-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ مهر ۱, پنجشنبه

تصفیۀ قومی ، هدف اصلی اشغال است

 

     نوشتۀ : اسماعیل فروغی

     اشغالگران پاکستانی وطالبان، به خاطراستقرارنظام متمرکزقومی ـ دینی درافغانستان ازهروسیله ی ممکن وازهرکوشش وترفند استفاده خواهند برد.

      انتقال هزاران پاکستانیِ باشنده گان وزیرستان جنوبی و بسیاری شهرهای خیبر پشتونخواه به شمال افغانستان و تصفیه های قومی درسراسر ولایات شمال ، مناطق شمالی و نقاط مرکزی ، درسرخط این کوشش هاقرارخواهد داشت .

      نیت ناپاک تصفیه های قومی ازدوگنداب بزرگ تغذیه می کند : اول ـ قومگرایی و تمامیت خواهی منحط طالبان که طرفدارانِ سینه چاکی درمیان طالبان نکتایی پوش و بسیاری شخ بروتان دیروزهم دارد و دوم ـ نیت خصمانه وشیطانی پاکستان برای تطبیق و تحقق سیاست عمق استراتژیک آنکشورکه متکی به آن می خواهد به کُل جغرافیای افغانستان تسلط یافته و بالاخره به داعیه ی دیورند نقطه ی پایان بگذارد.

     اینکه امروزعمران خان خودش را داعیه دار پشتون ها دانسته ، به تاجیکان ، اوزبیکان وهزاره ها وعده می دهد که برای شان جای وجایگاهی درساختارقدرت جستجوخواهدکرد ، مکارانه و تفرقه افگنانه ی محض است . اوبا این وعده ی سرخرمن ، پشتونها و سایراقوام افغانستان را به تمسخرمی گیرد . خان با این اظهاراتِ خصمانه ، طالبان را نماینده گان قدرتمند پشتون ها ومجریان اصلی سیاست اشغال معرفی کرده وسایراقوام را شکست خورده وقابل ترحم می پندارد .که این خود اهانتی به پشتون ها واهانتی به تمام اقوام ساکن افغانستان است.

     پاکستان که از چهل سال به اینسو- ابتدا با ایجاد وتسلیح گروههای جهادی و بعداً ایجاد وتسلیح طالبان قوم پرست ، همواره کوشیده است به عمق استراتژیک اش در افغانستان دست بیابد ، باشناخت دقیق ازتمایلات تمامیت خواهانه و قومگرایانه ی طالبان ، اکنون بهترازهرزمان دیگر به این مأمول نزدیک شده است . اشغالگران پاکستانی که  حالا عملاً و مستقیماً وارد میدان جنگ شده و کشور را زیرکنترول خود درآورده اند ، میخواهند بایک تیردونشان بزنند : هم پشتون ها را با سایراقوام افغانستان درتقابل مطلق قراربدهند وهم با کوچ دادن اتباع وزیرستان جنوبی و برخی اهالی طماع و سودجوی خیبرپشتونخوا بسوی شمال افغانستان ، داعیه ی دیورند را برای همیش خاتمه ببخشند .

     اما من فکر میکنم آنان بازهم کورخوانده باشند . این نقشه ی شوم و این لقمه ی پر استخوان گلوی آنان را پاره خواهد کرد . هم گلوی اشغالگران پاکستانی را وهم گلوی نوکران جاهل تمامیت خواه آنان را.

     طالبان توان نان دادن و توان تأمین زنده گی آبرومند را ندارند . طالبان با جهان متمدن امروزهرگزهمراه وهمصدا نخواهند شد . طالبان بی ریشه و سربازان نیابتی برای جنگ استند نه برای حکومتداری و زنده گی مدنی . طالبان تغیرناپذیر، دشمن زن ، دشمن تشیع ، دشمن هنروفرهنگ ودشمن تمدن استند .

     متکی به تمام دلایل ، برای حفظ ارزشهای انسانی و برای زنده ماندن دربرابر اشغالگران پاکستانی و نوکران نیابتی شان ، مقاومت و رستاخیزسراسری علیه طالبان حتمی و تنهاگزینه است . باقدرت گرفتن مقاومت ملی درتمام لایه های اجتماع ، درمیان تمام گروههای قومی و درتمام ولایات کشور ، بخوبی میتوان به پروژه ی شیطانی طالب بازی پاکستان و خیال شوم اشغالگرانه ی عمق استراتژیک آن کشور برای ابد نقطه ی پایان گذاشت . 


کریم خلیلی: مجبوریم تفنگ برداریم

 محمدکریم خلیلی، رهبر حزب وحدت افغانستان هشدار داده که اگر طالبان دست از استبداد نکشد، هزاره‌ها هم مقابله مسلحانه خواهند کرد. آقای خلیلی به خبرگزاری تاس روسیه گفت: «ما نباید مجبور ساخته شویم برای حفظ زندگی و حقوق اولیه مردم خود به مسیر مقاومت مسلحانه کشانده شویم.»

متن این گفتگو روز چهارشنبه (۳۱ سنبله) در خبرگزاری دولتی تاس روسیه منتشر شده است.

خلیلی در پاسخ به این سوال که آیا هزاره‌ها هم آماده پیوستن به نیروهای مسلح هستند، گفت: «تاکنون کابینه دولت موقت [طالبان] به هیچ وجه فراگیر نیست. تداوم چنین وضعیتی برای دیگر نیروهای سیاسی و گروه‌های قومی غیرقابل پذیرش است. این وضعیت یقیناَ برای تاجیک‌ها و ازبک‌ها قابل تحمل نیست. آن‌ها با هزاره‌ها دوباره به میدان جنگ باز خواهند گشت.»

همزمان او ابراز امیدواری کرد که جامعه جهانی بر طالبان فشار وارد کند تا خواست خود را بر کل مردم افغانستان تحمیل نکند و از بروز جنگ داخلی جلوگیری شود. او با اشاره به جنگ داخلی گفت:‌‌ «ما هنوز از آن رنج می‌بریم و امیدواریم که طالبان از [تجربه] دهه ۱۹۹۰ درس بگیرند و برای ایجاد یک دولت همه‌شمول آماده باشند و از استبداد دست بکشند».

۱۴۰۰ شهریور ۳۱, چهارشنبه

چنین شوکی هرگز ندیده بودیم...


 اشرف غیرت، صرفاً یک آدمک نیست؛ یک آئینه صاف است که ذهن و دیدگاه طالبان را نسبت به نهادی پایه - دانشگاه - تصویر و تجسم می دهد. من حالا یقین دارم که طالب و پاکستان این بار به شکل انفجار مقناطیس های خود شان انفجار خواهند کرد و توته های شان ناپدیدار خواهند گشت. 

حین مطالعه این مطلب، چهرۀ اشرف غیرت در ذهنم شکلک در می آورد

ملک ستیز

باید میان حکومت فراگیر و حکومت ایتلافی «معامله‌گرانه» فرق قایل شد.

ایجاد حکومت فراگیر که به معنای جابه‌جایی چند شخصیت به نمایندگی از اقوام و گروه های اجتماعی در وزارت‌های کم‌صلاحیت و نمادین کابینه باشد، وضعیت را بد تر از حالا می‌سازد. عمران خان وظیفه گرفته است تا با شمولیت چند تن محدود تاجیک‌، هزاره و ازبیک در حکومت کنونی راه را برای مشروعیت امارت اسلامی فراهم سازد. این پروژه‌ی ISI است. من آن‌را حکومت ایتلافی معامله‌گرانه می‌خوانم. 

اما، شرایط حکومت فراگیر چه است:

نخست، رهبری حکومت را شخصیت بی‌طرف، معتدل و چه بهتر که یک متخصص عهده‌ مند باشد. 

دوم، گروه های اجتماعی (قومی) متخصصین شایسته‌ی خود را به حکومت بفرستند. نه «رهبران» و یا رهبرزاده های فریب‌کار و دروغ‌ گو را که سردم‌داران معامله و تذویر هستند. برای انتخاب کادر ها باید معیار های قبول‌شده طرح شود. 

سوم، نقشه‌ی راه برای حکومت از سوی متخصصین برنامه‌سازی (Planning)، توسعه، فن‌‌آوری، حقوق، سیاست، صحت، آموزش و پرورش طرح و تدوین شود. این نقشه با سیاست‌مداران مشوره شود. 

چهارم، سیاست خارجی حکومت بر بنیاد منافع ملی و توسعه‌ی اقتصاد ملی در نظام بین‌الملل طرح و تدوین شود. سیاست خارجی باید از گرو ایدیولوژی برون شود.

پنجم، ارزش‌ها باید رعایت شوند. نقش زنان، جوانان، فرهنگ، تاریخ و هویت‌های گوناگون در حکومت فراگیر نمایان باشد. 

در این‌صورت حکومت فراگیر می‌تواند شکل گیرد و مورد حمایت جامعه‌ی ملی و بین‌المللی قرار گیرد. 

شاید گروهی مرا نقد کنند که اگر چنین شود، پس ط‌ال‌بان و حاکمیت آن‌ها چه خواهد شد. پاسخ من این‌ست. ط‌ال‌بان اگر ادعای ثبات، امنیت و بهبود وضعیت را دارند، این مسیر را برگزینند. این حکومت می‌تواند برای دو سال فعال شود. ط‌ال‌بان مسئولیت امنیت، ارتش و پولیس را در هماهنگی حکومت همه‌شمول به عهده گیرند. در این‌صورت آن‌ها صاحب امتیازی تاریخی خواهند شد. این امتیاز ایجاد امنیت از یک‌ سو و زمینه‌ی توسعه از سوی دیگر می‌باشد.

گزینه‌ی دومی، تک‌ فکری، تک‌قومی، تک‌مذهبی، تک‌جنسیتی است که پیامدش را همه به خوبی می‌دانند. ط‌ال‌بان از این دو گزینه یکی را باید برگزینند.

افلاس ذهنی یک کارتن «افغان» درفهم «اصطلاح فرهنگی»


رشوۀ لفظی مریم منصف به تروریسم، ضمن آن که اهانت به قربانیان تروریسم درافغانستان است؛ نقض سیاست رسمی وملی کانادا نیز است.

 گروه طالب، از نظر دولت کانادا یک گروه تروریستی توصیف می شود. مریم منصف، ده روز پس از تصرف کابل از سوی گروه تروریستی طالبان، در مورد تخلیه افراد مربوط به کانادا از کابل، طالبان را "برادر" خطاب کرد.

یک تروریست بالقوه درکابینه کانادا نصب شده بوده است. او گفت:"من می خواهم از این فرصت برای صحبت با برادران‌مان طالبان استفاده کنم.

او اکنون از موقعیتش به وسیله مردم کانادا خلع شده و انتقادات شدید هنوز بروی جاریست. نامبرده گفته است که برادرخواندن طالبان یک "اصطلاح فرهنگی" است و به هیچ وجه نشان ‌دهنده تغییر سیاست کانادا نیست. این خانم درواقع نه تنها به قربانیان ده ها هزار نفری درافغانستان توهین کرد، بلکه درفهم اصطلاح فرهنگی افغانستان نیز افلاس ذهنی نشان داده است. 

« برادران طالب»  اصطلاح فرهنگی غنی - کرزی و فرقۀ قوم پرستانی بود که سرانجام، زمینۀ سقوط افغانستان را فراهم کردند و اکنون راضی و خرسند تماشاگر پسا سقوط اند.


سفارت دهلی از سوی طالبان نیابتی فتح گردید

 

سفارت افغانستان در دهلی غیر مستقیم توسط طالبان رهبری می‌شود.

پس از اشغال کشور توسط لشکر غیر رسمی  ISI ( طالبان)   فرید ماموندزی  سفیر افغانستان در دهلی  به حذف و منزوی نمودن  دیپلمات ها و کارمندان وطن دوست اقدام کرده که در نخست  قنسل و معاون آن را تبدیل نمود تا منبع عایداتی را در دست بگیرد.

بخش سیاسی و  پروتوکل را مطلق در کنترول خودش گرفته و حتی در قسمت تمدید ویزای  چندین وکیل پارلمان و مقامات دیگر  کشور  تعلل می ورزند.

پول های ذخیره در حساب بانکی سفارت را به حساب های دیگر منتقل نمودند. هیچ گونه موضع گیری ضد طالبانی ندارند.

در هفته شهید  حتی یک مجلس به خاطر شهدای کشور  بویژه قهرمان ملی نگرفتند. تمام عکس های قهرمان ملی را از همه دفاتر  جمع آوری نمودند. با شخصیت های حوزه ضد طالبانی  برخورد خیلی سرد دارند، در مجالس شان  علنی علیه جبهه مقاومت به رهبری آمر جوان( احمد مسعود)  گپ های نادرست می‌گویند.

پنجشیر و خموشی قبل از توفان

 گزارشنامه افغانستان به نقل از منابع برون مرزی مرتبط با اوضاع کشور اطلاع می دهد که ده ها هزار رزمنده از سراسر اروپا، امریکا، تاجکستان، ایران وعراق برای دفاع از جبهۀ جنگ برحق پنجشیر برای استرداد آزادی افغانستان به مراکز ثبت نام رفته اند.

این نخستین بار است که همبسته گی آزادی خواهان دیگرکشور ها از ستم واستکبار تروریزم و پاکستان نسبت به مردم افغانستان واکنش نشان می دهند.

گروه های تماس از قدرت های منطقه ای برای جلوگیری از تأسیس مرکزیت برای القاعده، طالبان، داعش، گروپ های افراطی آسیای میانه و چچین به اتخاذ یک فیصله نهایی نزدیک شده اند.

این درحالی است که همزمان با اوج گیری جنگ مخفی بین قدرت های رقیب درحوزۀ افغانستان، قطعات بزرگ لشکرفاطمیون درمرزهای غربی افغانستان مستقر نیز شده اند. همچنین جالب توجه است که حشدالشعبی عراق آماده گی خود را برای اعزام دو هزار رزمنده به جبهه پنجشیر نشان داده است. کمپ های نظامی در تاجکستان به سرعت درحال قد کشیدن اند و جنگ، آرام آرام پوستۀ نیابتی خود را می شکافد و سیمای خود را عریان تر نشان می دهد. 

این موجود، مبتلا به شهوت مغزی سرکوفت خورده است

 گزارشنامه افغانستان: آدم کشان هرگز درپی توبه و تزکیۀ خود نیستند. آخرین قطرۀ تعصبی که از آبدان درغل بابا و شاگردانش چکید؛ همین بود... این به نوع دیگری ادامه همان مشی درغل بابا است.


بشیرانصاری

طالبان، مطابق روش و عادت شان، کودکی فاقد ابتدایی ترین اهلیت را در رأس دانشگاه کابل که معتبر ترین نهاد علمی کشور به شمار می رود، تعیین کرده اند. 

رییس نظام طالبانی دانشگاه در نخستین پیام خویش از جلوگیری فحشا در دانشگاه سخن گفته است. 

