-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ آذر ۵, چهارشنبه

ضرورت گذار از تحجر«جهادی» و فرهنگ جنگ سالار، به مدنی باوری

 غرزی لایق

در کجای نبرد جاری می‌باید ایستاد؟



نبردی که در رده‌ی برگزیده‌های نظام شعله‌ور گردیده است پی آمد خردورز فرآیند آغازشده‌ی گذار کشور از تحجر «جهادی»، پندار ناجایز ویژه‌سازی قدرت و ثروت و فرهنگ جنگ‌سالارانه به سوی مدنی‌باوری، دولت مدنی، تأمین سهم برابر همه‌گان در قدرت و ثروت است. این نبرد به مثابه‌ی زورآزمایی پسین میان ثروت‌مندشده‌های اسلام سیاسی و سفسطه‌پردازان فرسوده و پوسیده‌ی این مدرسه‌ی خون و خوف و خمپاره از یک‌سو و نیروهای بالنده و نورسته‌های مهین که از تنور سوزان و ویران‌گر دهه‌های جنگ و وحشت سر بلند نموده اند، از جانب دیگر می‌باشد.

این نبرد را نه می‌شود در آرایه‌ی کوچک درگیری‌های اخیر میان آقای صالح و آقای نور، میان آقای صالح و آقای رحمانی، میان آقای صالح و آقای مجاهد، میان آقای صالح و سوگوارهای‌ یورش‌های خونین بالای «کوثر دانش» و دانش‌گاه کابل، میان آقای صالح و آزرده‌های ویران‌سازی بنای سینما پارک و نیز میان آقای صالح و ناراضی‌های تخریب آبادی‌‌های خودسر بلندمنزل و قفسه‌ها، دکان‌ها و ویترین‌های غیر مجاز کنار جاده‌ها و ساحه‌های سبز شهر کابل و غیره و غیره کوتاه نمود. این نبرد از ذات زنده‌گی برخاسته و بی‌گمان، گستره و پهنای آن هنوز از دیدها پنهان است. نیت و اراده برای راه‌اندازی این نبرد با تمام بغرنجی و آسیب‌پذیری و بیم و ریسک آن، هنوز از سال ۲۰۱۴ در اجندای روزمره‌گی‌ها قرار داده شده بود، در شکل و شمایل امروزین اما، هیچ آدم‌کش، دزد، غاصب و جنگ‌سالار را چنین گیچ و سرگشته نه‌ساخته بود. 

گاهی سبب دریغ و اسف می‌گردد که تَفِ آتش این نبرد، حاشیه‌نشینان دهکده‌ی روشن‌گری و اهل مکتب و قلم را، خودآگاه و یا ناخودآگاه، چه درون و چه برون‌مرزی، به رزم‌گاه این جدال شتابانده و هیهات که در جداکردن سچه از ناسچه، نیاز و بایسته‌گی مبارزه با دهشت جاری و مهار مجرمین جنگی و‌ دزدان جان و مال مردم را کم بها می‌دهند. گاهی فراموش می‌شود که این نبرد نبرد آقای صالح نیست، بلکه این نبرد نمایانگر روراست صدا و اراده‌ی همه‌گانی یک وطن اسیرشده و مردم بی‌پناه آن است که کمابیش سه دهه‌ی پیهم از هیبت کشتار، بی‌داد، چور و غارت «جهادی» فغان می‌کنند و داد می‌طلبند.

من به این نبرد و این آغاز امید بسته‌ام. هر آغاز نو دچار کمی و‌ کاستی بوده و تا بلوغ و پخته‌گی خویش با لغزش‌ها و ریزش‌ها هم‌راه است. آن‌چه درون‌مایه و جوهر انسانی و وطنی و مردمی این آغاز و این نبردِ برحق را بیش از پیش برجسته و میدانی می‌سازد، سرریز شدن موج عربده‌ها و عصیان‌گری‌ها به هدف ناتوان‌سازی و جوان‌مرگ‌سازی پروسه‌ی آغازشده از نشانی بدنام‌ترین، رسواترین و متهم‌ترین چهره‌ها و ساختارهای نیم سده‌ی اخیر گه‌شماری افغانستان است. هر چیغ و فغان از حنجره‌ی این قبیله‌ی ناصواب نمایان‌گر نزدیک‌شدن لبه‌ی بُرنده‌ی تیغ دادخواهی و قانونیت به شاه‌رگ‌های سلطه و ثروت دزدیده و ناجایز شان است. 

در هم‌یاری و هم‌صدایی با پروسه‌ی آغاز شده‌ی «حساب می‌دهیم، حساب می‌خواهیم!» روا نیست که دودل و بی‌باور باشیم! 

هالند

۲۵ نوامبر سال ۲۰۲۰