-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ بهمن ۷, سه‌شنبه

سقوط دولت سامانیان چگونه اتفاق افتاد؟


تاریخ باستان سقوط دولت سامانیان

آغاز دوره ضعف و انحطاط دولت سامانی




به قدرت رسیدن نوح بن نصر ۴۳۳ – ۳۳۱ ه-ق را می‌توان آغاز دوره ی ضعف سامانیان نامید. اما با این وجود از آنجایی که هنوز بخش‌های مختلف سپاه و دیوان سالاری تا حدودی درست عمل می کرد دولت سامانی برای مدتی دیگر یعنی قریب به شصت سال در ماوراءالنهر و خراسان به حیات خویش ادامه داد.

مهمترین عامل ضعف سامانیان از این پس تلاش سپهسالاران خراسان که عموماً فرماندهی کل سپاه سامانی را نیز بر عهده داشتند برای تسلط بر وزیر و نظام دیوان سالاری بود. در این دوره همچنین قدرت یافتن ترکان و ضعف دهقانان ایرانی نیز از عوامل مهم انحطاط سامانیان به حساب می آمد.‌ به علاوه منازعه ی امرای متعدد ترک و ایرانی برای کسب مقام سپهسالاری و حکومت خراسان از عوامل ضعف و انحطاط دولت سامانی بود.

مهمترین مسئله‌ی که نوحه نصر در ابتدای کار با آن مواجه بود مسئله نفوذ اسماعیلیان بود که موجبات نارضایتی امرای سپاه و روحانیون را فراهم آورده بود. با قتل عام فراگیر اسماعیلیان موجود در قلمرو سامانیان به این مسئله پایان داد و موجبات رضایت روحانیون را فراهم آورد و سپس با انتصاب یک فقیه پرهیزگار به نام ابوالفضل محمد بن محمد بن احمد سلیمی ملقب به حاکم جلیل به مقام وزارت کوشید تا رضایت هر چه بیشتر روحانیون را جلب نماید.

اما آینده نشان داد که انتساب این فقیه با توجه به اینکه در زمینه مالی و پرداخت مواجه به سپاه بسیار سختگیری می کرد کار بسیار اشتباهی بود. در زمینه مالی زیرا سیاست های سختگیرانه مالی وی در نهایت باعث شورش سپاه و قتل وزیر در سال ۳۳۵ ه-ق گردید. (زین الاخبار. صص ۳۴۱ – ۳۳۹؛ طبقات ناصری. ج ۱، صص ۲۱۰ – ۲۰۹؛ الکامل. ج ۱۴، صص ۱۷۷ – ۱۲۱).

پس از اسماعیلیان مهمترین مشکلی که امیر نوح بن نصر با آن مواجه شد، شورش ابوعلی چغانی سپهسالار معروف سامانیان هست که از خاندانهای دهقان ایرانی بود. چنان که اشاره شد ابوعلی چغانی در سال ۳۲۷ ه-ق جانشینی پدر بیمارش ابوبکر محمد بن مظفر به عنوان سپهسالار خراسان گردید و خدمات شایانی به نصر بن احمد نمود. در سال ۳۳۳ ه-ق  نوح بن نصر تصمیم گرفت تا ری و مناطق مرکزی ایران را که به دسته آل بویه افتاده بود مجدداً متصرف شود.

لذا از بخارا متوجه مرو شد و به ابوعلی چغانی مأموریت نبرد با آل بویه و تصرف آن نواحی را داد. نوح همچنین به دسته دیگری از سپاهش مأموریت داد تا با تصرف گرگان آن ایالت را در اختیار وشمگیر زیاری که به سامانیان پناه آورده بود، قرار دهد. ابوعلی چغانی در همان سال علیرغم شکست اولیه‌اش موفق به تصرف ری و جبال گردید. اما با وجود این موفقیت در حالی که ابوعلی در ری بود به دلیل توطئه های موجود در دربار  از حکومت خراسان به ‌نفع ابراهیم سیمجوری یکی از امرای ترک معزول شد.

او از این پس مبارزه ی بی امانی را برای بازیافتن موقعیت خویش در خراسان آغاز کرد. او در ابتدا از ابواسحاق ابراهیم بن احمد، عموی نوح که در این زمان در موصل در خدمت ناصرالدوله به سر می‌برد، حمایت کرد و موفق به تصرف خراسان و سپس بخارا در سال ۳۳۵ ه-ق گردید. و خطبه ی آن نواحی را به نام ابواسحاق ابراهیم نمود. اما از آنجایی که ابواسحاق ابراهیم در صدد خیانت به ابوعلی برآمد، به ناچار برادر نوح ابو جعفر محمد را به امارت برداشت.

اما در نهایت ابوعلی چغانی پس از آنکه دریافت اکثر سپاهیانش به نوح گرایش دارند، بخارا را تخلیه نمود و به چغانیان که در تیول خاندانش بود عقب نشینی کرد. (الکامل. ج ۱۴، صص ۱۷۸ – ۱۷۶ و ۱۶۳- ۱۶۱؛ زین الاخبار. صص ۳۴۲ – ۳۴۰؛ تاریخ بخارا. صص ۱۳۳ – ۱۳۲؛ تاریخ طبرستان و رویان و مازندران. ص ۱۸۱ – ۱۸۰).

میان سالهای ۳۳۷ – ۳۳۶ ق چندین برخورد عمده میان سپاهیان نوح و ابوعلی که چغانیان را به عنوان پایگاه خود برگزیده بود، صورت گرفت. این برخوردها در نهایت منجر به قرارداد صلحی میان طرفین گردید که بر اساس آن ابوعلی چغانی با پذیرش برتری نوح، پسرش ابوالمظفر عبدالله را به گروگان نزد نوح فرستاد. (الکامل. ج ۱۴، صص ۱۸۲- ۱۸۰؛ زین الاخبار. صص ۳۴۶- ۳۴۳).

جانشینی ابوعلی چغانی در خراسان منصور بن قراتکین بود که میان سال‌های ۳۴۰ – ۳۳۵ ه-ق بر آن ایالت و نواحی مجاور حکومت نمود. میان سالهای ۳۳۷ – تا ۳۳۵ ه-ق به دلیل شورش ابوعلی چغانی، موقعیت سامانیان چندان مستحکم نبود. به همین دلیل نیز بود که رکن الدوله بویهی توفیق یافت تا بر ری و بلاد جبال در سال ۳۳۵ ه-ق و بر طبرستان و گرگان در ربیع‌الاول ۳۳۶ ه-ق تسلط یابد و وشمگیر زیاری را وادار به فرار به خراسان نماید.

