-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ دی ۱۰, چهارشنبه

امینه و اردوغان درمجمع تجاری استانبول

 ‏اردوغان و همسرش امینه هنگام افتتاح یک مرکز بزرگ تجاری در استانبول وارد بخش‌ فروش گوشت آن مرکز می‌شوند.



اردوغان که بخش مذکور را بسیار تمیز و مرتب دیده بود با محافظین خود به سمت غرفه قصابی رفته، شروع به صحبت با قصاب می‌کند.

رئیس جمهور:

گوشت‌های گاو و گوسفند بد نیستند، کارها چطور پیش میره؟

‏قصاب:

در مجموع خوب است اما امروز حتی یک کیلو هم نتونستم، بفروشم!

اردوغان: چرا؟

قصاب: چون شما از اینجا بازدید داشتید، از ورود مشتری به بازار ممانعت به عمل آمد...

اردوغان: در این صورت من از تو گوشت می خرم! پس ۴ کیلو گوشت می‌تونی به من بدهی!

قصاب: نه، نمی‌تونم، بفروشم!

رئیس جمهور: برای چی نمیتونی بفروشی؟!

‏قصاب: گفتند؛ شما می آئید، تمام چاقوهای ما را جمع کردند!

رئیس جمهور: چاقو هم نباشه؛ می شه، این تکه گوشت رو به من بده!

قصاب: باز هم نمی تونم، بفروشم!

رئیس جمهور: دوباره چی شد؟ چرا نمی فروشی؟!

قصاب: چون که من قصاب نیستم! بلکه یک افسر از بخش امنیت، در پلیس حفاظت ریاست جمهوری هستم..

‏رئیس جمهور با عصبانیت می‌گوید: برو فرمانده‌ات رو صدا کن!

قصاب: اوناهاش اونجاست، تو غرفه‌ی ماهی فروشی ...

حکومت های پوشالی و دیکتاتوری‌ها یک بسته‌ی ظاهری شیک و آراسته، ولی حقیقت و درونی تهوع آور دارند... .