ریشه یابی این که چرا دین، شریعت، روان، ذهن و امر به معروف و نهی از منکر طالبان با زن شروع می شود و با زن ختم می گردد، کار روان شناسان است که تا هنوز چیزی در این باب از قلم شان نخوانده ایم و یا بهتر بگویم برای ما نرسیده است. 

اما آنچه مربوط به دین می گردد، رییس طالبانی دانشگاه کابل و بقیه طالبان باید یاد بگیرند که گناه ریختن خون یک انسان، بیشتر از  تمام (فحشایی) است که ایشان پیوسته از آن سخن می گویند. 

اگر این گروه راستی هم دغدغه دینی دارند، بر آنها است تا تمامی عمر به خاطر خون هایی که ریخته اند توبه کنند و ندامت کشند.

اگر فحشایی هم در کشور دیده شود، ریشه هایش را در فقری و بینوایی کشنده ای خواهیم یافت که طالبان پیام آوران آن به شمار می روند. 

چنین بر می آید که طالبان تمامی سوراخ های دعا را گم کرده اند.

پیام (1) به فرمانده صالح ریگستانی

 

اگراین پیام با احساسات و دیدگاه شما نیز همسانی دارد، لطفاً برای ارجاع به آن به ریگستانی دست به کار شوید.

نبرد تاریخی درفاز جدید آغاز شده و زمان گیر است. من همچو شما متخصص جنگیدن نیستم؛ اما از مطالعۀ جنگ های تاریخ دنیا و تاریخ افغانستان به این نتیجه رسیده ام که دشمن داخلی، موذی تر و کارساز تر از دشمن خارجی است.

 تجربه سقوط پنجشیر نشان داد که دشمن خارجی مثل توت تکانده شد؛ اما دشمن داخل مثل زهری دررگ و پود قطعات نظامی و جمیعت مردم اثر گذاشت وبدنه را از کار انداخت.

 حال انتظار من این است که برنامه و نقشه راه عملیاتی عاجل را اول تر از همه در محو، شکار، خنثی سازی و فلج سازی عناصرخائن در داخل پنجشیر و بافت مرتبط با پنجشیر ترتیب دهید و علی الفور به اجرای فیصله ها و نقشه ها وارد عمل شوید. تابع «مصلحت» هایی از نوع گذشته نشوید.

ایمان دارم که دو سرحلقه را در زنجیرۀ طالب بشکنید، همه ای شان فرار می کنند. پروژه را می توانید خود تان تأسیس و مدیریت کنید. اگر نه کنید؛ پشیمانی دارد.عرض بنده همین بود/ فقط

رزاق مأمون

عربستان سعودی از فرزندانش روی گشتانده است


 وزیر خارجه عربستان که زمانی فاشیست های طالی را به رسمیت شناخته و جنگ شان را تمویل می کرد حالا می گوید که ظهور القاعده، داعش و طالبان در افغانستان واقعا مایه "نگرانی جدی" است.

به گزارش ایسنا، شاهزاده فیصل بن فرحان آل سعود، وزیر امور خارجه عربستان در مصاحبه با ایندیا تودی گفت:   تروریسم فراملی یک نگرانی است. در حال حاضر طالبان متعهد شده است که خاک افغانستان برای تروریسم استفاده نخواهد شد.

این شاهزاده سعودی همچنین اظهار داشت که عربستان هیچ ارتباطی با دولت جدید طالبان در افغانستان ندارد. او گفت که کشورش قبل از به رسمیت شناختن این رژیم جدید "منتظر خواهد بود و اوضاع را رصد می‌کند". عربستان سعودی یکی از سه کشوری بود که رژیم طالبان را در دهه ۱۹۹۰ به رسمیت شناخت.

وزیر خارجه عربستان گفت: ما خواهان فراگیری و اطمینان از صلح و ثبات در افغانستان هستیم. من با وزیر خارجه هند در مورد این موضوع صحبت کردم و با هند به توافق رسیدم.

گریزمولوی های فاسد از جبهۀ جنگ پنجشیر


داوود دریاباری

 این تکاورپیر که هنوز درسنگر مقاومت ایستاده، جنرال شاولی خان دره است. افسر تحصیل کرده و توپچی مسلک.  دوران حکومت نجیب قوماندان قطعه 88 توپچی بود.

 حالا برمیگردم به نشانه وهدف :

احمدمسعود که در پنجشیر به احیای مقاومت اقدام کرد انتخابش برای مردم دره همین فرمانده  رشید بود.

ولی چار تا ملای وندگیر گفتند که این آدم کمونیست است. اگر این فرمانده شود ما اطاعت نخواهیم کرد. از جمله عطالرحمن سلیم/مرستیال شورای مصالحه/که الان به ترکیه گریخته و کارش فروش ویزا در بازار سیاه است!

مأموریت ناکام تسلیم طلبان در پنجشیر


این نگاره، مولوی مالک از روستای پیاوشت ولسوالی رخه است که می گوید مقاومت بیهوده به جنگ برخاسته است. از نظر او باید « درقدرت شریک شویم» او درجمع 60 صدر کسانی بود که در آخرین جلسه در سریچۀ پنجشیر با حضور احمد مسعود و جمیع فرماندهان گفت که ما امکانات نداریم؛ جنگ بی فایده است. 

ناراضیان سپس به کابل آمدند. وقتی وزیرخارجه قطر به دیدار دکترعبدالله آمد، این جماعت درمهمانسرای دکترعبدالله جمع شده و همان احادیث تسلیمی را مکرر کردند. تنها مولوی روح الله از حصارک برعلیه آنان به مقاومت برخاست.

مولوی مالک در صدرهیأتی است که به خرج و هزینه شبکه حقانی از خانه داکتر عبدالله رأسا به پنجشیر رفتند تا مردم را از مقاومت برحذر دارند.

 الماس و گل حیدر هم جزء همین ارکان اند و با هزینه نوراحمد تره خیلی تاجر وابسته به خلیل حقانی درین راستا کار می کنند و نجیم خان قوماندان جهادی سابقه دار نیز درهمین جلسات حاضر و ناظر است.

هیأتی که به دستور عبدالله و خلیل حقانی به پنجشیر اعزام شد؛ از ترس مردم به قرارگاه های مقاومچی ها نرفتند؛ درعوض درمسجد مارشال فهیم جلسه گرفتند و پول ها را بین خود تقسیم کرده دو باره به سالن غذا خوری دکترعبدالله برگشتند.


هدیه یی با مزه، به مدافعان «چپی» خسته و چرخیده به پس کوچه «راست افراطی»

 


۱۴۰۰ شهریور ۳۰, سه‌شنبه

رونمایی یک تروریست پاکستانی پنجشیری الاصل درکابل

جنرال فیض حمید رئیس ای اس آی سرانجام موفق شد تا یک تروریست جهنمی اهل پنجشیر، به نام حاجی نورالدین عزیزی را به صف گروگانگیران مردم افغانستان اضافه کند. 
حاجی نورالدین اصلاً درافغانستان زاده نشده و درپشاور زاده شده و زنده گی کرده است. وی  نواسه حاجی گلبدین است که از اساس، وابسته به گلبدین حکمتیار است و در دورۀ اول طالبان که مقاومت تحت زعامت شادروان احمد شاه مسعود درجریان بود، حاجی گلبدین ونفراتش وارد کابل شده و نفراتش به شکار پنجشیری ها مشغول بودند.
وی از بیست سال به این سو، تمویل مالی دسته جات تروریستی در بدخشان را به دوش داشت.
هویت تحصیلی موصوف معلوم نیست و ظاهر از دشت ریوت پنجشیر است؛ نه او پنجشیر را می شناسد و نه پنجشیری ها او را می شناسند.
جنرال جرأت هم که در واگذاری زادگاهش به لشکر اجنبی خدمت کرده است، انتظار داشت والی پنجشیر مقرر شود اما چنین نشد. وی حالا یک پایش به کابل و یک پایش به پاکستان است. 
 




20 روز جرگه بی نتیجه بین شاخه های طالب درارگ کابل

 

درین میان، بقایای حکومت اشرف غنی و معامله گرانی که درمذاکرات پنجشیر به جایی نرسیدند، درخانه عبدالله با شبکه حقانی درمعامله اند.

بعد از اعلام نذر و خیرات عمران خان، معامله گرها و بقایای دورۀ فساد غنی به سوی خانه دکترعبدالله رخ کرده اند. آن جا محل معامله است. می خواهند زنده بمانند و مال ومنال شان بیمه شود.

اطلاع ارجاع شده به گزارشنامه افغانستان مشعر است که از بیست روز به این سو، بین طالبان شاخه درانی و غلزایی جرگه روان است. اما هیچ نشانه یی از تفاهم بین شبکه حقانی و جریان قندهاری ها به چشم نمی خورد. 

خانه عبدالله آرام آرام از مرکز مصالحه به مرکز جاسوسی تمام کشورهای ذیدخل تغییرکاربردی می دهد و طالب ها همه را دانه دانه دست بسته دستگیر خواهند کرد. دم حاضر که ظاهراً کاری به کارشان ندارند؛ علتش درگیری با بحران مالی، فشار جهانی، جنگ داعش، اختلاف حقانی و درانی و آماده گی های جنگی جبهه مقاومت است.

جورآمد جناح درانی با غلزایی نا ممکن است. جبهه مقاومت عنقریب مسیرشمال – وجنوب را درسیطره می گیرد و  ولایات شرقی به تصرف داعش درمی آید.

بالنتیجه، طالب ها درموقعیت حکومت پوشالی غنی ایستاده و فروریزی اش کلید می خورد. ناظران دپلوماتیک از جمله سفیر فرانسه درکابل به این باور اند که داعش زیر ریش طالب در درون طالب به شدت سرگرم جلب و جذب نفرات جدید است. تا هفته های آینده شاهد تغییرات جدی در اوضاع خواهیم بود.

  چنان که گفته ایم، ماه عسل روسیه، ایران و چین با طالبان، پایانی جنجالی دارد. سفیرفرانسه می گوید که صد ها عضو داعش درکابل منتظر فرمان برای اجرای حملات انتحاری اند. پس زمینه مداخله دوباره آمریکایی ها  فراهم  شده و « بازی بزرگ جدید» رسماً آغاز می شود. 

شبکه حقانی متوجه شده است که جناح درانی طالب، دیر یا زود با جبهه مقاومت ملی کنار می آید. اما ناظران جبهه مقاومت ملی بدین باورند که شبکه حقانی درصورت شکست کامل تلاش ها برای صلح میان دو شاخۀ طالب، ممکن است به داعش پیوسته و شاخه درانی را به سرعت سلاخی خواهند کرد. 

بنا برین از همین حالا تلاش دارد تعامل با فرماندهان شمالی را دردستور کار خود داشته باشد ودرتقابل با جناح درانی ها از آن ها به عنوان پیش جنگ استفاده کنند. از همین رو، تمام معامله گرانی که درخانه دکترعبدالله از پنجشیر و شمالی و دیگر مناطق گرد هم آمده و روزانه با شبکه حقانی دست دریک کاسه دارند؛ در واقع روی به خیال تشکیل یک شرکت سهامی نا برابر دولتی، چانه زنی های نرم و تلویحی را از همین حالا شروع کرده اند.

منابع وابسته به جبهۀ مقاومت ملی به گزارشنامه افغانستان گفته اند که درآیندۀ نزدیک شاهد بروز حوادثی دراماتیک خواهیم بود. اخیراً دردرگیری در در داخل ارگ، بین جناح رانده شدۀ درانی ها و غلزایی ها حدود بیست تن از فرماندهان و اعضای برجسته دو جناح کشته و زخمی شده اند. حتی از زخمی شدن سطحی ذبیح الله مجاهد نیز گزارش شده بود. او تا همین حالا از ناحیه چپ بدن با مشکل رو به رو است و دروقت نشستن خیلی آرام و احتیاط می نشیند.


ایران؛ عقب سیم های خاردار طالبان

منبع عرب نیوز- نویسنده: نویسنده: محمد السولامی 

بعد از آن که وزارت امور خارجه ایران به شدت از توسل به زور در تصرف پنجشیر از سوی طالبان انتقاد کرد؛ گزارش شده که در کابینه طالبان نیز هیچ نماینده ای از گروه موسوم به "شورای مشهد" که ایران سال ها برای شکل گیری آن تلاش کرده است، وجود ندارد. علی شمخانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران در مخالفت با کابینه جدید افغانستان گفت رهبری جدید این کشور ضرورت تشکیل دولت فراگیر را نادیده گرفته است.

 ایران برای محروم ساختن طالبان از قدرت انحصاری در افغانستان، اهرم های متعددی در اختیار دارد. یکی از این اهرم ها نیروی بسیج شیعه (حشد الشیعه) است که ایران آن را تشکیل داده و هر زمان که طلبان از خطوط قرمز ایران در برخورد با جامعه هزاره های افغانستان پا را فراتر بگذارد، می تواند آن را فعال کند. این گروه شبه نظامی به خوبی آموزش دیده و در مقایسه با هر گروه رقیب در افغانستان از انضباط بیشتر و جنگ افزارهای بهتری برخوردار است. حال باید دید که آیا طالبان که سرگرم سرکوب بقایای شبه نظامیان وابسته به  ژنرال دوستم و گروه های دیگر است، به سراغ حشد الشیعه نیز خواهد رفت یا خیر.

اگر طالبان تسلیم فشارهای ایران نشود در آن صورت تهران ممکن است از تامین نفت مورد نیاز افغانستان خودداری کند و مردم را علیه کابینه جدید به اعتراض وادارد. البته ایران که با مشکلات اقتصادی روبه روست حاضر نیست درآمد ناشی از صدور نفت به افغانستان را از دست بدهد اما اگر بخواهد طالبان را از قدرت سرنگون کند، ممکن است گزینه قطع صدور نفت به این کشور را اختیار کند.

سفیرفرانسه: صد ها انتحاری داعش درکابل منتظر عملیات اند


به این حساب، پیام سفیر فرانسه روشن است: مردم افغانستان به شمول طالبان باید بدن خود را چرب کرده منتظر باشند!


 دیوید مارتینو، سفیر فرانسه در افغانستان، در گفتگو با روزنامه لوموند چاپ فرانسه گفته است گروه داعش موسوم به شاخۀ خراسان توانسته قوای خود را در افغانستان بازتولید کند و هم اکنون صدها عضو به ویژه در کابل دارد که آمادۀ انجام عملیات تروریستی و انتحاری هستند.

وی گفته است که پس از بازگشت طالبان به قدرت تهدید القاعده در این کشور مستقیماً در کوتاه مدت احساس نخواهد شد، هر چند در قیاس با طالبان که گروهی بومی و درونگرا است، القاعده یک گروه تروریستی انترناسیونالیست است. 


