-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ آذر ۱۴, جمعه

سه قطره درد

 بخش هفتم- کتاب وادی گرگ ها

قتل فرخنده، دختر افغانستان، با شکنجه و قتل Kitty Genovese دختر نیویورک در سال 1964 شباهت ها و بی شباهتی های برجسته ای دارد.

رزاق مأمون





قتل فرخنده، دختر افغانستان، با شکنجه و قتل Kitty Genovese دختر نیویورک در سال 1964 شباهت ها و بی شباهتی های برجسته ای دارد. قربانیان رویداد، هر دو زن؛ و تقریباً همسن و سال بوده اند. چون به عمق هردو فاجعه نگاه کنیم، درین دو رویداد، غیرحاضری قانون و درنده خویی بشر علیه همنوع خودش بیشتر به چشم می خورد. کیتی 28 ساله دختری در شهر نیویورک، درساعت دونیم پس از نیمه شب از محل کار به سوی خانه اش روان بود.

ماجرا بدین گونه بود که « مردی چاقو به دست او را دنبال می کرد. کیتی جینوس به سمت جلوی ساختمان آپارتمانش فرار کرد. مرد فریاد زنان او را گیر آورد و چاقو باران کرد. مرد همسایه به نام رابرت موزر ، از پنجره فریاد زد: بگذار آن دختر تنها باشد! و بدین سان، مهاجم دست به فرار زد».

https://www.history.com/topics/crime/kitty-genovese

Kitty Genovese

UPDATED:

AUG 21, 2018

ORIGINAL:

JAN 5, 2018

  

واقعیت این بود که صدای روبرت موزر، درآخرین لحظات مرگ و زنده گی کیتی یعنی قریب نیم ساعت بعد شنیده شده بود. کیتی حدود 28 دقیقه دربرابر قاتل مقاومت کرده بود؛ اما هیچ یکی به دادش نرسیده بود. او درحالی که به شدت زخمی بود، احتمالاً به دور از چشم شاهدان، سینه خیز خودش را به عقب اپارتمان رسانیده بود. اما ده دقیقه بعد، مرد مهاجم دو باره برگشت؛ و درحالی که بروی تجاوز می کرد، پیوسته او را چاقو میزد و پولش را نیز با خود برد.

ظاهراً هیچ یک از ساکنان خیابان کوین برای نجات حداقل کیتی از جا تکان نخورده بودند. چنین مرگی وجدان عمومی در جامعه امریکا را ناراحت کرد. قتل کیتی درامریکا آن هم پیش چشم « آدم های خوب» تنها باعث یک شوک سراسری نشد؛ بلکه محققان جامعه شناسی را به فهمیدن علت های ممکن چنین سنگدلی همسایه ها به تحرک واداشت.

کیتی مانند فرخنده، دختر کابل، پیش از آن « فردی ناشناخته بود که تنها با مرگ خود به یک چهره بین المللی تبدیل شد. او تنها در 28 دقیقه آخر زندگی ، نه 28 سال اول عمرش، شناخته شده است».

 

 

https://www.apadivisions.org/division-1/publications/newsletters/general/2014/09/genovese

FEATURE ARTICLE

Fifty years later: What have we learnt from the 1964 Kitty Genovese tragedy?

 By Harold Takooshian, PhD

September 2014

 

 وقایع دلخراش وبی رحمانه در گوشه و کنار این دنیا هر لحظه اتفاق می افتد؛ نکته غم انگیز در قضیه قربانیان حادثه در کیوی گاردن نیوریورک و زجر کشی در فقیر ترین پایتخت آسیایی – کابل - این است که ده ها تن از مردان و زنان تماشاگر شکنجه و قتل در صحنه ای مشابه به تئاتر خیابانی بودند؛ اما هیچ مرد یا زنی به نجات آن ها نیامد. مردان خشن در خیابان کابل، همان بربریتی را در برابر یک زن بی گناه نشان دادند که اوباش حرفه ای امریکایی در نیویورک در کشتن یک زن مرتکب شد. قاتل کیتی جونیوس، مردی وحشی و دارای سوابق جنایت بود؛ حال آن که قاتلان فرخنده، جوانانی عادی شهر نشین بودند که هیچ سابقه جرمی در اداره پلیس نداشتند.

از نظر اخلاقی، با آن که دست هردو دختر بی نوا همیشه بر یخن جوامع شان دراز است، چیزی که قاتلان کیتی جونس و فرخنده را از هم متفاوت می سازد، انگیزۀ آن ها در انجام جنایت است. برخلاف Winston Moseley قاتل کیتی، ارازل و خیابانگردان کابل ظاهراً انگیزه شدید مذهبی و خداجویی داشته و حارس ارزش های دینی بوده اند.

