-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ دی ۱۱, پنجشنبه

قسمت جدید سریال ضد افغانستان به کارگردانی امرالله صالح


 تخریب حفاظ امنیتی خانۀ عبدالطیف پدرام، امری تصادفی نیست؛ از روی نقشه است و مثل همه اقدامات صالح، دنباله یا اپیزود  بعدی دارد.

 یک کودک سرکوچه هم می داند که پدرام با ابردزدان مسلح، سیاسیون فربه وطبقه بندی شده درکابل، از نظر مال و منال، سلاح و ارتباط با گروه های تروریستی و جنایت کاران سازمان یافته، اصلاً قابل مقایسه نیست. به اقامتگاه های رهبران از جمله، کرزی، سیاف، خلیلی، رئیس پارلمان، فرماندهان و ده ها چهرۀ چند بُعدی دیگر نظری بیاندازید؛ دیوارهای غول آسای کدام یک، از نظر راه گشایی (!) درشهر، اولویت دارد؟

درپسِ حمله به خانه پدرام، پلان دیگری است. آیا به طالب و داعش چراغ سبز و کوردینه می دهند که هله بفرما!؟

خیر؛ قضیه به طور گیج کننده ای متفاوت است. مفرزه های انتحاری طالب و داعش در اختیار خودِ اداره کابل است که دیگر درچهارچوب یک دولت، تعریف خود را از دست داده و به یک ستاد تروریستی علیه مخالفان خود تبدیل شده است. ترور، فرشته و یوسف رشید تازه آغاز داستان است.

اشرف غنی، مدیراجرایی تمدید جنگ در دایرۀ جدید در هیأت گسترش داعش است. انکارامرالله صالح از موجودیت جریان تروریستی تازه دم به نام داعش، درواقع پاک کردن ردِ پای پروژه ای است که خود جزئی از آن است که از سوی امریکا حمایت می شود.

امرالله بارها اعلام کرده که من «جاسوس پرافتخار» هستم. اما مردم درغم خود اند و هیچ سندی در دست نیست که مردم ما او را مأمور به جاسوسی کرده باشد! پس به چی کسی خدمت می کند؟ مراکز استخدام جاسوسی، کشورهایی اند که جنگ خود را درافغانستان پیش می برند.

اشرف غنی و امرالله تا اکنون به هراقدامی که دست یازیده اند، به نوعی صاف کردن راه برای غرش و یورش داعش وطالب از طریق راه اندازی جنگ داخلی و استفادۀ از ثمرات آن بوده است. اما بهره برداری مفید، سهم مالکان فرامرزی پروژه است.

یک احتمال قوی هنوز سرجایش است. هرگاه امریکا و پروژۀ خلیلزاد ازین پروژه روی عواملی که خود شان صواب بدانند، کنار بکشند، این دولت واره به شکل بسیار غم انگیزی سرنگون شدنی است. رُخ دیگرصحنه به ما نشان می دهد که به جان هم انداختن مردم در شهرهای بزرگ که بستر مقاومت علیه طالبان به حساب می آیند، درواقع برگ دیگری از کتاب پروژه خلیلزاد است که طالبان و سپس داعش، قهرمانان داستان آن اند.

مرحله اول این پلان، وارد کردن طالبان به کابل نیست؛ ابتداء ایجاب می کند که پای جنبش مقاومت ضد طالبان به جنگ داخلی کشانیده شود. سپس، اعتبار جنبش مقاومت ملی به حیث مصدر جنگ داخلی مخدوش شده و هرنوع اقدام نظامی انتقام جویانه یا بازدارنده علیه آن از سوی نیروهای خارجی مجاز شمرده شود. امرالله و غنی مجریان پروژه اند.

این محاسبۀ افشا از چند زاویه با شکست مواجه است. نخست ازسوی قدرت های تنومند منطقه ای.