-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ دی ۲۳, سه‌شنبه

گزارش های اطلاعاتی منتشر ناشده (۲)

 

بخش دوم:

احمد شاه مسعود به دکترعبدالله گفت که درامارات برای خرید رفته بودی!؟

منبع ارسال کننده: پ، ن، عضو شبکۀ استخبارات سال های هفتاد

اشاره: گزارشنامه افغانستان همچو کانال نشراتی عمدتاً جریانات پسِ صحنه، بر سوگند مبارزه با هسته های خائن به افغانستان، کماکان وفادار است. درنشر این سلسله هیچ احساس یا ملاحظه شخصی دخیل نیست؛ ورنه، بانک مطالب گزارشنامه، موارد بسیاری ازین دست دراختیار دارد.



وقتی عبدالله دوباره به کابل امده  و با دستان پر از عطایا از امارات برگشت. «آمرصاحب» باری به کنایه برایش گفته بود نکند برای  خرید رفته بودی؟!

 مسعود مرد متقی و با دیانت بود. تغییر اندکی را که در مشخصات افراد پیرامونش رونما می شد، سریع درک می کرد. او قلباً چیزی را دروجنات عبدالله احساس کرده بود؛ اما فشار حوادث درمقیاسی بود که حتی بیش از سه ساعت نمی توانست بخوابد.

با این حال مسعود می دید که عبدالله ظاهراً آرام و بی خیال است و تصمیم گرفته بود فاصله بین خود و عبدالله را بیشتر کند. 

در همین گیرو دار  جنگ و سراسیمه گی، کشور سودان  یک طیاره شکر به استاد ربانی رئیس جمهوری  کمک کرد و بالمقابل یک دیپو میزایل که کاربرد چندانی در جنگ نداشت به سودان فرستاده شد. امریکایی ها روزی برای امر صاحب گفته بودند  چگونه بالای شما اعتماد کنیم؛ درحالی که هنوز  در کابل ارامش وجود ندارد یک طیاره  سلاح به سودان فرستادید؟

ارسال اسلحه به سودان، بدون اطلاع مسعود به دستور استاد ربانی صورت گرفته بود. بعداً کسانی مخفی گفتند که عبدالله از ارسال اسلحه به سودان به جانب امریکا گزارش داده بود چون کسی دیگری حتی فرماندهان  از این  راز با خبرنبودند.

مقارن این اوضاع،  در حوزۀ کابل تعدادی از فرماندان  شمالی و  شمال در خطوط  جبهه  به فساد و معامله دست یازیده بودند و هر کسی به نوع تلاش داشت تا مقام یا ثروتی به دست بیاورد. درگرماگرم اوضاع نا به سامان، یکباره خبر رسید که ولایت هرات درآستانۀ سقوط است. مسعود درتماس اضطراری با اسماعیل خان خواست مقداری مهمات همراه با صد ها چین تانک به نبرد گاه هرات اعزام شود.

جنگ به دروازه های هرات رسیده بود. مسعود، دکترعبدالله را با اتفاق ملا صبور و شماری از نیروهای خاص متشکل از  جوانان پنجشیر و شمالی را به هرات فرستاد تا از سقوط زود هنگام ولایت جلوگیری شود. با توجه به حس غریبی که مسعود نسبت به عبدالله پیدا کرده بود، اعزام عبدالله به جبهه هرات نوعی آزمایش بود.

دکترعبدالله به محض رسیدن به هرات، برخورد عقده ای و حیرت انگیزی نسبت به اسماعیل خان که امیر پنج ولایت خودش را می دانست، نشان داد. نتیجه این شد که نیروهای اعزامی از کابل که با اراضی و جغرافیه هرات نا آشنا بودند، درخط دفاع از هرات مستقر نشدند. طالب غلبه می کرد.

درین حال وقتی از شهر هرات مواد خوراکی نان و وگوشت و کچالو به خط اول جنگ فرستاده شد؛ شب به پخته گی نرسیده بود که نیروهای اعزامی از کابل به یک بیماری حاد پیچش و اسهال گرفتار شدند. این وضعیت همزمان بود که ضد حمله طالبان بر مواضع دولت که باعث شکسته شدن خط جنگ و فروپاشی تمامی نیروها گردید. 