Winston Moseley یک جنایت کار تنها بود. شریک جرم نداشت؛ اما آدم کشان داوطلب در کابل، بیش از پنجاه تن بودند که هرکدام در شکنجه، کشتن و سوزاندن فرخنده برای دریافت ثواب سهم گرفتند وهمزمان، شماری از مقامات دولتی و روحانیون از جانیان حمایت کردند.

 ساکنان متمدن در ناحیه Queen بعد ها ادعا کردند که برای نجات کیتی با پلیس درتماس شده بودند؛ ولی نتیجه تماس احتمالی آن ها با پلیس و یا اقدام غیرفعال پلیس، یکی بود. در غیاب پلیس، پیش چشم ساکنان محل، تراژدی روی داد. اما هنگامی که فرخنده با سنگ و چوب دسته های خشمگین پاره پاره می شد، یک واحد پنج نفری پلیس مسلح درهمان زیارتگاه حاضر بود. در لحظه های اول، که تهدید و تهاجم بالای فرخنده بیشتر شده می رفت، پلیس کابل به جای برقراری انضباط و نشان دادن قاطعیت در اجرای وظیفه، سعی می کرد مهاجمان وحشی را با خواهش و التماس از کشتن فرخنده منصرف بسازد. رفتار پلیس کابل طوری که در تصاویر ویدئویی قابل درک است، به قانون شکنان پیام می داد که اگر چه دختر مغضوب، احتمال دارد یک فرد ضد دین بوده و به سوختاندن ورق کتاب مقدس اقدام کرده، اما رسیده گی به موضوع و بازداشت وی بخشی از وظایف پلیس است.

این نرمش قصدی و مشکوک، ارادۀ خشونت طلبان بی پروا نسبت به قانون و مسلح با افراطیت مذهبی را به جای آن که سست تر کند، شمع یک نوع فهم غلط را در مغز شان روشن کرد که درانجام عمل شان به اضافه آن که حق به جانب می باشند؛ با دست باز عمل کنند.

تفاوت فاحش و دردناک دیگر این است که درقتل کیتی همه گریستند و هیچ شخصیت حکومتی یا غیررسمی در آن کشور از قتل بی رحمانه کیتی حمایت نکردند. در کابل، به شمول مفتی مذهبی شهر، حتی مقامات پلیس، اعضای پارلمان و نهاد های امور دینی از شکنجه و سوزندان دختر کابل پیشاپیش حمایت شان را از طریق شبکه های مجازی اعلام کردند!

قاتل کیتی به جنایت خود اعتراف کرد و 51 سال را در زندان سپری کرد تا مرد.

 

 

 

در بازخوانی قضیه قتل فرخنده خواهیم دید که قاتلان محکوم به اعدام در زندان کابل، سه تن به 20 سال و نفر چهارمی به ده سال زندان محکوم شده اند. تلفن و تلویزیون در اختیار دارند و به کشتن وی نیز افتخار می کنند. اما مردم و خانواده فرخنده همه از کار دادگاه ناراحت و ناراضی اند. در افغانستان هیچ اطمینانی به ماندن قاتلان تا ختم مجازات تعیین شده برای شان وجود ندارد.

هیچ کسی از مقامات دولتی در افغانستان مجازات نشدند. در امریکا عدالت اجرا شد؛ قانون مدنی حرف آخر را زد. در کابل در آخر کشمکش بین سنت و قانون، بین شریعت اسلامی و قانون مدنی، و ملاحظات سیاسی، عدالت دست و پا شکسته تامین شد. درین جا برنده اصلی «سیاست» و شریعت بود نه قانون و حقوق بشر.

آن چه را که 51 سال بعد از مرگ غم انگیز کیتی جونیوس، درکابل شاهدش بودیم، از یک سو بیانگر قحطی مهربانی و حس شهروندی بود، عمق فاجعه نیز دو چندان است. در شب مرگ کیتی، خاموشی و کناره گیری سنگواره همسایه ها سبب شد تا یکی از نمونه های غیر قابل باور خشونت و بیگانه گی بین آدم های یک شهر متمدن ثبت تاریخ جدید شود، اما فاجعه قصابی و سوزاندن فرخنده ( همسن و سال کیتی جونیوس) درکابل آن هم در روز روشن، با قدرت و شدتی چند برابر ثبت تاریخ خشونت بشر علیه بشر گردید.

همچنان 49 سال بعد از مرگ تلخ کیتی جونیس ( 1964) و 2 سال قبل از محشر خشونت در کابل که در آن فرخنده ملک زاده قطعه قطعه و سوختانده شد، (2015) نمونه تازه ای از بی رحمی بشر علیه بشر در سال 2013 در جزیره نوسی بی Antananarivo پایتخت ماداگاسکار روی داد. زمانی که بعد از کشف جسد مرده یک پسربچه 8 ساله، در نتیجه یک تحریک ناگهانی نظیر آن چه درکابل اتفاق افتاد، یک گروه خشمگین دو گردشگر اروپایی به نام های Sebastien and Roberto و یک فرد محلی را در اثر یک سوء تفاهم، به جرم گناه نا کرده، شکنجه کردند، کشتند و سپس به آتش کشیدند.

