-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ آبان ۲۳, جمعه

لعل پاچا آزمون: پس له دی، زه فارسی خبری نه کوم!


لعل پاچا گفت: هغه پخوا دوری وی که ما فارسی خبری کوله...پخوانی خبری پسی مه گرزه... اوس زما تصمیم دادی چی فقط پشتو خبری کوم!



جناب محمد عارف منصوری نوشته است:

در مكاتيب ارگ آمده كه رييس جمهور به لعل پاچا آزمون سرمشاور رياست جمهورى در امور علمى و اجتماعى، سفارش شفاهى داده كه بمنظور جمع آورى، تحقيق و نگهدارى فولكلور افغانى و ادبيات عامه، به دانشجويان گفته شود كه اين موضوع را در نوشتن تيزس و مونوگراف شان در نظر داشته باشند. اين سفارش شفاهى در مسير راه به فرمان كتبى مبدل شده از مجراى چند اداره عاليرتبه و معتبر مقام رياست جمهورى، رياست امور فرهنگى و اجتماعى اداره امور، معينيت علمى، رياست امور مشاوران و انسجام كميسيون هاى حقيقت يابِ رياست جمهورى، رياست انكشاف برنامه هاى علمى، آمريت آرشيف الكترونيكى، وزارت تحصيلات عالى، رياست پوهنتون ها ومؤسسات تحصيلات عالى عبور نموده. 

به اجازۀ ایشان من ( رزاق مأمون) آویزه یی را دررابطه به مطلب بالا می نویسم.

من از سال 1996 تا 2001 به اسم مستعار ( احمد آرمان) از جنگ درافغانستان و اوضاع تیره و تار مهاجرین درپشاور، کویته و اسلام آباد برای بخش فارسی رادیو بی بی سی گزارش تهیه می کردم. یک روز درصحن دفتر بی بی سی پشاور واقع آبدره رود، با لعل پاچا آزمون که اکنون برجایگاه مشاوریت ریاست جمهوری در امور علمی و اجتماعی بالا کشیده شده، سرخوردم. من و او تقارب سنی داریم و سابقۀ شناخت ما از آخرین سال های حاکمیت دکترنجیب الله در انجمن نویسنده گان برمی گردد. از همین رو، حرف و سخن ما چه به پشتو و چه فارسی، با شوخی و خنده رنگ به رنگ می شد و فضا خودمانی و رفیقانه می بود. آن روز هم تا آن لحظه صحبت ما به پشتو روان بود. 

همان طوری که پشتو حرف می زدیم از وی خواستم در رابطه به سوژه برنامه ام با من به فارسی صحبت کند تا ضبط کنم.

چون من دربخش فارسی بی بی سی کار می کردم، لزوماً از actuality صدا می گرفتم. ناگهان لعل پاچا نیم خنده ای سر داد وگفت:

والله مآمون صاحب، اوس خو زه فارسی خبری نه کوم!

- ته سه وایی لعل پاچا! توکی کوی؟

- رشتیا وایم.

کاخ ذهنی ام حداقل دربارۀ لعل پاچا به یک باره فروریخت. ( بعد از آن بارها و بارها از سوی فرهنگیان و نخبه گان هم سطح لعل پاچا با صحنه ها و اشکال ناگوارتری مواجه شدم که داستانش متأسفانه دل گداز وطولانی است).

تا آن دم، با چنین واقعیتی عریان وباورنکردنی رو نشده بودم. به اش گفتم که این روزه گیری از فارسی حرف زدن از کجا آمده، راستش سردرنمی آورم. 

گفت: هغه پخوا دوری وی که ما فارسی خبری کوله...پخوانی خبری پسی مه گرزه... اوس زما تصمیم دادی چی فقط پشتو خبری کوم!

فقط درتاریخ خوانده بودم که محمد گل خان مهمند و هم پالکی هایش به این بیماری مبتلا بودند. 

چند سال گذشت و کاسه و کوزۀ طالبان درهم شکست.  یک روز گذارم به جلال آباد افتاد و لعل پاچا را درمیدان هوایی جلال آباد دیدم که کنار فرش قرمزی که به پذیرایی از مارشال فهیم پهن شده بود، درصف حضارایستاده و منتظر مهمان بود. من به نماینده گی از رادیو آزادی با موکب مارشال رفته بودم. رفتم سریع به دیدن لعل پاچا وزیر بغلش آرنجی نواختم؛ رخش طرفم شد و بغل وا کرد و رو بوسی کردیم. 

به فارسی ( ممنوعه) گفت: مامون صاحب توکجا و این جا کجا؟!

من گفتم: من با هیأت دولتی آمده ام گزارش تهیه کنم... اما درحیرتم که تو این جا برای چی کاری آمده ای!

گفت: والله می بینی که مهمان از کابل آمده و ... ( اندکی خجل) انقلاب ها شده روان است!

حس کردم اشاره اش به گونه یی کنایه آمیز به مارشال فهیم است.

با کنایه به پشتو برایش گفتم: پام د ونیسه، لعل پاچا ته نن لویه گناه کری... لویه گناه... پوه شوی؟

- خدای دی مه کره سه گناه؟

- فارسی خبری کول!

- ههه ههه ههه ... پخوانی خبری رایادوی... ظالم سری... هغو وختونو تیرسوو....

سپس به فارسی گفت: همان گپ هنوز یادت نرفته... باش که بریم طرف ما یک چای بخوریم!

اما وقت چای نوشی نبود.