-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ دی ۱۵, دوشنبه

زرق داروی امیرعبدالرحمان براشرف غنی، راه حل نیست

 فاروق فردا

جستاری چند در حاشیه ی گفته های جناب فکور، سخنور کندهاری یی که به سه دانگ دیگر کشور اهانت تلقی شد.



محمد یونس فکور سخنور و اندیشمند چپ مترقی کشور اخیران در گرد همایی همشهریانش  بیاینه داد .ایشان در پس منظر سفر اشرف غنی  به ولایت شان  وتنبیه این سفر از عبدالرحمن خان نقل کرد و گفت:

(عبدالرحمن خان گفته است: هنگامی که به شمال می روی، با زور نظامی برو. هنگامی که به جنوب و شرق می روی با خود پول بگیر و هنگامی که به کندهار می روی نزد مشران و موسپیدان برو).

من با جناب یونس فکور دوست فرزانه و دیدگاه های مترقی ایشان از نزدیک آشنا هستم . در تواضع، دانش ، وطندوستی و شهامت شان در ارائه ی دیدگاه های شان ریب وظن را گنه می پندارم. اما با چیزی را که درپس منظر سفر اشرف غنی به قندهار در محفلی از شهروندان آن دیار ،از عبدالرحمن خاین غدار، وطن فروش و قاتل مردم در عصر امروز نقل قول و بر ثقت آن تاکید کردند،تلاش در راستای  بزرگ نمایی مردم قندهار نسبت به دیگر مناطق کشور تلقی می کنم.

افغانستان به اتحاد و همدلی با دل هایی نیاز دارد، که آن را عبدالرحمن خان قلم قلم کرده است. درس دادن کارنامه های عبدالرحمن خاین به اشرف غنی در هیچ شرایط صواب نمی نماید.داروی امیر را در وجود غنی تزریق کردن ،راه حل کشاله نیست،زمینه ی دوام آن را فراهم می سازد.

شماری از قندهاری ها  سفر داکتر اشرف غنی به ولایت شان و ملاقات مستقیم وی با مردم شریف آن ولایت را به بوته ی نقد بستند و آن  را در برگه ی استهزاء سیاسی اشتباه خواندند. انتقاد حق هر کس است، اما نمی توان کنش های عبدالرحمن خان سیاه روی تاریخ  را به رییس جمهور افغانستان درس داد.

عبدالرحمن خان در تاریخ افغانستان بسیار بد های دیگر هم کرده و جک های نابخشودنی یی هم زده است. مگر با تازه کردن دوران وی در قرن بیست و یک چی خوانشی می توان ارائه  کرد؟.

یاد کرد از امیر ظالم که مو بر اندام راست می کند، آنهم به مثابه درس تاریخی ، در چنین شرایط،  پرسش و اهانت هایی را متوجه اقشار، اقوام و خطه های افغانستان متوجه می سازد.صرف احتیاط لازم می تواند راه را از بیراه جدا سازد و بس.از این رو می باید به چند نکته در این مورد متوجه بود.

اول- افغانستان در حالتی است که راه های تفاهم و هم دلی مردمان آن از دهلیز های نقد گذشته کشیده می شود نه دفاع از آن. عبدالرحمن خان محکوم تاریخ است. محکومیت او تا دوام تاریخ مستدام می ماند. در هر جایی که نام از او یاد می شود، ذکر صفت های خاین ،غدار، وطنفروش و قاتل مردم افغانستان با آن حتمی است نه یاد کردی از وصف انگیز از کنش های او که  خوانش نادرست ارائه کند. آوردن سخن نا درست، بیجا و نابخردانه ی عبدالرحمن خان در چنین مورد و تاکید بر ثقت آن تلاش اشکار در راستای ایجاد موانع به وحدت ملی افغانستان پنداشته می شود، ارچند منظور، آن نباشد.

بی توجه  به دیدگاه همگنان و ناهمگنان حکومت  و راهیان و حامیان آن ، این نکته روشن است ، که اشرف غنی  و زمان و مکان رویداد های دوران وی نمی توانند بر بستر کهنه و برچیده شده یی، بار دیگر نضج یابند.علی رغم برخی دیدگاه ها، اشرف غنی از هر نگاه با عبدالرحمن خان تفاوت دارد، به منظور پا گذاری بر قدمگاه های عبدالرحمن غدار، بوت دوزی به پای اشرف غنی، بازی کردن نقش درپرده ی ضخیم صحن نمایشنامه ی گسترش بحران است، نه چیزی بیشتر و کمتر از آن. مقایسه کردن غنی با آن غدار تاریخ و یا تلاش به منظور تلقین کردن وی به رد پای عبدالرحمن خان، زیره به نمنگان بردن است. کاری که حاصل هیچ آن از پیش روشن است، این را سد باید، نه آن که کشوده گردد.

