-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ بهمن ۱۹, یکشنبه

تفاوت لشکر کشی شوروی آمریکا برافغانستان

                 

نوشته ی محمد عثمان نجیب

بخش دوم

آمریکایی ها مخالف سرسخت جشن مجاهدین و مانع اشتراک دپلومات های خارجی در مراسم هشت ثور



پیشا ورود:

تاریخ و یا همان کهنه عمری وطن ما مشحون است گونه های لشکر کشی های خارجی بر سرزمین ما.

تفاوت این لشکر کشی ها که همه و به گونه ی خاص رقم خورده اند مربوط‌چراغ سبزی است که شاهان و شیفته جان قدرت و‌ سلطنت به خارجی‌ ها داده اند و انگلیس که خود سر دم دار تجاوز و لشکر کشی های تاریخ بوده است.

کهن نگاران در همه منابع تجسسی‌ و‌ پژوهشی دریافته اند که داعی و میزبان آن لشکر کشی به صورت عموم سلاطین و شاهان جبونی از یک تبار خاص بوده اند. اما هنر توجیه کردن آن اعمال را هم آموخته بودند تا مردم نه دانند که ماجرای اصلی چیست؟

حالا که مردم آن گوسفندی های بی چاره و بی سواد و بی اقتصاد نگهداشته و فقیر کلان شده و فقیر میرنده ی سواد نیستند می دانند که اصل سخن در جا و‌ شاه کلید ماجرا ها دست کدام تبار است.

تاریخ همه اموری را به یاد دارد که کرسی طلبان و‌ قدرت طلبان از یک تبار خاصی برای اعلام نوکری و‌ دست نشانده بودن قدرت های خارجی در آن ها برای پیشی گرفتن از یک دیگر سبقت می جستند.

ولی یک ‌راز را نه دانسته که سران این تبار چی گونه توانسته اند منابع قدرت تجاوز و خارجی را عاشق های سینه چاک خود بسازند‌؟ آن ها در طول ازمنه های دور تا امروز با وجود اختلاف های خونین درونی و‌ چند پارچه گی های علنی دست تضرع و‌ تگدی و التجاء برای تسلیم شدن به قدرت های جهانی دراز داشته و گناه شان را بر دوش دگران می اندازند یا از آن ها مانند آقای قانونی استفاده می کنند. همه نیرنگ آن ها کارگر می افتد هم نور چشمان متجاوزان و هم حاکمان جابر و یک تبار بالای ملت هستند.

به هر حال من در این نوشتار کوتاه به دو‌ گونه ی لشکر کشی های شرق و غرب به افغانستان می پردازم تا کدام لشکر کشی در ظاهر قانونی بوده و چی پیامد های داشته و کدام غیر قانونی بوده و‌ چی مزیتی به کشور و ملت ما داشته است.

دلیلی وجود نه دارد تا بگوییم همه آن چی در زمان لشکر کشی شوروی به افغانستان رخ می تواند شکست و ریخت های ناشی از آن اقدام را جبران کند، اما بحث مهم این است که خرد نگری در حد اقل نگاه و تفاوت ها به دو روی داد در عصر تمدن بشر و مدرنیته و مدرنیزه گی امروز چرا افغانستان و امراء ‌‌سلاطین آن نه تنها شکوه هزاره های پیشین کشور را به باد فنا دادند، خود شان ره گشایان هجوم مهماجمان بر این چهار چوب موجود جغرافیای اجباری شدند و مانند لقمه ی نانی از نانوایی های پدران شان برای هر متجاوزی پیش کردند که آنان را به قدرت رسانید.

در مباحث کهنی و در لاف ها و گزاف ها همه ی شمله داران جگه شمله هستند، اما عمل کرد کهنی تا عصر ترقی و تعالی امروز شان به زمین زدن شکوهی است که آریانا و خراسان و وسعت اقتدار سلسله های غیر قبیله وی پی هم و بی رحمانه داشتند، مدنیت های مدرن همان زمان ها فرصت های کامل باروری های فرهنکی ‌و شهری و اقتصادی و ساختاری و لشکر سازی، پهن گستری منطقی جغرافیایی و تقدیم عالمان و عارفان و دانش مندانی چون ابن سینا، فارابی، مولانا، سنایی غزنوی،‌ حکیم ناصر خسرو بلخی و صد ها تن نام آوران رزم و‌ بزم و‌ خروش را بار آورده بودند. اگر حالا همان کهنه کار های آنان را از این سرزمین خسته و خشک و‌ بایر پامال خشم و عصبیت بی علمی حکمای سی ده سال اخیر برداریم، چی کسی می تواند یک‌ نمادی از کارکرد عقلانیت و استوار بر انسانیت جابران امارت ها وسلطنت‌‌ ها را بنمایاند؟


مهر مهره های جادویی سران قبیله :