به دنبال انعقاد قرارداد صلح میان ابوعلی چغانی و منصور بن نوح این امکان برای سامانیان فراهم آمد تا مناطق از دست رفته را باز پس گیرند. منصور بن قراتکین قبل از هر اقدامی نخست به تثبیت موقعیتش در خراسان پرداخت و با تصرف طوس، محمدبن عبدالرزاق را که به مخالفت برخاسته بود وادار به فرار به ری به نزد رکن الدوله بویهی در سال ۳۳۶ ه-ق نمود. او سپس در سال ۳۳۷ ه-ق  با لشکرکشی به گرگان توفیق یافت تا وشمگیر را در آن ایالت مستقر نماید،  اما با انعقاد قرارداد صلحی که حسن بن فیروزان نماینده ی رکن الدوله بویهی در گرگان و طبرستان تان از ادامه عملیات منصرف شد.

دو سال بعد در سفر سال ۳۳۹ ه-ق منصور بن قراتکین به دستور نوح مجدداً عملیات بر علیه آل بویه را آغاز نمود و موفق به تصرف ری، اصفهان، جبال و کرمانشاهان گردید. با عکس العمل آل بویه به فرماندهی رکن الدوله بویهی، منصور بن قراتکین که دچار کمبود مواد غذایی شده بود ترجیح داد تا به عقب‌نشینی از اصفهان بپردازد. بنابراین او با تخلیه آن شهر به عقب نشست و اندکی بعد در ربیع الاول سال ۳۴۰ ه-ق در آن شهر درگذشت. (الکامل، ج ۱۴. صص ۲۰۸ – ۲۰۵ و ۱۹۶ – ۱۹۴ و ۱۸۹ – ۱۸۸ و ۱۸۵ و ۱۷۹ و ۲۱۱؛ مرعشی. تاریخ طبرستان و رویان و مازندران. صص ۱۸۳ – ۱۸۱).

جانشین ابومنصور بن  قراتکین در خراسان رقیب سابقش ابوعلی چغانی بود که در ماه رمضان ۳۴۰ ه-ق از جانب نوح بن نصر مأموریت یافت تا از چغانیان به نیشابور رفته و به امور آن ایالت که به دلیل نارضایتی سپاه بحرانی بود سامان بخشد. و ابوعلی نخست متوجه مرو شد و برای سامان دادن به اوضاع خوارزم که دچار پریشانی شده بود، مدتی در آن شهر توقف نمود.

او سپس متوجه نیشابور شد و در ذی الحجه آن سال وارد مرکز خراسان شد. او بلافاصله برای گسترش قلمرو سامانیان در ایران مرکزی به ضرر آل‌بویه وارد نبرد شد. مهمترین عامل درگیری میان سامانیان و آل بویه صرف نظر از تمایل ذاتی هر یک از دو طرف به گسترش قلمروش و همچنین اختلافات مذهبی، تحریکات آل زیار به رهبری وشمگیر زیاری بود. (الکامل. ج ۱۴، ص ۲۱۲؛ زین الاخبار. ص ۳۴۸؛ مرعشی. تاریخ طبرستان و رویان و مازندران. ص ۱۸۳).

زیاران که موفق شده بودند پس از سقوط علویان طبرستان و ایجاد خلاء قدرت در شمال ایران به قدرت دست یابند، پس از کشته شدن مرداویج (۳۲۳ – ۳۱۵ ق) مؤسس آن سلسله و به قدرت رسیدن وشمگیر(۳۵۶ – ۳۲۳ ق) دچار ضعف و انحطاط شدند و قلمروشان موقتاً توسط آل بویه متصرف شد. به همین دلیل وشمگیر زیاری در اواخر سال ۳۳۲ ه-ق یا ابتدای سال ۳۳۳ ه-ق به قلمرو سامانیان در خراسان گریخت.

چنانکه دیدیم نوح بن نصر به حمایت از وی پرداخت و سپهسالاران خراسان طی چند لشکر کشی کوشیدند تا موجبات تسلط وشمگیر را در شمال ایران فراهم آورند. اگرچه ابوعلی چغانی تا ری پیشروی نمود و رکن الدوله حسن بویهی را در حصار گرفت، کاری از پیش نبرد و در نهایت با وی مصالحه نمود بر این قرار که رکن الدوله سالیانه دویست هزار دینار به سامانیان بپردازد و ابوعلی چغانی به خراسان بازگردد. این امر موجب شد تا وشمگیر زیاری که نتوانسته بود بر قلمرو  سابقش دست یابد، ابوعلی را به خیانت و همدلی با آل بویه متهم سازد که این اتهام موجبات عزل ابوعلی را فراهم آورد. (۳۴۲ ه-ق) (الکامل. ج ۱۴. ص ۲۲۴- ۲۲۳؛ زین اخبار. ۳۴۹ – ۳۴۸؛ تاریخ طبرستان و رویان و مازندران. ص ۱۸۳).

ابوعلی چغانی که می توان گفت آخرین امیر ایرانی با اصل و نسب دهقانی در دستگاه سامانی بود در مقابل حکم عزل خویش از سپهسالاری خراسان مقاومت نشان داد و بلافاصله به آل بویه در ری پیوست. آل بویه شیعی مذهب نیز که در این زمان بر بغداد و خلیفه مطیع (۳۶۳ – ۳۳۴ ق) تسلط داشتند به آسانی فرمان و منشور امارت خراسان را از خلیفه به نام ابوعلی چغانی اخذ نمودند. آنان همچنین سپاهی در اختیار وی قرار دادند. در نتیجه ابوعلی چغانی صرف نظر از قدرت نظامی که داشت تایید و حمایت خلیفه را نیز به دست آورد. به همین دلیل به راحتی تا نیشابور پیشروی نمود و با تصرف آن در سال ۳۴۳ ه-ق  به نام خلیفه مطیع خطبه نمود. (الکامل. ج ۱۴. ۲۲۶ و ۲۲۴؛ زین الاخبار. ص ۳۵۰؛ تاریخ طبرستان و رویان و مازندران. ص ۱۸۳).

نوح بن نصر سامانی قبل از هر اقدام عملی بر علیه ابوعلی چغانی و آل بویه در ربیع الاخر ۳۴۳ ه-ق درگذشت. جانشینش پسر ده ساله ی وی، ابوالفوراس  عبدالملک بن نوح (۳۵۰ – ۳۴۳ ه-ق) گردید. عبدالملک در شرایطی بحرانی به قدرت دست یافت. زیرا صرف نظر از طغیان ابوعلی چغانی در تمامی شهرهای قلمرو سامانیان آشوب به وجود آمده بود و هر کسی به ولایتی طمع بسته بود.