اسرائیل 41 شهروند افغانستان را از چنگ طالب نجات داد

 جزئیات ماموریت بی‌سابقه گروپی از کشورهای امارات و اسراییل از کابل تا تاجکستان

روزنامه انگلیسی تلگراف جزئیات ماموریت مشترک محرمانه امارات و اسرائیل را که اولین بار در نوع خود بود، فاش کرد. این ماموریت مربوط به خارج کردن ده‌ها افغان از کشورشان پس از تسلط طالبان بر افغانستان بود.

به گزارش ایسنا، این روزنامه در گزارش خود نوشت: این ماموریت در اوایل ماه جاری میلادی انجام گرفت و جزئی بوده و اولین "پروژه انسانی" بین امارات و اسرائیل محسوب می‌شد که بدون اطلاع طالبان اجرا شد.

طبق گزارش این روزنامه، تیمی که ماموریت را اجرا کرد از تماس‌های محلی برای جمع‌آوری ۴۱ شهروند افغان از مخفیگاه‌های مختلف در کابل استفاده و آن‌ها را با اتوبوسی از نقاط ایست بازرسی طالبان عبور داد و پس از عبور از مرز‌ها به سمت تاجیکستان و سپس به صورت هوایی به امارات منتقل کرد.

این روزنامه در گزارش خود توضیح می‌دهد: ماموریت شامل ده‌ها دختر از دو تیم ورزشی موتورسواری، تیم رباتیک، فعالان حقوق بشر، خواننده‌ای معروف و تعدادی از نزدیکانشان بود. برخی نیز از روحانیونی بودند که بیشتر در معرض خطر از جانب طالبان قرار داشتند.

یوتام بولیزیر، مدیر اجرایی سازمان IsraAID، به روزنامه تلگراف گفت، تیمی که این ماموریت را اجرا کرد طی جمع کردن این افراد از مخفیگاه‌هایشان در کابل بدون اطلاع طالبان نهایت احتیاط را به خرج داد.

این روزنامه افزود: این افغان‌ها به سلامت از نقاط ایست بازرسی عبور کردند، اما به شکل موقت در مرز‌های تاجیکستان گیر کردند و دو روز را در منزلی امن در میان حالتی از تنش و نگرانی به دلیل وجود گسترده نیرو‌های طالبان در منطقه به سر بردند.

اما در نهایت امر دولت تاجیکستان به آن‌ها برای ورود به خاک خود چراغ سبز نشان داد و از آنجا با هواپیمایی که سیلوان آدامز، میلیاردر اسرائیلی کانادایی اجاره کرده بود، به سلامت به امارات منتقل شدند و آدامز نقشی مهم در قانع کردن دولت دوشنبه برای گشودن مرزهایش به روی این افغان‌ها ایفا کرد.

طالبان اگربه توصیه ایران گوش ندهد سقوط می کند


دیدگاه طالبان ایرانی دربارۀ حکومت داری طالبان افغانستان

 عباس سلیمی نمین که سال ها سردبیری "کیهان هوائی" را داشت (عمدتا برای مخاطبان خارج از کشور منتشر میشد) و خط و ربط آن تقریبا مشابه کیهان شریعتمداری کنونی بود، حالا مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران شده است. هم به بیت رهبری نزدیک است و هم گهگاه حرف های درستی می زند اما همچنان گذشته نمیتواند مستقل از مخالفت با اصلاح طلبان نظراتش را مطرح کند که اگر چنین کند مخاطبان بیشتری خواهد داشت. بهر روی، او در این روزها نامه ای خطاب به محسن امین زاده معاون سیاسی وزارت امور خارجه در دولت روحانی نوشته است. این نامه را وقتی از همان شیوه های گذشته سلیمی نمین در کیهان هوائی و دهان به دهان شدن با اصلاح طلبان و برچسب ها و به کارگیری صفاتی که از اعتبار یک حرف درست می کاهد جدا کنید، حاوی دو نکته مثبت است که ما آن را استخراج کرده و منتشر می کنیم.

«این روزها بحث چگونگی مواجهه با مناسبات داخلی این کشور یک ‌بار دیگر در فضای سیاسی ایران حاد شده است. صیانت از مصالح ملی و همسایه فارسی زبان، همچنین وجود حیله‌ها و فریب‌ها، توجه به تجربیات‌مان در سال ۱۳۷۷ را ضروری ساخته است. امریکا تن به مذاکره و نوعی تعامل با طالبان داد؛ دولت افغانستان را وادار به آزادی زندانیان آنان کرد، چندین میلیارد دلار تسلیحات پیشرفته برای آنان بر جای گذاشت (که در این مورد نیز سخن بسیار است و بیان آن فرصت دیگری را می‌طلبد)، با آنان توافق‌نامه‌ای که از محتوای آن اطلاع چندانی در دست نیست به امضا رساند و...

ایران نیز هوشمندانه وارد دام آمریکای شکست‌خورده نشد و از طریقی غیر از مداخله نظامی از تضعیف جریان‌های اصیل در افغانستان ممانعت به عمل آورده است. اگر قوم غلبه ‌یافته به توصیه‌های صریح ایران، یعنی تشکیل حکومت با مراجعه به آراء عمومی گوش نسپارد، هرگز دوام نخواهد یافت. احیای هویت ملی در افغانستان تنها راه پایان دادن به سلطه بیگانه است. آمریکا بعد از خروج از افغانستان می‌کوشد درگیری‌ها در این کشور را تشدید کند و برای این امر برنامه‌های مختلفی تدارک دیده است. با خویشتن‌داری و هوشمندی ایران، این تدابیر بی‌اثر خواهد بود.»


ترامپ: آمریکا در حال تبدیل شدن به "چاه فاضلاب" است

 ترامپ در بیانیه‌ای اعلام کرد، به دلیل افزایش بیش از حد مهاجران، آمریکا در حال رویارویی با بزرگترین بحران در تاریخ این کشور و تبدیل شدن به "فاضلاب انسانی" است.

به گزارش ایسنا، به نوشته مجله نیوزویک، دونالد ترامپ، رئیس جمهوری سابق آمریکا در بیانیه‌ای که توسط سازمان "نجات آمریکا" منتشر شد، آورده است: حضور این میلیون‌ها بیگانه غیرقانونی در تاریخ کشور ما در حال افزایش است.

وی ادامه داد: آنها کاملا کنترل نشده و بدون تغییر هستند و می‌توانند هر کاری را که می‌خواهند انجام دهند و به هر کجا که می‌خواهند بروند. کشور ما به سرعت در حال تبدیل شدن به یک فاضلاب انسانی است. قاتلان، فروشندگان مواد مخدر و جنایتکاران در هر شکل و اندازه، بخش بزرگی از این مهاجرت گسترده هستند. ده‌ها هزار نفر از هائیتی و بسیاری دیگر از کشورها از جمله کشورهای آفریقایی وارد آمریکا می‌شوند که حتی بیشتر از آمریکای جنوبی است.

اظهارات ترامپ در حالی مطرح شده که هزاران مهاجر اطراف پلی در شهر مرزی "دل ریو"، تگزاس تجمع کرده و منتظر کسب اجازه و صدور مجوز ورود از سوی مقام‌های آمریکایی بودند. روز شنبه، گزارش شد که بیش از ۱۴ هزار مهاجر به ویژه از هائیتی زیر پل دل ریو در انتظارند.

دولت جو بایدن، رئیس جمهوری آمریکا اقدامات اخراج مهاجران غیرقانونی را تشدید کرده است.

ترامپ همچنین در ادامه بیانیه خود آورده است: هیچ کاری انجام نشده است و جریان رسانه‌ای فاسد تقریبا به آنچه شاید بزرگترین بحران در تاریخ کشور ما باشد توجه نمی‌کنند. این فقط یک بحران مرزی نیست، این یک بحران جدی است.

چین توان پرداخت مخارج دولت سازی و جنگ طالبان را ندارد

 در « بازی بزرگ جدید» درافغانستان، اگرطالبان حاضر شوند دختران را همانند جامعۀ اروپایی آزاد بگذارند و فضا را باز کنند؛ بازهم کشورهای با هم رقیب، اجازۀ تشکیل یک دولت مستقر و بی درد سر را برای آنان نخواهند داد. دلیلیش این است که جنگ خصلت بومی ندارد و سرچشمه اش از بیرون است. دیگران برای تصفیه حساب راهبردی، امنیتی و اقتصادی با همدیگر در نبرد خاموش اند.

درین بازی، قدرت ملی درافغانستان غیرحاضر است و این قدرت، از سقوط داود خان به بعد، دوباره نتوانست شکل بگیرد؛ نگذاشتند شکل بگیرد و ازین بعد نیز نمی گذارند شکل بگیرد. متفقین ( ایران، چین و پاکستان جمع روسیه) خیال ایجاد برزمینۀ استبداد آسیایی، ایجاد «نظم نوین شرقی» را در سر دارند که جای نظم نوین جهانی به رهبری غرب را بگیرد. اما متفقین نظم نوین شرقی توان چنین کاری را ندارند و قدرت بازدهی اقتصادی آنان به پای غرب نمی رسد. افزون برین، هند- دشمن اصلی- نظم نوین شرقی به رهبری چین، لشکرنیابتی القاعده و داعش و جبهۀ مقاومت ملی، درصحنه حاضر است.

چین توان پرداخت مخارج طالبان برای ایجاد ثبات پایدار و همزمان جنگ آنان برضد مقاومت ملی وداعش را ندارد.

سقوط افغانستان/ نتیجۀ 7 سال پنهان کاری احمد ولی مسعود


اشاره: هرگاه این مطلب هم راستا با احساسات و دیدگاه های شما باشد، به همرسانی آن به دیگران اقدام کنید.

احمد ولی مسعود در ماه جدی 1396 ناگهان ادعا کرد: در زمان لویه جرگه قانونی اساسی(  درجوزای 1389 ) وقتی کارجرگه به درازا کشید، اشرف غنی در محضر ۲۰ تن مرا خطاب قرار داده، گفت: جناب سفیر صاحب! یاد‌تان باشد هر زمانی‌که من به قدرت برسم، توسط قوم یا شمشیر یا توسط خارجی‌ها شما مردم را از این کشور بیرون می‌کنم.

این راز خطرناک و دارای رگ وریشه مسموم تاریخی بود که از دهان غنی خائن بیرون جهیده بود. اما احمد ولی هفت سال تمام این راز را در سینه نهفت و برخموشی خوش به رضا، رضا داده بود؟ چرا؟ چرا؟ چرا توضیح نمی دهد؟

اگراحمد ولی مسعود که درآن زمان اعتبار وجایگاه پررنگ تر نسبت به امروز داشت؛ جسارت نشان می داد و به اتکای 20 تن از شاهدان زنده و برحال، نشست خبری برگزار کرده و از نیات اشرف غنی پرده برداری می کرد؛ امروز ما شاهد سقوط این چنینی افغانستان نمی بودیم. اگراو راز درون غنی را فاش می کرد... جماعت غنی ها حساب و کتاب دست شان می آمد و فرصت برای رسیدن حتمی به ریاست جمهوری از دست شان می رفت. اگراحمد ولی جلودار یک حرکت می شد، اجماع و قیام مدنی و ملی از همان آغاز علیه دسته جات خیانت شکل می گرفت.

اگرتنها احمد ولی به طورپیگیر این بیان مستند وغیرقابل انکار غنی خائن را علم می کرد و درمیدان ایستاده می شد، غنی به مدارج قدرت تا آن جا فراز نمی آمد که بتواند شرف، جایگاه، ارتش و نام جمهوری را یک شبه به خونتای خون ریز شبکه حقانی تحویل دهد و خودش نیز صحیح وسلامت جان به سلامت ببرد. 

حالا که همه چیز سیاه و سفید شد، یک خروار اوراق بیروکراتیک «اجماع ملی» و «وفاق ملی» دربایگانی احمد ولی خاک می خورد؛ چه فایده دارد؟

بیایید منصف باشیم: غنی درین شناعت بی همتای تاریخی اش تنها نبود. از بسم الله تا عبدالله، از مارشال دوستم تا مارشال فهیم، از عطا نور تا امرالله از... تا .... هریک به سهم خویش نقش بازی کرده اند.


شروع جنگ ها درحواشی حدود پنجشیر

 تحرکات جنگی از حاشیه های اندراب و کوهستانی دو باره شروع شده است. همزمان واحد های متحرک عملیاتی در پنجشیر را مواضع خویش را تحکیم کرده روان هستند. تا آستانۀ زمستان فارمول امنیتی کنونی باید شکسته شود و اتصال بین جبهات متحرک پنجشیر با نواحی خارج از پنجشیر به وجود آید. 

شبکه های خود فروخته داخلی در پنجشیر با شروع جنگ به زودی از صحنه در می روند و تنها طالبان خارجی و منسوب به دیگر ولایات باقی می ماند. جنگ آنگاه معنای اصلی خود را پیدا می کند. تغییر تاکتیک جنگ رویارویی به جنگ نا منظم، دورنمای جنگ دراطراف پنجشیر را روشن می کند.

نیروهای مقاومت در برابر عوامل داخلی و همکاران طالبان بسیار خشمگین و حساس شده اند. گزارش مشعر است که پسر جنرال جرأت به شکل مرموزی درناحیه حصارک زخمی شده است. 

کسی نمی گذارد که طالب دم خوش بزند

 حالا که امریکا و ناتو به بدترین شکل از افغانستان پا عقب کشیدند؛ به این معنی نیست که متفقین ضد امریکا به حیاط خلوت بی درد سر دسترسی یافته اند. این که چین با تروریسم بین المللی از طریق پاکستان یک اتحادیه درافغانستان ایجاد کرده تا جایگزین امریکا شود، یک طرح یا خاکه است که تحقق آن به بال کبوتر بند است. 

تدارکات برای به دام اندازی چین و پاکستان قبل از سقوط کابل شروع شده است. سفر وزیرخارجه عربستان به دهلی یک مثال است. سفربری وپویایی های گستردۀ نظامی و سیاسی در تاجکستان مثال دیگر است. موارد دیگر، میدان دادن دو باره به داعش والقاعده به افغانستان است که پیوسته اخبارش انتشار می یابد. نیروی مقاومت که به جایش!

این بدان معناست که طرح راهبردی چین برای تحقق برنامه « راه ابریشم» باید از جنگ بگذرد. درنتیجه، چین باید مخارج جنگ جدید را متقبل شود و در صورت ادامه، مجبور می شود که ازتمویل بی حاصل جنگ دست بشوید. یعنی وضعی را ایجاد می کنند که چین نتیجه بگیرد که بهتر است ازین شوربای چرب تیر شود. زیرا « فایده سرکمایی را می خورد». چین اشتباه بزرگی را مرتکب شد. عقل من می گوید که امریکا این بار چین را دریک جنگ اسلامی درگیر می کند و هم مرزی با افغانستان نیز برایش خطرناک تمام می شود. 

