-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ آذر ۲۱, جمعه

رهنوردِ ابدیت

 رهنورد صاحب روانۀ استراحت گاه ابدی شد. پیر مردِ خوشی ها و غم های ما، یک طلوع بی غروب بود/ هست و هماره مانا. 

من از «ظن» خود «یار» او بودم؛ همچون شما. پیر خرد، مرا در نیمه دوم دهۀ شصت از مرگ و گمنامی رهایی داد. پایگاه بزرگی بود. استادِ ساده نویسِ پیچیده گی های اندرون بود... دربسا مجالسِ اُنس والفت، از چشم «ظن» خویش به او خیره می شدم.

الساعه، خنده ای نرم به رنگ نیشخند بی انتها درسیمای گِردش حل شده است و رستۀ دندان های سپید از لای لب های باریک، پیداست.

- رفیق مأمون، امی ویرجینیا وولف چرا قواره اش مثل مرد ها بود؟

هی وای زنده گی... درین باره قلم به تبجیل آن دادخواه گران سنگ خواهم چرخانید.