عبدالملک با انتصاب ابومنصور محمد بن عزیز به وزارت و ابقای ابوسعید بکر بن مالک فرغانی که توسط نوح بن نصر اندکی قبل از وفاتش به سپهسالاری خراسان منصوب شده بود، کوشید تا بر بحران موجود فائق آید. بکر بن مالک پس از تثبیت موقعیت عبدالملک بن نوح در بخارا، برای پایان دادن به طغیان ابوعلی طغانی متوجه خراسان گردید و در شمال سال ۳۴۳ ه-ق وارد نیشابور شد. پیشروی بکر بن مالک در خراسان به راحتی صورت گرفت، زیرا اتباع ابوعلی به جز دویست تن و دیلمیان پس از شنیدن خبر پیشروی بکر بن مالک پراکنده شدند و ابوعلی به ناچار به عقب نشست. (الکامل. ج ۱۴. ص ۲۲۷  – ۲۲۶؛ زین الاخبار. ص ۳۵۰ – ۳۴۹؛ تاریخ بخارا. ص ۱۳۴؛ تاریخ طبرستان و رویان و مازندران. ص ۱۸۳).

اگرچه در سال ۳۴۴ ه-ق  از جانب آل بویه تلاش‌هایی در راستای نفوذ خراسان و گرگان صورت گرفت به نتیجه ای نرسید. همچنین اقدام سامانیان در تصرف ری و اصفهان به شکست انجامید. لذا طرفین در صدد صلح برآمدند و بر این اساس که رکن الدوله با پرداخت مبلغ دویست هزار دینار کلیه شهر های جبال را در اختیار خویش نگاه دارد و در امور طبرستان که در اختیار وشمگیر زیاری قرار گرفته بود، دخالت ننماید. با درگذشت ابوعلی چغانی بر اثر وبا در همان سال خیال سامانیان از جانب وی آسوده گشت و صلحی که برقرار شده بود، دوام بیشتری یافت‌. (الکامل. ج ۱۴. ص ۲۳۱ – ۲۳۰؛ زین اخبار. صص ۳۵۲ – ۳۵۰؛ تاریخ طبرستان و رویان مازندران. ص ۱۸۴ – ۱۸۳).


بوییان در سال ۹۷۰ بوییان در سال ۹۷۰

بکر بن مالک علی رغم موفقیت هایی که به دست آورده بود در سال ۳۴۵ ه-ق به اتهام قرمطی بودن و به دنبال نارضایتی سپاه توسط الپتکین حاجب در بخارا به قتل رسید. از آن پس از اوضاع بخارا بحرانی گردید به گونه ای که میان سالهای ۳۴۹ – ۳۴۵ ه-ق  چهار وزیر و چهار سپهسالار به قدرت دست یافتند.  اما تعویض پی در پی وزراء و سپهسالاران توسط عبدالملک بن نوح کمکی به بهبود اوضاع نکرد. (زین الاخبار. صص ۳۵۴ – ۳۵۲؛ طبقات ناصری. ج ۱. ص ۲۱۰).

به دنبال مرگ عبدالملک در یازدهم شوال ۳۵۰ ه-ق برادرش منصور بن نوح ۳۶۵ – ۳۵۰ ه-ق  به قدرت رسید.  در هنگام وفات عبدالملک دو جریان عمده در مورد تعیین جانشین وی به فعالیت پرداختند. در حالی که ابو علی محمد بن محمد بلعمی وزیر و الپتکین سپهسالار از نصر بن عبدالملک حمایت می نمودند. اکثریت ترکان به رهبری یکی دیگر از امرای ترک به نام فائق از منصور برادر عبدالملک پشتیبانی می نمودند. سرانجام این فائق و اکثریت سپاه بودند که موجبات به قدرت رسیدن منصور سامانی را فراهم نمودند. (زین الاخبار. ص ۳۵۵ – ۳۵۴؛ تاریخ بخارا. ص ۱۳۵ – ۱۳۴؛ الکامل. ج ۱۴. ص ۲۴۹).

الپتکین با شکستی که در انتصاب کاندیدای مورد علاقه اش متحمل گردید، به ناچار از نیشابور به بلخ و سپس تحت فشار ابو منصور محمد بن عبدالرزاق سپهسالار جدید خراسان به غزنه واقع در جنوب کابل گریخت. با قدرت یافتن او در غزنه در سال ۳۵۰ ه-ق  سلسله ی غزنویان در آن شهر بنیانگذاری شد. بنابراین اختلاف بر سر تعیین جانشین عبدالملک منجر به ظهور سلسله ی جدیدی در غزنه گردید. (زین الاخبار. ص ۳۵۶ – ۳۵۵؛ تاریخ بخارا. ص ۱۳۴).

مقدر نبود که پس از فرار الپتکین در خراسان آرامش برقرار شود، زیرا ابومنصور محمدبن عبدالرزاق چو‌ن می‌دانست که  سپهسالاریش چندان به طور نخواهد انجامید، به شورش پرداخت و ضمن آنکه خود را مطیع رکن الدوله بویهی خواند. او را به دخالت در قلمرو سامانیان تشویق نمود. اگر چه رکن الدوله بویهی موفق شد تا در محرم ۳۵۱ ه-ق  طی یک لشکر کشی طبرستا ن و گرگان را متصرف شود و وشمگیر زیاری را به گیلان فراری دهد، ابو منصور محمد بن عبدالرزاق سرنوشت خوبی نداشت.  ابوالحسن محمد بن ابراهیم بن سیمجور که در ذی الحجه سال ۳۵۰ ه-ق به سپهسالاری خراسان منصوب شده بود، توفیق یافت که با شکست و قتل ابومنصور محمدبن عبدالرزاق، حکومت با ثباتی در خراسان به وجود آورد. (زین الاخبار. ص ۳۵۷ – ۳۵۶؛ الکامل. ج ۱۴، ص ۲۵۶).

ثبات و آرامشی که به دنبال به قدرت رسیدن منصور سامانی به وجود آمده بود چندان به طور نیانجامید. سیستان از سال ۳۵۴ ه -ق گرفتار شورشی گردید که در حدود هفت سال به طول انجامید و تا حدود زیادی بنیه ی مالی و نظامی سامانیان را به تحلیل برد. همچنین در سال ۳۵۶ ه-ق به دستور منصور سامانی بار دیگر جنگ را در آل بویه آغاز گردید. این بار ابوعلی بن الیاس خاکم کرمان، که آل بویه قلمرویش را تصرف کرده بودند، منصور را ترغیب به گرفتن مالک آل بویه نمود. منصور بن نوح سامانی نیز ابوالحسن محمد بن ابراهیم سیمجوری را با سپاه مجهزی مأمور فتح مناطق مرکزی ایران نمود، اما به وی دستور داد که مطیع اوامر وشمگیر زیاری باشد.

