-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ دی ۱۱, پنجشنبه

تاجیک ها متخصص سازش و تسلیم هستند


این نگاشتۀ کوتاه و جالب به درستی نشان می دهد که چه گونه تاجیک ها درهمه بازی های سیاسی و نظامی بازنده اند. چه چیزی درژن تاریخی و خون تاجیک ها وجود دارد که هرگز نخواهند توانست تثبیت اقتدار کنند. 



اشاره: شاید برخی اسپند وار بجهند که این تئوری غلط است؛ اما خروشگران، کمتر از نیمۀ یک درصدی اند.

تاجیک ها مردمی که از نظرروحی شکست خورده هستند دردوهزارسال اخیرنتوانسته اند تراوما شکست های تاریخی سنگین ( حمله اسکندر، حمله اعراب مسلمان، حمله چنگیز، حمله فرسایشی پشتون ها از جنوب ) را که روحیه بزدلی ، سازش وخود سانسوری به آن ها بخشیده است را مداوا کنند . 

یگانه علت دوام شان تا امروز به عنوان یک کتله نژادی را باید مدیون زبان فارسی باشند.  زیرا فارسی آن ها را نگاه داشته است نه آنها فارسی را.

 تاجیک ها بومی ترین وبزرگترین تیره نژادی در افغانستان هستند که در حال زوال تدریجی اند.

‎تاجيك ها چون با فرهنگ،  متمدن وشاعر مشرب هستند؛ بنابرين از جنگیدن تنفر دارند؛ ازین رو ترسو وجبون  مي باشند. تاجيكها متخصص سازش وتسليم هستند، براي اين كه تسليم قدرت حاكم بشوند هزاران فلسفه می بافند . 

‎با آن که طیف های مختلف سیاسی تاجیک ها مثل اخوانی ها، کمونیست ها وسکولار هاكه دشمن خونی یکدیگر هستند؛ ولی در مواجه شدن با قدرت زورگوشیوه برخورد تسلیم طلبانه یکسان دارند . همه طرف های سیاسی تاجیک ها شدیداً فراقومی می اندیشند واستدلال های مشابه به کار میبرند. از مقوله هاي عدالت، اسلام ،كمونيسم ، دموكراسي وغيره كمك مي گيرند تا جبن و ترس خودرا توجيه كنند.

‎به حدي درين اوصاف خود اغراق ميكنند كه مسلمان تاجيك هرگونه حق خواهي وهويت خواهي در قالب نام تاجيك را حرام دانسته و آن را مغاير با احكام ديني خود مي پندارد ، همين طور يك كمونيست تاجيك اسم بردن از هويت خود را مغاير با اصول كمونيسم وانتر ناسيوناليزم ميداند.  از سكولارها ودموكرات هاي تاجيك نپرسيد در چنان فضاي اولترا روشنفكري سير ميكنند كه هرگونه نام بردن ازکلمه ت تاجيك ونسبت خودشان به آن را كسرشان ميپندارند.

‎اين خصلت های در ظاهر عدالت خواهانه  ولي در باطن سازشكارانه وجبونانهُ فقط در ميان تاجيك ها به شدت شايع هستند؛ در حالي كه پشتون ها ازبيك ها وحتي هزاره ها مستقيما و به ساده گي ازآدرس قومي خويش به دفاع مي پردازند واين را نه تنها تعصب نمي انگارند بلكه يك خواسته برحق در جهت اجراي عدالت ميدانند.

‎مثلا حكمتيار، سليمان لايق، غني، عبدالعلی مزاری، سید منصورنادری، مارشال دوستم،  جنرال ملک وغیره مي توانند خودرا پشتون، هزاره، ازبیک بنامند وهيچكس تعجب هم نمي كند. احمد شاه مسعود كه با غیرت ترين تاجيك بود نمي توانست واضح بگويد كه يك تاجيك است! نمي توانست بگويد افغان نيست؛ ترسی توام با شرم در وجود شان نهادینه شده است.