مهم‌ترین ترفند شاهان و سلاطین و امرای قبیله غیر از احمدشاه درانی که او هم خود زمانی رکاب دار و ‌فرمانده پاسبانان گارد خراسانیان و‌ پارسیان بود، آن است که همه‌‌ی اعمال و‌ کردار شان را به گردن دیگران می اندازند ‌و عیش عشرت آن را خود شان می کنند، اعمال و کردار بهتری که هیچ گاه نه داشته و بدتری آن تا امروز ادامه دارد.‌

پسا هفت ثور ۱۳۵۷ و احساس خطر رفیق نورمحمد تره کی از حفیظ الله امین و مقاومت های احتمالی که هنوز شکل نه گرفته بودند، تقاضای مکرر فرستادن قطعات محدود اتحاد شوروی صورت گرفته بود که در پس پرده امین بازی گر اصلی آن بود.

حفیظ‌الله امین شاگرد کار‌کشته ی سازمان های جاسوسی آمریکا در ظاهر امر هم پیمان بلاک شرق ولی در اصل مهره ی ویران کار و مقتدر بلاک غرب در نظام و سیاسیت جدید افغانستان بود.

هر چند ‌وانمود می کرد که عاشق پرو‌پا‌قرص روس ها است و گاهی در نقش جاسوس دو طرفه کار می کرد، اما وظیفه اش در قانع ساختن روس های برای لشکر کشی در افغانستان که یکی از اهداف مهم و‌ دورنمایی امریکا برای قصاص از شکست ویتنام بود را به خوبی انجام داد.

نکته ی مهم آن این است که او توانست بار ملامت حضور شوروی بعد از مرگ خود را به دوش شادروان رفیق کارمل و جناح پرچم حزب بیاندازد، حیلتی که کامل و شامل کارا افتاد و با وجود موجودیت صدها نوعی ثبوت هنوز هم ذهنیت عامه حقیقت را نه می پذیرد. این جا هم ناکامی سیاسی و هم ناکامی استخباراتی کلانی هم برای شوروی که در دام افتاد و هم برای حزب ما بود که به هیچ صورتی در تبلیغ ضد تبلیغ کامیاب نه شد تا همان مورد خاص را توجیه کند. هوشیاری شادروان دکتر نجیب همان مردی از تبار قبیله آن بود که پسا رفیق کارمل و با سود جستن از فضای پیش آمده ی خیانت گرباچف به شوروی و بعد خیانت یالتسین به شوروی و ناگزیری خروج شوروی ها از افغانستان به مقتضای ویرانی داخلی شوروی، پرچم افتخار گویا کشیدن نیرو های شوروی را به اهتزاز آورد و از خود یک قهرمان نام آور تخیلی تراشید که بعد ها ثابت شد، چقدر یک مدیر ناکامی بودند که به قول خود شان هم خود و خانه واده ی خود و هم ملت و هم فرزندان و لشکر صادق حزب را با رهبر آن به دربای آمو رها کرد و حالاست که کوسه های سیری ناپذیر گوشت انسان بحر آمپریالیسم سیرایی نه دارند.

دست آورد های نظام های پسا لشکر کشی آمریکا و غرب: 

۱- هجوم‌ هوایی بدون موافقت نظام یا دولت به رسمیت شناخته شده شده ی افغانستان در ملل متحد. « بسیار ناوقت آن هم پس از ناکامی در عملیات های زمینی، ناگزیر با جبهه‌ی مقاومت ملی متحد هدف مندانه ی تکتیکی شدند، نه دورنمایی و‌ ماندگار »

۲- آغاز به جا ماندن تلفات ‌و ویرانی های مالی و جانی به اثر بمباردمان بی هدف و با هدف در همه کشور. « بلاک و پیک آپارتمان مسکونی شخصی من و همسایه های محترم ما در مکروریان اول هدف اصابت مستقیم بم طیاره قرار گرفت که متأسفانه یک دخترک پنج ساله ی همسایه ی در به دیوار ما زیر آوار فروریختن سایه بان سنگین کانکریتی نردبان دهلیز چهارم شد که ما در آن سکونت داشتیم... بعد ها مفصل خواهید خواند...»

۳- بازپرس نه کردن از محلات و خانواده های آسیب دیده برای دل جویی و همکاری در بازسازی ویرانه های مردم، پس از اشغال کشور.

۴- بی توجهی و بی اهمیت دانستن عمدی تعقیب و شکست طالبان چند ملیتی تا آخرین سنگر‌گاه ‌و مخفی‌گاه های در اطراف و ماورای مرز های شرقی و جنوب شرقی کشور که کیلومتر ها اند و به خصوص مناطق قبایل سرحدی داخل خاک پاکستان.

۵- انحلال فوری نیروهای ارتش ملی که در زمان مقاومت جان گرفته بودند.