این استراتژی به این دلیل اتخاذ شده بود که هم ابوعلی بن الیاس وهم وشمگیر زیاری ناموفق بودن لشکرکشی های سابق سامانیان را به مناطق مرکزی ایران ناشی از خیانت سپهسالاران خراسانی دانسته بودند. اما به هر حال این لشکرکشی به سرانجام نرسید. در حالی که سپاهیان خراسانی تا دامغان پیشروی نموده بودند و رکن الدوله از ری به مقابله با آنان خارج شده بود، وشمگیر زیاری در ذی الحجه ۳۵۶  ه-ق در شکارگاهی از اسب بیفتاد و بمرد.

با مرگ وی از آنجایی که پسرش بیستون بن وشمگیر (۳۶۶ – ۳۵۶ ه-ق ) با رکن الدوله بویهی  مصالحه نمود، ابوالحسن سیمجور به ناچار از جنگ منصرف  شد و به نیشابور عقب‌نشینی کرد. (الکامل. ج ۱۴، صص ۲۹۹ و ۲۹۱ – ۲۸۹ و ۲۷۵ – ۲۷۴؛ زین الاخبار. ۳۵۹ – ۳۵۷؛ تاریخ صص طبرستان و رویان مازندران. ص ۱۸۵ – ۱۸۴).

با وجود آنکه خودداری ابوالحسن سیمجور از جنگ با آل بویه سبب رنجش منصور سامانی گردید، ابوالحسن موقعیتش را به عنوان سپهسالار خراسان حفظ نمود. زیرا ابوالحسن سیمجور سرانجام به بخارا رفت و موفق شد تا با جلب نظر بزرگان دربار، موقعیتش را تثبیت نماید.

مدتی بعد ابوالحسن سیمجور و ابوجعفر عتبی وزیر که متحد وی محسوب می‌شد کوشیدند تا با آل بویه قرارداد صلحی منعقد نمایند. سرانجام ابوجعفر عتبی که چندی مقام وزارت منصور بن نوح را به طور مشترک با ابوعلی بلعمی (متوفی به سال ۳۶۳ ه-ق) بر عهده داشت، به دنبال مکاتبه با ابوالفتح بن العمید وزیر رکن الدوله، موفق شد تا در سال ۳۶۱ ه-ق قرارداد صلح با آل بویه منعقد نماید.

بر اساس این قرارداد صلح که اعیان خراسان، فارس و عراق گواه آن بودند، مقرر شد که رکن الدوله و عضدالدوله هر سال یکصد و پنجاه هزار دینار در ازای ری و جبال به منصور بن نوح تقدیم دارند. همچنین با ازدواج نوح بن منصور با دختر از عضد الدوله این قرارداد صلح مستحکم گردید. (الکامل. ج ۱۵، ص ۳۸؛ زین الاخبار. ص ۳۶۰).

گویا منصور بن نوح به دنبال آرامش که در آخرین سال های حیات به وجود آمد کوشید تا نقش مهمتری در اداره ی امور داشته باشد و احتمالاً تعویض سریع وزراء نیز در همین راستا بوده است. مرگ ابوصالح منصور بن نوح در سال ۳۶۵ ه-ق  مانع از آن شد تا هرگونه اقدامی در راستای اعاده ی قدرت دیوان سالاری سامانی منتج به نتیجه ای شود. (زین الاخبار. ص ۳۶۱ – ۳۶۰؛ تاریخ بخارا. ص ۱۳۶؛ ترجمه ی تاریخ یمینی. ص ۳۴).

پس از مرگ منصور بن نوح، پسر سیزده ساله اش که نوح بن منصور ۳۸۷ – ۳۶۵ ه-ق  به قدرت رسید. چون خردسال بود، به ناچار مادرش کفالت او را به دست گرفت، اما قدرت واقعی در دست فائق خاصه و تاش حاجب سالار بود. ابوعبدالله احمد بن محمد الجیهانی که در اواخر عهد منصور بن نوح در سال ۳۶۵ ه-ق به وزارت رسیده بود، اگرچه برای مدتی دیگر وزارت را بر عهده داشت، در ربیع الاخر سنه ۳۶۷ ه-ق به دلیل پیری کناره گیری نمود و وزارت به ابوالحسین عبدالله ابن عتبی واگذار گردید. (زین الاخبار. ص ۳۶۲ – ۳۶۱؛ الکامل. ج ۱۵، صص ۱۳۱ و ۸۷؛ تاریخ بخارا. ص ۱۳۶؛ ترجمه ی تاریخ یمینی. ۳۵ -۳۴ و ۴۱ – ۴۰).

مهمترین اقدام ابوالحسین عتبی که چهار سال بعد از وزارت وی صورت گرفت،  از ابوالحسن محمد بن ابراهیم بن سیمجور از فرماندهی لشکر خراسان بود که در سال ۳۷۱ ه-ق صورت گرفت. این اقدامات عتبی‌ نشان از احیاء قدرت وزارت داشت که اکنون توانایی آن را دارا بود که به عزل سپهسالاری بپردازد که برای مدت مدیدی دارای قدرت بلامنازع در خراسان بود.

با عزل ابوالحسن سیمجور، امارت خراسان به حسام الدوله ابوالعباس تاش، که دست پرورده ابوجعفر عتبی پدر وزیر فعلی بود واگذار گردید و او در نیمه ی شعبان ۳۷۱ ه-ق وارد نیشابور مرکز قدرتش گردید. (زین الاخبار، صص ۳۶۳ – ۳۶۲؛ الکامل. ج ۱۵، ص ۱۳۱؛ ترجمه تاریخ یمینی. ص ۴۷-۴۴).

امارت سپهسالاری تاش در خراسان مقارن بود با توسعه طلبی جدید آل بویه که به رهبری عضدالدوله (۳۷۲ – ۳۳۸ ق) در اوج قدرت قرار داشت و این خود سبب گردید تا بار دیگر سامانیان و آل بویه رویاروی هم قرار گیرند. فخرالدوله علی بویهی حاکم طبرستان و قابوس بن وشمگیر (۴۰۲ – ۳۶۷ ق) حاکم گرگان و طبرستان پس از آنکه قلمروشان را به ضرر عضد الدوله بویهی در سال ۳۷۱ ه-ق از دست دادند به نیشابور گریختند و از نوح بن منصور درخواست کمک نمودند.


