-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ آذر ۲۳, یکشنبه

یادمانی از شادروان استاد رهنورد زریاب

 نوشته ی محمدعثمان نجیب



گپ و گفت های کوتاه و رابطه های طولانی من با مرحوم استاد زریاب، زری که خود زر می ساخت چنان دل انگیزی خاطرات دارد که بازیافت آن خیالی بیش نه خواهد بود. 

خدا را شکر گزارم که با بودن در کابل و‌ سال های زیادی در خدمت شان قرار داشتم. تیری رک و راستی در کمان پرتاب خیال و اندیشه و والاگهری که هیچ ‌پروازی نه می توانست از صید آن در امان بماند. استاد فرزانه و بی پروایی که برای پرس و‌ جو از شاگردان اش پروای زمان و مکان و وضعیت را نه داشتند و هیچ تشریفات یا نارسایی های موقعیتی نه می توانست مانع گلوله باران سخنان و پرسش های شان از مخاطب گردد. 

با محترم جاوید فرهاد شاعر و سخن پرداز چیره دست کشور یک بار و توسط استاد مرحومی در منزل خسر محترم فرهادمعرفی شدم. 

متأسفانه پس از آن آقای جاوید را از ورای بلند پروازی سروده ها و گفته های مدبرانه ی شان در رسانه ها می بینم که جلوه نمایی خردمندانه می نمایند. 

پس از ختم غذا زمان آمدن از کارته ی نو شد. من و فرهاد صاحب در رکاب استاد مرحوم راهی شهر گردیدیم. استاد پیرامون موضوعی بحث را آغاز و از من با تحکم پرسیدند که تاریخ طبری را خوانده ام؟ گفتم احسان طبری یا ... تا پرسش خود کامل بسازم خشم گین شدند و محترم جاوید فرهاد مداخله کرده توضیح دادند که هدف استاد کدام تاریخ طبری است و من هم گفتم که کتاب کم بود بعضی کتاب ها را با قلم بازنویسی یا تلخیص می کردیم. به هر حال استاد پیش تان ناکام ماندم ولی چون احسان طبری از هم رزمان سیاسی ما بودند عاجل در ذهن من حضور یافتند. 

مدت زمانی پس از آن اوایل ( ۲۰۰۴ ) به من در تلفن هدایت دادند تا به هتل کانتی ننتال رفته و در خدمت استاد عطاء الله مهاجرانی باشم که از ایران تشریف آورده بودند. هدایت استاد کم تر از فرمان سلطانی نه بود ولی با محبت بود. پرسیدم چی خدمتی برای شان کرده می توانم؟ شخصی هر کاری می توانم ولی در امور دولتی تا حدی که گپ من شنیده شود. بی دریغ و بی مهابا و پوست کنده گفتند: ( ... برو که آدم شوی مه تره برش معرفی کدیم تا که ده کابل اس پیشش برو اگر چیزی کار هم داشت انجام بتی و کمی درس هم از پیشش یاد بگی...).‌ برای من آشنایی با خردمند اندیشه و فراستی چون استاد مهاجرانی نه رویا که یک توهم غیرممکن بود. بی درنگ خدمت مهاجرانی صاحب در کانتی ننتال سر زدم. ایشان را چنانی یافتم که گویی کوهی از منزلت علم ‌و ادب را می بینم. با محبت زیاد شان مواجه شده و پیغام استاد را خدمت شان رساندم. آماده گی خود را برای انجام خدمت ابراز کرده و پرسیدم چی مدتی تشریف دارند؟  سوگ‌مندانه فرمودند به اساس پیش آمد کار غیر مترقبه تا یک روز دیگر دوباره بر می گردند ایران. عطش من برای فیض بردن از حضور علمی شان رفع ناشده ماند و به بهانه های مختلف آن روز را تا بیگاه نا وقت فقط شنونده ی سخنان گهربار استاد مهاجرانی بودم. دریغ که دیگر دیداری تکرار نه شد و‌ کتابی از دست نوشته های گران قیمت شان را هم به من و هم به استاد زریاب صاحب دادند. 

پس از دیدارهایی که من به هدایت شان ترتیب می دادم، آخرین مورد آن پغمان چهاریکار بود که محترم امین حقجو در باغ شان ترتیبات کلانی گرفته بودند ‌و دعوت شده ها هم بزرگان دیگری مانند محترم رویگر صاحب وزیر پیشین اطلاعات و فرهنگ و استاد بزرگ آموختاندن من، مرحوم استاد جلال نورانی و جنرال صاحب ظاهر اغبر و محترم رفیق غلام حسن حضرتی رئیس عمومی پیشین رادیو تلویزیون ملی افغانستان و محترم عزیز الله آریافر حامی جوان و دانش مند من در دشوار گذری های پسا تحول سال ۱۳۷۱ بودند. و بار اخیری که دیگر هیچ نه دیدیم شرکت ما در مراسم افتتاح مرکز آموزشی گوینده گی و سخن وری مرحوم سیدحامد نوری در کارته ی سه بود. وقتی پس از استاد من به سخن گفتن دعوت شدم، از هیبت حضور شان چنان لرزان بودم که پاهایم مجال ایستادن نه داشتند و گفتم من و سخن گفتن در محضر پدر محترم سخن زبان فارسی بسیار دور هستیم و چند راست و غلط ترسیده ی دیگری گفته ختم کلام کردم. 

سخن گفتن در محضر همه استادان سخن بسیار سخت و سهم گین است و بود. اما پیش روی دو تن آن ها هم سخت و هم کشنده بود یکی زنده یاد استاد زریاب و دیگری محترم دکتر صاحب سید مخدوم‌ رهین. به مجردی که غلط کنی اگر در میان هزار ها نفر باشی غلطی ترا می گیرند. 

باری در تالار وزارت اطلاعات و فرهنگ محفلی برای بزرگ داشت مولانای بزرگ برگزار شد. مهربانو لیلما احمدی از گوینده گان نام آشنای ما گرداننده گی محفل را عهده دار بودند. هنوز بیتی از غزلیات مولانا را تکمیل نه کرده بودند که استاد رهین وزیر محترم بر حال همان زمان قیدی بر غلط گویی و غلط خوانی احمدی صاحب گرفتند که به دید ما صواب نه بود ولی صایب بود که پس از مجلس گفته می شد. هر چند پس از ختم محفل احمدی صاحب دوباره نزد شان برای دفاع رفتند و در جریان برنامه هم تأکید بر درست خوانی شان کردند، اما ما نه دانستیم که چی شد؟ ولی آموختیم که سخن حافظ را همیشه به یاد داشته باشیم.‌. بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست.