-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ آذر ۴, سه‌شنبه

اشتباهات رهبران جبهه مقاومت/ حفیظ منصور هشدارترین شان بود

 قسمت اول 

شمس الدین حامد: مه به حال تان گریه می کنم شما می گوید دهان تان کج است!



عنوان بالا ضرب المثل قدیمی ملک ماست. این ضرب المثل وصف حال عبدالحفیظ منصور و من بیچاره ی حقیر فقیر سرا پا تقصیر می باشد.

خوب یادم است عبدالحفیظ منصور در اوایل حکومت انتقالی در دیدارهای مکرر با جناب مارشال صاحب فقید محمد قسیم فهیم و آقای قانونی از پیامد های منفی و زشت نظام ریاستی به تفصیل  گفته بود و به این بزرگواران هشدار داده بود.

جناب مارشال صاحب طرفدار نظام ریاستی به این دلیل بود که فکر می کرد در نظام ریاستی نفر دوم و معاون اول خواهد بود و آقای قانونی  به خاطری طرفدار نظام پارلمانی بود که فکر می کرد در نظام پارلمانی او صدر اعظم خواهد شد.

همچنین بار ها در آغاز حکومت موقت به کرزی گوشزد کرده بود که  زمان فشار بر پاکستان  همین حالا است و نباید فریب تشریفات و بر خورد های مذورانه پاکستان را خورد چرا که آمریکایی‌ها در برابر پاکستان به شدت خشمگین اند و اگر دولت مردان فریب بر خورد های عوام فریبانه ی زمامداران پاکستان را نخورند و به صراحت از مداخلات پاکستان به امریکایی ها و جامعه جهانی بگویند می توان استراتژی جنگ طلبانه ی پاکستان در برابر دولت افغانستان را  تغیر داد.

آقای منصور ( ۱۸ ) قبل از امروز از، سیاست قومی کرزی به شدت انتقاد می کرد و باری  هم به صراحت تمام علیه یکسان سازی و تحمیل هویت قومی افغان  بالای اقوام غیر پشتون گفت من افغان نیستم.

آقای منصور از آغاز حضور نیروهای خارجی خواستار، قانون مند شدن حضور نیروهای خارجی شد و تا کید داشت که نباید نیروهای خارجی در ساحات غیر نظامی حضور یابند.

در آن زمان اکثریت تاجیکان علیه منصور شوریدند و دهان کجی کردند. شماری او را، دیوانه خواندند و پاره ی گفتند که منصور میان پشتون و تاجیک  نفاق می اندازد.

پس از گذشت چند سالی تمامی تحلیل های منصور یکی پی دیگر تحقق یافت و تمامیت خواهان مارشال محمد قسیم فهیم را از معاونیت کنار زدند و قانونی نیز به حاشیه رانده شد.

سران جبهه ی مقاومت باری در میدان مرگه ( مرکز ولایت فعلی )  در یک جلسه ی بزرگ اعتراف کردند که ما هشدار ها و گپ های منصور صاحب را جدی نگرفتیم و بازی خوردیم.

منصور در این جلسه بازهم به تلخی به مردم گفت که این ها روغ می گویند و بازهم فریب می خورند و باز به همان راه  خواهند رفت!

در آن جلسه بسیاری از افراد بی خرد و چاپلوس بالای منصور حمله نمودن و جلسه به تشنج کشیده شد.