۱۴۰۰ شهریور ۲۹, دوشنبه

از عجایب تاریخ سیاسی افغانستان

 برگه های تاریخ

از رخنامۀ دکترجمراد جمشید

از سفرنامه و خاطرات امیر عبدالرحمن خان:

زمانی که نه ساله بودم پدرم مرا از کابل به بلخ احضارنمود

***

در بهار سال چهارم  (سیزده سالگی) پدرم به جهت شرفیابی حضور امیردوست محمد خان به کابل رفت و مرا به جای خودش فرمانفرمای ترکستان مقرر داشت.

***

در ابتدای زمستان پدرم از کابل به من نوشت که جدم مرا به حکومت تاشقرغان مفتخر نموده باید فورا با هزار سوار و دوهزار خاصه دار و شش عراده توپ حرکت نموده انجا بروم.لذا به موجب  این حکم عازم تاشقرغان شدم.

***

بعد از مدت دوسال پدرم  به تاشقرغان آمده محاسبات ولایتی را از من مطالبه نمود. چون دید من با مردم به طور ملایمت رفتار کرده  ام ، از تخفیفاتی مالیاتی که داده بودم انکار نمود.

***

بعد از رفتن پدرم منهم چون دیدم اقتدار کامل ندارم که بموجب خیالات خود رفتار نمایم از حکومت استعفا کرده نایب خودرا به عوض خودم مقرر  نموده به تخته پل(سرپل) رفته اقامت نمودم.

***

درین وقت وزیردربار محمد خان حاکم هرات به پدرم نوشت که میخواهد دختر خودرا به من ترویج نمایدخواهش اورا پدرم پذیرفته و دخترش را نامزد من نمود.

***

سپه سالار پدرم یک نفر انگلیسی به نام شیر محمد خان بود که تغیر مذهب داده بود . این صاحب منصب را  که در انگلستان به اسم کمبل معروف بود در سال ۱۲۵۰ هجری قمری در جنگ قندهار با شاه شجاع   لشکر جدم اسیر نمودند. مشارالیه صاحب منصب شجاع نظامی خیلی زرنگ و طبیب خوبی بود و مرا خیلی دوست میداشت.

***

این شخص یکی از اشخاص با کفایت زمان خود  محسوب می‌شد.رتبهٔ سپه سالاری تمام قشون بلخ را که تعداد آن به سی هزار و پانصد نفر بودند دارا بود. ازین تعداد پانزده هزار نفر عساکر نظامی سواره و پیاده و توپخانه بودند.

***

مابقی لشکر ردیف از سه طایفه یعنی اوزبک و درانی و کابلی بودند.

***

عبدالرحیم خان سابق الذکر از ترقیات من حسد  ورزیده به مخالفت من شروع به فساد کرد.روزی به پدرم اظهار داشت که پسرت به شرب شراب و کشیدن چرس معتاد شده است.حال اینکه ابدا چنین عملی نداشتم چون خیلی جاهل بودم و از سرزنش های پدرم به تنگ آمده بودم مصمم شدم از بلخ فرار نموده نزد پدر زن خودم به هرات بروم.  در حینیکه مخفیانه مشغول تهیهٔ فرار بودم نوکر های من ارادهٔ مرا به پدرم اطلاع دادند . پدرم تحقیقات بعمل آورده چون دید این فقره صحت دارد مرا حبس نموده تمام اردل ها و غلام ها و نوکرهای مرا از من گرفت. 

***

مدت یکسال معمولا در حبس ماندم و خیلی ملول بودم.

***

شیرمحمد خان وفات یافت ...... پدرم یک نفر از نوکرهای امین خودرا  که از طایفهٔ توخی  و اسمش عبدالروف خان  پسر جعفر خان بود به جهت سپه سالاری انتخاب کرد.

......از قبول اآن امتناع  نموده و به پدرم گفت که پسرخودتان که یکسال است در حبس می‌باشد و حالا به سرای تقصیرات خود رسیده است شایسته است بجای شیرمحمد خان مقرر شود.......اخرالامر پدرم راضی شده مرا بحضور خود بطلبد.

منهم بدون آنکه موی سر خودرا اصلاح  نمایم یا صورت خودرا بشویم با همان لباس که روز اول در حبس رفته بودم و زنجیر هم به پای من بود از محبس به همان حالت مستقیما به حضور پدر رفتم. به محض اینکه مرا دید جسم‌هایش پر اشک گردیده گفت:

چرا مرتکب اینگونه حرکات شدی؟ من عرض کردم خطایی نکرده ام ....... پدرم تمام صاحب منصبان نظامی را مخاطب نموده اظهار داشت که من این پسر دیوانهٔ خودرا سپه سالار شما مقرر نمودم.صاحب منصبان مذکور جواب دادند که خدا نکند پسر شما دیوانه باشد ما خوب میدانیم عاقل و هوشیار است .....  

اگر موافق هستید این نکات را به اشتراک بگذارید

 اشرف غنی، پشتون ها را از نظر سیاسی و فرهنگی، درگرداب یک بحران مضاعف فرو انداخت؛ اما من ملاحظه می کنم که شماری از دنیا بی خبرانِ نکتایی دار، بی نکتایی، ریش دار و ریش تراشیده، هنوز نسبت به کارکرد های آن سیه روی دنیا و آخرت، حساب گشوده اند. البته که جنبه احساسات شخصی دارد که برای شان حیثیتی شده است.

غم انگیز تر این که، مدافعان فیس بوکی غنی اکنون به اندرزگویان و همراهان امارت جنرال فیض حمید تبدیل شده اند. این رُخ قضیه در گذشته چندان برجسته نبود؛ اکنون آشکار شده است و این برای آیندۀ همزیستی درافغانستان یا جغرافیایی احتمالاً قابل تغییر، یک دشمن ثابت آفریده است. من به آن عده پشتون های مدرنیزه شده، دارای وسعت فکر و وفاداران ایده آل های انسانی می اندیشم که چقدر ممکن است زیرسایۀ ابرهای انحطاط عصر نو تحت فشار قرار گرفته اند.

پشتون تحت مدیریت بازیگران بازی بزرگ رفت؛ نوبت به تاجیک رسیده است. خطرتبدیل سامان مند تاجیک به داعش وجود دارد. پول بازیگران، از انجام هر نا ممکنی بر می آید. پنجشیر دراثر تحرکات حزب تحریر سقوط کرد و پس از سقوط، یک ضلع اصلی جنگ آینده است.

گذشته ازین،  شما به گفتار و کردار مولوی فصیح الدین بدخشانی توجه کنید؛ اگر جنبش مقاومت ملی برای نجات مدنیت افغانستان ( برای همه) به اسرع وقت به حساب طالبان و آدم کشان تاجیک درپنجشیر و بدخشان و دیگر مناطق رسیده گی نتواند؛ جنازۀ همه ای طیف های ساکن در افغانستان به نفع آی اس آی خوانده خواهد شد.

 از نظر من، مقاومت ملی یک «شاخه درسیاهی جنگل به سوی نور فریاد می کشد»؛ این جبهه را باید حمایت کنیم تا بدین وسیله یک راهی پیدا شود تا افراطیت پشتونی و تاجیکی و ازبکی به نفع آینده نسل های کشور خفه، منهدم و معدوم گردند. 

پشتون باید از اشرف غنی درس عبرت بگیرد و تاجیک، از امرالله و عطا نور و ضیاء مسعود و هزاره از سرور دانش و ازبک از اسماعیل غضنفرو عالم ساعی و.... غداری و دغلی این چنین عاقبت دارد. 

شبکۀ اجتماعی/ قاتل طالبان است

درپرتو وسایل ارتباطات دایمی، حاکمیت طالبان برای باردوم، شکست و ریخت های آنان را برجسته تر نشان می دهد. جبهات زنده و پر زوری علیه این گروه افسارگسیخته ایجاد شده است. نیروهای نظامی مقاومت، یک بخش آن است؛ عامل مهم، شبکه اجتماعی است که دربست در اختیار طیف های گونه گونه ضد طالبان وضد افراطیت قرار دارد. نکته جالب این است که طرفداران مناسبتی طالبان اعم از نکتایی دار و دستارپوش، شخ بروت های دیروز و درمانده های برج عاج نشین، از وضعیت لشکرتوحش زیاد تر در رنج اند. آئینه این رنج، شبکه اجتماعی است. 

حمیرا قادری: شعارهاي امريكا پوچ و تو‌خالي بود

 

حميرا قادري، نویسندۀ کتاب « رقص درمسجد» در گفت‌وگو با «اعتماد»:

به رسميت شناختن طالبان جنايت است.

اشاره: حمیرا قادری روز های اول خیال داشت با طالبان در مورد آیندۀ سیاسی افغانستان داخل مذاکره شود!

سارا   معصومي 


عصبیت؛ حصاری که جامعه تاجیک ندارد!

عبدالشهید ثاقب

امروز کسی از من پرسید که چرا پنجشیر، سرزمینی که به تسخیرناپذیری مشهور بود، به کام طالب سقوط کرد؟ کدام برج و بارویش ضعیف عمل کرد که طالبان توانستند به این دژ آهنین داخل شوند؟ کدام حصار و دیوارش فروپاشید که لشکریان جهالت از آن بالا رفتند و مرکز سرزمین مقاومت را تسخیر کردند؟

در پاسخ گفتم: اگر این پرسش از ابن خلدون پرسیده می‌شد، حتما می‌گفت دژ عصبیتش ضعیف بود.

پنجشیر جغرافیای دشوارگذار، مرموز و پیچیده‌ای است محاط با کوه‌های سر به فلک و دره‌های تنگ و باریک. مردمان آن‌جا نیز مردمان شجاع، دلاور و دارای پیشینه حماسی‌اند. از کارنامه‌های حماسی آن‌ها یکی شکست دادن روس و دیگری پنج‌سال مقاومت سرسختانه در برابر لشکر طالب و تروریسم بین‌المللی است. نه در جغرافیای پنجشیر چیزی تغییر کرده و نه از شجاعت و دلاوری مردمانش چیزی کاسته شده است. اما چیزی را که آن‌جا کم داشت برج و باروی عصبیت است

عصبیت چیست؟

"عصبیت" یک واژه عربی است که توسط ابن خلدون در مقدمه‌اش تحلیل و تفسیر گردیده و از آن به حیث عامل و مبنای تشکیل دولت‌ها در میان قبائل یاد شده است. 

در لسان‌العرب آمده که عصبیت به معنای آن است که افراد برای یاری به عصبه‌اش و گردهمآیی در صف آنان بر علیه دشمنان فراخوانی نماید، چه عصبه‌اش دادگر باشد و چه بیدادگر."

عصبه، اما به معنای گروه است. نه هر گروهی. بلکه گروهی از نزدیکان مرد که پیوسته و دایم همراه او هستند.

بر بنیاد این تعریف، عصبیت یک پیوند اجتماعی روان‌شناختی است که افراد  یک گروه را به هم پیوند می‌زند و آن‌ها، به خاطری همین پیوند، از همدیگر یا از گروه در هنگام بروز خطر دفاع می‌کنند. از کارکردهای عصبیت، یکی استحاله فرد در جمع است. طوری که هر عضو عصبه آماده است خود را قربانی، فدا و فنای جمع کند، همان‌گونه‌ای که گروه آماده دفاع از فرد در برابر هرگونه تجاوز می‌باشد. 

ابن خلدون از عصبیت به حیث حصار قبیله یاد کرده و می‌گوید همان‌گونه‌ای که ابزار دفاع در شهرها حصارها و سربازان‌اند، در بادیه عصبیت قبیلوی است. این عصبیت باعث می‌شود که همه افراد یک قبیله در برابر دشمن بیرونی یا قبیله متجاوز بسیج شوند و از همدیگر و کل گروه دفاع کنند.

 تاجیکان بدون عصبیت 

ساختار اجتماعی افغانستان، ساختار قبیلوی است و این چیزی است که همه پژوهش‌گران روی آن تاکید دارند. یکی از قبایل بزرگ افغانستان، پشتون‌ها‌ اند. در تاریخ افغانستان بسیار دیده شده است که این قوم در لشکرکشی‌های خود قبیله‌ای عمل کرده‌اند. نمونه‌اش لشکرکشی نادرخان در برابر امیر حبیب‌الله کلکانی است که لشکر قبایلی با دهل و سرنای آمده بودند. 

در مقابل، تاجیکان کمترین عنصر عصبیت را دارند و بیش‌تر محل‌گرا و فرد گرا عمل می‌کنند.

ابن خلدون وقتی در باره عوامل تباهی عصبیت صحبت می‌کند، از دو عامل نام می‌گیرد، یکی شهرنشینی و دیگری انقیاد و تسلیمی. 

علت تباهی عصبیت میان تاجیکان نیز همین دو عنصر است. تاجیکان اکثرا مردم شهرنشین‌اند و در ضمن، در درازای سده‌ها زیر حاکمیت دیگران زیسته‌اند.

این دو علت باعث شده که عنصر عصبیت در میان تاجیکان زایل گردد و از همدیگر در شرایط دشوار و در هنگام لشکرکشی قبایل متجاوز دفاع نکنند.

در لشکرکشی طالبان بر پنجشیر دیدیم که پنجشیریان تنها ماندند. اگر بدخشان در کنار پنجشیر می‌ایستاد و شمالی به دهن طالب می‌کوبید، هرگز قبایل جنوب نمی‌توانستند وارد دره پنجشیر شوند.

برای زیستن در جامعه قبایلی افغانستان نیاز به عصبیت است. تا تاجیکان صاحب عصبیت نگردند، ممتنع است که از خود در برابر قبایل مهاجم دفاع بتوانند یا قادر به تشکیل دولت گردند.


چپاول گسترده وخاموش طالبان درپایتخت

   

طالبان همه شراب فروشی ها و روسپی خانه ها را فهرست بندی کرده اند. 

اولین کاری که انجام گرفت، فهرست بندی خائنان داخلی درجبهه مقاومت بود. عملیات تصفیه حساب با خائنان دانه درشت و افراد رده میانی به راه می افتد. دوم اینکه بین  تحریری ها و طالبان اجنبی نیز اختلاف به وجود آمده که در آینده متبارز خواهد شد.

 طالب های پشتون تمام اسلحه ثقیل را از شمال به جنوب و غرب انتقال می‌دهند تا درصورت بروز هرنوع حرکت درشمال، دست شان با چیزی نرسد. گزارشنامه افغانستان به اطلاعاتی دسترسی یافته است که فرماندهان طالب، برخلاف دورۀ اول حکومت شان دردهه هفتاد، اکنون تمرکز شان به چورو چپاول موتر سلاح  و اجناس قیمتی را از کابل به ولایات مربوطۀ خویش انتقال می‌دهند.

حتی ناظران درپایتخت به گزارشنامه افغانستان یاد آورشده اند که طالب ها اشاراتی درباج گیری از شراب فروشی  و  روسپی خانه ها کرده اند. دو گروه ازآن تا کنون اماکن قمار، شراب و روسپی گری قبلی را رد گیری وفهرست کرده اند.

