-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ آبان ۱۹, دوشنبه

ما نفت‌اش پنداشتیم؛ اما خون بود... والله جنون بود



شعری از نیمو باسی شاعر نایجریایی؛ گزاره به فارسی: سید فریدون ابراهیمی




ما نفت‌اش پنداشتیم؛ اما خون بود

فردای آن روز

در جاده ها به رقص شدیم

با قلب های سرشار از حس شادمانی

گمان کردیم که آزادیم

اما ناگهان به خاک افتادند رفیقان بی شمار

نوجوانانی چند در یمین و یاران بسیار در یسار

با دیدگان از حدقه بیرون

در فراسوی ازدحام

ما تفنگ هایی دیدیم با لوله های آتشین

که ما را و شهر و ده ما را نشانه رفته بود.


ما نفت‌اش پنداشتیم؛ اما خون بود

والله جنون بود


قلب های ما از جا بیجا شده

تا دهان مان بالا می‌پرید

شناور

در گودال های خشک احساسات

خشمگنانه جهیدیم

می‌دانستیم که این مضحک نیست

سپس ما استخر های سرخ خون و جنون را به چشم دیدیم


ما نفت‌اش پنداشته بودیم؛ اما خون بود

ما نفت‌اش پنداشته بودیم؛ اما جنون بود


اشک در چشمانت می‌خشکد

هنگامی که ترس چیره می‌گردد

قربانی نخست اوگونی ها بودند

حالا ایاسی ها*

فردا چه کسی قربانی خواهد شد؟

ما دیدیم

دهان های گشاده‌ی بی فریاد

ایستاده در استخر

تا زانوان ما فرو در خون


ما نفت‌اش پنداشته بودیم

اما خون بود

ما نفت‌اش پنداشته بودیم

اما جنون بود


چشم ها چون بسته های اشک خشکیده

جریان آلوده‌ی هوا


تنها چیز هایی که در خواب می‌بینیم

واقعی اند

هر شب کابوس خمپاره های آنان را می‌بینیم

در عقب سپر های حربی

اسباب نفتکشی‌ست این یا دیو شریری با چنگال های رعب آفرین

که می‌تراشد تن ما را

که می‌خراشد روح مارا


ما نفت‌اش پنداشته بودیم

اما خون بود

ما نفت‌اش پنداشته بودیم

اما جنون بود


بر فراز سر ما

کهکشان ها باز اند

رویا های ما به پخته گی رسیده در دمای زبانه های سرکش آتش

و آسمان متلاشی

سوراخ

سوراخ

سوراخ

در یک آسمان سوخته‌ی بمگذاری شده


رویا های مان را فراموش نخواهیم کرد

رویا های ما چون لوله های انتقال نفت منفجر نخواهند شد


ما نفت‌اش پنداشته بودیم

اما خون بود

ما نفت‌اش پنداشته بودیم

اما جنون بود


برای تان گفته باشم

آنان همه مان را خواهند کشت

اما خون ما گریبان قاتل ما را خواهد گرفت

آنان سرزمین های مارا غصب خواهند کرد

اما این خاک سلحشور قد خواهد افراخت

ما مرده گان زنده جاوید خواهیم شد

ما مستند زجرکشی

حک شده بر کتیبه‌ی گور خویش –

جاری تا بی‌نهایت

ما زنده ایم

در استمرار قربان شدن ها...


ما نفت‌اش پنداشته بودیم

اما خون بود

ما نفت‌اش پنداشته بودیم

اما جنون بود


* اوگونی ها و ایاسی ها از قبایل بومی نایجریا اند که مخالف حضور کمپنی Shell Oil اند. در سال ۱۹۹۳ مسیحی صد ها هزار تن از اوگونی ها که اولویت های شان در نتیجه‌ی استخراج نفت توسط کمپنی Shell Oil به حاشیه رانده شده و وادار به تحمل تخریب محیط زیست شان شده بودند، دست به اعتراضات زدند و تعداد زیادی از آنها به شمول کن سارو ویوا رهبر این تحرکات به وسیله‌ی عمال حکومت بر سر اقتدار نابود شدند. اکنون قبیله‌ی ایاسی در برابر سیاست های مربوط به استخراج معادن که مبتنی بر نظام سرمایه‌داری است، معترض اند. برای بسیاری مردمان بومی نایجریا زمین به مثابه‌ی یک موجود زنده مطرح است و نفت چون خون در رگ های زمین است و استخراج نفت به معنی نابود کردن زمین است و زمین به معنی مادر نیز است.