تاش به فرمان نوح و وزیرش عبدالحسین ادبی مأموریت یافت تا پناهندگان را به قلمرو شان بازگرداند. اما لشکرکشی تاش به گرگان با شکست مواجه شد و او به ناچار  در رمضان ۳۷۱ ه-ق به نیشابور عقب نشست. اکنون آل بویه توانایی آن را داشتند تا با تعقیب فراریان خراسان را متصرف شوند.

اما مرگ عضد الدوله در هشتم شوال ۳۷۲ ه-ق  و به وجود آمدن اختلاف بر سر جانشینی وی مانع از پیشروی آل‌بویه در خراسان گردید. (زین الاخبار. صص ۳۶۴ – ۳۶۳؛ الکامل. ج ۱۵. صص ۱۳۳ – ۱۳۱؛ ترجمه ی تاریخ یمینی. صص ۵۵ – ۴۷؛ احسن التقاسیم. ج ۲. ص ۴۹۵؛ تاریخ طبرستان و رویان و مازندران. صص ۱۸۷ – ۱۸۵).

دربار بخارا علی رغم شکست فوق دست از تلاش برنداشت و برای جبران آن سپاهیان بیشتری در نیشابور گرد آورد. حتی  ابوالحسین عتبی وزیر درصدد برآمد تا با بسیج لشکریان ماوراءالنهر و خراسان متوجه مرو شود و نقش بیشتری در لشکرکشی آینده داشته باشد و عملاً حسام الدوله تاش را مورد حمایت قرار دهد.

اما قتل او در ۳۷۲ ه-ق که به دنبال توطئه ابوالحسین سیمجور و همدستی فائق خاصه صورت گرفت منجر به پراکنده شدن لشکریان جمع شده در نیشابور گردید. در چنین وضعیتی نوح بن منصور برای سامان بخشیدن به امور پایتخت حسام الدوله تاش را به بخارا فراخواند. اگرچه تاش پس از ورود به پایتخت به کیفر قاتلان و ساماندهی امور پرداخت و وزارت را به ابوالحسن (ابوالحسین) مزنی واگذار کرد، نتوانست تا نفوذ سابقش را احیاء نماید. ابوالحسن سیمجور که پس از معزول شدن از سپهسالاری خراسان در قهستان که در اقطاع وی بود، حضور داشت، در چنین شرایطی در صدد تصرف خراسان برآمد و حتی موفق شد تا فائق خاصه را نیز با خود متحد، نماید‌.

اما قبل از هر برخوردی قرارداد صلحی منعقد گردید که بر اساس آن نیشابور و سپهسالاری خراسان از آن تاش، بلخ از آن فائق خاصه، قهستان، بادغیس و گنج رستاق از آن ابوالحسن سیمجور و هرات از آن پسرش ابوعلی  سیمجور گردید. (الکامل. ج ۱۵. صص ۱۴۵ و ۱۳۴ – ۱۳۳؛ زین اخبار. ص ۳۶۶ – ۳۶۵؛ ترجمه ی تاریخ یمینی. صص ۶۴ – ۵۶؛ تاریخ طبرستان و رویان مازندران. صص ۱۸۸ – ۱۸۷).

علی رغم مصالحه فوق تحریکات ابوالحسن سیمجور علیه تاش ادامه یافت. در نهایت توفیق یافتند تا موجبات عزل ابوالمحمد عبدالرحمان فارسی وزیر را که جانشین مزنی شده بود فراهم آورده و عبدالله بن عُزَیز را به وزارت منصوب نمایند. وزیر جدید نیز بلافاصله تاش را از حکومت خراسان معزول و آن را به ابوالحسن سیمجور واگذار نمود (۷۳۳ ه-ق). اما تاش از پذیرش حکم عزلش خودداری نمود و به فخر الدین بویهی (۳۷۸ – ۱۷۳ ق) پیوست.

تاش اگر چه  توفیق یافت تا ابوالحسن سیمجور را که به قصد تصرف نیشابور وارد خراسان شده بود، به کمک نیروهای کمکی فخرالدوله درهم شکند، اندکی بعد مجبور به تخلیه خراسان و عقب‌نشینی و به گرگان گردید و تا هنگام وفاتش در سال ۳۷۸ ه-ق تحت حمایت فخرالدوله بویهی قرار داشت. (الکامل. ج ۱۵، صص ۱۴۹ – ۱۴۷؛ تاریخ بخارا. ص ۱۳۶؛ زین الاخبار. صص ۳۶۷-۳۶۶؛ ترجمه ی تاریخ امینی. صص ۸۳ – ۶۳؛ تاریخ طبرستان و رویان و مازندران. صص ۱۸۹ – ۱۸۸).

با درگذشت ابوالحسن سیمجور در ذی الحجه   سال ۳۷۸ ه-ق بار دیگر صحنه سیاسی خراسان متغیر شد. زیرا اگر چه امیر سامانی نوح بن منصور حکومت ابوعلی‌سیمجور پس از ابوالحسن سیمجور را به رسمیت شناخت، از آنجایی که تداوم حکومت سیمجوریان را در خراسان به معنی از دست دادن آن ایالت می‌دانست فائق خاصه را به مخالفت با وی برانگیخت.

اگرچه نبردهای متعددی میان فائق و ابوعلی صورت گرفت، سرانجام در سال ۳۸۰ ه-ق فائق خاصه  شکست خورده و بدون اخذ اجازه از امیر سامانی متوجه بخارا گردید. اما از بگتوزون یکی دیگر از سپهسالاران ترک نوح بن منصور شکست خورده و به ناچار به بلخ عقب نشست و موفق شد تا همه ی تحریکاتی را که از جانب دربار بخارا بر علیه وی صورت می گرفت با شکست مواجه سازد و آن شهر را به عنوان پایگاه خویش در برابر سامانیان حفظ نماید. اما این وضع چندان به طول انجامید زیرا اندکی بعد تحت فشار قراخانیان به فرماندهی ابوموسی هارون بن ایلک خان مجبور به تسلیم و همکاری با آنان گردید. (زین الاخبار. صص ۳۶۸ – ۳۶۷؛ تاریخ بخارا. صص ۱۳۷- ۱۳۶؛ الکامل. ج ۱۵، صص ۲۱۵ – ۲۱۴؛ ترجمه ی تاریخ یمینی. صص ۹۵ – ۸۴).