بخشی از نیروها جنگ ابزارهای خود را درمیدان رها کرده و مابقی از رمق افتاده و شماری تقریباً از حال رفته، در دشت های هرات، وظیفه عاجل هریک از آن ها این بود که در کجا و چی گونه دنبال مکانی صحرایی برای رفع حاجت برای خود پیدا کنند.  

این نیروهای شکست خورده و بیمار با مشقات بی شمار خود را به بندر اسلام قلعه رسانیده بودند. مرزبانان ایرانی اجازه ورود به آن ها نمی دادند؛ تا این که دلجو حسینی وزیر اطلاعات و فرهنگ وقت که در هرات حضور داشت برای نجات قوت های باقیمانده سریع دست به کار شده و آنان را از مرگ و دستگیری حتمی رهایی داد. 

هواپیمای آریانا بعد از 24 ساعت به شهر مشهد رسید و بازمانده های جنگ مغلوبه را به کابل انتقال داد.

درآن زمان گمانه زنی می شد که طیاره پاکستانی بالای قوت های خاص کابل درهرات مواد سمی افشانده وآنان را مسمول کرده بود. بعداً یک کارمند ریاست امنیت هرات تذکر داد که اسماعیل خان به خاطر آن که به دکترعبدالله درسی داده باشد، غذای قوت های کابل را به وسیله داروی اسهال آور «جمال کوته» آلوده کرده بود. 

 مسعود متوجه شد که کارگیری از دکترعبدالله در بخش نظامی بی ارزش است و دست او را کم کم در بخش سیاسی باز گذاشت. 

این که درین جنگ مرموز به چه شمار جوانان کشته، دستگیر و معلول شدند؛ هیچ کسی سوال نکرد.

مقارن این سال ها عارف سروری ریاست امنیت ملی را رهبری می کرد. او از طریق پست محرم دپلوماتیک، بسته های هیروئین را از کابل به دهلی ارسال می کرد و درآن جا فرد ارتباطی خاص، بسته ها را تحویل می گرفت. عایدات سروری ازین تجارت سیاه بسیار غنی بود. وی برای پرهیز از مطلع شدن احمد شاه مسعود از قضیه، از مجموع عواید حاصل از فروش هیروئین سهم درصدی دکترعبدالله را امانت تأدیه می کرد. 

تجارت سود آور و خاموش عارف سروری و عبدالله تا آخرین روز عقب نشینی نیروهای دولت از کابل به سوی شمال ادامه داشت. 

 بعد از استیلای طالبان برکابل، جنگ به مرحله تازه ای گذار کرد. درجریان تشدید حملات سریالی طالبان درشمالی و پنجشیر، سه تن از جوانان شمالی یک عراده بس حامل فرزندان افسران پاکستانی را در مسیر پشاور- اسلام آباد به گروگان گرفتند. گروگانگیران خواستار توقف فوری جنگ پاکستان علیه افغانستان شدند. 

درآن آوان، شخصی به اسم  سردار روشن از  وردک مسوول سفارت افغانستان در اسلام آباد بود. وقتی تماس با گروگانگیران به درازا کشید، آی اس ای باید به کودکان اسیر و آدم ربایان، غذا ارسال می کرد. افسر آی اس آی درمفاهمه با سردار روشن و به وسیله او، توسط  سردار روشن برای آن جوانان که به وی اعتماد کرده و به حیث فرد خودی در تماس بودند، خوراکه و نوشابۀ مسموم رسانایی کرد. 

سردار روشن آگاهانه درین مأموریت سیاه سهیم شد و زمینه آسان هلاکت آن جوانان فراهم آمد. جوانان با خوردن غذای مسموم، همه بلافاصله بیهوش شدند و آنگاه تکاوران پاکستانی داخل بس شد و آنان را فوری با گلوله بکشتند و فرزندان افسران را نجات دادند. سردار روشن بعداً به امریکا گریخت. اما در زمان حکومت حامد کرزی دو باره به کابل رسید و به هزینه امریکا، جوار وزارت تحصیلات عالی یک انستیتیوت تکنیکی تأسیس کرد و همزمان مشاوریت فرهنگی کرزی را هم به عهده داشت. سردار روشن درزمان اشرف غنی هم درکارش برحال بود و اکنون مشخص نیست که آیا ریاست جمهوری است یا واپس به امریکا برگشته است. سردار روشن خسربره ( برادر زن) جنرال رحیم وردک وزیر دفاع دوره کرزی است.