-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ دی ۲۱, یکشنبه

گزارش های اطلاعاتی منتشر نا شده


منبع ارسال کننده: پ، ن، عضو شبکۀ استخبارات سال های هفتاد

اشاره: گزارشنامه افغانستان همچو کانال نشراتی عمدتاً جریانات پسِ صحنه، بر سوگند مبارزه با هسته های خائن به افغانستان وفادار است. درنشر این سلسله هیچ احساس یا ملاحظه شخصی دخیل نیست؛ ورنه، بانک مطالب گزارشنامه، موارد بسیاری ازین دست دراختیار دارد.




در سال ۱۳۷۳ جنگ حکمتیار با دولت اسلامی داغ بود و با گذشت هر ساعت به خرابی های کابل افزوده می شد؛ شادروان احمد شاه مسعود برای دفاع دربرابر راکت پرانی های چند طرفه برنامه ریزی می کرد. مهمات تمام شده و اکمال خطوط جنگ متوقف شده بود. وی دستور داد که یک هیأت به دوبی رفته و میدان شارجه را به کرایه بگیرند تا مهمات خریداری شده از بازار آزاد به وسیله طیارات آریانا به کابل برسد.

تورن لطیف ( بعداْ جنرال) رئیس بخش اکمالاتی موسوم به 315 و چند نفر همراهش روانۀ دوبی شدند. میدان را به کرایه گرفته و خریداری مهمات قاچاقی از اکرائین و پولند سازمان داده شد و انتقال مهمات به کابل شروع شده بود. مردم در وضع بسیار ناگواری قرار داشتند. یکی از اعضای گروپ انتقال مهمات به کابل دکتر عبدالله بود. آن زمان شهردوبی مثل امروز این چنین لوکس و رؤیایی نبود و با شکوه ترین هوتلش الخلیج نامیده می شد که عمدتاً از مهمانان خارجی پذیرایی می کرد. 

دکتر عبدالله که بهانه کمک به گروپ به دبی رفته بود، روز ها در استخرهوتل به آب بازی مشغول بود و شبانگاه بعد از ساعت یازده  به تماشای رقص مینا لبنانی و جمیله عراقی درصف اول می نشست و برای دختران رقاصه کارت معرفی می فرستاد و در اتاقی که در هوتل کرایه نموده بود، از مهمان شب رقص پذیرایی می کرد. 

 در حالی که احمد شاه مسعود در چندین جبهه با دشمن دست و پنجه نرم میکرد و تمام محافل عرب، پاکستان و غرب او را به حیث مانع اهداف شان نشانی کرده و سرگرم توطئه بودند. همراهان عبدالله روز های اول متوجه نشده بودند که چرا عبدالله هر شب به بهانه سر دردی و بیماری ظاهراً به اتاق خویش می رفت اما در واقع برای رفتن به محفل رقص آماده می شد. 

اعضای گروه، سپس از مخفی کاری عبدالله پرده برداشتند. مسعود بعد ها از همه چیز اطلاع یافته بود. وی دریادداشت های شخصی هفته های آخر زنده گی به همه ای این مسایل اشاراتی کرده است. یادداشت های مسعود نزد سه نفر از اعضای خانواده درحبس قرار دارد. 

 گزارش می گوید: در همان گیر و دار و شب ها و روزهای شب زنده داری در دوبی، دکترعبدالله توسط شکار چیان وزارت خارجه آمریکا  شناسایی و زیر نظر گرفته شد. به زودی دختری به اسم نریمان احتمالا لبنانی یا مراکشی که توسط سیا به اتاق عبدالله نفوذ داده شده بود، باب مراوده و آشنایی با وی باز کرده بود. 

چند روز بعد، یک مأمور وزارت خارجه با عبدالله تماس گرفت و وقت ملاقات یافت. از آن پس، عبدالله که محافظ احمد شاه مسعود شناخته می شد یک باره به عامل یا مأمور مراقبت از وی مبدل گردید. وقتی عبدالله با سرمستی و مجموعه هدایا از دوبی به کابل برگشت، اندکی کنجکاوی احمد شاه مسعود نسبت به وی برانگیخته شده بود. اما به درستی مطلع نشده بود که بر وی چی گذشته است!

دکترعبدالله از آن به بعد، به حکم وظیفۀ سری، از تمام برنامه ها، دیدارها و ارتباطات احمد شاه مسعود با سران آسیای میانه و روسیه درتاجکستان به وزارت خارجه امریکا گزارش ارسال می کرد.

اما دشمنی میان دکترعبدالله و جنرال لطیف چطور شروع شد؟

لطیف فرزند مرحوم دگروال رزاق، اهل روستای جنگلک و از بسته گان نزدیک شادروان احمد شاه مسعود است. وی دراجرای اوامر و اکمالات جنگ، سرعت و استعداد ساماندهی عجیبی داشت. او در همان شب ها و روز ها بالای عبدالله مشکوک شده بود. جنرال لطیف اکنون زنده است و احتمالاً درهالند به سر می برد. وی درهمان شب ها، از رفت وآمد دختران مآمور به اتاق عبدالله فیلم برداری کرده و قرار بود آن را دراختیار احمد شاه مسعود قرار دهد.

ولی اسناد و فلم ارسال شده به جای آن که به شخص «آمرصاحب» تحویل داده شود، به فرمانده داوود داوود رسید که در آن زمان دستیار مسعود بود. اما داوود نیز درهمان ایام چندان سن وسالی نداشت و از دوستان هدیه بگیر عبدالله بود. وی  سند و فیلم را به احمد شاه مسعود نداد و آن را پنهان کرد و سپس آن را در اختیار خود عبدالله قرار داد. 

عبدالله فوری آماده شده بود که کار جنرال لطیف را یکسره کند و اسنادی بالای وی ترتیب داد و توانست لطیف را از محور نزدیکان مسعود دور کند. از آن پس، عبدالله را به زلمی خلیلزاد معرفی کرده بودند. تاریخ آشنایی خلیلزاد و عبدالله از همان زمان حساس شروع شده است.

پایان بخش نخست

ادامه دارد...