-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ آبان ۲۷, سه‌شنبه

تراژدی درمانده گی نخبه گان پرخاشگرا/ "روزگار عجيبى است نازنين!"

 غرزى لايق


درون تـــوست اگــر خلــوتـى و انجـمـنيست

بيرون ز خويش كجا ميروى جهان خاليست

(بيدل)


همبودِ آموزش‌يافته‌گانِ ميهن ما، چه فرا و چه فرومرزى، در بسآمدِ رنگارنگِ باورها، انديشه‌ها و ذوق‌ها، جدا از پيشينه‌ى دل‌مشغولى‌هاى همه‌گانى-مدنى و گرايش‌هاى سياسى-انگارگانى، نگاره‌ى يك اجماع سرگردان را در ذهن تداعى می‌كند كه در فرآيندِ تپنده‌گىِ "ما"شدن، در گذرگاه درياى سركشِ آشوب‌ها و شورش‌هاى زيست‌گاه ما، هنوز در پى يابش و تابشِ "منِ" سرگردان خويش دست و پا می‌زند و در اقيانوسِ نافرمانِ گمراهى‌ها، به شناخت خود و پيراگير خود دست نه‌يافته باقى‌مانده است. پرسمانِ چبود(چه‌بود) و جايگاهِ سزاوار در وابسته‌گی‌هاى ناگزيرِ آدمانه‌زيستن و چيره‌شدن بر پايگاه‌هاى پندارى هدر رفته، اژدهاى صد سرِ "منِ" هر آدمِ آموزش‌ديده را به سطح كشيده، سود و زيانِ كنش‌ها و منش‌ها اما، نه در سنجه‌ى همبود، بلكه در ترازوى داد و گرفتِ "منِ" خود پيمانه می‌گردد. جهانِ پيرامون با تمام شگفت و شگرف آن، در ظرفِ كوچكِ "منِ" سيرى‌ناپذيرِ چند مكتبىِ گول‌خورده و گران‌سر، به جاى درخشنده‌گى و اميدوارى، سردى و گرانجانى عرضه می‌كند. 

بی‌گمان، آبشخورِ بخشى نوپردازى‌ها و نيز پرخاش‌گرى‌ها در روزمره‌گى‌هاى ما را، البته، در بن‌پاره‌ى جهانى‌شدنِ همبودگاه ما و تنيدنِ ناگزيرِ هستى و روحانيتِ سنت‌پسند ما با پديده‌هاى سنت‌ستيز و بيگانه‌ى بسته‌گى‌ها و پيوسته‌گى‌هاى آدميتِ نوانديش بايد سراغ گرفت، منش و سگالِ ذاتى ما اما، در پروسه‌ى بغرنجِ برخاستن و جُستن، نشانه و رگه‌ى همبودى ما را درستى و نژاده‌گى مى‌بخشد. جنگِ هميشه‌گى سليقه‌ها، ذايقه‌ها و ديد‌ها، حركتِ به‌پيش را تندى و يا كندى بخشيده و گذار به پله‌هاى بلندترِ فرزانه‌گى را، در پيوندِ تنگ با شيب و فرازِ فرآيندِ سازنده‌گى، ممكن می‌سازد. زنده‌گى و دوام آن زاده‌ى همين جدال پاينده و تابنده است.

سرگشته‌گى و فرومانده‌گى روزگار جارى كه بيشترينه از راستينه‌گى زيست‌گاه چندرنگى ما مايه گرفته است، رده‌ى آموزش‌يافته‌گان را در تگاپوى دست‌يابى به نسخه‌ها و رونوشت‌هاى بازسازىِ زيرساخت‌هاى بالنده‌گى جامعه و راه بيرون‌رفت از بن‌بستِ فرساينده، دنبال انديشه‌ها و الگو‌ها سرگردان می‌سازد. "بهترين‌ها"، البته، باز هم، داروى دردهاى ما را در مدرسه‌ها و حكمت‌خانه‌هايى جستجو می‌كنند كه در ديروز، فاجعه بار آوردند و هستى خودى و بيگانه را يك‌سان به آتش كشيدند و در امروز، در فضاى دگرگون‌شده و در قيدِ تفسيرِ كهنه‌ى مقوله‌ها، بى‌شيمه‌گى و بى‌ايمانى و بى‌پاسخى به نمايش می‌گذارند. در همين گرفته‌گى، زوال شخصيت و افولِ ارزش‌هاى آدمانه‌زيستن بيانِ برترى می‌يابند و معنويت آدم‌ها تا ته‌ترين لايه‌هاى اخلاق جامعه نزول می‌كند و در اُفت و خيزِ سير پيچيده‌ى زنده‌گى، بيشترينه، كينه و نفرتِ كه هنوز در گذشته‌ى پر خم و پيچِ حيات جامعه انباشه گرديده، به ريزش مى‌افتد. در اين روال، خردورزى به خرد‌ستيزى جا خالى می‌كند و خشونت و پوچى‌گرى بر روزمره‌گى‌هاى آدم‌ها چيره می‌گردد.