پیدایش دولت قراخانیان و سقوط سامانیان

قراخانیان از جمله اقوام ترکی بودند که به دنبال سایر ترکان ناحیه آسیای مرکزی را مورد هجوم قرار دادند و پس از تسلط بر آن کوشیدند تا ناحیه ی میان دو رود سیحون و جیحون را متصرف شوند. آنان در حدود اوایل قرن چهارم ه-ق وارد آسیای مرکزی شدند و با استقرار در دو ناحیه ی کاشغر و بلاساغون برای به دست گرفتن قدرت با سایر اقوام ساکن آن ناحیه وارد نبرد شدند. مهمترین ویژگی و اختلافی که قراخانیان با سایر اقوام ترک داشتند، مسلمان بودن آنان بود.


از نحوه گرایش آنان به اسلام اطلاع چندانی در دست نیست، اما به احتمال فعالیت‌های شخصی برخی از مسلمانانی که دارای گرایش‌های  صوفیانه بودند، سبب گرایش قراخانیان به اسلام شده است. بنابراین گرایش به اسلام برخی از اقوام ترک بدون حمایت دولت خاصی صورت گرفته است. (بارتولد. تاریخ ترکهای آسیای میانه. صص ۸۸ – ۸۵).


نخستین حاکم قراخانی که به اسلام روی آورده و ما از ماهیت تاریخی وی مطلع هستیم، بغراخان نام داشت و بعدها در دوره ی نوه ی وی که او نیز چون پدربزرگش بغرا خان هارون نام داشت و می توان وی را بغراخان دوم نامید. فعالیت قراخانیان برای تصرف ماوراءالنهر  افزایش یافت.


متصرفات قراخانیان متصرفات قراخانیان

مسلمان بودن یکی از عواملی بود که امکان نفوذ آنان در ماوراءالنهر را فراهم می‌آورد. در گذشته هر گاه هجومی از جانب ترکان صورت می‌گرفت، رهبران مذهبی با اعلان جهاد به حمایت از سامانیان می پرداختند، اما با گرایش آنان به اسلام مسئله جهاد در مقابل آنان منتفی شد. از این پس از مهمترین عاملی که ایجاد مشروعیت می کرد، توان نظامی هر یک از طرفین بود. (بارتولد. تاریخ ترکهای آسیای میانه. صص ۹۹ – ۸۸).


در آغاز دهه ی نهم قرن چهارم ه -ق سامانیان با مشکلات عدیده‌ای روبرو بودند، قراخانیان به قصد تصرف بخارا وارد ماوراء النهر شدند. در مورد علت حمله ی ترکان به بخارا دو نظر عمده وجود دارد. عده ای شخص فائق خاصه را محرک اصلی قراخانیان در حمله به بخارا می‌دانند و عده‌ای دیگر ابوعلی‌سینا جوری حاکم خراسان را محرک قراخانیان دانسته اند. بر اساس نوشته ی دسته اخیر، ابوعلی‌سینا سیمجوری قصد داشت پس از تصرف ماوراءالنهر به وسیله قراخانیان و از بین رفتن سامانیان سلسله  مستقلی در خراسان به وجود آورد.


به همین علت ابوعلی‌سیمجوری نامه‌ای به همین مضمون به قراخانیان نوشت و آنان را وادار به دخالت در امور ماوراء النهر نمود. به هر تقدیر بغرا خان هارون موفق شد تا به دنبال چند برخورد مقدماتی با سپاهیان سامانی آنان را شکست داده و در ربیع اول سال ۳۸۲ ه-ق بخارا را متصرف شود. (زین الاخبار. صص ۳۶۹ – ۳۶۸؛ الکامل. ج ۱۵. صص ۲۱۶ – ۲۱۴ و ۲۱۲؛ ترجمه ی تاریخ یمینی. صص ۹۹ – ۹۸ و ۹۵ – ۹۴).


با تصرف بخارا توسط قراخانیان و فرار نوح بن منصور به آمل شط، چنین به نظر می‌رسید که حکومت سامانیان پایان یافته است. این گمان موقعی تقویت شد که ابوعلی‌ سیمجوری سپهسالار خراسان به هیچ عنوان حاضر به کمک به امیر فراری سامانی نشد. اما این از خوش شانسی سامانیان بود که روند حوادث در آن سال به گونه‌ای شد که موجبات بازگشت آنان به بخارا و ادامه حکومت آنان را به مدت هفت سال دیگر فراهم آورد.


مهمترین عامل بازگشت سامانیان، بیمار شدن بغراخان هارون در بخارا و عقب‌نشینی وی از آن شهر بود.  نوح بن منصور بلافاصله با شنیدن اخبار بیماری خان و عقب‌نشینی وی در جمادی الاخر ۳۸۲ ه-ق  وارد بخارا شد و زمام امور را به دست گرفت و عمویش عبدالعزیز بن نوح را که از طرف قراخانیان به حکومت بخارا منصوب شده بود دستگیر و کور کرد. (زین الاخبار. ص ۳۶۹؛ الکامل. ج ۱۵. ص ۲۱۶؛ ترجمه ی تاریخ یمینی. صص ۹۸ – ۹۵).


به دنبال تسلط نوح بن منصور بر بخارا  فائق خاصه که از جانب قراخانیان به حکومت بلخ منصوب شده بود کوشید تا با تصرف بخارا زمام قدرت را به دست گیرد. اما از سپاهیان سامانی شکست خورده و به ابوعلی سیمجوری رقیب سابقش پیوست و اتحادیه ای قوی در برابر سامانیان به وجود آورد. نوح بن منصور که توان مقابله با آنان را نداشت به ناچار از غزنویان درخواست کمک نمود. سبکتکین (۳۸۷ – ۳۶۶ ق) که در این زمان امارت غزنویان را برعهده داشت و با فتوحات خود در هندوستان شهرتی یافته بود، پذیرفت تا امیر سامانی را در برابر مخالفان یاری دهد. گویا در سال ۳۸۳ ه-ق نوح بن منصور به تدارک نیرو جهت حمله به خراسان  مشغول بود و موفق شد تا والیان جرجیانه  (گرگانج)، خوارزم، جوزجانان و غرجستان و همچنین سبکتکین را در جوزجانان گرد آورد.


با تجمع سپاهیان نوح بن منصور در جوزجانان، ابوعلی‌سیمجوری و فائق خاصه پس از گرفتن نیروی کمکی از فخرالدوله بویهی به مقابله با آنان شتافتند. تلافی طرفین در اطراف هرات صورت گرفت و چون دار ابن قابوس زیاری که از متحدین ابوعلی بود، در اثناء جنگ به سامانیان پیوست، ابوعلی سیمجور شکست خورده و همراه با فائق خاصه در رمضان ۳۸۴ ه-ق  به گرگان گریخت. (زین الاخبار. صص ۳۷۲ – ۳۶۹؛ الکامل. ج ۱۵، صص ۲۱۹ – ۲۱۸؛ ترجمه ی تاریخ یمینی. صص ۱۱۰ – ۱۰۰ و ۹۵ و ۳۴ – ۳۳).


