-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ آذر ۲۰, پنجشنبه

رحیم وردک وزیر فراری و سود جو؛ محمد اسلم وطنجار وزیر باغیرت و غریب

 



نوشته ی محمدعثمان نجیب

من با بیش ترین وزرای محترم دفاع هم رکابی داشته ام.



آقای رحیم وردک را قبل از معاون و بعد وزیر شدن شان می شناسم.

معمولن ماه یکی دو بار و گاهی بیش تر به دفتر من می آمدند تا در بحث های مسلکی و کارشناسی یا مستقل و یا گروهی حضور داشته باشند. برخی وقت ها دو تا سه ساعت هم در دفتر من می بودند و بحث می‌کردیم.

آدم محترم و صاحب ویژه‌گی‌های لازم انسانی بودند.‌ هر‌ دوی ما در پهلوی سایر اعضای محترم کمیسیون باز سازی اردو عضویت رسمی مبتنی بر فرمان رئیس جمهور داشتیم. 

اما ایشان هیچ‌ گاهی در جلسات اشتراک نه داشته و چون در سطوح‌ بلند رابطه با کرزی‌ و آمریکایی ها بودند،‌ مستقیم با جناب محترم رئیس جمهور کرزی و مارشال صاحب فقید می دیدند.محترم عتیق الله بریالی ( جنرال جوان و متجسس و با مطالعات زیاد ) که در غیاب مارشال صاحب فهیم و به هدایت ریاست دایمی جلسات کمیسیون را عهده دار بودند هم در آن جلسات حضور داشتند و ما تنها در مقر 

وزارت دفاع مشمول جلسات بودیم.

محترم بریالی خان باری از منطق ضعیف آقای رحیم وردک در برخورد متمردین از تطبیق حکم جمع آوری اسلحه در محضر رئیس جمهور و اعضای شورای امنیت یاد آوری کردند که نشان می داد آقای وردک عاشق پر ‌و پا قرص استفاده از طیارات بم افکن B52 آمریکایی ها بودند. 

جناب وردک معاون وزیر دفاع شدند و اداره ی ما مانند گذشته ‌و گاهی زیاد تر در انعکاس روی داد های خبری دفتر شان سهم داشت.

وردک‌ صاحب در دور دوم‌ ریاست جمهوری آقای کرزی به عنوان وزیر دفاع گماشته شدند، مارشال فقید با گروه زیادی از هم‌راهان شان به معرفی شان آمدند. 

از روز‌ اول شکار دست و‌ پنجه های تعصب و استثنایی اسیر دام آقای ظاهر عظیمی گردیدند که نا گفته های زیادی دارد. 

من‌ پس از انحلال اداره وظیفه ی رسمی نه داشتم و مراجعه هم نه کردم. اما هر دو وزیر محترم اطلاعات و فرهنگ ( استاد دانش مند سید مخدوم‌ رهین‌ و پس از آن ها آقای خرم ) پیشنهاداتی به ریاست جمهوری فرستادند که به دلایل مختلف رد شد. یقینن اگر به مارشال صاحب فقید مراجعه می کردم در گوشه یی مقرر می شدم‌ که من چنان نه کردم. با آن که کرزی صاحب به‌ پیشنهاد‌ مستقیم جناب دکتر علی احمد جلالی وزیر داخله ی وقت در روز رخصتی و اول عید فرمان لغو اداره و بر طرفی من را دادند. دلایل را هم کرزی صاحب،‌ هم من، هم آقای محترم جلالی و هم ‌ محترم رهایند وزیر دانش مند اطلاعات و فرهنگ دقیق می دانیم.

در هشت ثور سال ۱۳۸۷ من وظیفه ی رسمی نه داشتم و جریان رسم گذشت یا رژه نظامی را از طریق نشرات‌‌ مستقیم رادیو تلویزیون ملی افغانستان تعقیب می‌کردم که فیر های نا گهانی به سوی محل حضور کرزی صاحب و هیئت رهبری دولت فضا را بر هم زد. از گلوله های فیر شده یکی آن به آقای سمکنی ( من به الفبای پشتو دست رسی نه دارم ) وکیل سابق مجلس ملی اصابت کرده و‌ سبب شهادت شان شد.‌ در سراسیمه گی فرار ها بود که آقای رحیم وردک با آن کوهی از مدال و نشان و دبدبه و آن لباس گران قیمت نظامی اول تر از همه فرار کرده و رئیس جمهور را رها کردند. نشرات قطع شده و همکاران محترم سابق ما به از سر گیری نشرات عادی اقدام کردند. 