۶- خلع سلاح فریب کارانه ی مراکز اصلی قدرت از شمال کابل تا همه حوزه های سراسری مقاومت در افغانستان.

۷- استفاده ی ابزاری از اشخاص و‌ افراد و فرماندهان مقتدر نظامی اما بی تجربه ی سیاسی و نابلد به ترفند های بازی گران استخباراتی.

۸- خلع سلاح همه نیرو های قوای مسلح دروان مقاومت در سراسر کشور به نام DDR.

۹- من عضو کمیسیون دولتی جمع آوری اسلحه بودم، یک میل اسلحه هم مطابق اهداف مطروحه و نظر اعضای کمیسیون جمع آوری نه گردید،‌ ماشین های تخریب اسلحه در همه مکان ها و سراسر کشور وجود داشتند و یک میل کلاشنکو‌ف را کمتر از بیست تا سی ثانیه صد ها پارچه می کردند.

۱۰- طرح عمدی نابودی در خفای همه تجهیزات سنگین و‌زن و‌ ثقیله به شمول تانک ها، زره پوش ها، هوا پیماهای مختلف و مقاوم، جدید و فراوان و بی شمار و‌ حتا به اصطلاح عسکری گریس بند روسی قوای مسلح زیر نام تجدید تسلیحاتی.

۱۱- تحقق علنی و آشکار و‌ قانونی ‌و با افتخار پلان های « بند دهم » با ایجاد تشکیلات منظور شده ی اداره ی مؤقت و بعد ها ریاست جمهوری.

۱۲- طرح غیر منطقی سهمیه بندی های قومی در قوای مسلح ‌و وزارت خانه ها و همه ادارات دولتی کشور، که هرگز نتیجه ی مطلوب نه داد ‌و تصمیمی هم به نتیجه دادن آن نه داشتند.

۱۳_ آغاز روند باز سازی اردوی ملی و ایجاد کمیسیون دولتی تحت ریاست محترم جنرال عتیق الله بریالی معاون وزیر دفاع ‌و نظارت مستقیم ارگ از آن.

۱۴- من عضو آن کمیسیون هم بودم، پگاه های زود تا بیگاه های ناوقت و جلسات متواتر و سفر های مداوم ولایتی کار اساسی کمیسیون بود تا روند احیای اردو هم سرعت داشته باشد و هم کیفیت.

۱۵- حضور فرمایشی برخی اعضاء در کمیسیون به منظور نظارت غیر مستقیم با آن که از لحاظ منطقی و عقلانی طرحی نه داشتند، اما جای گاه شان در ارگ و پهلوی آقای کرزی، از جمله آقای عبدالرحیم وردک که ( جو دو تا اسپ را تقسیم کرده نه می توانستند و نه می توانند، اما مهره ی آمریکا و کرزی بودند.).

۱۶- در حاشیه قرار دادن جنرالان و ارکان حرب های واقعی و دانش مند، مانند محترم شیر محمد خان کریمی که مدت ها عضو عادی کمیسیون بازسازی اردو بودند اما همه فشار کار مسلکی کمیسیون به ویژه ترجمه های انگلیسی یادداشت های قطور مرتبط به کار اردو علاوه از وظیفه ی شان بود که آقای وردک در دانانیی و علمیت یک را هم نزد شان پوره کرده نه می توانند چرا؟، محترم جنرال عتیق الله امرخیل

فرمانده و‌ استاد بزرگ‌ فن هوایی و نیرو های هوایی عضو عادی کمیسیون بودند‌ چرا؟ ،‌ محترم دکرجنرال پاینده محمد نظام، محترم دگرجنرال حبیب حصاری،‌ شادروان منیرمنگل،‌‌ محترم جنرال جان خان و‌ دیگران. « بیش تر از این ها در بخش های دیگر روایات زنده گی من می‌ خوانید. انشاءالله.»

۱۷- مداخله ی صریح و آشکار آمریکایی ها در امورات دولتی و عسکری و‌ حتا مناسبت های ملی و ممانعت از آن ها.‌ « اولین برنامه ی آماده گی ها برای تجلیل از هشت ثور سال گرد انتقال قدرت از حزب و‌ دولت گذشته به تنظیم های جهادی بود،‌ من عضو کمیسیون برگزاری مراسم بوده و طبق دستور العمل کار اعضای کمیسیون، مدیریت پخش نشرات مستقیم رادیویی و‌ تلویزیونی را از آغاز آماده گی ها تا انجام مراسم به ریاست نشرات نظامی واگذاشته بودند من به گرفتن مشوره یی در دفتر محترم جنرال بریالی بودم. دلیلی که گرفتن هدایت نه نوشتم، انتصاب من با حفظ حقوق نظامی در تشکیلات مرتبط به ریاست محترم عمومی رادیو تلویزیون ملی وابسته به مقام وزارت اطلاعات و فرهنگ بود.‌.. اما من به حیث جنرال ارتش همیشه رعایت احترام رهبری و همه منسوبان هم کار خود را داشتم و‌ دارم، چنانی که در بخش وظیفه وی هم چنان بود و است...، معاون قوت های ائتلاف که هنوز چهار ماه کامل از اشغال کشور توسط شان نه گذشته بود و راه را از چاه بلد نه‌بود.