 دلیل عمده این است که شصت فی‌صد کسانی که در نقش طالب در کابل  فعالیت دارند؛ حداکثر همان ده هزار دزد و اختطافچی هایی اند که اخیراً از پلچرخی آزاد شده اند. آسیب پذیری دربین خود طالب ها نیز درحال افزایش است. هرطالبی که از یک گروه رقیب به خشم می آید راه قندهار را درپیش می گیرد. قندهاری ها هرگز حاضر نیستند با شبکه حقانی دور یک دسترخوان بنشینند. به همین سبب، شبکه حقانی درتلاش جلب ویارگیری از دیگراقوام است؛ اما با ممنوعیت کار زنان و محروم ساختن دختران از آموزش، ظاهراً بنا دارند از جامعه جهانی امتیاز بگیرند؛ اما درواقع قبر خود را کنده اند. 


آموزش نظامی جبهه مقاومت ادامه دارد


جبهه مقاومت برای چند ماه بالای تعلیم و تربیه و انسجام نیروهای خویش درداخل و خارج تمرکزکرده است. تلاش دارند

  افراد جوان برای دوره های رهبری فرماندهی انتخاب شوند. دایرۀ سیاسی مقاومت به درستی انسجام ندارد و نبرد تبلیغاتی رسمی ضعیف است. با گسترش مقاومت نظامی، مدنی و فرهنگی درداخل وخارج از کشور، حاکمیت اجنبی به طورقطع بر آیندۀ خویش اطمینان ندارد.

احسمد شاه مسعود زمانی گفته بود که اگر درهر حکومتی  ۱۵ نفر به کوه بالا شوند، آن حکومت روی خوبی را نخواهد دید و روزی باغرش سهمگین رو به رو می شود. 


نجیب کابلی از راه سپین بولدک به پاکستان رفت

 نجیب الله کابلی مشاور اشرف غنی سرانجام موفق شد  به گونه قاچاق از مرز سپین بولدک، خودش را به اسلام آباد برساند. شاهدان عینی گفته اند که در سر و صورتش آثار ضرب و جرح ناشی از برخورد پلیس مرزی پاکستان به چشم می خورد.

وی در آن جا در به در دنبال کمشین کار می گردد که پاسپورتش را مهر دخولی بزند تا بتواند از اسلام آباد به دبی پرواز کند.

تازه ترین گزارش حاکی است که نجیب کابلی دو روز پیش در یک رستورانت در شارجه دیده شده است که مشغول صرف غذا بوده است. 

۱۴۰۰ شهریور ۲۸, یکشنبه

بسم الله وجاهد دریشی نظامی را کشیده به امارات گریختند



خبر می رسد که بسم الله محمدی مشهور به جنرال پشقل که در تسلیم دهی اردو و سازوبرگ نظامی به شبکه حقانی نقش عمده داشت، همراه با تاج محمد جاهد نفرخاص رولا غنی خود را به تاجکستان رسانده اند. 

کانال اطلاعاتی مقاومت ملی به گزارشنامه افغانستان می گوید روزی که اشرف غنی فرار کرد، این دزدان نامدار جهادی در داخل دفتر در وزارت دفاع فوری لباس عسکری را از تن بیرون کرده و به طرف میدان هوایی کابل دویده بودند.

 درفرودگاه، احمد مسعود با جمعی از رزمنده گان روانۀ سنگرگاه پنجشیر بودند. احمد به بسم الله می گوید که درطیاره جا هست، بیایید برویم به پنجشیر در آن جا تصمیم می گیریم.

بسم الله و جاهد که نقشه فرار را ترتیب داده بودند، به احمد می گویند: شما بروید، دریک طیارۀ دیگر خود را به شما می رسانیم.

وقتی طیاره به پنجشیر پروازکرد، این دو نفروارد هواپیمای ملکی شدند و طرف دوبی رفتند. بسم الله و تاج محمد جاهد به خاطرحفظ دارایی های شان درصدد معامله با لشکراجنبی اند. مقامات جبهه مقاومت ملی باید آنان را دستگیر و یا از صف خویش طرد کنند. مصلحت با خائنان داخلی، خیانت است. 

درهمین حال، خبررسیده که میرزای کوسه ازنزدیکان بسم الله محمدی که طی یک نقشه به حیث مسوول امنیت خانه احمد مسعود گزینه شده بود، از صف جدا شده و همراه با معروف نام یک خائن داخلی دیگر ( شریک خیانت ها و دزدی های بسم الله) که از پرواز دوبی مانده بودند، درکابل مخفی شده اند. دو تن از پسران بسم الله هم که از پرواز مانده بودند، شاید درکابل پنهان شده باشند. گروپ های کشفی طالبان شاید آنان را می پالند. 


اشرف غنی، روز فرار، رهبران سیاسی را درطیارۀ قید کرده بود

 استانکزی و حامد کرزی درتماس با ملاضعیف و وزارت خارجه پاکستان پیوسته درتلفن صدا می زده اند که به طالبان بگویند که به سرعت کنترول پایتخت را بگیرند تا ....

اطلاع رسیده به گزارشنامه افغانستان مشعر است که  روز اشغال کابل توسط  طالبان دریک ماه پیش، برنامه اشرف غنی و شرکاء این بود که همزمان با فرار خود شان از ارگ، تمام سران سیاسی و قومی شمال را در یک طیاره، دربست به طالبان شبکۀ حقانی تحویل دهند. 

منابع مقاومت می گویند که این برنامه توسط  غنی و کرزی
تهیه شده بود که شبکه حقانی موفق شود همه ای نخبه گان اقوام را دراختیار خود داشته باشد.

 همان روز سیاسیون و مقامات دولت و پارلمان ودیگر نهاد ها چهار ساعت در بین طیاره محبوس بودند و از طریق تلفن های شان از داخل طیاره به انگلیس و پاکستان و ایران پیوسته پیام می دادند که ما را تحویل  شبکه حقانی می‌دهند.

 فشار های انگلیس و ایران و دیگر کشورها سبب شد که طیارۀ حامل رهبران قومی و سیاسی بعد از چهار ساعت اجازه  پرواز به اسلام آباد دریافت کند. درخبرآمده است که این رهبران درحالی درپاکستان پیاده شدند که لشکرهای نیابتی آن کشور خود به عنوان فاتحان کابل، درخیابان ها و جاده ها رژه می رفتند. حکومت پاکستان به رهبران پناهنده شده و رنگ زرد، کمترین اهمیتی قایل نه شده بود. عکس هایی که درشبکه های اجتماعی همرسانی شد، چهره های خسته و مشوش آنان را در دهلیزهای مقامات رده میانی پاکستان نشان می داد. 

درخبرواصله به گزارشنامه افغانستان به استناد اطلاعات مقاومت ملی آمده است که اشرف غنی تا رسیدن به امارات، مرتب با فرماندهان شبکۀ حقانی درتماس بوده ومعصوم استانکزی به نماینده گی از وی پروسه تحویل دهی نهاد های قدرت به شبکه حقانی را دنبال می کرد. استانکزی و حامد کرزی درتماس با ملاضعیف و وزارت خارجه پاکستان پیوسته درتلفن صدا می زده اند که به طالبان بگویند که به سرعت کنترول پایتخت را بگیرند تا نیروهای شمال نه توانند برای دفاع از کابل نیروهای وفادار به خود شان در سه سکتور دفاعی وامنیتی را درپایتخت مستقر کنند.

منبع اطلاعاتی مقاومت ملی می گوید که آقای کرزی اکنون درخصرخانه گی است.


پایگاه گیری ارتش پاکستان دربگرام

 اطلاعات می‌رساند که  پنج هزار افسر و تفنگدار پاکستانی در میدان  بگرام جابه جا شده اند و برنامه دارند در میدان های هوایی  شنیدند و  شورابک نیز نیروهای پاکستانی جابه جا شوند.

بعد از 280 سال هنوز می گویند دختر مکتب برود یا نرود!


بعد از دوصد و هشتاد سال هنوز مساله‌ی پشتون‌ها این است که دختر ها مکتب بروند یا نه؟ 

یا آن لوده‌گی امان‌الله‌خان یا جمود وحشیانه‌ی اخلاف اش.هنوز مساله شان این است که زنان حقی دارند یا ندارند،درس بخوانند یا نخوانند،موسیقی باشد یا نباشد...با این‌ها چه گونه می‌توانیم یکجا زندگی کنیم؟

این ها بیرق سفید را بلند کرده‌اند پروای زبان و هویت و فرهنگ و مذهب هیچ قوم دیگری را ندارند، اما یک عده از تاجیک‌ های خودفروخته و بزدل، هنوز نگران بیرق سه‌ رنگ ظاهرشاه اند، که در کنار بیرق مقاومت باشد یا نباشد!! هنوز نگران اند که اگر یک پشتون این‌ها را مشروعیت نبخشد در بیابان سیاست گرگ‌ها میخورند شان! نمی‌دانم ترس از پشتون‌ها چه وقت از سرشان پس می‌شود.بعد از این همه اتفاقات ناگوار و ضدانسانی هنوز منتظر اند که باز یک ملا یا یک لیبرال پشتون رهبر شان باشد!

سال‌ها قبل یک دانشمند غربی کتابی نوشته بود با عنوان"ترس از آزادی"؛یکی از مباحث مهم این بود که یک عده مردم،یا اقوام،یا طبقات اجتماعی از این که آزاد باشند می‌ترسند؛از آزادی می‌ترسند،چرا که آزادزیستن مسوولیت می‌خواهد،خودت باید بار غم‌هایت را بر دوش‌ات بگذاری‌... یک عده از تاجیک‌ها از این‌که پیشگام و زعیم و رهبر باشند می‌ترسند، به مفتخوری و تنبلی و فرومایه‌گی عادت کرده‌اند و می‌خواهند یک پشتون مسوولیت،رهبری و کارهای سخت را به دوش بگیرد.

من در این باره به تفصیل سخن خواهم گفت و پروای هیچ کسی را نخواهم داشت.هیچ چیزی،هیچ کسی،هیچ جریانی برای من عزیزتر و ارجمندتر از حقیقت و آزادگی نیست؟

به بیان شمس‌تبریزی:

اگر همه‌ی جهان از ریش من بیاویزد پروا نکنم و همان گویم که حقیقت باشد!

لطیف‌پدرام

داستان تحویلدهی دولت به شبکه حقانی

 ماجرای فرار اشرف غنی و تبانی وی با طالبان حقانی

برگرفته از Independent Persian نوشته کاملیا انتخابی فرد 


عملیات برای ادبیات / به مناسبت نشر اصول اساسی امارت اجنبی


 آن‌چه احمد شاه مسعود گفت و نشنیدیم! 

روایتی از: محمدحسین جعفریان

روزی در خط مقدم جنگ با طالبان بود و در حالی که عملیات را هدایت می‌کرد و این که توپخانه کدام قسمت را هدف بگیرد؛ ناگهان بحث ما در مورد شعر کلاسیک و سپید بالا گرفت، او خیلی از شعر سپید و شعر نو خوشش نمی‌آمد و من برایش دلایلی آوردم و نمونه‌هایی از شعر سپید افغانستان را خواندم و وی خیلی خوشش آمد و بحث خیلی جدی شد و در عین حال جنگ هم به شدت ادامه داشت و او باید عملیات را هدایت می‌کرد.

ژنرال‌ها و فرماندهان نظامی جمع بودند و مرتب اشاره می‌کردند و می‌گفتند: «بحث را تمام کن که «آمر صاحب» باید عملیات را هدایت کند، ولی آمر صاحب ادامه می‌داد و سؤال می‌پرسید و من پاسخ می‌دادم و این بحث تمام نمی‌شد.

عاقبت «ملا قربان» را که خیلی به مسعود نزدیک بود، متقاعد کردند به احمدشاه مسعود بگوید بحث را تمام کند، وی نزدیک ما آمد و گفت: آمر صاحب شما به فکر ادبیات هستید نه عملیات، قهرمان ملی افغانستان در پاسخ ملا قربان گفت: مگر نمی‌فهمی که کلگی (تمام) این عملیات از خاطر (برای) ادبیات است؟"

پوتین: امریکا یک زرادخانه تسلیحاتی برای طالبان باقی گذاشت و رفت!

 پوتین در سخنرانی ویدئویی خود در نشست مشترک سران کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای و سازمان پیمان امنیت جمعی با رعایت همه ملاحظات دیپلماتیک، درباره تسلیحات مدرن و پیچیده ای سخن گفت که امریکا برای طالبان در افغانستان باقی گذاشت و این کشور را ترک کرد. او گفت:

"امریکا هنگام خروج از افغانستان زرادخانه ای از سلاح های مدرن، تجهیزات نظامی و مهمات را آنجا رها کرد. سلاح ها، شاید تنها چیزی باشد که "طالبان" از حضور 20 ساله امریکا و متحدان آن در افغانستان بدست آورد و این هیچ چیز خوبی نیست! دولت موقت طالبان در افغانستان را نمی‌توان نماینده این کشور نامید، گرچه کار کردن با آنها ضروری است. برقراری گفتگوهای پایدار بین همه قومیت های جامعه افغانستان ضروری است." (نقل از اسپوتینک)

چه‌بسا طالبان به زودی پاکستان را پشیمان کند

 نویسنده: آنکال ووهرا (Anchal Vohra)

منبع: فارن پالسی 


مردم هنوز طالب را نشناخته اند

 یک کارزارِمضحکی به راه افتاده است که : من بدون خواهرم مکتب نمی روم!

مبتکران این کارزار گمان برده اند که طالبان از شنیدن این که « من بدون خواهرم مکتب نمی روم!» چنان سراسیمه خواهند شد که به پای شان خواهند افتاد که نه این کار را نکنید... مکتب را رها نه کنید!

هیچ اتفاقی نمی افتد. روش مبارزه باید کارا و چالش زا باشد. طالب خیلی خوشحال می شود که ازشرمکتب روی مردم راحت شود. آن ها فضا را به مدرسه های جهال پرور باز می کنند. 

حکومت همه شمول یک خیال بافی است

 ایجاد حکومت « همه شمول» یا پراخ بنسته حکومت بین طالب و مردم، نا ممکن است. چون درآن صورت، طالب مفهوم و ماهیت خود را از دست می دهد. طالب هرگز تغییر نمی کند و بنا برین پاکستان برنده باقی می ماند؛ مگر این که ارادۀ مردمی به شکل یک مشت واحد و مرگبار، میدان های جنگ را فتح و با قدرت های منطقه ای به تفاهم برسد. 


پشتون ها چرا به انگلیسی نویسی روی آورده اند؟

 من از چندی تا کنون متوجه شده ام که فرهنگیان، دانش آموخته ها و سیاسیون پشتون تبار، درشبکه اجتماعی، نخشت تقریباً فارسی نویسی را ترک گفتند و به پشتو نگاری روی آوردند. نتیجه آن شد که روابط شان به چند نفر کاهش یافت. سپس، اشتباه اول را با اشتباه دوم تکمیل کرده و با انصراف از پشتو نویسی، به انگلیسی نگاری شروع کردند. به این ترتیب، روابط و گفتمان روزانۀ شان تا سطح گروه های کوچک انگلیسی دان و عمدتاً خارج نشین فروکاسته است.

