-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ آذر ۱۰, دوشنبه

بعد از مسعود، جبهه متحد فروپاشیده بود

 

آيا واقعا در اجلاس بن زعامت را با ماموريت تعويض كردند و يا بعد از آن؟



مصاحبه ای اخير آقای قانونی بار دیگر واكنشهاى فراوانى در پى داشت. اکثر مبصرين آنرا آغاز يك انجام يعنى شروع فروپاشی جبهه ای ضد طالبان میدانند، درین میان جمله ای کنایه آمیز  استاد ربانی( اينها زعامت را فداى ماموريت كردند)بار بار تکرار میشود.

ولی آیا واقعا چنین است؟ 

به باور من اگر ما تحلیل عينى، ابجكتيف و بدون غرض و مرض داشته باشيم و بررسى مان از موضوع نه بر اساس تجارب نزده سال اخير، بلكه در همان كانتكست زمانى خودش باشد، شايد نتيجه گيرى ديگرى داشته باشيم و آن پيمان را  هم بهترين ممكن همانوقت بدانيم.

پرواضح است كه حکومت استاد ربانى در كابل نه بر اساس راى مستقيم مردم بلكه توافقات پشاور ايجاد شد، ولى نتوانست پايه هايش را گسترش داده و به مشروعيت اش بيافزايد، بعد از اشغال كابل توسط طالبان اين دولت بيشتر شكل اضطرارى بخود گرفت تا يك حكومت واقعى. دراين ميان شهيد مسعود چند بار تلاش كرد تا زمينه اى انتقال قدرت، حكومت موقت و انتخابات مساعد شود، از جمله ايشان تلاش كردند تا در اجلاس هرات كه به شركت هموطنان داخل و تكنوكراتهاى مقيم غرب از جمله صدراعظم وقت داكتر يوسف و فرزند شاه امان الله در سال ٧٤  داير شد، استاد ربانى آمادگى انتقال قدرت را داشته باشد كه متاسفانه استاد با وجود توافق در كابل وقتى به هرات رسيد زير قول اش زد. همچنان شهيد مسعود در دو سال آخر حيات خود تلاش كرد تا در پهلوى مقاومت مسلحانه دست به ايجاد اجماع بزرگ سياسى بزند كه اجلاس لندن تلاشى بود در همين جهت، كه متاسفانه با شهادت شان نا تمام ماند. البته اين تلاش هم با مخالفتها و مقاومتها در داخل همراه بود.

 به نظر من توافقات بن زمينه ساز يك دور جديد در كشور ما شد كه در سالهاى بعد از آن، هر حزب و جريان با استفاده از ظرفيت خود از آن بهره بردند.  هر گونه پافشارى در آنوقت براى حفظ قدرت غير منطقى، غير ممكن  و ناكام بود و تبليغ اين جمله كه زعامت در آنجا معامله شد؛ اگر از يكطرف تلاشى باشد براى كتمان ناكاميها و شكستهاى بعدى  خود، از جانب ديگر استبدادى و نژادپرستانه است. شما نميتوانيد هم پشتونها را محكوم به غضب و انحصار قدرت كنيد و هم خود شايق تداوم زعامت از طريق غير ديموكراتيك آن باشيد. شما نميتوانيد هم انتقال مسالمت آميز قدرت از استاد به كرزى را نقطه اى عطف تاريخ كشور دانسته و مباهات كنيد و از توافق كه زمينه ساز آن شد شاكى باشيد..

و اما بعد از بن چه شد؟ 

واقعيت اينست كه در همان چند هفته اول، يعنى از يازدهم  سپتمبر تا ورود بكابل، جبهه اى متحد ضد طالبان از هم پاشيده بود؛ جنرال دوستم در تماس مستقيم با شاه سابق قرار داشت و مصروف رقابت بر سر تصرف بلخ و كندز بود. حزب وحدت هم مستقلانه در صدد تثبیت جایگاهى خود در كابل بود، حرکت قطار بزرگ نیروهای خلیلی از بامیان بسوی کابل را شايد بياد داشته باشيد که با ممانعت مارشال فهیم قرار گرفت، کسانی چون حاجی قدیر و سباوون که به هیچ وجه حاضر به همکاری با حکومت استاد نبودند.

جمعیت اسلامى هم از همان ابتدا در نبود رهبرى موثر و كارا، دچار بى برنامگى و اختلاف شد و نتوانست از يك تنظيم جهادى به يك حزب مدرن كه تقاضاى شرايط بعد از بن بود تبديل شود، استاد ربانى در برابر نا راضيان داخلى از خيانت قانونى صحبت ميكرد در حاليكه هنگام امضاى توافق سكرترشان جناب عبادى در پهلوى آقاى قانونى قرار داشت، استاد از زير فشار قرار گرفتن خود توسط مارشال فهيم به مردم شكوه داشت ولى از فشار متحدين منطقوى اش مانند ايران، هند و روسيه از جمله تقاضاى پوتين در ملاقات دوشنبه- تاجيكستان به انتقال قدرت، چيزى نميگفت.

تعدادى از به اصطلاح همكاران  مسعود سخت مصروف زراندوزى و تقسيم پستها ميان خود شدند، استاد ربانى هم بيشتر در پى انتقام كشيها از به اصطلاح اجودانتهاى نا خلفش بود تا تدوين برنامه اى راهبردى به آينده. بعضى از تصاميم استاد از جمله مطرح ساختن احمد ضيا در ابتدا و كانديد ساختن داكتر عبدالله در مراحل بعدى بيشتر واكنشى و احساسى و بيشتر به گوشمالى دادن مارشال و قانونى ميماند تا برنامه اى دقيق، عدم پشتيبانى استاد، عطا نور و اسماعيل خان  از كانديداتورى آقاى قانونى در انتخابات دوهزار و چهار و پيوستن شان به تيم كرزى از خبط هاى بزرگ ديگربود، به تاخير انداختن كنگره اى جمعيت و حتى تمايل به ارثى ساختن رهبرى آن، چنانكه استاد در مصاحبه اى با آقاى انديشمند ابراز داشتند و از به اصطلاح مودل خانواده اى بوتو يادآور شدند از مشكلات ديگر جمعيت است. 

واما به نظر من اشتباه سياسى بزرگ رهبرى جمعيت در جرگه اى قانون اساسى اتفاق افتاد؛ وقتى تمام اين آقايون از استاد ربانى گرفته تا مارشال، قانونى، عبدالله، اسماعيل خان و عطا نور  يا با سكوت و يا با اتخاذ موضع  انفعالي زمينه تحقق حكومت رياستى را مساعد ساخته، در برابر موضوعات هويت، زبان و سرود ملى سكوت كرده و حتى در برابر جعل بعضى از مواد قانون تصويب شده اغماض كردند و بدين ترتيب  خود زمينه ساز دست نارس شدن زعامت حداقل در آينده اى نزديك و غنيمت شمردن ماموريت شدند.

 فرزاد