درین حادثه غمبار نیز، حرف اصلی را آوازه و توهم بر زبان آورد. در پایتخت ماداگاسگر، « تحت الشعاع خشم و آوازه های کاذب در باره دست داشتن خارجی ها در تجاوز جنسی به کودکان، گروهی از اوباش به سباستین جودلت ، یک توریست فرانسوی و روبرتو جیانپالا ، فرانسوی-ایتالیایی ساکن این جزیره حمله ور شدند و پیش از آن که آنان را در کنارۀ ساحل به آتش بکشند، آن ها را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند. دایی پسر بچۀ کشته شده نیز در همان گیردوار جانش را از دست داد و آتش زده شد.»

https://www.theguardian.com/world/2015/sep/08/37-people-trial-lynching-three-men-madagascar

پلیس ماداگاسکار مثل پلیس کابل، نه به عنوان مجری قانون، بلکه به حیث شریک جرم در دادگاه حاضر بود.  دادگاه مداگاسکار به پرونده 37 تن از متهمان به شمول ماموران پلیس جلسه قضایی تشکیل داد، اما همانند آن چه درکابل اتفاق افتاد، در مداگاسگر نیز کشمکش بین عدالت و قدرت پلیس، رسیدن به عدالت را دشوار کرد.

قاضی پرونده ناگزیر شده، جلسه دادگاه را به تعویق بیاندازد. « زیرادو افسر پلیس که در قتل خارجی ها متهم دانسته شده بودند، حاضر به حضور در دادگاه نشدند. افراد پلیس به عدم مداخله و انفاذ قانون در جلوگیری از کشتن غمبار شهروندان خارجی متهم بودند. حتی وکیل پلیس ها مدعی شد که دادگاه ورق احضاریه آن ها را صادر نکرده بود!

پلیس در کشورهایی که سیستم اجرای قانون به درستی عمل نمی کند، یک گام جلو تر از قانون راه می رود.

سرانجام، همان گونه در دادگاه قتل فرخنده مردم شاهد بودند، آندره راندرانتو، وکیل یکی از قربانیان در ماداگاسگر درکمال نا امیدی اعلام کرد: ما دو سال تمام برای این دادگاه انتظار کشیدیم. حمله دسته جمعی در ماداگاسکر امری رایج است. پلیس و مقامات رسمی درین کشمکش ها با هم شریک اند.  

https://www.theguardian.com/world/2015/sep/08/37-people-trial-lynching-three-men-madagascar

به نظر می رسد قبل از همه، اثر جادویی شایعه و حس قوی غلط فهمی در مداگاسکار و کابل، زمینه مشترک جنایت بوده است. بین قاتلان فرخنده و جنایت کارانی که دو گردشگر بی گناه اروپایی را در مداگاسگار کشته و آتش زدند؛ خویشاوندی ذاتی بیشتری وجود داشته است که می تواند در کارهای تحقیقاتی نهاد های روانشناختی، کارشناسان امور آسیب شناسی و متخصصان جامعه شناسی در کشورهای عقب افتاده  موضوعی داغ و اساسی به حساب آید. نشانه مشترک دیگر، نا کارآمدی پلیس در مداگاسکار و کابل، در اجرای قانون است. اما نیروی اجرا کننده قانون، نشان داد که به جای وفاداری به قانون و ارزش های بشری، دور زدن قانون و اثبات وفاداری به سنت های قبیله ای را بهتر آموخته است.

علت این وضعیت، حکومت های ناکار آمد و فاسد درین کشورها است که در رشته های عنکبوت و بی نظمی چند جانبه گیر افتاده اند. آن ها نمی توانند به خواسته های طبیعی مردم پاسخ بدهند. عدالت لرزان و خاکستری در مداگاسگار، از چهره غیر مسوول حکومت پرده برداشت؛ اما اجرای عدالت در افغانستان در موجودیت حدود بیش از پانزده هزار نیروی نظامی امریکا و کشورهای عضو پیمان ناتو، قانون اساسی دموکراتیک، سه صدوپنجاه هزار نیروی امنیتی تحت فرمان حکومت افغانستان، آزادی مطبوعات و شبکه های مجازی نسبت به آن چه در مداگاسکار شاهدش بودیم، به مراتب سبب نا امیدی مردم گردید. در مداگاسکار، رقیب اصلی برای اجرای عدالت، فساد و پلیس غیرمسوول بود؛ اما در افغانستان یک رقیب قدیمی و شکست ناپذیر دیگری در برابر پلیس و دستگاه قضایی درصحنه ایستاده است: قانون شریعت اسلامی.