به نظرمن، این یک بحران است. ادامۀ این بحران، ارتباطات آن ها را کمرنگ کرده و سپس درحلقات کوچک فشرده می کند. این تجربۀ موفق نیست و چشم پوشی از بهره مندی از ارزش های عمومی اولین عاقبتش این است که نسل نو بی سواد بارآمده و ارتباط خود با دیگر مردمان را از دست می دهند. هیچ نه فهمیدم فایدۀ این کار چی بود؟ زبان، مانند یک انسان زنده، همیشه درتعامل، مبادله، تحرک و دادوستد بی وقفه رشد می کند نه در قطع رابطه.


عمران خان! ما کشور خود را از تو می گیریم


 تقسیم حق و حدود بین پشتون و غیرپشتون موضوع بعدی است. 

عمران خان، با تحقیرآمیز ترین روش ممکن، کشور ما را مستعمره ساخته و نهاد های یک زنده گی آبرومند را از ما گرفته است. حالا می گوید نگران نباشید ما حقوق تاجک، هزاره و ازبک را هم اعاده می کنیم! 

چه وضعیتی باید پیش بیاید تا به عمران خان ثابت کنیم که ما اول کشور خود را از کام تو بیرون می کشیم و دادن حق به تاجک و هزاره و ازبک کار تو نیست. 

پاکستان به نظر خودش پشتون را درشکم پنجاب حل کرده و نوبت به توته های دیگر تباری است. پشتون هیچ گاه هضم پاکستان نمی شود مگر این که یک دستش به یخن تاجیک و دست دیگرش به یخن هزاره و ازبک باشد. اگر در درون خانه زمینه برای زنده گی میسر نباشد، صد عمران خان بیاید، به پشتون قدرت و خوشبختی آورده نمی تواند. درحال حاضر، بازندۀ اصلی بازی وحشت بار درافغانستان، پشتون های دو طرف اند. نه درآن طرف صاحب قدرت می شوند؛ نه درین طرف.

عوامل سرنگونی طالبان این ها اند:

 پای حاکمیت طالبان روی عقربۀ ساعت است. یعنی شکست و ذوب شدن شان تابع زمان؛ اما امری حتمی است. هیچ نیرویی درابقای این گروه کارساز نیست؛ مگر به شرط تغییرشکل وماهیت شان؛ چیزی که نا ممکن است.

پس به پنداشت من طالب از سه جهت به عقب نشینی واداشته می شود:

مطبوعات زبان فارسی

مقاومت چند منظورۀ زنان و دختران

مطالبات زنده گی شهری

مقاومت جنگی

برفرض طالبان، زبان فارسی را ممنوع اعلام کنند؛ تنها شبکه اجتماعی فارسی در سقوط و خاتمۀ کارشان بسنده است.

خطر انشعاب و خیانت بیشتر در جبهه مقاومت

 عوامل شکست جبهه مقاومت گونه گون است؛ اما بنیاد شکست آن بود که به قول شادروان احمد شاه مسعود « مردمی مصمم» درصحنۀ جنگ با طالب نه ایستادند. تا زمانی که ازین راز، به طور دقیق لایه برداری نشود و آسیب شناسی انجام نگیرد، محوریت جدید سیاسی و نظامی را نمی توان ایجاد کرد؛ خصوصاً دراحوالی که مقاومت ملی همزمان خودش را بازسازی کند و با طالب هم در دو جبهه سیاسی و نظامی بجنگد. من فکر می کنم که برای احمد مسعود آزمایش سرنوشت سازی پیش آمده است که باید با چالش ها قاطعانه بجنگند. یکی ازین چالش ها، ایجاد هستۀ رهبری سالم سیاسی است. اکنون فرد دوم برای احمد مسعود سراغ نمی توان کرد. همین مساله خودش بسیار مهم است. اتاق شورایی جنگ تا اندازه یی حول ریگستانی و نظامیان برومند و جوان مقاومت شکل گرفته است که نا شکن به نظر می رسد. 

اهرم دیگری که وجود ندارد، ادارۀ ویژۀ اطلاعاتی و عملیاتی است که نخستین مأموریت تاریخی اش، انصراف از «مصلحت بینی» های معامله گرانه باشد. قلع و قمع شتابان عناصرخائن و قوماندانانی که زادگاه و خانه ناموس خود را دراختیار ایلغار اجنبی قرار دادند؛ وظیفۀ تاریخی سازمان عملیاتی است. اگر به این مسایل کلیدی عاجل رسیده گی نشود، انشعاب درجبهه مقاومت روی می دهد. 

پ، ن: این تذکررا به احمد مسعود و ریگستانی حواله دهید.

طالب حتی ممکن است علیه پاکستان تلوار بردارد

 طالب پدیده یی است که درمبحث شریعت و قومیت، حتی درضعیف ترین موقعیت ممکن، علیه عمران خان هم دست به تمرد خواهد زد. طالب همان نوع رباتی است که هرگاه نیروی دیگری آن را هک کرد، خالق خویش را مورد حمله قرار می دهد. بخشی از طالب از دایرۀ رصد و نظارت آی اس آی بیرون شده است. مثلاً جناح قندهاری ها به رهبری ملابرادر. این ها یا به داعش بیعت می کنند یا به مقاومت ملی ملحق می شوند. به نظر من بعید است که با مقاومت ملی مدغم شوند. هرچند تلاش های امریکا و کشورهای نظیر هند درین ره تلاش خواهند کرد. مقاومت ملی دیگر به سهیم شدن دریک حکومت مشابه به شرکت سهامی تمایل ندارد و هرگاه قدرت اجتماعی و جنگی خود را گسترش دهد، ازهمین اکنون به یک حکومت مستقل فکر می کند.

فقدان انتظام در میان نیروی ضد طالبان

 مقامات هندی پیش بین سقوط افغانستان به شکلی که اتفاق افتاد بودند. آن ها بالای نیروهای ضد طالبان نیز اعتماد خود را از دست داده اند. اردوگاه ضد طالبان، بیشتر حافظ اشرف غنی بود تا آماده شدن برای مقابله با سونامی سقوط. اکنون نیز وقت زیادی لازم است تا مرکزیت رهبری در صحنه جنگ و دگرگونی های زود به زود سیاسی به وجود آید. اما پیروزی طالبان یک تصور غیرقابل بحث است. آن ها صد درصد شکست می خورد. زیرا طالب با زنده گی درجنگ است. سی هزار نفر، با زنده گی سی میلیون نفر می تواند مدتی بازی کند اما هیولای اجتماعی طالب را درکام خود فرو خواهد برد. فقر و واکنش فرهنگی، طالب را از شکل می اندازد. 

اگردقیق بررسی کنیم، طالب تنها از نظر فرهنگی دربسترهای شهری استحاله پذیر است. 

مسجد به جای مکتب/ نتیجه اش چی شد؟

عمر مهربان
پوسانیدن ملت ها این گونه آغاز می شود.

اینجا قریه است بنام « اشکشو» از نواحی خنج پنجشیرکه بیشتر از صد خانواده زندگی نمی کرد، اما مسجدی ساخته اند به اندازه شهری بزرگ که در آن هزاران خانواده زندگی نماید. در حالی که در این دهکده نه مکتبی وجود دارد و نه کلینیکی صحی ، مردم طالب و تحریری و جماعت اصلاحی و داعشی نشود چه شود.

دزدان و خائنان جهادی، خاک باد راه می انداختند و مردم را فراموش کردند؛ کتاب خانه نه ساختند. پول این مساجد از کجا می آمد؟ از استخبارات عربستان و امارات.

زیبا‌ترین مهربانوی ISI برای در دام افکندن من


 جواسیس داخلی سازمان های جاسوسی آفت بی پایانی برای کشور ما 

 روایات زنده‌گی من -    بخش۵۶

نوشتۀ عثمان نجیب 


چند نصیحتی برای احمد مسعود رهبر جوان و جهان لرزان مقاومت

                     پاکستان و طالبان دروغ می‌گویند.

                               هوشدارید فریب نه خورید.

محمد عثمان نجیب

هیچ نیازی برای باز کردن سر صحبت با شما ندارم. اگر فردا رئیس جمهور مملکت هم شوید و هزار سال هم در آن مقام تکیه زده باشید، چشم طمع برای نوازش خود ندارم و به دربار تان نه خواهم آمد مگر به خیر و فراخ ملت و وطن. این جا نه می خواهم تناسب زایی بکنم و افراد خوب و بد را برای شما معرفی کنم. نه این کار کارِ من است و نه در اختیار من.

مهم است در ذیل وظایف تان این نکات را به یاد داشته باشید.

۱- سیاست جهان بده و بستان است. هیچ گاه تا چیزی نستانده اید، چیزی نه دهید.

۲- سیاست جهان براندازی رقیب است ولو با خنده و دوستی چنانی که غنی و کرزی کردند.

۳- سیاست وسیله‌ی ریا برای کسب اهدافی است که سیاست باز رسیدن به آن را ضروری می‌داند. لذا فریب ریا کاری های دوست و دشمن و داخلی و خارجی را نخورید.

۴- سیاست اژدهای هزار لبی است که باید با ده هزار چشم متوجه آن باشید، یک خطای محاسباتی حتا می تواند ۹۹۹ لب کُند و ناکار کارا سازد یا برعکس.

۵- سیاست هم الگو می دهد و هم الگو می گیرد و هم میفریبد و هم فریب می‌خورد، واه به حال سیاسی که فریب شیرین زبانی ها را بخورد. من باری در دفتر مقام وزارت دفاع خدمت مارشال فقید بودم که قرار بود با یک جمعی صحبت های خاص داشته باشند. معمولا‌ً تلفن های شان نزد داکتر صاحب می بود، من و ایشان تنها ماندیم و ایستاد در داخل دفتر شان…از جیب خود یک موبایل را کشیدند…غالباً من و هر کسی را یا به رتبه یا به نام صدا میزدند…فرمودند …جنرال همی تلفنه گُل کنم … یک بچه را بتی که دور ببره … ای آمریکایی های … اگه تلفن مه ره گلام باشه گوش می کنن… من کمی لبخند زدم …. پرسیدند… چرا ….خنده داری …. عرض کردم صایب از دفتر تان، از موتر تان، از منزل تان چقدر خبر دارید… یک باره فرمودند…راست میگی ما بسیار بی غَوری کدیم… آرزو دارم …شما متوجه نکات قابل تأمل گفتار من شده باشید…..

۶- سوگ‌مندانه پسا استقرار حکومت مؤقت دیگر چیزی به نام سیاست و محرمیت و راز داری در جانب نیروی مقاومت وجود نداشت اما برعکس کرزی چنان شمرده کار می‌کرد که حد اقل شانزده تا ۱۸ سال ذبیح الله مجاهد را در منزل خود و منازل نخبه های پشتون نگهداری کرد…اما در جانب مقاومتی ها هیچ چیزی به نام محرمیت نه بود. لذا متوجه باشید.‌

۶- سیاست جهان ربودن هم پیمانان ضعیف است از پهلوی رهبر … رفتن چنان افراد بی غیرت که مهم نیست، اما آن چه را آنان با خود می برند و آلاینده گی های محرم را غبارآلود می کنند.

۷- انگلیس مادر سیاست جهان است، پاکستانی ها به شمول تازه مسلمان شده های شان فرزندان ناخلف انگلیس و هند برتانوی هستند، برای سیاست مدار پاکستانی غیر از منافع کشورش هیچ تعهدی ‌و پابندی به تعهد ارزش ندارد. لذا هرگز به پاکستان و انگلیس باور نداشته باشید.

۸- طالب های افغانی شاخه‌های سوخت گرمابه های سیاست انگلیس و پاکستان و کشور های ذیدخل در افغانستان اند و نه تصمیم گیرنده اند و نه وفادار به تعهدات شان، متوجه باشید.

۹- سیاست مدافع پرچم ها و بیرق های ملی و کشوری اند. همه جهان، همه سازمان های سیاسی و خصوصی پرچم های خود را دارند. پرچم های ملی شان مادر پرچم های دیگر است. لطفاً همین لحظه حکمی صادر کنید و پرچم سه رنگ سیاه و سرخ سبز گذشته‌ی ما را به عنوان پرچم ملی اعلام کنید و پرچم مقاومت را در زیر سایه‌ی پرچم ملی برافرازید. این گونه است که قلب شکسته‌ی میلیون ها انسان را به دست می آوردید که طالب آن ها را شکست. و روح شهید بیرق در ننگرهار را هم همیشه شاد میداشته باشید.

۹- جبهه‌ی مقاومت در تحت رهبری شما از موقعیت خاص و اتوریته‌ی بلند بین المللی برخوردار است و در مدت کم حیثیت جهان شمول پیدا کرده و عامل آن نقش کاریزماتیک شما در چنان سن و سال در رهبری کاروان مقاومت است. لذا بر قوام آن کوشا باشید و هرگز به نام تفاهم به چیزی تن در نه دهید. اینان همه دروغ‌گو ها اند. اگر حاشیه های قرآن های جهان را هم مهر و‌ موم کنند، هدف شان حذف فیزیکی شما و از هم پاشیدن مقاومت است. جهان منفعت خود را می بیند. اگر شما شش‌ ماه این کشتی شکسته و خسته و نزار را از قعر دریا تا کنار. ساحل ببرید که انشاءالله

می بریدش. پس از آن میخ های ماندگاری اش به دست شما کوبیده خواهد شد.

۱۰- یا مردانه و بدون هر نوع جور آمد ظاهری رهبری جبهه را بگیر و درپیروزی و شهادت مثل پدر شهید و قهرمان بدرخشید و یا همین اکنون انحلال جبهه را اعلام کنید. زیرا هر گونه ملاقات با پاکستان تکرار تراژدی بیست سال اخیر و خدای نه خواسته سبب بدنامی شماست که در اوج نیک نامی رسیده اید…

۱۱- مهم تر از همه آن است که ما در سرزمین مشترکی به نام افغانستان زنده‌گی داریم. هیچ کسی قباله‌ی شخصی آن را به جیب ندارد، دیگران که داشتند آن را فروختند. پس جبهه ملی مقاومت را همان گونه که به ملت وعده داده اید و نیت دارید، جبهه‌یی بسازید که هیچ فرد وطن دوست افغانستان از سراسر کشور بی دید رخسار خود در آئینه‌ی مقاومت نماند. ما شهروندان کشور اقلیت هاستیم که نخبه های معامله کَر همه اقوام ما را فریفتند. این امر تازه نیست جهان همین گونه است. دیدید که شهروندان و سربازان شامل جنگ های عراق و افغانستان دیروز در آمریکا مدال های دولتی شان را دور انداختند و از مردم جهان معذرت خواستند. ملت های بیدار چنین می کنند.

