-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ بهمن ۸, چهارشنبه

یادداشتی به تلخی نا امیدی

اشاره: گمان می رود که سپردن سرپرستی دوبارۀ سیاوش به حمیراقادری، به جبر و تهدید نرم گرفته باشد؛ ورنه چه لزومی به نوشتن این تلخنامه!؟

نویسنده: دکترفرامرزتمنا، پدرسیاوش 



 دیروز در محکمه فامیلی حضانت فرزندم سیاوش را به درخواست مادرش تمدید کردم. او هفت ساله شده است و طبق قانون حضانت باید نزد من باز می‌گشت. اکنون او علاوه بر هفت سالگی، طبق قانون و با موافقت پدر می‌تواند باز هم پیش مادر خود باشد. 

قابل ذکر است که خانم قادری (مادر سیاوش) بعد از جدایی ما در برج اسد سال ۱۳۹۴، طفل شیرخواره خود را وقتی که یک ساله و هفت ماهه بود به میل و اراده خود به افغانستان رها کرد و در سفر رسمی به امریکا رفت. سپس در آن کشور پناهنده شد و بعد از سه و نیم سال وقتی گرین‌کارت امریکا را گرفت، به افغانستان برگشت. 

 سیاوش پنج ساله شده بود. 

برعکس ادعای دروغینی که خانم قادری در کتابش کرده،  این خانم به میل و اراده و خواست خود فرزند شیرخواره خود را در کابل رها کرد و آسایش و رفاه امریکا را بر فرزند کوچکش ترجیح داد. وقتی به کابل بازگشت، من فرزندش را به وی‌دادم و از آن زمان تا کنون که دو سال می‌شود سیاوش با مادر خود است. 

تشریح عکس:

عکس زیر مربوط به روزی است که سیاوش سخت مریض بود. یک هفته بعد از اینکه مادرش او را ترک کرده و به امریکا پناهنده شده بود. شفاخانه گفت باید این طفل بستر شود. وضعیتش خیلی خراب است. گفتم چشم. وقتی همه کارها خلاص شد، و می خواستند به بخش اطفال بستر کنند گفتند مادرش کجاست؟ گفتم نیست. گفتند چون پایواز اطفال فقط مادر می‌باشد، ما نمی توانیم به شما اجازه دهیم همراه طفل خود شب به شفاخانه باشید. بخش وی ای پی را پرسان کردم. گفتند پر است. گفتم به بخش مردانه بستر کنید، گفتند طفل است به صحتش خوب نیست. اجازه نداریم. 

خلاصه فرزند مریضم را به خانه آوردم و از خدا خواستم هیچ کودکی را مریض و مواجه با نامهربان نکند.  

سیاوش کوچک و مریض من ده روز را درد کشید و یکسره در آغوش من بود. او بعد از ده روز خوب شد.