-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ آبان ۳۰, جمعه

پاسخ جالب عبدالله نایبی بر یک تبصره

 

در داخل کشور بودن از آدم مبارز نمی سازد و به همین گونه در مسکو یا جابُلسا بودن از آدم باسواد نمی سازد. شور بخت کسی است که نی مبارز داخل کشور شده است و نی باسوادِ خارج کشور!




دوست و رفیق گرامی ام کبیر امیر «نسلی در سایه - روشنِ توهُم" را در صفحه اش نشر کرد. جنابی به نام نیاز نیاز Niaz Niazتبصره یی نوشتند با این متن:

«کبیر جان این نوشته ی آقای نایبی هیچ تفاوتِ با نوشته ی پسرِ کاکایم که : خود سالها به وطن نرفته ، فرزندانش زبانِ مادری را به مشکل گپ میزنند ، زنانِ آلمانی ، سویدنی و تّرک دارند ، در شهر و کشور شان در انتخاباتِ محلی اشتراک و کاندیدِ مقامِ شهر داری و وکالت استند ...

اما مردمِ درون کشور را ( آنهایی که توانایی رفتن بخارج را نداشتند و ندارند ) به قد علم ، مبارزه و تظاهرات فرا میخواند ندارد ! جز بازی با کلمات و سرهم بندی ی زیبای آنها !

مبارزه ی امروزه استناد میخواهد ، سهم گیری و فدا کاری میخواهد ، مانندِ یمای سیاوش بادیدنِ بمب های مقناطیسی قرار گرفتن در پّشت تربیون در درونِ وطن میخواهد .

" با حلوا گفتن دهن شیرین نمیشود "

ایکاش با یکی دو فرزندش به وطن برود و در صفِ پیشروی مبارزین برای عدالت خواهی قرار گیرند .

باور دارم که محبت و حمایتِ بیدریغ مردمِ زجر دیده را بدست خواهد آورد .» 

   من به این جناب چنین پاسخ دادم:

«نخست تشکر میکنم که نبشتۀ مرا مرور کرده و بازهم یکی از "شبه مسایل" را مطرح کردید.

جناب نیاز، متأسفانه دو مبحث کاملاًجدا از هم را باهم آمیخته اید. یکی پرداختن به تحلیلِ وضعیتِ یک واقعیت و نشان دادن امکان های برون شدن ازآن است    ( دراین نبشته وضعیتِ ایدئولوژیک و سیادتِ سیاسی نیرو های قرون وسطایی و امپریالیزم در افغانستان) و دیگر در یک موقعیتِ جغرافیایی قرار داشتن است.

به دیگر سخن شناختِ یک موضوع (ابژه) رابطه یی با موقعیتِ مکانی شناسنده ( سوژه) نسبت به موضوع مذکور ندارد.

مثلأ شناختن درجۀ حرارت در سیارۀ زهره الزاماً نیازمندِ اقامت در سیارۀ زهره نیست.

دو دیگر اینکه، شناختِ یک پدیده را نباید با زیستن آن پدیده یکی دانست. مثلآ شناختن پدیده یی به نام بیسوادی را نباید با بی سواد بودن یکی پنداشت چون بی سواد حتا قادر به شناختنِ بی سوادی خود هم نمی تواند باشد. یا مثلأ اگر بیماری که جان می دهد چی بسا که از میکانیزم های بیماری خود آگاه نبوده است، ولی آنرا کاملأ زیسته است ... تا سرحد مرگ!

نکتۀ دیگر مسألۀ «ارزشمند بودنِ» اقامت در داخل کشور است!

جناب نیاز، در داخل کشور زیستن هیچ گونه « ارزش اضافی» به شخصیت آدم ارزانی نمی دارد ورنه اکثریت دزدان، چپاولگران، سران جهادی و فاسدان دستگاه دولتی در داخل کشور اند.

امیدوارم با این مثال های ساده روشن شده باشد که نشان دادنِ راه برون رفت برای نسلی که در گیر وضعیت فاجعه بار و انحطاطی کنونی شده است با بودن یا نبودن در وطن ربطی ندارد. در داخل کشور بودن از آدم مبارز نمی سازد و به همین گونه در مسکو یا جابُلسا بودن از آدم باسواد نمی سازد. شور بخت کسی است که نی مبارز داخل کشور شده است و نی باسوادِ خارج کشور!

و اگر جنبه های اثباتی را در نظر بگیریم باید بگویم که ضرورت است تا همه امکانهای بیرون مرزی و درون مرزی را برای برپا داشتن یک حرکت نجات دهنده به سود مردم میهن مان به کار گیریم و در هرجایی که هستیم با وسایل و امکانهایی که در اختیار داریم، در کنار هم، گامی بگذاریم و برای یک آیندۀ روشن و فارغ از بیداد تلاش کنیم.

نمی پندارم که دور بودن از کشتار بهانه یی باشد برای دوری گرفتن از نی گفتن به کشتار!

امیدوارم که شما و امثال تان از دایرۀ این بهانه بیرون باشید!»