‎در طول تاريخ شان در سرزمين خودشان تنها در دوره صفاريان، طاهريان، سامانيان و غوريان قدرت را در دست داشتند، باقي همواره شكست خورده اند وتسليم شده اند . ‎از يوناني ها شكست خوردند وقرن ها چنان  زير سلطه سكندر مقدوني رفتند واورا تقديس كردند كه حتي به او در تاريخ خود درجه نیمه پيغمبري ( اسکندر ذوالقرنین ) قايل شدند. ‎از عرب شكست خوردند؛ تمام تمدن شان نابود شد؛  سازش كردند ودر رول معاون، منشي، كاتب ومفتي،  فرهنگ بدوي عرب را پيشرفته ساختند؛ به کمک امامانی چون ابو حنيفه وبخاري و ترمزي وغيره دين بي سرو ته وسر تا پا خرافاتی عرب را دين انساني ومنطقی ساختند؛ قوانين عرب بدوي ولي فاتح را بالاي خود به نام شریعه تطبيق كردند؛ حتي اسم هاي تاريخي خودرا رها كردند واطفال خودرا نام عربي گذاشتند مثل بنده رسول سگ حسين . سربازان متجاوز عرب را شهيد شمردند و فرزندان نامشروع آنان را که حاصل تجاوز وکنیز گیری بودند به نام سيد وپيغمبر زاده تقديس نموده وبراي شان بنا هاي ياد بود وزيارت ها ساختند؛ ولي فرزندان خودشان كه در دفاع از آب وخاك وسرزمين پدری كشته شدند، به نام کفار درذلت وخفت بفراموشي سپرده شدند.

‎از چنگيز شكست خوردند؛ باقي مانده تمدن شان توسط چنگيز نابود شد وبازهم از سر سازش برآمدند و بهترين قاضي ها دولت داران وقانون دانان شان براي تحكيم قدرت چنگيز كوشيدند؛ مانند ( قاضي شارح همداني بهترین قاضی توجیه گر اعمال جنگیزیان در خراسان آن زمان بود ) وغيره. چهار صد سال تسلط مغلان را بالاي خود پزيرفتند . 

‎به پشتون ها در سرزمين خود تسليم شدند؛ اسم خود را افغان گذاشتند وبعضي هاي شان چنان به افغانيت خود مي نازند كه پشتون ها مكث مي كنند وحيرت زده مي شوند. اكثريت بودن آنان را بدون نفوس شماري قبول دارند!

‎قهرمانان خيالي وپوشالي پشتون ها، احمد خان، ميرويس خان، عبدالرحمن، ملالي، نازو انا، امان الله ، نجيب الله ، ملا عمر وكرزي را قهرمانان تاريخي خود جا زدند وبه اسم هاي شان تمام سرك ها ناحيه ها شهر کابل مكتب ها دانشگاه ها وفرودگاه هاي خودرا مسما كردند؛ ‎در حالي كه غول هاي تفكر، دانش ، حکمت ، فلسفه ، طبابت ، هنر وشعر آن هم در سطح جهاني ولي از تبار خودشان مولوي جلال الدين، حنظله بادغيسي، ابن سينا، ثنايي غزنوي، جامي ، ذكرياي رازي ، البيروني ، بهزاد هروي ، رابعه بلخي ناصر خسرو عمر خیام ابو مسلم خراساني شاه اسمعيل ساماني يعقوب ليث صفار، طاهر فوشنجي، فردوسي،  حبيب الله كلكاني و احمدشاه مسعود وهزاران ديگر به فراموشي سپرده ميشوند ( وای چه بسا که گورهای گمنام دارند).

‎تاجيك ها پشتون هاي مغاره نشين را خاندان با كلاس محمد زايي ساختند و آن ها را تاج سر خود نمودند. پشتون ها باداران  وسروران شدند، خودشان سكرتر معاون وخانه ساماني را قبول كردند.  