من تجارب بسیار کافی از مطالعه روی سازمان های استخباراتی و پلان ها آنان از شرق تا. غرب و از شمال تا جنوب جهان دارم. این جا روایتی را نقل و دوباره رسانی می کنم تا متوجه باشید که آی اس آی پاکستان حتا از ناموس خود برای کسب منافع جاسوسی تیر است. و فکر میکنم کرکتر اصلی روایت حقیقی هم اکنون در تقلای گویا آشتی انداختن شما با طالبان باشد…هوش دار…از ما گفتن بود و بس…

ز بس گفتم گفتی نماند در انبار گفتارم

یا من نادان گفتارم یا یار دانا نادان شده

چالش های پنهان پیش پای تو احمد مسعود بسیار انبوه تر و سنگین تر از آن اند که می خوانیم یا

می شنویم و یا می بینیم و می بینند.

در کلان شهرها در کوچک شهر ها و در کلان نمایی‌ های اکثریت خودی های وطنی، اندرونی، سیاسی، قدرت طلبی و انحصار گری هاست که درنوردیدن جاده‌ی پر خم و پیچ راه غنی در بر هم زدن های صرف و صرف هویتی علیه احمد مسعود و علیه همه تاجیک تبار ها و فارسی گویان حتا پشتو گویان بی واسطه را سهل و ساده ساخته‌ است، کار ساده یی هم نیست، آدم نما های هویت گریز و پابوس استخدام شده‌ی دربار های کرزی غنی همه چه درون دستگاه استبداد و توطئه و چه اعمال نفوذ پولی و سبوتاژ گرایانه در محلات زیاد اند که حالا به طالبان پیوسته اند.

پول و ثروت و تجملات ظاهری اکثریت تاجیک تباران و فارسی گویان را در منجلاب عشق به آن گیر انداخت که حتا آرمان گرایی سیاسی و مذهبی و خداباوری برخی آنان را از آنان گرفت چنانی که اطفال را با شیرچوش پلاستیکی می فریبند و پستان مادرش را فراموش می کنند. 

من همان سخن بیست و چند سال پیش خود را تکرار می کنم که نخبه های پشتون در دل های شما تاجیکان می زنند و شما ها در انبار گِل الاغ های نخبه های پشتون. آنان کشور را بلعیدند و شما را در چهار نمره زمین هم مصروف و هم بدنام ساختند.

 چنان موارد را بار ها نوشتم و اکثر مقامات رهبری تاجیک ها را گفتم و مانند من تعداد بی شماری فاقد صلاحیت اجرایی گفتند ‌و نوشتند.

ما ها مصروف چنان بدبختی هایی بودیم که هر قدر به مقام تاجیک نزدیک می بودیم دیگران را مطابق سلیقه و مَیل خود مان مدیریت و حتا هدایت می‌کردیم، مهم نه بود که کی استیم و با کی مقابل استیم. فروعات و خود پروری ‌و خود عاشق خود شدن های ما بود که تمایز و تشخیص منافع ما را هم زیر شعاع قرار می داد و می دهد چون آینده نگری نه داریم

در نا به سامانی های امروز تاجیکان و پرا کنده‌گی ‌های گویا رهبران تاجیک است که دیگر هرگز رهبری نه خواهیم داشت.‌ نه مسعود با آن قدرت فکری و فطری تکرار می شود و نه مارشال فهیم با آن صلابت و قدرتی که در دوران کار داری و بی کاری و بازم کارداری تا خُفتن در بستر مرگ کشته شده‌ی خود علی الرغم اشتباهات داشت. اما هر یک‌ ما ناگزیریم کشتی شکسته‌ی هویت خود را که حالا در اولویت اکثریتِ سیاست مدار نما های تاجیک قرار نه دارد به ساحل بی غرق شدن در آب بکشانیم.

این جا بخوانید که. آی اس آی در پی چی است و چه گونه…

طالب به هیچ پیمانی نمی ایستد

 در روز های اخیر گروه طالبان در ناحیه ۵ شهر کابل ۳ تن از افسران کماندو را شهید و در آخرین اقدام شب گذشته این گروه یک تن از قوماندان تولی قطعه عملیاتی ۳۳۳ را از ناحیه ۸ شهر کابل در نخست از منزلش بیرون و سپس شب هنگام کشته اند .


۱۴۰۰ شهریور ۲۷, شنبه

در پنجشیر چه گذشت!؟/ علل شکست جبهه مقاومت


ازمصالحه الی جنگ، از جنگ الی خیانت و عقب‌ گرد. اما چرا و چه گونه!؟

پنجشیر؛ در تحولات اخیرصلح/جنگ الی اکنون، شاهد هزاران حرف و حدیث متفاوت و صدها واقعه‌ی ناخوش بوده است.


افغانستان برای بقای خود باید دلیل پیدا کند

نوشتۀ احمد فرید مزدک 

افغانستان را تنها کشور افغان - پشتون ها دانستن سبب بقا نمی شود؛ سبب نابودی می شود.

آن چه امروز می بینیم نتیجۀ بیست سال کارو کشتار است. بیست سالِ تمام زیر بیرق ناتو خشونت قومی ــ مذهبی، کِشت و صدور مواد مخدر، به افتضاح کشاندن انتخابات، آزادی بیان و سرکوب برامد های دادخواهانه عملی شد. بیست سال گذشته، سال های غفلت و کژروی آنهایی بود که به جای آن که برای تحقق آرمان های دادخواهانه در گسترۀ تمام کشور یا حوزۀ پارسی زبانان اندیشه کنند وبرنامه بریزند؛ به دینداری سیاسی بیشتر پرداختند؛ "محله چی گری" کردند و با برنامۀ "مکتب های خیالی" و مدرسه های واقعی کاری نکردند.

به این گونه، جغرافیای بی بنیاد افغانستان حالا توسط پاکستان مدیریت می شود. الحاق آرام، سال ها است که ادامه دارد؛ الحاق جغرافیای افغانستان به پاکستان پروژۀ امروز نیست. تجزیۀ منطقه بر بنیاد قوم، پروژۀ امروز نیست. از آغاز سال های 90 برخی از کشور های بزرگ جهان برای تجزیۀ منطقه ای که افغانستان در آن موقعیت دارد، می اندیشند و سخن می گویند.

افغانستان یگانه کشوری در این منطقه است که برای موجودیت و بقای خویش دلیل و سبب و دوکتورین ندارد. « تا زنده یک افغان است زنده افغانستان است»، نه دلیل است و نه دوکتورین. افغانستان برای بقا باید دلیل پیدا کند. افغانستان راتنها کشور افغان ــ پشتون ها دانستن سبب بقا نمی شود، سبب نابودی  می شود. برای جلو گیری از نابودی به برابری، به واقع بینی و دوری از زیاده خواهی و دوری از برنامۀ هژمونی یک قوم بر دیگران باید فکر کرد. رهبران پاکستان گفتند که باید برای آشتی پشتون و تاجیک در افغانستان کار شود؟! آشتی تاجیک و پشتون، آشتی این آدم تاجیک با آن آدم پشتون نه، بل اجماع بر ساختارنظام سیاسی است. جغرافیایی به نام افغانستان به اصول و بنیاد های ساختاری نیاز دارد که هیچ تباری در آن جایی برای یکه تازی و هژمونی نداشته باشد.

مانیفست تکاملی « دویمه سقاوی» تدوین شد/ هنوز برهمان دُهل کفیده می کوبند

 متن خواندنی و قابل توجُه از استاد محمد مرادی:

درباره مسوده منسوب به طالبان چه می‌دانیم؟

از دیروز تاکنون سندی به زبان پشتو در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود که گویا مسوده و پیش‌نویس دولت آینده طالبان است. این مسوده دارای ۱۷۹ ماده بوده که در ۴۰ صفحه در فایل پی‌دی‌اف تنظیم شده است. زیربنا و شالوده این مسوده را یکی از مسوده‌های دوره حاکمیت طالبان تشکیل می‌دهد که با سقوط رژیم طالبان، اجرایی نشد. در بهار سال گذشته، طلوع‌نیوز مدعی شد که به سندی دست یافته است که نقشه‌راه دولت آینده طالبان است اما سخنگوی این گروه ضمن رد این ادعا گفت که طالبان چنین سندی را تنظیم نکرده‌اند و احتمالاً این سند همان سندی است که در زمان حاکمیت طالبان نوشته شده بود ولی اجرایی نشد.

مسوده‌ای که از دیروز تاکنون موضوع آن مطرح شده است، به روزرسانی و بازبینی همان سند قدیمی است که بخش‌هایی چون مربوط به ریاست جمهوری و شورای ملی به آن اضافه شده است. مهمترین نکات این مسوده به شرح زیر است:

مذهب رسمی افغانستان، مذهب حنفی است

زبان ملی افغانستان، زبان پشتو است

سرود ملی افغاستان، به زبان پشتو است

پرچم افغانستان، بیرق طالبان است

اکنون سوال این است که واقعاً این مسوده توسط طالبان برای دولت آینده تنظیم شده است؟

در مقدمه این پیش‌نویس نکته‌ای ذکر شده که می‌تواند به صحت آن از ناحیه طالبان شک کرد. مثلاً در بخشی از آن آمده است که "نمایندگان مردم در کابل با ملا هبت‌الله بیعت کرده و اصول اساسی امارت اسلامی را تصویب کردند." از این عبارت چنین برمی‌آید که طالبان در تنظیم پیش‌نویس دولت آینده نقشی نداشته‌اند. 

سوال بعدی این است که چه نهادهایی در تنظیم این مسوده نقش داشته‌اند؟

یافته‌های نگارنده نشان می‌دهد که چندین نهاد تمامیت‌خواه، در تنظیم مسوده منسوب به طالبان نقش داشته‌اند. به عنوان نمونه، مرکز مطالعات استراتژیک و منطقه‌ای افغانستان و همچنین کمیته مشورتی و بازسازی افغانستان از تنظیم کنندگان احتمالی مسوده دولت آینده طالبان هستند. مرکز مطالعات استراتژیک در سال ۱۳۸۸خورشیدی در کابل آغاز به کار کرد. «عبدالباقی امین» که سال گذشته بر اثر انفجار بمب مغناطیسی در شهر کابل کشته شد، از بنیانگذاران مرکز مطالعات استراتژیک بود. این مرکز با انستیتوت مطالعات استراتژیک افغانستان که توسط «داوود مرادیان» اداره می‌شود، اشتباه گرفته نشود. عبدالباقی دو سال قبل از کشته شدن، رفت‌وآمد به قطر را با هدف تنظیم ساختار دولت آینده افغانستان شروع کرد. وی بارها با اعضای دفتر سیاسی طالبان در دوحه دیدار کرد و نشست‌های متعددی نیز با نهادهای قطری برای تشکیل دولت جدید افغانستان داشت. درباره کمیته یا بورد مشورتی و بازسازی افغانستان هم باید عرض کنم که این نهاد متشکل از مهاجران افغان مقیم اروپا و آمریکا است که نمایندگان آن در سه سال اخیر دیدارهای متعددی با نمایندگان طالبان داشته‌اند. کمیته مشورتی افغانستان، قایل به تمامیت‌خواهی در افغانستان بوده و اولین نهادی بود که در بیانیه‌ای، پیروزی طالبان را تبریک گفت. 

سوال سوم را این‌گونه طرح می‌کنیم که چه کسانی در تنظیم مسوده منسوب به طالبان نقش داشته‌اند؟

بازهم تجربه و یافته‌های من نشان می‌دهد که در تنظیم و مشوره‌دهی برای تنظیم مسوده دولت آینده طالبان، افرادی با تفکر بنیادگرایی و تمامیت‌خواهی نقش اساسی داشته‌اند. در این ارتباط می‌توان به افراد زیر اشاره کرد: 

گلبدین حکمتیار

محمداسماعیل یون

ذاکر جلالی

محمدعثمان روستار تره‌کی

محمدزمان مزمل

نظرمحمد مطمئن

و تنی چند که چهره‌های رسانه‌ای نیستند. 

سوال چهارم را این‌گونه می‌پرسیم که آیا این مسوده مورد تایید طالبان قرار خواهد گرفت؟

طالبان بدون تمایل به اجرایی شدن این مسوده نیستند زیرا مواد به کاررفته در مسوده، حاکمیت مطلق طالبان را در افغانستان تثبیت می‌کند. البته گروه طالبان در خصوص بخش‌های محتوایی مسوده مانند جایگاه ریاست جمهوری، ملاحظاتی هم خواهند داشت. نکته دیگر این که مسوده، به صورت یکجانبه به نفع گروه خاص قومی تنظیم شده است که طالبان برای حفظ ژست بی‌طرفی خود، آن را بدون تغییرات قبول نخواهند کرد. با این همه باید صبر کرد تا طالبان نظر رسمی خود را درباره این مسوده اعلام کنند. حدس من این است که طالبان تنظیم این مسوده را از طرف خود رد خواهند کرد. 

مرادی شنبه ۱۴۰۰/۶/۲۷

هنرو امید، از برکت درغل بابا مُرد


 سهراب شریفی

‏همایون عارفی، یک نقاش جوان می‌گوید که آخرین نقاشی‌اش را کشیده و او دیگر مایل نیست به هنرش ادامه دهد.

همایون در آخرین اثرش، محمد اشرف غنی رئیس جمهور پیشین افغانستان را با دهان خونین ترسیم کرده، در حالی که نعش کودکی پیش رویش افتاده و از گلوی کودک خون جاری است.

سیاست ایران در قبال طالبان

 نویسنده: سید حامد حسینی؛ دانشجوی دکتری روابط بین‌الملل

دیپلماسی ایرانی: در نگاه اول بین حکومت شیعه در ایران و تشکیلات سنی مذهب و بنیادگرای طالبان که کنترل افغانستان را در دست گرفته‌اند تفاوت‌های مذهبی و ایدئولوژیکی قابل توجهی وجود دارد. با این وجود، به نظر می‌رسد که تهران تغییر اساسی حکومت در همسایه شرقی خود را یک تحول منفی هم شاید قلمداد نکند.


هند، میدان را به چین و پاکستان باخته است؟

 نویسنده: علی سینا محمود، دانشجوی دکتری علوم سیاسی فردوسی

دهلی و کابل، متحد یا دشمن؟


روند تحولات پرشتاب افغانستان معادله را کاملا به ضرر متحد استراتژیک این کشور یعنی هندی ها رقم زد. به قدرت رسیدن طالبان به عنوان هم پیمان پاکستان و چین – رقبای دیرینه هند، منافع این کشور را به خطر مواجه می کند و می تواند دردسرهایی تازه ای برای هند ایجاد بکند. اینکه هند در قبال این اتفاقات چی استراتژی را اتخاذ می کند – روزها و ماه های آتی روشن خواهد کرد. سناریوی محتمل این است که به طور قطع آنها برای حفظ موقعیت و منافع خودشان در منطقه به چالش کشیدن دولت طالبان را روی دست بگیرند – و از طرق مختلفی چون جنگ روانی، تقویت و حمایت جنبش ها و گروه های ضد طالبانی همچون "مقاومت مردمی" و دامن زدن به اختلافات درون گروهی و حتی حمایت از گروه هایی تندرو دیگری ضد آنها در این راستا استفاده بکنند. لذا به نوعی می توان گفت که این متحد قبلی دشمن فعلی حاکمان افغانستان محسوب می شود.

