-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ دی ۱۳, شنبه

چرا احمد ولی مسعود به کج گردشی کوچه انزوا پیچید؟


گفت وگوی تازۀ احمد ولی مسعود دربرنامه دیداری «کاکتوس» را شنیدم. 





احمد ولی مسعود سیمای صالح و امین دردودمان مسعود بزرگ است. 
اما یک یک بار دیگر از تازه ترین اظهاراتش مدلل شدم که وی عادتاً برای قوی شدن، دنبال فرصت ها و افراد ضعیف می گردد. با آن که یگانه پیرو اعتقادی و راهبردی شادروان احمد شاه مسعود در دودمان ایشان به حسا ب می رود، از «خرمن» نا ترسی و دلاوری قهرمان ملی حتی یک مشت نمونه خروار هم نبرداشته  است. 

احمد ولی اساساً از کلان شدن کارها وآماج گیری های مشخص، نا خود آگاه به اضطراب می افتد و از پذیرایی از پسا ماجرا ها انصراف جسته و سر زیر بال «گذاره» فرو می کند. فکر می کند احرازموقعیت برتر، ممکن است تبدیل به بلا شده و به سینه زدش محال شود و آنگاه کدام نفاق و شقاق روی ندهد. اما مشارالیه استعداد درخشانی در مهندسی کردن یک مساله زیر سقف یک اتاق دارد. برای یافتن یک رمزعبور مساله، چنان سروتۀ یک رویداد را به هم گره می زند که پاسخ به مشکل رؤیت می شود.

 اگر من جای او بودم، یک مجمع شجاع ترین چهره های وفادار به ارزش های جاودانه را با قبول همه پی آیند هایش تشکیل می دادم و در واقع ستاد شکست ناپذیری از نظر سیاسی، رسانه ای و حتی نظامی سامان می دادم. مسیری را که به ترورقهرمان ملی منتهی شد، نه ازخارج، بل با عبوراز پسکوچه های روابط داخلی «خودی ها» دنبال می کردم. بنیاد مسعود، چقدرفرصت طلایی داشت تا  برنامه کشف، پژوهش و ردگیری خائنان داخلی را در نوزده سال اخیر به سر برساند!

وقتی ایشان خودش را نامزد ریاست جمهوری کرد و به نام و کارنامه معاونانش نگاه کردم، انگشت آشفته گی زیردندان بردم. عطانور، قانونی ودکترعبدالله روی چه اولویتی باید از وی حمایت می کردند؟  راهکار دایمی و یک پهلوی احمد ولی آن است که عناصر «خوب» وبی ضرر، بی خطر وفاقد چالش آفرینی در چهارچوب «وفاق ملی»دراطرافش پرسه بزنند که نه خودش احساس خطر کند؛ نه حکومت، نه دشمن؛ نه هیچکس!

راه رسیده به قدرت و اقتدار، این نیست و امکان هم ندارد.

حالا به نظرمی رسد که هم از خودش خسته شده و هم بار اطرافیان بی خطرسرش سنگینی می کنند. خود با اطرافیانش درهم آمیخته و همرنگ همدیگر شده اند. او بنیاد مسعود را از تولید سیاسی محروم کرد. حتی آثاری که درشرح کارنامه های مسعود بزرگ چاپ کرده، عمدتاً مجموعه اعلامیه های تشریفاتی ومناسبتی، متون استوار به صفات تفضیلی و حتی طویل نویسی هایی است که روی شناسنامه اصلی مسعود پرده می کشند.

این دیگرسیاست یا هدفمندی یا پاسخ به تاریخ نیست، کدام چیزی است که من هم از آن سردر نمی آورم. احمدولی اگر می خواست، همین «بنیاد مسعود» حکومت تعیین می کرد ومرکز به اصطلاح نوعی «شورای نگهبان» به شمار می رود که همه مجبور می شدند ازین کانون مشروعیت بگیرند. شما می گویید که چطور؟

فقط با کار نظام مند، برنامه ریزی جسورانه، مدیریت پیشتاز و جلو گذاشتن گام های بی برگشت برای اجرای طرحی که از تصویب می گذشت.