فرار ابوعلی‌ سیمجوری و فائق خاصه به قلمرو آل بویه در گرگان به معنی احیاء قدرت نوح بن منصور سامانی نبود. زیرا نوح اکنون مجبور بود تا خراسان را به امرای ترک قدرتمندی یعنی غزنویان واگذار نماید سبکتکین به دنبال پیروزی فوق لقب ناصرالدوله را یافت پسرش محمود ضمن آنکه سیف الدوله را یافت ولایت و سپهسالاری خراسان را نیز به دست آورد. بنابراین بر اثر اختلافات داخلی سامانیان بزرگترین و ثروتمندترین ایالت آنان یعنی خراسان در اختیار غزنویان قرار گرفت که اگر چه از نظر ظاهری و اسمی تابع سامانیان بودند، قدرت نظامی کاملا استوار و قدرتمندی در غزنه و مناطق اطراف به وجود آوردند. آنان خراسان را از این پس تا سال ۴۳۱ ه-ق در نبرد معروف دندانقان در از سلجوقیان شکست خوردند، حفظ کردند.


آخرین تلاش ابوعلی‌سیمجوری و فائق خاصه برای تصرف خراسان در سال ۳۸۵ ه-ق صورت گرفت. آنان موفق شدند تا سیف الدوله محمود را در ربیع الاول ۳۸۵ ه-ق  در نیشابور شکست داده و وادار به فرار به هرات نمایند. پیروزی آنان پایدار نبود زیرا در جمادی الاخر همان سال ناصرالدوله سبکتکین که توسط لشکریان امرای قلمرو سامانی تقویت می‌شد شکست سنگینی در حوالی طوس بر مخالفان وارد ساخت و آنان را وادار به ترک خراسان نمود.


فائق خاصه به ناچار به قلمرو ایلک خانیان گریخت و ابوعلی‌سیمجوری به خوارزم پناه برد. مامون بن محمد والی جرجانیه  پس از میانجیگری در عفو ابوعلی‌سیمجوری، وی را به بخارا فرستاد، اما در جمادی الاخر سال ۳۸۶ ه-ق دستگیر و در قهندز بخارا بازداشت شد و اندکی بعد به درخواست سبکتکین تحویل وی گردید و به قتل رسید. (زین الاخبار. صص ۳۷۵ – ۳۷۲؛ الکامل. ج ۱۵، صص ۲۲۴ – ۲۲۲؛ ترجمه ی تاریخ یمینی. صص ۱۳۲ – ۱۱۰).


در چنین شرایطی در حالی که دربار بخارا به تازگی طغیان ابو علی  سیمجوری را مهار نموده بود، مواجه با پیشروی قراخانیان در ماوراءالنهر گردید. لذا نوح بن منصور مجدداً از ناصرالدوله سبکتکین درخواست کمک نمود. سبکتکین که در پی ابوعلی سیمجوری در حدود بلخ به سر می‌برد، بلافاصله از جیحون گذشت و در روستای نیازی میان کش و نسف اردو زد و منتطر پیوستن نیروهای نظامی سایر مناطق قلمرو سامانی جهت مقابله با قراخانیان گردید.


اما قبل از هر برخوردی، ایلک خان باب گفتگوهای صلح را که مورد قبول سبکتکین نیز واقع گردید، گشود. بر اساس معاهده ای که میان طرفین منعقد گشت، قطوان به عنوان مرز مشترک دو دولت تعیین و بنابراین تمامی حوزه سیحون در اختیار قراخانیان قرار گرفت. همچنین بر پایه ی این توافق فائق خاصه نیز بخشیده شد و به خواهش ایلک خان به حکومت سمرقند منصوب گردید. (الکامل. ج ۱۵. ص ۲۲۳؛ ترجمه ی تاریخ یمینی. صص ۱۳۹ – ۱۳۳).


در حالی که با درهم شکستن شورشهای داخلی و انعقاد قرارداد صلح با ایلخانیان گمان می رفت نظم و آرامش به قلمرو سامانی بازگشته است، با درگذشت نوح بن منصور در رجب و سبکتکین در شعبان سال ۳۸۷ ه-ق تحولات جدیدی به وجود آمد. در غزنه با درگذشت سبکتکین اختلاف بر سر مسئله جانشینی وی آغاز گردید. اگرچه سرانجام مهم ترین و قدرتمند ترین عضو خاندان یعنی سلطان محمود ( ۴۲۱ – ۳۸۸ ق) موفق گردید تا با از در صحنه به در کردن برادرش اسماعیل، به قدرت دست یابد، موقعیت وی در خراسان کاملا متزلزل گردید.


در بخارا پس از درگذشت نوح دوم پسرش منصور دوم )۳۸۹ – ۳۸۷ ه-ق  به قدرت رسید. در آغاز کار وی بار دیگر رقابت میان شخصیت‌های درباری جهت تسلط در امیران جوان آغاز گردید. در چنین شرایطی ایلک خان نصر قراخانی جانشین بغرا خان درصدد توسعه ی دامنه ب قلمروش برآمد و تا سمرقند پیشروی نمود. او سپس فائق را با سه هزار نفر مأمور تصرف بخارا نمود. فائق پس از تسلط بر بخارا به منصوربن نوح که به آمویه گریخته بود، اطمینان داد که تابع سامانیان است و او را به بخارا فراخواند و سپس با همکاری ابوالقاسم سیمجوری که پس از مرگ برادرش ابوعلی سیمجوری جانشینی وی شده بود، به رقابت با بگتوزون که از جانب منصور دوم و حکومت خراسان منصوب شده بود پرداختند.


ابوالقاسم سیمجوری از آنجایی که پس از مرگ برادرش ابو علی نسبت به سبکتکین اظهار دوستی نموده بود، به وساطت وی از جانب نوح بن منصور به حکومت قهستان منصوب گردید. اما او بعداً در زمانی که سبکتکین برای جلوگیری  ازپیشروی ایلک خانیان، متوجه ماوراء النهر گردید، نیشابور را متصرف گردید.  اما پس از مصالحه سبکتکین با ایلک خانیان خراسان را به محمود غزنوی واگذارد و به قلمرو فخرالدین بویهی در گرگان گریخت.