به دفتر محترم عتیق الله بریالی آمده و پس از احوال پرسی با دو‌ نفر همراه اش در کوچ جانب چپ درب ورودی دفتر نشستند، قرار بود مراسم کم تر از ده روز دیگر برگزار شود و آقای بریالی هم آمدن به جنرال ائتلاف گفتند خوب شد آمده بودند..‌. تا در مورد تأمین بهتر امنیت و‌ شیوه ی برگزاری مراسم هشتم ثور جشن مجاهدین تفاهم کنیم. از بحث معاون محترم وزارت دفاع دانستم که آقای به ظاهر مشاور و در باطن آمر افغانستان بدون هم آهنگی قبلی آمده بودند... خانه ی شان که در مستعمره ی جدید خود حد اقل قدم رنجه کرده نزد برده های خود آمده بود... پس از ترجمه ی سخنان معاون قوای ائتلاف من که در گذشته ها هم شاهد رفتار روس ها بودم حیران ماندم که این آقا چی بد می کند، بی پرده و بی مهابا و بی حفظ و رعایت اصول تشریفات کفت تا مراسم برگزار نه شود... سخنی که محترم بریالی خان و‌ من را به حیرت انداخت، من در مکتب سیاسی و ‌حزب خود تجاربی داشتم و پوست و پکر آمپریالیسم را می دانستم، با خود گفتم استعمار استعمار اس و هیچ گاه تغیر نه می‌کنه.

 معلوم بود که می خواهد اعمال صلاحیت کند. بریالی خان هم که از گفتار آقای جنرال آمریکای چندان خوش شان نیامد و به مترجم گفت بگو ای موضوع داخلی وطن ما ‌و دولت ماست ‌و خود ما بهتر می فامیم و تصمیم می گیریم... جنرال وقتی پافشاری را دید،به جای احترام گذاشتن به امور داخلی و کشوری ‌ما بی شرمانه به خواست خود تاکید داشت، سر انجام که دید نتیجه یی به دست نه می آورد، با قباحت‌ و صریح گفت درست است پس لوژ بین المللی به دیپلومات ها مدنظر نه گیرید، از سفارت خانه های خارجی کسی اشتراک نه می کند. واقعا غم انگیز بود و آقای معاون گفتند آن تصمیمی است که باز هم مربوط افغانستان می شود،‌ کمره ی دایمی ما در وزارت بود و‌ نمابرداران ما تصاویر خبری را ثبت و اخبار را به آژانس محترم باختر می فرستادند و‌ یا تلفنی دیکته می کردند. پس از ختم ملاقات به آنان وظیفه دادم که خبر را مخابره نه کنند ‌و تصویر هم نشر نه شود، تنها کاری که من می توانستم همان بود.

هشت ثور روز مراسم‌

اولین مراسم هشت ثور در فضای پسا طالبانی بی کت و شلوار و بی نکتایی و عقب مانده های هزار ساله، با اشتراک آقای کرزی و دارو دسته اش که ایشان سردار دستور گرفته ی آمریکا با شیک پوشی پیراهن و‌ تنبان ‌و چپن و قره قل بودند و هستند، در حالی برگزار شد که تیم های مؤظف کار های شان را انجام داده، لوژ سفرا و دپلومات ها را بزرگ تر حتا برخلاف معمولی که ما دیده بودیم مفشن تر آماده کردند، من در یک اقدام بی پیشینه اما خود سر، کنترل دست گاه های ثبت را از لوژ پهلوی لوژ رهبری انجام داده و هنگام ضرورت اقای عبدالکریم عبدالله زاده «قفل شکن» و مدیر عمومی تلویزیون ‌و دایرکتر ثبت و پخش مستقیم مراسم را از طریق دست گاه ارتباط مطلع می ساختم تا خدمت همکاران تخنیکی برسانند.

بسیار جالب بود که تا ختم مراسم همه ی لوژ خارجی ها خالی بود و‌ فقط چند آتشه ی نظامی آمده بودند و حساب شان انگشتان دست ها را هم پوره نه می کرد، مخالفتی که معاون یا جنرال عادی آمریکا هوش دار آن را داده بود و عملی کرد. من از چندصد بار هم آن مداخله ی صریح و آن قوت نفوذ آمپریالیسم بر کشور های جهان را به دوستان روایت کرده ام...

ادامه دارد...