-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ بهمن ۲۳, پنجشنبه

آخرین هشدارمسعود به عبدالله درداخل هلیکوپتر


اشاره: پیوست به انتشار سه بخش از گزارش های اطلاعاتی دررابطه به نقش دکترعبدالله در شکست، ضعف باوری و سرانجام فراهم شدن زمینه برای ترور احمد شاه مسعود، اینک پارۀ چهارم پیشکش می شود. این گزارش ها، ازمنابع اطلاعاتی جبهه مقاومت دراختیار گزارشنامه افغانستان قرار گرفته است.



در پنج سال مقاومت مردم علیه طالبان و پاکستان، به فرماندهی احمد شاه مسعود، در حوزه جنگ مشکل چندانی وجود نداشت؛ ولی همیشه در بُعد سیاست خارجی با کمبود لغزش هایی وجود داشت. بعد از مرحوم عبدالرحیم غفورزی، دپلومات ورزیده ای که صدای جنگ عادلانه را درسطح جهانی بلند می کرد، وجود نداشت. 

دکترعبدالله در ادارۀ روابط خارجی، حلقه یی ضعیف، بی استقرار، کم اعتماد و درنوسان بود. خانواده اش را به ایران انتقال داده و از آن پس، گزارش های مشکوکی به مسعود ارائه می داد. او یاد گرفته بود که با دادن هدایا و مشوق ها، به محمد گل دریور، حاجی رحیم و جنرال داوود مرحوم، آنان را به خود نزدیک نگهدارد. با آن هم عمیقاً از یک واکنش تعجب بار و ناگهانی مسعود نسبت به خودش بیمناک می بود. 

  یگانه مأموریتی که در طول وظیفه اش در بیرون انجام داده بود، همانا جهانی سازی جنایت جنگی در ولسوالی یکاولنگ به وسیلۀ طالبان بود؛ غیرازین، دروظایفی که برایش احاله می گردید به یک بهانه یی به سوی دوبی به راه می افتاد. اکنون یافته های اطلاعاتی نشان می دهند که گزارش های کاری مهندسی شده از سوی مرجعی نا گفته را دراختیار احمد شاه مسعود قرار می داد. به مرجعی در دوبی دربارۀ روحیه جنگی جبهه مسعود، کشورهای کمک دهنده به او و ظرفیت اسلحه و مهمات رزمی جبهه و همکاری های اطلاعاتی مسعود با محورهای منطقه اطلاعات ارائه می داد. برای او دریک بانک لندن حساب باز شده بود و به مرور از مسعود فاصله می گرفت و خودش را در تاجکستان مصروف نگمیداشت. 

( دریادداشت های شخصی مسعود درواپسین هفته های زنده گی قطعاً شرحیاتی اندرین باب درج است.)

مسعود مردی منزه اما اطلاعاتی بود و او را دایماً تحت ترصد داشت. فرمانده جبهه ازنتایج صفری مأموریت های خارجی عبدالله به برداشت های دیگری رسیده بود. خصوصاً زمانی که مشاهده می کردعبدالله درمعیت یک گروه از مفرزه های سی آی ای و افسران امریکایی با شور و اشتیاق به پنجشیر وارد شده بود. 

  وزارت خارجه امریکا در راستای تحویل دهی دولت به طالبان و اعمال فشار بالای احمد شاه مسعود همرا با پاکستان در یک مسیر بودند؛ ولی زمانی که جنایات طالبان از حد گذشت و انگشت انتقاد دیگرکشورها به سوی طالبان و حامیان شان بلند شد؛ امریکا مصلحتاً یک قدم عقب نشینی کرد و در همین گیر دار خانم فونتی  یک  حرکت قوی از خود نشان داد و زمینۀ سفر مسعود به اروپا را فراهم ساخت. مسعود درجریان دیدار با شخصیت ها در اروپا، پی برده بود که موقف دکترعبدالله نسبت به وی و جبهۀ مقاومت آلوده گی هایی دارد. دقیق روشن نیست چه فردی یا کدام مرجعی، اطلاعاتی را به مسعود داده بود. 

مسعود دربر گشت به تاجیکستان، روز های اول اصلاً به روی خود نیاورد که از چه مسایلی مطلع شده است؛ تا آن که موقع پرواز به سوی پنجشیر فرارسید. در داخل چرخبال به خلبانی امیرجان پیلوت که به طرف پنجشیر روانه بود، دکترعبدالله، محمدگل راننده مسعود و یکی دو  نفر دیگر حضور داشتند. در مسیر راه، مسعود به جای امیر جان عقب فرمان نشست. چون چرخبال بالای  اندراب رسید، به امیرجان پیلوت گفت که دو باره فرمان طیاره را در دست خود گیرد و خودش به سالن آمد. در سرکوتل خاواک، مسعود یک باره از جا برخاست و با خشونتی آشکار، دروازه چرخبال را باز کرد. هوای سرد به داخل فشار آورد و چرخبال یکباره بی موازنه شد. عبدالله  از ترس بی اختیار چیغ زد و از جا ایستاد شده و از  دستگیرۀ بالای سرخود دو دسته گرفت و رنگ اش مثل گچ سفید شده بود.

درآن لحظه، احمد شاه مسعود سخن قلب خود را که مدت ها مکتوم نگهداشته بود، به عبدالله بیان داشت و گفت:

 هر کسی خارج برود، فاسد میشود  و تو  ایمان ات  از بین رفته  و فاسد شده ای ... دیگر حق نداری خارج بروی!

عبدالله چنان  ترسیده  بود که تا رسیدن طیاره به پنجشیر  کاملاً ساکت بود. مسعود دوباره به آرایش جنگی و  کندک سازی و آموزش های عقیده تی  دستور داد. عبدالله چند روزی در پنجشیر گذراند و سپس روانۀ تاجکستان گردید؛ شاید برای ارائه گزارش به مرجعی که منتظرش بود و به دستگاه خبر می داد که شخص اول بالایش مشکوک شده است. 

مسعود تا روز شهادتش، دیگر با عبدالله درتماس نبود و عبدالله از تاجکستان به پنجشیر نیامد. ترورمسعود، گمانه زنی ها را چاق کرد. هیچ کسی از خارج پنجشیر بدون اجازه وزارت خارجه که عبدالله در رأس آن بود، اجازه آمدن به پنجشیر را نداشت. مسوولیت ارتباطات جبهه با کشور های  بیرونی به دوش وی بود. هرچند که صالح محمد ریگستانی ( نمانیده ویژه) و انجنیر اسحاق درصحنه حضور داشته و حتی مرحوم روان فرهادی نسبت به عبدالله خوش درخشیده بود؛ اما روابط عبدالله با همه درهم تنیده بود. درتاجکستان دفتری برای خودش را داشت و افزون از ده بار  به کشور های فرانسه، آلمان، انگلیس، هند وامریکا برای دستیابی به اهداف جبهه مقاومت سفر کرده بود؛ اما هیچ دست آوردی نداشت.