سرشته‌ى آميخته‌ى ستيزه و بيزارى كه ريشه‌هاى جنبشِ روشن‌گرى را دارد مى‌خشكاند، سببِ سرايتِ بيمارى همه‌گيرِ دگر‌ستيزى، نفرت و خودپرورى گرديده كه در انتهاى اين زيرگذر، گريز از سهم‌گيرى پويا در فرآيند‌هاى كشورى، انزوا و گوشه‌گزينى و نيز سرجنگى با هر فضليت و ارزش سراسرى و خوارشمردنِ هر آن‌چه در قالب انديشه به بازار می‌ريزد، پرخريدارتر می‌گردد. در پيآمدِ اين روندِ عقب‌گرا، جاى خرد را بى‌خردى، جاى قلم را تفنگ و جاى سازنده‌گى را ويران‌گرى پس‌گيرى می‌كند و افولِ فرهنگى و زوالِ معنويت بر انسانيت چيره می‌شود. آن‌چه از كشور ما در نگاره‌ها و سيماها عرضه می‌گردد، بی‌گمان، بوى زننده‌ى دهشتِ فروپاشىِ فضيلت و ثقافت در رده‌هاى همبود آموزش‌يافته‌گان را به مشام می‌رساند. اين هبوط، در يك گردش غنى‌تر، استناد‌هاى هستى جامعه را فروريختانده و سبب راه‌يافتنِ رفتار و پندارِ فرهنگ‌ستيز و ولگردى در روزمره‌گى‌هاى  ما می‌گردد. 

اندك آدم‌هايى كه بدنه‌ى جنبش روشن‌گرى و رستاخيزِ مدنى‌انديشى از وجود پر‌تپش شان در جنگ ميان نيك و بد، هنوز نفس تازه می‌كند و بر مهارِ اژده‌هاى "منِ" گنهكار خود فراز آمده اند، براى افراشته‌نگهداشتنِ درفشِ آدمانه‌انديشى و آدمانه‌زيستى و ستره‌گى گستره‌ى تفكر و پاكيزه‌گى پهنه‌ى معنويت، پيوسته در جدال نابرابر با رهزنانِ رسانه‌يى و لشكرِ "نظريه‌پردازانِ" ناپُخته، سطحى‌نگر و هيجانى، از روشنايى خرد و فرزانه‌گى پاسدارى می‌كنند و نه‌می‌گذارند تا آوازِ  رساىِ راست‌نگارى و پردازهاى انسان‌تبار در زادگاه ما خاموش شود. بی‌گمان، پيكار با دهشت‌افگنى رسانه‌يى و پيگرد و پرداختن به نيرنگ‌بازان و جعل‌فروشانِ رزم‌گاهِ انديش‌گرى و سازنده‌گى از فرصت‌هاى كار روشن‌گرانه می‌كاهد، برهنه‌سازى و مهارِ بازي‌گرانِ  ناشى و پرداخته‌هاى ناجور و گمراه‌كننده‌ى شان اما، امريست ناگزير و رسالتيست شايسته. شمارى چهره‌هاى بازمانده از ساختارهاى سياسىِ قشله‌گرا، منجمله حزب زوال يافته‌ى دموكراتيك خلق/وطن، كه دردِ سوزنده‌ى نه‌رسيدن به جاه و جبروتِ ديروز و نارسايى‌هاى روانى- فردى ذاتى، آشفته‌گى دماغى شان را به تازيانه‌ى حسادت و كينه مى‌بندد، در لاغرى سواد و نبودِ فرهيخت، بازارِ آزادِ رسانه‌يى را گروگان گرفته، در اوجِ بدويت، فرهنگ خشونت و انتقام و سليقه‌ى دگر‌ستيزى را رونق مى‌بخشند. جلوگيرى و رسوا‌سازى منش و كنشِ زيان‌بارِ چنين هرزه‌نويسان، بى ترديد، مهره را از خرمهره جدا ساخته و روشن‌نگرى را بر تاريك‌بينى برترى مى‌بخشد. 

