-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ آذر ۱۵, شنبه

آیا به نظر شما، مساله اقوام در افغانستان یک چالش است؟


مهندس صاحب نظر مرادی

کشور افغانستان از یک ساختار نا متجانس قومی تشکیل شده است. بیشتر از۳۲  واحد قومی  واقعیت های بشری وتباری افغانستان را تشکیل میدهد.


ازین رو توجه بیشتر به موزاییک ساختاری کشور به منظور حرکت در مسیر تحولات مثبیت از اولویت های کاری یک دولت ملی می باشد.

موجودیت استبداد وستم ملی  داخلی، استعمار ومداخلات خارجی ونبود عدالت اجتماعی در دستور کار دولت های گذشته وامروز هیچگاه فرصت همگرایی اقوام را برای تمثیل علمی «ملت » بر نه انگیخته است.

اینکه رهبران دولتی از وحدت ملی وجامعه مخملین حرف می زنند، چیزی شبیه آب در هاون کوبیدن وعوام فریبی محض  نیست.

دولت خود در چگونگی تسریع ویا کند نمودن روند ملت ساختن  نقشی بدوش دارد، اما دولت های گذشته وامروز فقط با روزمره گی زندگی می  کنند ودغدغه ساختن ملت،-دولت  واستراتیژی زندگی مردم  را بکلی فراموش کرده اند. باید بدانیم که ملت توسط فرامین ریس جمهور ویا با درج نمودن آن در قانون اساسی شکل نمی گیرد، ملت سازی یک روند است که بایست در مسیر طبیعی خودپا بپای تحولات  اقتصادی بورژوازی سیر کند، آنهم با موجودیت فضای مناسب حقوقی( سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی وهویتی) اقوام در تفاهم بنیاد های هویتی وهمگرایی داوطلبانه توده های ملیونی جامعه.

توده های ملیونی را نیز نمی توان با اجبار چون گوسفندان جز یک رمه بزرگ ساخت واین با آموزش های قرآنی و تفکر جامعه شهروندی منافات کامل دارد. در کشور افغانستان با موجودیت دولت های دست نشانده وترویج استبداد قومی، بذرنفاقی وبی عدالتی برنامه ساختار ملت از مسیر خود عدول نموده وهر واحد قومی به دلیل بحران اعتماد نغمه خودرا می نوازند. 

دولت به عوض اینکه روان های خشمگین وملتهب اقوام را اندکی تلطیف نماید، برعکس خشونت وبی تفاهمی، ونفاق وبی عدالتی ها را دامن می زند. قومی را مهاجر وزبانش را خارجی میداند، قومی را مسخ هویت می کند، قومی را اقلیت خوانده وبه نیاز های آن توجه نمی کند وچه بسا اقوامی که بسرعت فراموش شده اند ویا در بطن قوم حاکم قورت شده اند. مردم از سرنوشت زبان، فرهنگ وهویت های تباری شان دلهره دارند.

با اینحال، دیده می شود که یک انارشیسم بروکراتیک دست وپای مردم را بسته وآنها را از مسیر تحول آفرینی باز داشته است،  وبدون همگرایی اقوام در مسیر سرنوشت نمی توان کاپی کننده ایزم های وارداتی دیگران شد که آنهم در صورتی که مردم پذیر نباشد، راهش به ترکستان میرود.

با توجه به گفته های فوق می بینیم که سرنوشت این به اصطلاح لکوموتیف تاریخ هنوز وارد آجندای مذاکرات خارجی ها در مورد صلح افغانستان نشده است. ازین رو مذاکرات قطر اصلن به دل مردم افغانستان چنگ نمی زند ومردم دیده اند و می دانند که دولت های تیپ دموکراتیک چپ،  فوندامینتالیستان راستی، لیبرال های غربی ،سوسیال دموکراتان همه آب در آسیای همدیگر ریختند وجز شعار انحصار قدرت، نظام تک قومی ره آوردی نداشته اند. بدین لحاظ  حل مساله اقوام از کلیدی ترین چالش های سیاسی افغانستان ویک مساله گرهگاهی است ونا این مساله راه حل  خودرا نیابد، بازهم راهها به ترکستان می روند.

 از سروران عزیز خواهشمندم درین خصوص نظرات سودمند ابراز نموده وبه روشنگری بپردازند.