-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ دی ۱۳, شنبه

انتقال قدرت

پیوستار خاطره نگاری های عثمان نجیب

تحویلی قدرت از سوی حزب وطن به مجاهدین



 مجاهدین اولین ماه های پس از تحویل گرفتن قدرت سیاسی را سپری می کردند. تحویلی قدرت سیاسی از دولت و حزب وطن میراث های بزرگ و‌ قابل افتخاری داشت این ها بودند:

۱- سرزمین آباد ‌متناسب به امکانات هم زمان حزب و دولت و دارای فرهنگ متعالی.

۲- جامعه ی به شدت مدنی شده و شهرنشینی های روشن گرانه.

 ۳- اقتصادی هر‌ چند ویران جنگ اما سر پا،‌

 ۴- گنجینه های بزرگ ارزی و طلا و آثار بی مانند طلاتپه، موزیم‌ ملی و نظامی سر آمد موزیم‌ های منطقه.

 ۴- نشرات و‌‌ مطبوعات در طیف های گونه گونه ی فعالیت، مراکز بزرگ علمی و دانش آموزشی،‌ تحقیقی و‌‌ پژوهشی.

۵- هزاران مغز متفکر ‌و علم اندوخته در عرصه های مختلف.

 ۶- اراضی کامل مالکیت های دولتی از مراتع تا کوه ها و تپه ها و‌ باغستان و تاکستان ها تا زراعت و مال داری.

 ۷- الف: سیستم‌ های منظم و انکشاف یافته ی شهر سازی و جاده سازی و خانه سازی و نساجی و نان پزی.

۷-  ب: زمین های بایر و‌ حاصل خیز و میلیون ها کیلو متر مربع مساحت های رهایشی و تجارتی.

 ۸- قوای مسلح با افتخار سه گانه ی نیرومند و دشمن هراس و مجهز با آخرین سیستم های دفاعی. ۹_قوای بزرگ هوایی جنگی و‌ حمل و نقل و طیارات بی شمار کاملن جدید.

۱۰-  منابع و‌ انبار های بزرگ مخفی ‌علنی مختلف از مواد خوراکی و ارتزاقی و کالا های قابل نیاز مردم گرفته تا اسلحه و‌ مهمات گونه گون‌ دفاعی و ذخایر مهر و موم شده ی انواع تیل و روغنیات.

 ۱۱- ده ها هزار تن نیرو های جان باز عسکری، طبی، علمی، تولیدی.

 ۱۲- هزار ها عراده موتر های سبک و‌ سنگین، سیستم مدرن حمل و نقل شهری و هوایی در کابل صد فیصد و در ولایات قسمن.

۱۳- مهم تر از همه اداره ی کاملن پاک و مبرا از خیانت و رشوه و نه دانم کاری های مسئولان .

 ۱۴- شرکت های بزرگ‌ تجارتی ‌و حمل نقل شاهراه ها.

 ۱۵- بندر گاه های مملو از ذخیره گاه های تمام انواع نیاز مندی های مردمی و دولتی و‌ نظامی.

 ۱۶- سیستم منظم توزیع کوپون به کارمندان دولت.

۱۷- همه انواع آموزش های رایگان و خدمات ۲۴ ساعته و ‌با کیفیت صحی رایگان.

 ۱۸- سیاست بین المللی عقلانی عدم انسلاک مثبت و فعال.

 ۱۹- حدود اربعه ی کاملی که پاکستان و ایران از هیبت پاس داران آن می لرزیدند و توان کوبیدن میخ یک ملی متر این طرف خط های مرزی را نه داشتند.

۲۰- اولین پل عبور نقطه ی وصل کشور با جهان به نام پل دوستی در حیرتان.

۲۱- برای تحویل دهی قدرت، حضور داشت سر بلند اکثریت رهبران گذشته ی حزبی ‌دولتی افغانستان با افتخار داشتن‌ وجدان های پاکی که آلوده ی خیانت به دارایی های ملی نه بودند.

۲۲- در یک سخن افغانستان با چهار چوب استوار به تمام معیار های کشوری و بین المللی و‌ دارای نماینده گی و پرچم با غرور و بر افراشته بر فراز سازمان ملل متحد.

شایعه ی مرگ رفیق کارمل و مارشال دوستم

 حدود‌ چند ماه پس از انتقال قدرت شادروان دکتر عبدالرحمان به من هدایت دادند تا برای گرفتن یک مصاحبه ی عاجل از محترم دوستم به شبرغان بروم. پرسیدم روی کدام موضوع مصاحبه کنیم؟

> گفتند در مورد خبر نشر شده ی

> سقوط طیاره ی حامل ببرک کارمل و خودش

> تأکید کردند که آمر صاحب و استاد ربانی بسیار منتظر هستند تا رسانه ها استفاده ی غلط از خبر غلط نه کنن که گویا پلان سقوط طیاره از طرف دولت است. ما هم نه دانستیم و من که اصلن آن خبر را مستقیم نه شنیده بودم، اما جدی بود تا سرحدی که شادروان دکتر عبدالرحمان می خواستند آن مصاحبه هم روزه گرفته شود. من به مرحوم عمر آغه زنگ زده و‌ گفتم پلان رفتن شبرغانه داریم یا هر جایی که محترم دوستم هستند. عمر آغه ی مرحوم آدم قابل اعتماد درجه یک محترم دوستم و در عین حال بسیار تیز هوش و تیزکار. روابط من و مارشال صاحب را به خوبی می دانستند، گفتند:(...طیاره ی AN12 «...مشهور به چهار ماشینه...» ده میدان آماده اس شما موتر دارین یا مه بیایم پشت تان...؟).

گفتم ما موتر داریم می رویم‌ طرف میدان و حرکت کردیم محترم ایوب ولی کمره مین و محترم محمد امان راننده ی دفتر همراه ما شدند ‌و موتر اداره را مقابل دفتر قطعه ی مربوط فرقه ی ۵۳ در میدان هوایی کابل پارک کرده ‌و پرواز کردیم، در فضا فکر کردم چی گونه این دولت اسلامی به فکر مرگ‌ و‌ زنده گی رفیق کارمل است؟ به ویژه تأکید شادروان دکتر آن بود تا به گونه ی غیر مستقیم از زنده بودن رفیق کارمل هم پرسشی شود. حالا هر دو چهره در حفره ی مرگ گذاشته اند، انصافن که شاد روان دکتر عبدالرحمان بسیار به احترام از رفیق کارمل یاد کردند.

محترم دوستم که عضو ‌و پایه ی اصلی پیروزی دولت اسلامی بودند.‌ با خودم گفتم گروهی از رفقای نامرد رفیق کارمل را چی‌ گونه در منجلاب بدبختی ها انداختند و دشمن دی روز شان برای هر منظوری که داشتند نگران سلامت آن سپیدار شکسته قامت اند.

> شکست قامت رفیق کارمل از شاخه های نامرد وجود تنومند خود شان بود که به تبر های سرنگون ساز و‌ کشنده دسته شدند و خودش را نقش زمین ساختند.

طیاره در میدان هوایی مزار شریف نشست کرد ‌و ما با یک جوره هلیکوپتر به شبرغان رفته، محترم دوستم را که قبلن آگاه بودند در منزل شان ملاقات کردیم و آن دیدار من و ایشان اولین دیداری پسا رفتن شان در اواخر قوس سال 1370:خورشیدی از دفتر من بود....

 ادامه دارد...