مَنيت و خودبزرگ‌بينىِ كه "نخبه" و "آگاهِ" چبيره‌ى چند‌رنگى ما را به خرابه‌هاى پوچى‌گرى كشانده و در يابشِ ريشه‌هاى چبودِ قبيله‌ى خويش، پيوسته به اسطوره‌ها، افسانه‌ها و سربلندى‌هاى پيشينه‌ى  پنج‌هزار‌ساله چشم دوخته است، در ناآگاهانه‌گى، سببِ برهنه‌شدنِ توانش و درون‌داشتِ همبودِ كتاب‌خوان در فهمِ چقرِ نياز و چشم‌داشتِ زمانِ خودش می‌گردد. در پيآمدِ سبك و سنگين كردنِ آن‌چه در روزگار ما داننده‌گى و فرزانه‌گى ما را رنگ مى‌بخشد، بيگانه از كنش و منشِ چند فرهيخته، ديده می‌شود كه ريشه‌هاى بودن و به‌پيش‌راندن زيست‌گاه ما و نيك‌گوهرى ذاتى همبود ما را با سنگدلى می‌خشكاند. سرزمينِ آزاده‌ى ما، به تندى، به سوى پرتگاه هولناكِ بى‌هويتىِ فرهنگى و بيگانه‌گىِ هويتى و گذار به يك جامعه‌ى فاقد تأريخِ اصيل، ثقافتِ راستين و سربلندى‌هاى منحصر به خود راه باز می‌كند و آن‌چه در پيشينه‌ى سرگذشت از باشنده‌گان اين جغرافيا به ما رسيده است، امروزه آماج شبخونِ نيت و اراده‌ى چند "نخبه" و چند "آگاه" آموزش‌يافته و گواهی‌نامه‌دارِ نورسته و چند حسود و به جلال‌ نه‌رسيده‌ى روزگارِ قديم قرار گرفته و با بيشرمى راهى زباله‌دانِ نيستى می‌گردد. 

پرخاش‌گرى بى‌لگامِ تبارى كه نخستين و ارجمندترين ويژه‌گىِ برگزيده‌بودنِ قومى را با آن گره می‌زنند، و در سرخط اين پوچى‌گرى راه داده‌ شده، پيش از همه، هويت، گذشته و ارزش‌هاى تأريخى سرزمين ما و پيوسته‌گى ما در بسته‌گى زمان و مكان را به دست تمسخر می‌سپارد. يورش بالاى سربلندى‌ها، ارزش‌ها و برچسپ‌هاى بالنده‌گى تبارها، هجوم بر هويت، تأريخ و فرهنگ مردمان، ويران‌سازى پل‌هاى پيوند و هم‌زيستى ميان قوم‌ها و ده‌ها موردى از همين عشيره، كنشِ فضيلت‌ستيز طالبان و حذفِ نازنده‌گى‌هاى جغرافياى ما را در ذهن‌ها زنده‌گى دوباره می‌بخشد. شبخون بالاى سرفرازى‌ها و بى‌پاسى در برابر يادگارهاى مادى و روحانى تبار‌ها كه از خامه و زبانِ "نخبه"‌هاى تبار‌ها به بازار انديشه مى‌ريزد، با كنشِ فرهنگ‌ستيز طالب‌ها و تخريبِ تنديس‌هاى بودا به دست آن‌ها، در اصل، هم‌قبيله و هم‌خون است. هر دو پديده، تبار‌ستيزى جارى و فضيلت‌زدايى طالبى، دو روى يك سكه اند كه توانايى شان، آگاهانه و يا ناآگاهانه، متوجه فروريختاندن بنياد‌هاى مادى و ثقافتى هستى و چبود دیار ما می‌باشد. 

به باور اين قلم، يكى از ارزنده‌ترين ويژه‌گى‌هاى كار روشن‌گرانه را، در كنار آگاهى‌دادن و بيانِ ناگفته‌ها، هم‌زمان، مبارزه‌ى پيگير و بى امان با فرآيندِ چيره‌ شدنِ فرهنگِ هويت‌ستيزى و تأريخ ‌زدايى و يورش بر ارزش‌هاى مادى و معنوى وطن مشترك ما و نيز اراده‌ى خوار‌ساختن چبود افغانستان به مثابه‌ى جغرافياى داراى گذشته‌ى پرآشوب، اما پرآوازه و پربها، تشكيل می‌دهد. چهره‌ها، ساختارها و گروه‌هایی‌كه نيتِ فروريختاندنِ استناد‌هاى معنويت افغانستان را در سر مى‌پرورانند و با پخشِ آگاهى‌هاى ناشفاف و ناپاك به يارى رسانه‌هاى همه‌گانى به شستشوى مغزى نسل بی‌خبرِ در حال‌آمدن سرگرم اند، بی‌گمان، در الگوى ستيزه‌ى فرهنگى و هويت‌زدايى، "گلدسته‌ى" جنگ عليه مردم افغانستان را به پايه‌ى اكمال می‌رسانند. در اين ميان، جبهه جنگ و ستيزه با تأريخ و سربلندى‌هاى مردم اما، داغ‌تر و پرازدحام‌تر است.