-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ آبان ۱۴, چهارشنبه

چرا گپ به اينجا رسيد؟


نگاهی به قضیه از قلم محراب الدین مستان


هر درد و رنج كه امروز مردم ما متحمل ميشود، در واقع سه دليل عمده دارد:



اول - نتيجه بيست سال تلاش هاى مذبوحانه حامد كرزى و اشرف غنى به خاطر دفاع و همكارى به طالبان است.

همين حلقه حامد كرزى و اشرف غنى بود كه با "برادران" همتبار شان همدردى، همدوستى، همنوايى  و بلاخره همكارى هاى پيدا و پنهان بى حساب كردند.

- حامد كرزى بود كه به وزير دفاع امريكا ميگفت: "با طالبان مشكل ندارد. بلكه مشكل اصلى مجاهدين، جنگسالاران و "اتحاد شمال" است كه بايد تضعيف يا نابود شوند."

- همين اشرف غنى بود كه در سى سال گذشته به طالبان تبليغ ميكرد. همين اشرف غنى كه همه فعاليت هاى سياسى، نظامى و اقتصادى يوناما و جامعه جهانى رادر چنگال خود گرفته و به ميل خود اجراات ميكرد. همين اشرف غنى است كه حتى امروز در خفا به طالبان پيشنهاد ٥٠/٥٠ تقسيم قدرت را مينمايد.

دوم- بيست سال بى برنامه گى و بى تفاوتى رهبران مجاهدين و فرماندهان مقاومت:

همين رهبران و فرماندهان مقاومت (از مارشال فهيم گرفته تا يونس قانونى، احمد ضيا، جنرال دوستم، استاد خليلى، استاد محقق... و بلاخره  امرالله خان) همه اعتبار و اعتماد خود را فقط به پست سمبوليك "معاونيت" محدود ساخته ديگر هيچ ابتكار خير و سالم به خاطر سرنوشت خود شان و مردم  شان انجام ندادند. اگر كسى برايشان چيز ميگفت، در جواب مي گفتند: "ما ديگر به سطح قريه، منطقه، ولايت و قوم خود نمي بينيم بلكه به سطح ملى به منافع ملى مى انديشيم."

چقدر استدلال بى معنى، ضعيف و سطحى! در كشوري كه هيچ چيز ملى نبوده و نيست.

حال اوضاع قسمى شده كه در قريه و ولايت خود شان دشمن به نام طالب، داعش، تحرير و غيره نفوذ كرده است. 

طالب كه در سالهاى ٢٠٠٢ و ٢٠٠٣ اصلاً حضور نظامى در هيچ جا نداشت، امروز در بخش بزرگ جغرافياى مملكت حاكميت دارد و شهراه ها، شهر ها و بخش  هاى ديگر را تهديد ميكند. همان طالب قرون وسطايى و وحشى كه ٢٠ سال قبل هيچ پيام مثبت به مردم نداشت، امروز در وحشت، جنايت و قساوت خود  استدلال  به منطق خود شان ارائه ميكند. درحاليكه هيچ فرد داراى عقل و فكر سليم به بيانات اشرف غنى و به اجراات، موثريت، شفافيت، صداقت و برنامه حكومت اش باور و اعتماد ندارد.

سوم - غيابت نيروى سياسى ملى و مترقى

در بيست سال اخير، به جز ؛

- فرماندهان مقاومت و باز ماندگان مجاهدين، 

- طالبان و افراطيون مذهبى، 

- متعصبين و فاشيستان پشتون 

- تكنوكرات هاى غرق در فساد

- عده محدود از فدراليست ها

در ميدان كشمكش هاى سرنوشت ساز ميهنى كسى ديگر يا نيروى سالم حضور ندارد.همين خلا بزرگ بحران عميق امروزى را پر درد و لاعلاج ساخته است.  وقت آن است كه افراد يا يك حلقه از دانشمندان و سياستمداران سالم و نيك حضور يافته، تبارز نموده و سرنوشت مردم را از چنگال نيروى خسته، ناكام ، متعصب، فاشيست و فاسد موجود نجات دهند.

در حاليكه طالبان و حاميان شان به برنامه هاى شوم شان يك نوع صداقت دارند.

اما مدعيان ديموكراسى و "جمهوريت" در هيچ مورد صداقت نداشته و در هيچ امر قابل اعتماد  نميباشند. جبهه و جايگاه نيروى نيك انديش و ملى ميهنى كاملاً خالى باقى مانده است.