دو- خوب و بد غنی را حامیان و مخالفینش ارزیابی می کنند ،اما غنی به مثابه ی رییس جمهور افغانستان در قندهارمستقیما با مردم صحبت کرده است . رسم کهن را شکستن و مردم را آزادی قایل شدن، درایت است. اما هنگامی که دوباره بدان توسل جسته می شود، اهانت آشکار به مردمی است که آزادی می خواهند و از قید هر مشر و ملک رهایی می طلبند. مردم بیشتر  قابل احترام اند و نقش شان در تاریخ بلند تر و مهم تر است. مردم ما در آزمنه ی تاریخ زیر پاشنه های میر وملک و مشر زجر کشیده اند.تازه کردن کنش های خون آشامی های عبدالرحمن خان و آل تیمورشاه  و آل یحی  را به نام مشر و ملک و مستحق جلوه دادن آنان، به معنی خوار داشتن مردم شریف قندهاراست. به نگر من سمتی شدن و پناه بردن به قومیت و قبیله گری افاده یی از منظور بد ارائه می کند وبه شخصیت های آگاه جامعه نمی شاید. چه آن که از سخنان ما، تلقین آشکار مبنی بر به هیچ گرفتن مردم نیز افاده گردد.

سه - وقتی می گوییم عبدالرحمن گفته است که رفتن به مشرقی و جنوبی به همراه پول باید و در قندهار با مشران سخن گفته شود، در مشرقی و جنوبی از مشران آن ولا سخن برده نمی شود، ولی در قندهار بر مشران تاکید صورت می بندد. این بدان معنیست که مردم در جنوب و شرق آزادند، خود شان تصمیم می گیرند واگر پول در یافت می کنند مستقیمن خود شان به دست می آرند و لی در قندهار چنین تلقی می گردد که این مشران اند که بر کله های مردم شان با دولت معامله می کنند و مردم حق تعیین سرنوشت خود را ندارند. در حالی که مشران کنونی قندهار شاید چنین نباشند، اما اگر نیستند بپرسند که چرا ایشان  به رشته ی حقارت بسته می شوند؟؟.

چهار- بسیاری ها اند که شمال کشور را باغی و حکومت های ملوک الطوایفی در تر کستان زمین را خوار می شمارند. اما حقیقت امر این است که مهد آزادی خواهی، مبارزه در برابر ظلم واستبداد ، ابراز شهامت و قربانی دادن به منظور عدالت خواهی و تامین حقوق انسانی از همین نهضت های ملوک الطوایفی در شمال سربلند کرده اند. بلی، مسلم است ،که خفه کردن مبارزه به منظور اعاده ی حقوق، آزادی و برابری در آزمنه ی تاریخ بدون دست بردن به اسلحه  و بکار بستن آن ممکن نبود، اما در حال حاضر،به جای سرکوب تامین عدالت راه حل است. وقتی پسر سیزده ساله یی به نام عبدالرحمن در شاگردی شیرمحمد هندی کل اختیار نظامی و ملکی سرزمین پهناور شمال کشور باشد، چی توان گفت؟ .این اقتدار کودکانه با ستم ظالمانه مگر غیر از اسلحه و سرکوب و بستن انسان به پای دو اسب و انداختن در سیاه چال ها میسر می شد؟.آیا این اقتدار عادلانه بود؟. امروز که دنیا تغییر کرده است ، اندیشه های ما، هم باید پا یک قدم پیش  گذارد؟.

