-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ آبان ۲۶, دوشنبه

حکایتی از جنرال ولایت خان حبیبی/ تقدیم به امرالله صالح

 

محمد عثمان نجیب

یادمانی از شادروان ژنرال عبدالودود قیومی، سرطبیب چهار صد بستر نماد اخلاق و شرافت ارتش کشور:

زمستان سال ۱۳۶۹ بسیار سرد بود و شبی تربرف شدیدی بارید. به دلیل سرما خورده گی صبح پیش از رفتن دفتر، سری به بیمارستان چهارصد بستر زدم.

پس از کسب اجازه داخل دفتر شان شدم که بر حسب عادت انسانی شان محبت زیاد کردند. ( با همه بدون استثنا چنان رویه داشتند). دیدم کمی پریشان اند.

سبب را جویا شدم.

فرمودند: ... قوماندان صاحب آکادمی ( ژنرال صاحب گرامی ولایت خان حبیبی) بسیار عصبی شدند. مه شو نوکری بودم که برف شد و دیدی که برف چقه زیاد بود. وظیفه دادم همه جا ها را از برف پاک کدن ولی شاخه های درختا ره غرض نه گرفتیم. طرف غرب باغ پهلوی سرک فرعی یک شاخ کلان درخت به اثر وزن زیاد برف شکست. 

قوماندان صاحب صبح وقت آمد و دید که شاخ درخت شکسته، مره کت همه گی پرسونل اداری خاست و غالمغال که چرا شاخ درخت شکسته؟

گفتم برف زیاد بود، گفت ای قدر سرباز و صاحب منصب و کارگر و نوکری والا مرده بودن؟خودت مرده بودی؟ 

 پرسیدم صاحب چی می کدیم دگه؟ 

محترم ژنرال صاحب ولایت در جواب شان گفته اند که سرباز ها و همه ره وظیفه می دادی که برف درختا ره پاک می کدن و شاخه ها ره شور می دادن.

همه ره هدایت داد و کار شروع شد. پیش از داخل شدن خودت به مه زنگ زد که از خاطر بی توجهی ده پاک کاری برف درختا که یک شاخ کلانش شکسته امشو محروم هستی و جزایی خانه رفته نه میتانی...

من حیران ماندم و خوشی سراپایم را گرفت که وطن دوستی چقدر زیباست.

حالا آن درخت دوباره بارور شد و شاخ و پنجه کشید. اکنون ما درکجای این دنیا قرار گرفته ایم که بلند ترین مقام دولتی، بی توجه به شهر و شهرنشینانش، خود دست به تخریب یک بنای فرهنگی و مدنی پایتخت می زند و افتخار هم می کند!

مگر چی کسی سینمای پارک را دوباره با آن تاریخ کهن بر می‌گرداند؟

 هیچ و هیچ گاه.