-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ آبان ۲۸, چهارشنبه

نشر پیوستاری کتاب وادی گرگ ها

 



رزاق مأمون – (1)

بخش نخست



عظمت خدای هرکس به اندازۀ بزرگی مغز اوست و به بیان دیگر، بزرگی خداوند به قدر شایسته گی ماست. – موریس مترلینگ


چرا دختر مسلمانی را درکابل آتش زدند؟

روز پنج شنبه، 19 مارچ سال 2015م، برابر با 28حوت سال 1393 خورشیدی، در چند صد متری کاخ ریاست «جمهوری اسلامی افغانستان»، صدها تن از شهروندان کابل پایتخت در صحن زیارتگاه و جاده عمومی مقابل مسجد قدیمی شاه دو شمشیره، شاهد زجر کشی زنی جوان و با حجاب بودند. همه ای مردان حاضر در صحنه، صرفاً شاهد بی طرف ماجرا نبودند؛ بیش از پنجاه تن و گاه شمار بیشتری از  جوانان شهر نشین، با چهره های برافروخته، چشمان سرشار از ستیز غیر قابل مهار، نعره کشان و شتابزده به سوی دختری که از اثر ضربات سنگ، چوب و لگد  درهم شکسته، با سر و صورتی خونبار، نیمه جان شده و قادر به ایستادن نبود؛ می دویدند؛ فحش می گفتند و شماری با گوشی های دستی خویش، صحنه های ضربه و شکنجه را که همراهان شان به شیوه ها و زوایای متفاوت از خود به نمایش می گذاشتند؛  شوق مندانه به تصویر می کشیدند.


بانو فرخنده ملک زاده، 28 ساله، تاجک تبار، با چشمان سیاه و ابروهای به هم پیوسته، حجاب از سرش افتاده، برای زنده ماندن تقلا می کرد. او بعد از آن که دعانویسی پیر به نام زین العابدین به سوی مردم دست تکان داده و فریاد کشیده بود که او ورقی از قرآن کتاب مقدس را سوزانده است؛ با خشم مرگبار شماری از مردم مواجه شده بود. 

ده ها ویدیوی برداشته شده عمدتاً از سوی شکنجه گران جوان پایتخت نشین،  نشان می داد که آن ها حداکثر در ردۀ سنی کمتر از پانزده تا پنجاه سال قرار داشتند. از میان آن جماعت جنون، شماری با یک دست، سنگی و چوبی برداشته به فرق دختر می کوبیدند؛ با دستی دیگر  اندام آغشته به خون دختر نگون بخت را لمس می کردند تا در آخرین لحظات از جسمی که در نتیجه فریاد ملایی متعصب برای خیره سر های خیابانی حلال گشته بود؛ لذت بکشند و عده ای دیگر، الله اکبر گویان در استعمال سنگ و چوب و آهن پاره ها بر سر و رویش، با همدیگر مسابقه می داند. 

این صدای شکسته و عذر آلود را هیچ کسی نمی شنید: « نزنید... نزنید ..من بی گناهم»!

صدای ناشنیده، اینک پس از مرگ اش، وجدان بشریت را به چالش گرفته است.


نگاره ها و ویدیوهای ترس آور درکمتر از یک ساعت در شبکه های اجتماعی شناور شدند و صحنه های غم انگیز ضربه و خشم بر دختری را نشان می دادند که زیر دست و پای یک دسته از جماعت از خود بی خود شده، مثل عروسکی پارچه ای از یک سو به سوی دیگر پرتاب می گشت وهمزمان بارانی از اشیای مضروب کننده بر فرق و سروسینه اش فرود می آمد.

تخلیۀ خشم و جنون زمانی به اوج خود رسید که یک راننده ای تاکسی از راه رسید و برای آن که دیر رسیده و سهمی از خویش در آن محشر کوچک ادا کند، موترش را از روی پیکرۀ نیم جان دختر جوان  عبور داد و گروه مردان جوان جسد مرده را در کنارۀ دیوار رودخانه خشک کابل با بنزین به آتش کشیده  و سپس او را چهار دست و پا بر بستر کثیف دریای کابل پرتاب کردند.


فرخنده کی بود؟

به زودی معلوم شد که آن دختر سوخته، «معتقد به دین و وفادار به فرایض اسلامی و هماره مایل بود با دعا نویس ها در زیارتگاه مقابل شاه دو شمشیره باب مباحثه باز کند». 

کوششی جهت ریشه یابی فاجعه ی قتل فرخنده و فرخنده ها

http://www.afghanasamai.com/NAB/Nab-4/KawaShafaqAhang%C3%9FFarkhunda.htm

کاوه شفق – جامعه شناس، نوع نوشته: مقاله تحقیقی

او از صنف چهاردهم "دارالعلوم بی بی عایشه صدیقه" فارغ شده، « در رشته علوم دینی تحصیل کرده و در این اواخر مشغول آموختن تجوید قرآن شریف و حفظ آن در "مرکز تعلیمی اصلاح" بوده است. معلم دینی فرخنده به کارمندان کمیسیون گفته است که « من شهادت می دهم که فرخنده و خانواده وی مردم با شخصیت و دیندار می باشند و وی  بیشتر از دیگران علاقه جدی به فراگیری علوم قرآنی داشت و در این اواخر عملاً حفظ قرآن مجید را آغاز نموده بود».