پنج- در مورد جنوب و شرق عبدالرحمن خان با این سخن نابخردانه ی خود چون سایر کنش های نابخردانه دیگرش، به چهار کتاب بد کرده است ، اما به منظور روشن شدن  عرض می کنم، که هدف عبدالرحمن خان ولایات کنونی لویه پکتیا و لویه ننگرهار نیست. هدف وی شرق و جنوب تا وزیرستان های شمالی و جنوبی به امتداد اتک ، کُهپایه ها ، مزارع  و آبادی های  کرانه های رود اندوس یا اباسین است. مردمان شرق و جنوب افغانستان نیز مانند آزادی طلبان شمال کشور همیشه به عبدالرحمن خان «نه» گفته اند. این ها با وجود همه مشکلات و دشواری های موجود آن زمان، در راستای عدالت خواهی ،اعاده ی حقوق و زندگی انسانی شان برضد حکومت عبدالرحمن خان مبارزه کرده اند. استبداد حکومتی وقت ، سرکشی ، سر افرازی و نه گفتن های مردم را به اصطلاح آن زمانه بغاوت و تمرد می شمردند و از برخی ملا و طالب اجیر فتوایی بر ضد آنان خریداری و تطبیق می کردند. چرا شماری،  راست نمی گویند؟ و حقیقت ها را کتمان می کنند؟. یکی از دلایلی که عبدالرحمن خان به کشیدن خط دیورند تن داد  سرپیچی های مردمان شرق و جنوب بود که به حکومت مستبد عبدالرحمن خان نه می گفتند. خودش در خطاب به آنان گفته است، پول پیشنهاد کردم نپذیرفتید، کله منار ساختم رعیت نشدید، نتوانستم شما را با زور  تابع سازم. از این رو دو پارچه ی تان کردم، بروید حال هر چه دل تان می خواهد بکنید.(تاج التواریخ- نوشته ی عبدالرحمن خان).در کجای این گپ پول و رشوت می تواند جا داشته باشد که حال می خواهیم مردم را تحقیر کنیم و یا مردم یک خطه رابر سایر مردمان دیگر میهن، برتری دهیم؟.

شش- یکی از کار های لعنتی عبدالرحمن خان  کله منا سازی است. در شمال که زورش نمی رسید تا به این هدف نایل گردد ورنه بلا ریب این کار را می کرد، اما عبدالرحمن خان افزون بر مردم هزاره از مردم مشرقی هم کله منار ها ساخت؟. حاکمان ظالم و مستبد از مردمی که با رشوت و پول تابعیت و طبع تابعیت می کنند ، کله منار می سازند.؟. عبدالرحمن خان از رعب کله منارهایی که در مشرقی بلند کرده بود، چنین مباهات می نماید: از این مردم کله منار ساختم، حال اگر کاروان ها تا هندوستان بدون صاحب بروند کسی جرئت نمی کند بسوی شان چپ ببیند.(تاج التواریخ-به قلم عبدالرحمن خان).

عبدالرحمن خان در کتابش  از تاجیک و هزاره  نظر به پیوند به سرزمین های شان یاد کرده است.مثلا هزاره های جاغوری، هزاره های دایزنگی، بامیان ولی از ترکمن ها، ازبک ها، نورزی، غلجی ، اچکزی ، جاجی و منگل، جدران ،  شینواری و اپریدی ،وزیر و مسود، خوگیانی ، صافی و غیره با ذکر قوم قبیله یاد می کند. وی  به غلط گفته است که به مشرقی و جنوبی باید با پول رفت.خودش گپ خود را رد می کند.

به طور مثال قبیله ی شینوار شرقی ترین سرزمین های افغانستان کنونی را در اختیار دارد. شینوار قبیله بزرگ است. در حال حاضر از جمله ی 22 ولسوالی ولایت ننگرهار هفت تای آن به این قبیله مربوط می گردد. این مردم در امتداد خط دیورند واقع اند و به وسیله این خط تقسیم شده اند.عبدالرحمن خان در حق این مردم چنین گفته است:

اگر دو صد سال  هم خدمت بکنی

مار و گژدم و شینواری نشود دوست به تو

(تاج التواریخ- عبدالرحمن خان)

این ها مردمان شرق اند ، مگردر حق  کسی که با پول خریده شود، چنین نظم گفته می شود؟.نمی شود.وی درست نگفته است.

به مثابه ی نتیجه گیری، کوتاه می سازم: این مهم نیست که عبدالرحمن چی بد تاریخی کرده است، مهم این است که با بالا کشیدن گپ وی، که بار اهانت به مردم، حتی همان مردمی که پای شان به زنجیر مشر و ملک بسته می شود و همان مشر و ملک که از آنان تصویر معامله گر ارائه می گردد، و افزون بر آن حرکت های ولو اندک در راستای احیای و حدت ملی را مانع می گردد، سودی دیگر نه دارد، ابا ورزیم.