دو ساعت پس از آن خبری شنیدم که نه تنها من بل همه نظامی ها و هموطنان ما را شوکه کرد.

جناب ( اصطلاح مروج پس از سال ۲۰۰۱ ) کرزی به جای مجازات و حتا سلب صلاحیت، آقای رحیم وردک را رئیس کمیسیون بررسی حادثه تعین کردن که خود آقای وردک جنرال و‌ وزیر جنگ فراری بودند. قصاوت را شما کنید.

آقای وردک پسر ‌‌و پسر خوانده ‌زیادی دارند. یکی از آن ها به نام تمیم دو سال و اندی قبل در همین روز ها بود‌ که با وزارت داخله درگیری داشت و‌ فضای شهر نو کابل را به وحشت گاه تبدیل کرده بود.

همه قرار داد به فرزندان و فرزند خوانده های شان داده شد. یکی از فرزندان آقای وردک که درست مانند فرزند مرحوم‌ مولوی‌ کشاف فرعون گونه بود با قد و‌ قامت بلند و سر تراشیده، در دادگاه ها چنان حکم روایی می کرد که مه‌ پرس. او پرونده یی در دادگاه تجارتی داشت که پدر محترم شان آن زمان وزیر دفاع بود. من که برای اجرای کاری آن جا بودم، برخورد حیوان صفت پسر آقای وردک را با قاضی محترم پرونده و مجموع دادگاه را دیدم‌. اما خدا یار و‌ یاور آن قاضی محترم و با مناعت ( کفایت الله ) خان باشد، چنان آن آقای را زبون ساخت که اگر شهامتی در او باشد هرگز از مقام لرزان پدر فراری خود استفاده ی غلط نه کند.‌ وزیر دفاعی که اولاد و اولاد خوانده اش را تربیت نه تواند و اجازه بدهد از مقام فراری او هر چی خواست بالای مردم جبر کند. 

در مقابل از مرحوم جنرال محمد اسلم‌ وطنجار بشنوید وزیر با غیرتی که با نام نکو راهی دنیای ابدی شدند و با وجدان پاک خوابیده اند.‌ روایت پاکی مرحوم محمد اسلم وطنجار را در خاطرات محترم جنرال عبدالملک بخوانید.

اما من یک‌ روایت کوتاه از غیرت جنگی شان می کنم. 

اوایل سال ۱۳۷۱ رفیق قیوم‌ سریاور مرحو‌م وطنجار صاحب‌ به من زنگ زدند تا آماده باشم که وزیر صاحب به ننگرهار سفر دارند و امر کرده تا خود عثمان ...هم همراه مه برود.

با چرخ بال های اردو عازم ننگرهار شدیم. مراسم رسمی پذیرایی وزیر مرحومی سابق وزارت دفاع خلاص شد و‌ برای باز دید پاس گاه های سرحدی جانب تورخم توسط جیپ های روسی رفتند. پس از طی مسافت زیادی به محل یکی از پاس گاه های بلندی در کوهی مشرف به شرق‌ تورخم رسیدیم.‌ همه در حالت بازدید بودند‌ و من پهلو به پهلوی وزیر صاحب می رفتم. ایستادند تا نقاط پرتاب خم پاره ها و حملات احتمالی بالای پاس گاه را بدانند. هنوز زمان زیادی نه گذشته بود که پاس گاه آماج پرتاب گلوله های پی هم راکت ها و هاوان ها قرار گرفت و همه در پائین سنگر های پاس گاه اصابت می کردند. فرمانده لشکر یازده که به عوض جنرال نجیب ( در‌کودتای تنی گلب الدین ) گرفتار شد مقرر شده بودند تقاضا کردند تا وزیر دفاع‌ در بلنداژ داخل شوند. اما آقای وطن جار که لباس جنگی نظامی ( دگر کالی ... صطلاح تحمیلی ادبیات عسکری ... ) هم به تن داشتند نه پذیرفته و ایستاد ماندند تا آن که با افزایش فشار پرتاب ها،‌‌ وزیر صاحب،‌ من و دو نفر دیگر ‌داخل بلنداژ شدیم. نما بردار شجاع که متأسفانه فراموش کردم‌ کدام‌ یکی از همکاران گرامی بودند، هم چنان بیرون بلنداژ مانده و نمابرداری می کردند.

حالا مقایسه کنید، آن وجدان پاک و‌ نه ترسی را که در بر‌گشت روزگار شب ها در ماسکو کراچی پسرش را هل می داد و آن وزیر دفاع فراری را فرزندان و فرزند خوانده های شان زنده گی را به مردم جهنم ساخته‌ و میلیارد شدند....