-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ آبان ۱۳, سه‌شنبه

ضرورت تشکیل فوری شورای مقاومت ملی/ سرکوب خائنان داخلی

حکومت کابل زنجیر هفت سیره بر گردن مردم اسیر است. بدون بریدن سرخائنان داخلی، راه نجات ازین وضعیت وجود ندارد



در زمان حاکمیت سلالۀ شاهی درافغانستان، رسم برین بود که وقتی یک مغضوب سیاسی یا جنایی را دست و پا در زنجیر در «سیاه چاه» می انداختند؛ یک زنجیر «هفت سیره» را مضافاً مانند طوقی درگردنش می نهادند تا لحظه لحظه، از شکنجه مضاعف زنده گی بفرساید. در شرایط حاضر، حکومت اشرف غنی همان طوق زنجیری هفت سیره در گردن مردم ماست و ماهیتاً تکرارطالبان سرحدی است.

مردم، از هر طرف درمحاصره و اسارت ملموس قرار گرفته اند. راه نجات چند طرفه است. نخستین اولویت، برداشتن وزن اضافی «هفت سیره» یعنی خلع قدرت از غنی و تشکیل شورای جنگی مقاومت است. بعد از مادرانفجار ها در چهار راهی زنبق، اعتراض یک جمع کوچک شهرنشینان با شدتی قرون وسطایی سرکوب گردید.

صلح از دشمن به حیث هدیه به دست نمی آید. خائنان زیادی تا کنون به این توهم دلخوش کرده بودند. اکنون زمان سازماندهی خیزش اجتماعی همراه با آماده گی برای انقلاب مسلحانه است. راهی جز اقدام گستردۀ (ابتداء مدنی) و درصورت ضرورت به قیام قهری براندازانه باقی نمانده است.

 جنبش نجات افغانستان آزمون جدیدی را پیش رو دارد. خائنان داخلی زیادی درصحنه این سو و آن سو پرسه می زنند. آن چه کارزار دفاع از هستی افغانستان را بیمه می کند، جنگ آخرالزمانی با طالب نیست؛ نخست، تصفیه حساب و مهار خائنان داخلی است.

 امروز یک طالب مغز شویی شده و تشنۀ «شهادت» زود هنگام، از بازداشت خود بدین جهت درموجی از خشم جنون بار غوطه ور می شود که  بیش از نود درصد اطمینان دارد که مدتی بعد از برکت خائن داخلی رها شده و درمسابقه «شهادت» عقب می ماند.

پس وقتی درخبر می شنوید که مثلاً یک گروه چهارنفری طالبان همراه با قاری... ولسوال نام نهاد یا مسوول مالی فلان منطقه به چنگ نیروهای امنیتی افتاده اند؛ دو رویداد دیگر اتفاق می افتد. این ها از مرگ رها شده و دو باره به جبهه شهادت می روند. مورد دوم، تاوانی است که مردم دو سویه ای است که بابت دستگیری و رهایی استشهادیون خشمگین از  زنده ماندن در آینده می پردازند. می بینیم که سر و کلۀ خائن، درذهن ما نمودار می شود. خیانت اول، زنده آوردن کسی است که هیچ آرزویی جز مردن ندارد. چون زنده می ماند؛ با غیظ و غضبی چند برابر دنبال عامل زنده ماندن خود می افتد که مسیر او را در تقرب به بهشت منحرف کرده و او را مثلاً به زندان پلچرخی برده است.

پس نماز های تهجد، نوافل سریالی و دعا خوانی های شباروزی شروع می شود تا فرزند جنون دو باره به میدان غزا برود.

خلیلزاد با رهایی 5800 تروریست به تاریخ این مقطع کشور آتش زده است.