« وی در این اواخر نزد خانواده و همصنفی های خود از ترویج خرافات ابراز نارضایتی کرده و به منظور تعویذ گرفتن به زیارت نرفته بود؛ مادر فرخنده به کارمندان کمیسیون حقوق بشر اظهار داشته است که « فرخنده در این اواخر با زیارت شاه دوشمشیره ولی آشنا شده بود و سه بار به آن جا مراجعه کرده بود. در آخرین بار به هدف کمک به یک زن فقیر به زیارت رفته بود، نه گرفتن تعویذ. همچنان مادر و همصنفی های فرخنده به کارمندان کمیسیون اظهار داشته اند که وی پس از مراجعه به این زیارت از مرسوم شدن خرافات شکایت داشت و می گفت که ما باید شب ها نماز تهجد بخوانیم و از خداوند طلب کمک کنیم، نه این که به خرافات متوسل شویم».

کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، بیانیه مطبوعاتی در مورد قضیه قتل فرخنده و لزوم رسیدگی مؤثر آن

 تاریخ نشر:2015-03-26

https://www.aihrc.org.af/home/press_release/4261


او مایل بود دیدگاه هایش را به زنان بی سواد یا با سوادی که به آسانی حاضر بودند در ازاء نوشتن کلماتی نا مفهوم روی برگه کاغذی کوچک و چُملک، به غیب گویان پول بپردازند؛ توضیح دهد. ظاهراً فرخنده با این کار خود، آیندۀ کار و بار زین العابدین پیر ساکن زیارتگاه را به خطر انداخته بود. محمد نادر یک شاهد عینی گفت: « برپایه این دروغ ها، مردم نتیجه گرفتند فرخنده مسلمان نیست و او را به قصد کشت زدند».


فرخنده پس از 'مجادله درباره خرافات با یک روحانی متهم به قرآن سوزی شد. 

23 مارچ 2015، برابر با 3 حمل 1394 شمسی، صفحه ویژه قتل فرخنده، بی بی سی فارسی

https://www.bbc.com/persian/afghanistan/2015/03/150323_u04_farkhondeh_superstition


ویدئوها نشان می‌ داد که فرخنده با موهای پریشان و صورت خونبار، اندامی درهم شکسته و خمیده،  بیهوده تلاش داشت دست هایش را با عذر و زاری در برابر ضربات مردان بالا بگیرد و همچنان برای جلوگیری از اصابت سنگ و چوب به سر و صورتش، دست ها را سپر بسازد. زن، تا زمانی که کاملاً به زمین نیفتاده بود، با صورتی از شکل افتاده و پای برهنه رو به دوربین موبایل های شهروندان غضبناک، سعی می کرد به قناعت آن ها چیزهایی بگوید؛ اما دیگر دیر شده بود.

در آن عصر داغ پنجشنبه، صحنۀ ازدحام مردان خشمگین مشابه به سقوط هواپیما در وسط یک خیابان بود. درین اثنا در شبکه اجتماعی افغان ها یادداشتی منتشر شد: 

یک خانم در ساحه شاه دو شمشیره شهر کابل قرآن کریم را آتش زد! مردم در محل رویداد از این عمل خشمگین شده و این خانم را کُشتند و جسدش را به دریای کابل انداختند! هویت این خانم تا حال معلوم نیست!

مردی از ولایت بغلان، مشهور به شیر بغلانی، با بروت های برجسته و تاب خورده در فیس بوک خود نوشت: 

سلام مسلمانان! امروز ساعت ۴ عصر، (یک) زن بی دین قرآن شریف را در زیارت شاه دو شمشیره به آتش زد وبعد توسط مردم دین دار کابل به شمول خودم، اول کشته وبعد آتش زده شد؛ دوزخ جایش باشه انشاء الله!

وی با آن که به زودی اطلاعیه مرگبار خود را از برگه فیس بوکش برداشت، یک روز بعد از سوی پلیس بازداشت شد.


سید حامد شاه یک مأمور دولت چنین توضیح داد: «فرخنده گفت که من مسلمانم و مسلمان قرآن آتش نمی زند. با جمع شدن یک گروه بزرگتر، پلیس سعی داشت آن ها را عقب بزند، اما از کنترل خارج شد».


فرخنده پس از 'مجادله درباره خرافات با یک روحانی متهم به قرآن سوزی شد. 

23 مارچ 2015، برابر با 3 حمل 1394 شمسی، صفحه ویژه قتل فرخنده، بی بی سی فارسی

https://www.bbc.com/persian/afghanistan/2015/03/150323_u04_farkhondeh_superstition


یک مامور پلیس روایت کرد که مردم با شکستاندن دیوار آهنی مشبک، وارد محوطه زیارت شدند و در عین زمان برای پراکنده کردن مهاجمان دست به شلیک هوایی زد. زن با چهره ای وحشت زده صدا زد: "اجازه ندهید که کسی داخل زیارت شود..." و بعد این زن "با صدای بلند به خواندن آیت‌الکرسی شریف شروع کرد."

این مامور پلیس می‌افزاید: "واقعا می‌خواستم این زن نجات پیدا کند؛ اما مردم با عصبانیت تمام ما را از راه خود برداشتند وزن مذکور را از زیارت بیرون کردند و به ضرب مشت، لگد، چوب و پرتاب سنگ‌ها از بین بردند، بعد جسدش را آتش زدند."


صفحه ویژه قتل فرخنده، بی بی سی فارسی، مقام ارشد پلیس کابل به اتهام "حمایت از قتل فرخنده" برکنار شد- 24 مارچ 2015 برابر با 8 حمل 1394

https://www.bbc.com/persian/afghanistan/2015/03/150324_fm_afghanitsan_top_police_officer_sacked_farkhonda