او پس از درگذشت فخرالدوله به‌ خدمت پسرش مجدالدوله (۴۲۰ – ۳۸۷ ق) درآمد و با گرد آوردن سپاه نسبتاً قدرتمندی به تحریک فائق خاصه در صدد تصرف خراسان بر آمد. اما در نبردی سخت در ربیع اول ۳۸۸ ه-ق در نزدیکی نیشابور ازبگتوزون شکست خورد و به قهستان گریخت، او اندکی بعد موفق به تصرف پوشنج  (پوشنگ) گردید، اما در نهایت به دنبال معاهده ی صلحی که در رجب همان سال با بگتوزون منعقد نمود، برتری وی را پذیرفت. (زین اخبار. صص ۳۷۷ – ۳۷۵؛  الکامل. ج ۱۵، صص ۲۵۲ – ۲۵۱ و ۲۴۵ – ۲۴۳ و ۲۲۵؛ ترجمه ی تاریخ یمینی. صص ۱۶۸ – ۱۴۱).


در حالی که به واسطه ی رقابتهای غلام سپهسالاران سامانی آن دولت روز به روز ضعیف تر می شد، غزنویان به تدریج قدرت بیشتری می‌یافتند. سلطان‌محمود (۴۲۱ – ۳۸۸ ق) مشهورترین چهره ی دولت غزنوی پس از تثبیت موقعیت شد در غزنه فعالیت خویش را برای بازپس گرفتن خراسان از رقبا آغاز کرد.


در مقابل امرای معارض سامانی از قبیل فائق و بگتوزون و ابوالقاسم سیمجور، موقتاً اختلافات را به کناری نهاده و در مقابل غزنویان جبهه ی واحدی را تشکیل دادند. اما از آنجایی که از پیوستن منصور دوم به غزنویان واهمه داشتند در صفر سال ۳۸۹ ه-ق  او را معزول و کور نمودند و برادر خردسالش ابوالفوراس  عبدالملک بن نوح را که می‌توان عبدالملک دوم نامید، برتخت نشاندند. کشته شدن منصور دوم بهانه ی خوبی به دست غزنویان داد که مایل به تسلط بر خراسان بودند. محمود غزنوی به بهانه خونخواهی منصور دوم در مرو با متحدین مصاف داد، قوای آنان را در هم شکست و خراسان را به متصرف شد.


محمود غزنوی به‌دنبال این موقعیت خراسان را به طور کامل از چنگ سامانیان بیرون آورد، زیرا آخرین تلاش های بگتوزون و امرای متحدش با درایت سلطان محمود با شکست مواجه شد. همچنین محمود غزنوی توفیق یافت با ارسال قوایی به قهستان آن منطقه را از چنگ ابوالقاسم سیمجور خارج سازد. (زین الاخبار. صص ۳۷۸ – ۳۷۷؛ الکامل. ج ۱۵. صص ۲۶۱ – ۲۵۸ و ۲۵۳ – ۲۵۲؛ ترجمه ی تاریخ یمینی. صص ۱۸۰ – ۱۶۹؛ طبقات ناصری. ج ۱. صص ۲۱۶ – ۲۱۵).


با تسلط محمود غزنوی بر خراسان، قلمرو سامانیان تنها محدود به بخشی از ماوراءالنهر گردید. وفات فائق که در شعبان ۳۸۹ ه-ق صورت گرفت هرگونه امیدی را به بهبود امور از بین برد‌. زیرا با وفات وی اندیشه بازپس‌گیری خراسان از غزنویان از بین رفت. علاوه بر آن در چنین شرایطی ایلک خان ابوالحسن نصر بن علی حاکم قراخانی در صدد برآمد با تصرف بخارا به حکومت سامانیان پایان دهد.


محمود غزنوی محمود غزنوی

او در ذی قعده ۳۸۹ ه-ق  متوجه بخارا شد برای آن که حساسیتی به وجود نیاورد، قصدش را حمایت از سامانیان عنوان نمود‌. این امر سبب شد تا مردم بخارا که مسلح نیز بودند، هیچ مقاومتی از خود بروز ندهند. همچنین روحانیان و علمای مذهبی از حمایت سامانیان درمقابل قراخانیان خودداری نمودند.  اگر تا قبل از این رهبران مذهبی، با اعلان جهاد در مقابل هجوم اقوام ترک غیرمسلمان به حمایت و سامانیان می‌پرداختند، با گرایش قراخانیان به اسلام دلیلی برای اعلان جهاد وجود نداشت.


اکنون رهبران مذهبی می توانستند هم موقعیت خویش و هم مذهبشان را تحت رهبری یک سلسله ی مسلمان دیگر یعنی ترکان قراخانی حفظ نمایند. ایلک خان ابوالحسن نصر بن علی قبل از ورود به بخارا بگتوزون و سایر امرای سامانی را که به پیشواز وی رفته بودند دستگیر نمود و پس از ورود به بخارا با دستگیری عبدالملک دوم و سایر اعضای خاندان سامانی به حکومت سامانیان برای همیشه پایان داد. (زین الاخبار. ص ۳۷۸؛ الکامل. ج ۱۵، صص ۲۶۲ – ۲۶۱؛ ترجمه ی تاریخ یمینی. صص ۱۸۴ – ۱۸۳؛ طبقات ناصری. ج ۱، ص ۲۱۶).


اگرچه تسلط قراخانیان در بخارا به معنی پایان حیات سلسله ی سامانی بود، فرار برادر جوان عبدالملک دوم به نام اسماعیل (۳۹۵ – ۳۹۰ ه-ق) از زندان قراخانیان برای مدتی دیگر نام سامانیان را زنده نگه داشت‌. اسماعیل که پس از فرار لقب منتصر را بر خود نهاده بود در ابتدا به خوارزم رفت و با جمع شدن نیروهای وفادار به سامانیان مبارزه ی بی امانی را که در حدود پنج سال به طول انجامید با قراخانیان و غزنویان آغاز نمود.


اما علی‌رغم موفقیت های متعددی که در ماوراءالنهر و خراسان به دست آورد، موفق به احیای قدرت سامانیان نشد. زیرا قراخانیان و غزنویان با قدرت هرچه تمام تر از قلمرویی که به تازگی به دست آورده بودند، محافظت می نمودند. سرانجام نیروهایی که به اسماعیل منتصر پیوسته بودند، چون دریافتند وی توانایی احیاء قدرت سامانیان را ندارد از گرد او پراکنده شدند و با قتل اسماعیل منتصر در ربیع اول سال ۳۹۵ ه-ق  توسط قبیله ای از اعراب ساکن در بیابان مرو برای همیشه به حیات سلسله ی سامانی پایان داده شد. (زین الاخبار. صص ۳۸۵ – ۳۸۲؛ الکامل. ج ۱۵، صص ۲۷۲ – ۲۶۹؛ ترجمه ی تاریخ یمینی. صص ۱۹۹ – ۱۸۴).