‎قبل از شروع كنفرانس بن در ٢٠٠١ ميلادي جامعه جهاني مايل به ساختن  دولت  فرامليتي و  قانون محور در افغانستان بودند . برخلاف توقع همگان درآن زمان مارشال فهيم تاجيك تبار تاكيد فراوان بر زعامت پشتوني و قبول سالاري وسروری پشتون ها داشت. همواره روی معاونیت و شخص دوم بودن در حکومت  را تاکید وتوصیه میکرد . 

‎تاجيكها هيچ پلاني براي بقای خود شان در قالب هويت خود ندارند. بزرگان تاجیک هیچ برنامه و خواسته ای برای ملت واحد شدن وتوازن قومی ندارند. عده زیادی از تاجیک ها همان پروگرام های افغان سازی پشتونها را نشخوار میکنند.

‎(در جوامع مرد سالار شرقي كه امكان مانور براي زنان دانا ومدبر وجود ندارد وهمچنان سالهاي متمادي سركوب سيستماتيك  برخانمها اعمال شده است، زنان را بران داشته است تا در زندگي خانوادگي دانش و توانايي هاي خودرا در وجود شوهر ان وپسران  خود به نمايش بگذارند .)

‎تاجيك ها هم در طول تاريخ مثال یک خانم کدبانو ومطیع قدرت دانش ، شعر ، ادب وفرهنگ خويش را در پاي اقوام متجاوز به سرزمين هاي خود-  يوناني ها ، عربها ، مغول ها و پشتون ها  سخاوت مندانه ريختند وآنان را مدح وثنا گفتند و براي سروري خود برگزيدند.

سر جان بلییو مردم شناس انگلیسی که در آخر قرن ۱۸ از افغانستان دیدن کرده بود ودر مورد اقوام این کشور کتابی نوشته است در مورد تاجیک ها مینویسد :

‎تاجیکها شبيه زنان خانه دار خوبی هستند؛ شوهر می طلبند؛  ازین رو رام مهاجمین خشن میشوند که برای شان تعین تکلیف نماید.


برگرفته از صفحه  محترم  Nima inamark

————————— —- —— ———

یادداشت نوراحمد سلطانی:

حقیقت تلخ است و ما باید از این تلخی های تاریخ بیاموزیم تا آیندگان ما را مردود  نشمارند  و شهامت  روشنگری را داشته باشیم  . من در مقاله فوق در مواری که به شکل کلی گویی و مجموعی تمام تاجیک‌ها را مخاطب قرار داده، موافق نیستم؛ زیرا تاریخ گویاست و شهادت می‌دهد که در هر برهۀ تاریخ تاجیک‌ها در برابر تجاوز و تهاجم با شهامت و شجاعت قیام کرده و با قربانی های بی شمار از مهین و مردم خود تا پای و جان دفاع کرده و حماسه ها آفریده که همه ثبت صفحات زرین تاریخ این قوم با شهامت میباشد. اگر به تاریخ معاصر نگاه کنیم و تنها کارنامه های مسعود بزرگ  را تحلیل و ارزیابی کنیم به صراحت دیده میشود که شهادت و قیام و شهامت این ابرمرد تاجیک داغ شکست و عقده خجالت بر دل و پیشانی دشمنان مردم ما یعنی روس ها و پاکستانی ها و اعراب مانده است و گورستان های آنها در سراسر حوزه مقاومت شاهد است و جهان کور و کر را حیرت زده ساخته است . و در عرصه علم و دانش و اخلاق و معرفت دانشمندانی به دنیا تقدیم نموده که باعث افتخار بشریت است .

اما در این جای تردید نیست که همانطوریکه در میدان های جنگ و ستیز همیشه این قوم پر افتخار حماسه آفریده و قهرمانی کرده و بار ها کشور را از چنگال بیگانه نجات داده اما در میدان سیاست در موجودیت رهبران زبون و معامله گر و ذلیل که خود و مردم را فروخته اند و از قربانی و جانبازی قوم شریف تاجیک سو استفاده کرده و مردم را در گرو گرفته اند نباید این ذلیلان و معامله گران را ترازوی تما م قوم تاجیک قرار داد و به اعمال ننگین آنها همه را قضاوت کرد . 

با تقدیم احترام