-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ آبان ۲۰, سه‌شنبه

ادامۀ لگد زنی پشاوری بر مدنیت یگانه پایتخت زخمی جهان



طالبان «جمهوری» متفاوت از طالبان امارتی است.

امرالله صالح تا واقعه تخریب سینما پارک ( درقلب شهرکابل) حدود ۴۹ سال عمر کرده. درسال ۱۳۵۱ درپنجشیر به دنیا آمده و درنوجوانی، سرراست از پنجشیر به پشاور «هجرت» کرد تا ( به قول برخی اقارب و مو سپیدان محل) «تعلیمات دینی» بیاموزد و اندر آن جا تعداد انگشت شماری از «پنجشیری ها» می دانند که وی درکجا، چی خوانده و به چی کاری سرگرم بوده است. 

تا این دم، نیازی به دادن جزئیات فراتر نمی بینم.

القصه، از سال ۱۳۵۱ تا۱۳۷۱ ( تا ۲۰ ساله گی) شهری به نام کابل پایتخت افغانستان را به چشم ندیده بود. درکابل زنده گی کرده و با نفس های کابل بزرگ شده باشی، تا تعریفی زکابل بدهی!

امرالله بعد از سال ۱۳۷۱ و آغاز توفان اجتماعی و بی جا شدن های تاریخی و بزرگ، از دیار «انصار» به کابل آمد. چهار سال اول سکونت درکابل را در موجی از نا آرامی، راکت پرانی، نا امنی وویرانی چهار سوی پایتخت سپری کرد و درآن کشاکش و بحران، برای وی دشوار بود که جذب فرهنگ شهرنشینی و مناسبات مدنی شهری تاریخی مانند کابل شده، خو بگیرد و روح فرهنگ اجتماعی کابل را لمس کند.

چهار سال درکابل عمدتاْ در دفاتر اضطراری روزگار گذراند و سرانجام در میزان ۱۳۷۵ همزمان با آمدن طالبان به کابل، از پایتخت دو باره رهسپار اطراف گردید و پنج سال دیگر در تخار، پنجشیر و تاجکستان به شکل سیار زنده گی داشت. یعنی از ۴۹ سال عمر، 25 سال آن را درپشاور و خارج از کابل زیسته است.

با نگونساری طالبان درسال ۲۰۰۱ دو باره به کابل آمد و علی الحساب رئیس امنیت کابل مقررگردید. درخیز بعدی، ناگهان از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۰ برای مدت شش سال در مسند رئیس عمومی امنیت ملی انتصاب یافت. ایام مأموریت شش ساله در امنیت ملی، سراسر به دفتر نشینی، سفر، و سروکله زدن با شبکه های طالبان و دیدار ها با مقامات داخلی و خارجی گذشت. 

این که دورۀ « خوپذیری» با کابل حتی اگر در حالت عادی، امری گام به گام و درازمدت است، نیازی به اگر و مگراضافی ندارد.

صورت بندی شخصیت انسان با زادگاه، روابط اجتماعی و ارزش های فرهنگی و مدنی یک شهر، از نخستین سال های کودکی شروع می شود؛ شما تجارب خود یا فرد دیگری را درتصور آورید که در سن بیست و پنج ساله گی بعد از ورود به یک محیط خاص و متفاوت شهری، چه شکل وشمائلی می تواند اختیار کند. خاصتاً ورود به شهری زخمی مانند کابل که دست کم تا آن زمان، از اثر رویداد های سیاسی و جنگی، دو بار تا و سر شده و هیچ چیزی هم سرجایش قرار نداشت؛ از نظرذهنی، احساسات و برخورد فردی، یک تازه وارد را به چی احوالی اندرمی سازد؟ 

بدین سان، پرگار دریافتِ اکثردادخواهان فرهنگ و مدنیت ( ساکن درپایتخت و یا دیاربیرون) اگر درمقیاسی کُلی، روی این پرسش تک عبارتی فرهاد دریا توقف کند که گفته است: «نمی‌دانم چرا چندین دهه شده نامه‌های ما، هَی به نشانی های نادرست می‌روند»، کم از کم خاکۀ یک پاسخ منصفانه در ذهن شان متبادر خواهد شد.