اما امروز افغانستان در محراق یک فرصت و تهدید کلان تاریخی است. منطق Regionalism و Globalism حکم می کند برای اینکه چالش های موجود افغانستان افزایش نیابد و امنیت کل منطقه و جهان  را شکننده و لرزان نکند – همگرایی  و اجماع منطقه ای  و بین المللی برای ایجاد ثبات و امنیت درمورد این کشور شکل بگیرد. و از طرف دیگر تاریخ افغانستان نشان می دهد که این کشور با توجه به موقعیت ژئوپلتیکی و وضعیت شکننده سیاسی داخلی و بحران دولت – ملت سازی که همواره با آن مواجه بوده، بدون یک استراتژی چندجانبه در سیاست خارجی نمی تواند ثبات و اقتدار خود را حفظ بکند – و نیز در تاریخ افغانستان ثابت شده که یکجانبه گرایی و عدم رعایت توازن در سیاست خارجی موجب بی ثباتی، ناامنی و بلکه شکست و سقوط دولت ها شده است.

 یکی از عمده ترین دلایل ناکامی دولت های گذشته، نابسامانی و بی ثباتی افغانستان عدم داشتن روابط خارجی متوازن و پایدار یاد می شود. بنابراین برای ثبات، بقا و رفاه افغانستان نیاز است، در پهلوی هم پذیری و مشارکت عادلانه همه گروه ها و جریان های داخلی در ساختار قدرت، استراتژی انعطاف پذیری همراه با حکمت و درایت در ارتباطات  آن با سایر دولت ها رعایت و لحاظ شود. و همزمان منافع، دغدغه ها و توانایی های هر کدام از کشورهای همسایه و منطقه و جهان در سیاست خارجی این کشور مدنظر قرار بگیرد. زیرا تحولات افغانستان ارتباط نزدیک با سیاست ها و استراتژی های بلندمدت بازیگران عمده در ساختار بین الملل دارد؛ و رویکرد بازیگران عمده منطقه ای و بین المللی بستگی به نوع رفتار و تصمیم گیری های دولتمردان افغانستان دارد. در غیر آن صورت توسل به زور، خشونت، انحصار و اتکای صرف به یکی از قدرت های بزرگ و خارجی موجب تکرر فاجعات راهبردی چون گذشته خواهد شد. که تبعات ناگوار ناشی از آن دامن منطقه و جهان را خواهد گرفت.

یادداشت های یک پنجشیری

  


دغدغه‌ی دادگستری

دست‌های بی‌هنر 

آوازه‌خوان نام تو اما اسیر غیر


در پیشگاه زور 




پاکستان گرفتار کابوس افغانستان شد

امریکا به طور حساب شده، میدان را خالی کرد تا پای پاکستان مستقیم جنگ مستقیم درافغانستان کشیده شود. سر شماری از افسران تقاعدی، برخی مقامات و گروهی از ملی گرایان پاکستان در روز های اخیر، از باد تکبر و محاسبۀ خطا پندیده است. تاریخ منازعه درافغانستان به ما و پاکستانی ها تصریح می کند هرکشوری که مستقیم در نبرد غیرعادلانه با افغانستان گرفتار آید، دربهترین حالت، دیر یا زود، با متجاوز سلف خود هم سرنوشت می شود که پیش از وی به خیال ساختن تقدیر به افغانستان آمده بود. 

نوبت پاکستان است.



دعوی مردان این عصر انفعالی بیش نیست 

شیر می غُرَّند و چون وا میرسی بزغاله اند.(بیدل)












روزی بازار (چَل پاوی) پس از شکست پنجشیر

صادق امید

وقتی به بازار پا می گذاری اولین چیزی که در چشم می رسد خانه جنرال شاولی خان غیور است؛ چون در رسته دوکاکین موقعیت دارد. جنرال ص غیور واقعاً غیور بودن خود را ثابت کرد و تا آخرین لحظه جنگ در مقابل ط.الب سینه سپر نمود/ اکنون هم ایستاد است. مردم ازش خیلی سپاسگزار اند و دعای خیر در حقش می نمایند. ایشان مسلک ثقیله را تحصیل و تجربه داشته در خط چیلانک و خاواک نقش بارزی را بازی کرد؛ ضمناً از سطح رهبری جبهه مقاومت می باشد. همان شام اخیر که متباقی ولسوالی های همجوار سقوط کرده بودند و عراده جات نظامی با پرسونل شان و مردم مهاجر با اموال شان به سوی ما پناه آوردند؛ جناب جنرال از مسجد بیرون شد با جمع ما سلام کرده دستم را گرفت. کمی گوشه شدیم گفت: بیادر زاده نبشنه هایت روزهای اخیر خیلی موثر بود خیر ببینی. پس از آن شب، دیگر او را هیچ کسی ندید اما شایعات موثق بر بودنش در قلمرو است چون مقاومت ادامه دارد.

از خانه گذشته به مردی رسیدم که سنش به سی میرسید. دخترکی همراهی اش می کرد. او نظامی بود و مرمی درازنوف دو سال قبل از سمت راست به دهنش اصابت کرد و کر و تقریباً لالش نمود. درضمن اختلال فکری نیز برایش پیدا شد؛ اما درد بیشتر این است همان روز سقوط پنجشیر، برادر کوچکش در قسمت های عنابه توسط ط.الب بدون موجه تیرباران شد. ویدیوی آن تحت عنوان یگانه محکمه صحرایی در پنجشیر پخش و نشر شد. شاید همه تان دیده باشید. با آن تیر باران شده ( گلمیر بچه عمک) در چند ماه اخیر خیلی صمیمی شده بودیم، مرد آدم بود و غیرتش زبان زد عام؛ در جوانی و زیبایی هم کم نظیر؛ جنازه او را پس از هشت روز پیدا کردند و اکنون وقت عزا داری اش بود. روان تمامی شهدا خشنود.

در مقابل دوکان کاکا عبدالرسول به جمعی سر خوردم. هریک از دری سخن می راند. یکی اش گفت: 

معامله شدیم... همان مولوی، قومندان، حاجی و حاجی دیگر که خود را بانی جهاد می دانستند با یک عده خورد و ریزه یک و نیم ماه قبل والسوالی ما را معامله کرده بودند. همین طور والسوالی آبشار؛ ما ملت بیچاره از هیچ چیز خبر نداشتیم. غرور ما شکست و تا زنده هستیم سر ما خم خواهد بود.

 نفر دومی گفت:

 شاید نزد پایانی تسلیمی باشیم مگم تسلیمی نیستیم ما نسبت به دیگر مناطق پنجشیر مرز مشترک با بیرون، زیاد داریم... تقریبا هفت راه است. دوبار بالای مان حمله شد و دفع کردیم... حالا دشمن از سوی دربند، شتل و خاواک داخل پنجشیر شد و مرکز را گرفت. پس گناه ما چیست؟ ما دیگر پیش مرگه نمی شویم... هرکس باید از اراضی خود دفاع کند... در ضمن بچه آمر (صاحب) چند میل سلاح محدود به همین دو والسوالی داد که این دو گانه گی باعث نرفتن بچه ها به خط شد. اگر چه خط خاواک را سه روز بچه های ما نگاه کردند، اگر چه تانکیست های سر دربند ما نقش خوبی بین متباقی داشتند. 

سومی گفت:

 ای گپ ها کلش صحیح ولی در کل وقتی جبهه را امرالله صالح پولی ساخت... یعنی جنگ به پیسه شد؛ انگیزه از بین رفت در ضمن به یکی کم رسید؛ به یکی هم زیاد؛ همین کم و زیاد شدن پیسه باعث پریدن خط ها شد... مه فکر می کنم آمدن صالح و اعلان کردن خودش به صفت رئیس جمهور در پنجشیر یک سناریوی مضحک غنی بود، در اخیر هم وقتی خوب صحیح پنجشیر تسلیم شد به طیاره نشست و رفت.

از آنها هم رد شدم و در دهن دکان کاکا شاجی با شخصی ایستاد بودم که تازه ماستری خود را در یکی از کشورهای خارجی به پایان رسانده بود و اکنون او را به دکترا دعوت کرده بودند. اقامه هم نصیبش می شد. در همین ارتباط می حرفیدیم که چند تنی توجه شان به بالای بازار شد. حاجی ملک بود که با دو سه تن افرادش در سر بازار از موتر پایین شده با مردم احوال پرسی می کرد. از عقبش دو عراده هاموی و پنج رنجر می آمدند. این رسم یک نوع رژه رفتن بود که در سال های اخیر میان رهبران محلی پدید آمده بود. نزدیک ما هم رسید دست دادیم و رفت با یگان نفر می حرفید و دیگران را دست داده رد می شد.

 رفیقم گفت: 

این را می دانم که آدمی را تحصیل یا معرکه رشد می دهد ولی اینجه جای تحصیل نیست. حیف آن قدر خواب های شیرینی که به آبادی وطن دیده بودم، به خدمت مردم دیده بودم ... نی مه میرم و همی خدمت ره در ملک و مردم بیگانه می کنم شاید قدر مه بدانند. 

گفتم:

 دو روز قبل در جلسه عمومی حاجی ملک رفته بودم. او در میان حرف های خود گفت مه ط.الب نبودم و شما قوم با جاسوسی و پشت گپ گشتن تان مره به ای کار وادار کردین، حاله که شد؛ ولی برتان وعده میتم کسی به عزت و ناموس تان حمله نمی کند و اگر هم کرد اول باید مرا بکشد. 

 وضعیت در متباقی والسوالی هایی که جنگ کردند خیلی خراب است .همگی قتل عام شدند... دارایی شان تاراج گشت قوای ط.الب خیلی قوی است و نظم جبهه مقاومت پراگنده؛ او قوم لطفاً آرام بشینید وگرنه مه هم دم گیری نمی توانم و تمام تان بی عزت میشین. متباقی والسوالی ها امکانات داشتند و زن و دختر خود را وقت کابل روان کردند. شما اصلا هیچ جایی نرفتین گفته باشم اگر تَق و تُق کنید، بی عزت میشید. 

رفیقم سر تپاند و هنوز پایش به رکاب رفتن بود این توضیحات هیچ به دردش نمی خورد و اصلاً ربطی به حرف هایش نداشت.

کمی پایین تر دهن دوکان فدای کاکا رسیده بودم که با چهار جوان سر خوردم. اول نشناختم شان چون خیلی وضع اسفباری داشتند ولی بعد یکی اش را شناختم. از رفقایم بود آنها بچه های والسوالی دیگری بودند. پرسیدم:

 اینجا چه می کنید با چنین سر و وضع؟

جواب داد: بیادر ما فامیل ها ره وقت کشیده بودیم و با دشمن تقریبا ده روز جنگ کردیم؛ ولی نتیجه نداد. دشمن پیش روی کرد و ما پا به فرار گذاشتیم. دیروز در یک قسمت که از آغیل ها هم بلند است؛ یعنی از آبادی و قریه جات چهار ساعت دور شهید خود را دفن می کردیم که یک باره همان جا قوای ط.الب رسید... با پای پیاده؛ دشمن از سابق در پنجشیر کار کرده بود نفوذی و راه بلد زیادی از هر قریه داشت.

 مهمات نداشتیم و فرار کردیم. از کوتل گذشتیم به والسوالی شما آمدیم. یعنی وقتی در قلمرو حاجی ملک داخل شدیم دیگر تعقیب ما نکردند؛ ولی تمامی مال و زندگی ما برباد شد حاله می خواهیم کابل بریم در بازار شما بعضی راننده های ظالم کرایه را از سه صد به یک هزار الی دوازده صد رسانده اند. حیران ماندیم چی کنیم.

 برگشتیم و به سر بازار رفتم نزد متباقی آواره گان؛ آن جا با دیگر رفقا سر خوردم ... قسم بخدا یکی اش را در آغوش کشیده سخت گریستم، بلاخره چی شد که این همه جوانان که روزگاری دراز جمع عیاران بودند و حالا چه دردی را می کشند. سنگین شکستی را در چشم های آن جوانمردان دیدم. با راننده ها صحبت کردم واقعا خدا را حاضر نادیده ظلم می کردند. با دوتن اش نزاعم شد که سودی نکرد ولی یکی قیمت نازل گفت؛ بچه ها نشستند و رفتند. متباقی آدرس حاجی ملک را می خواست دادمشان ورفتن نزدش که بعداً خبر شدم آنها را در موترهای خود شانده از ساحه نا امن رد کرد.

دیگر پائین بازار نرفتم و آهسته آهسته با سر افگنده و دل پُرخون سوی خانه برگشتم روزها میشد از شیرین ترین رفقایم خبری نداشتیم چون آنتن قطع بود آنها در خط نخست بودند و هر لحظه دعا می کردم خدایا نگهشان دار. ریاض، وهاب، فیاض، شهید، ق شمس، رازملنگ، امیربچه ملا، رستم و... نمی دانستم کجا اند و چه روزی می کشند. بارها افسوس کشیده بودم ای کاش ایام صحتمندی ام می بود قطعاً از همان اول با ایشان در سنگر می رفتم هرچه بادا باد. دستمالم به رویم کشاندم و دوباره سخت در حال گریستن بودم که ناگه قطار موترهای ط.الب نمایان شد شاید بیش از پنجاه موتر.

 اینجا سرک خامه است کلاً هوا خاک آلود گشت خیلی پر سرعت از پهلویم رد میشدند. آدم هایی در عقب موترها نمایان بود که اصلاً با آنها در زندگی سر نخورده بودم، اصلاً بار اول این طیف بود در این خطه؛ رنگ ها آفتاب زده، پیراهن و تمبان گشاده، بعضی شان کلاهای سرخ قندهاری که از زیر کُلا یال های نامرتب به روی شانه های شان پهن شده بود. جالب این که پنج موترشان نوع سیمرغ در دو طرفش نبشه بود "قطعه محافظین مارشال دوستم" نیز حضور داشت یعنی غنیمتی بود. یکی از آن آدم ها دست سویم تکان داد گویا سلام کرده است. میدانستم این سلام از روی استهزاء است. آنگاه پی بردم اسارت چقدر ننگین است، آنگاه پی بردم بندۀ بنده بودن یعنی شروع اش همین؛ روی زمین تف کلانی انداختم تمنا بردم ای کاش آنهایی که ما را فروختن و معامله کردن اینجا می بود و این تف را قسم می خورم به رویشان پرت می کردم در میانه گرد و خاک هنوز ناپدید تر می شدم.

پایان