-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ بهمن ۲۱, سه‌شنبه

دکترنجیب، قدرت را به جهادی های مورد علاقه خودش تسلیم می کرد

    محمدعثمان نجیب

حکومت مؤقتی هم نه می آید؛ اما هیاهوی آن خواب بر ارگی ها را حرام کرده است.



     شادروان دکتر نجیب‌الله قدرت را تسلیم نیروهای جهادی مورد نظر شان می کردند تا دولت بسازند؛ نه حکومت مؤقت و کسانی هم که از سر عصبیت ‌مزاجی ایشان اقدام به واگذاری قدرت در سال ۱۳۷۱ کردند، همه و همه جانب دار حکومت مستدام بودند و‌ چنان حکومت ایجاد شد، جنگ های داخلی تنظیم های مستقر در شهر کابل بی سرپوش را به گردن حکومت مؤقت نیاندازید. این همه غوغا و‌ هیاهو برای ماندن ارگی ها در ارگ است نه برای آن که آنان عاشقان پروپاقرص ملت هستند، مگر این همه خونی که در بیست سال اخیر ریخت نتیجه ی حکومت مؤقت بود یا بی تدبیری زعامت؟ 

اداره‌ی مؤقت را همه به یاد داریم که خبری از نا امنی و‌ اثری از بانوی بی صلاحیت همه کاری کشور نه بود.

تا یاد نه گیریم که تعریف ها را با تلفیق علمی به خورد مردم نه دهیم، مردم وسیله ی دست ارباب بی خرد قدرت است.

   شادروان مجددی حکومت نه داشت؛ یک مأموریت عبوری داشت و پس از آن دولت ایجاد شد.

عجیب دنیایی و عجیب تر از آن سیاست هایی که اربابان قدرت، انکار از اقرار را مانند یک‌جرعه ی آب نوشیدنی به حلقوم‌ شان فرو‌ می برند. 

 کشورعزیز را چهار دهه بستر هجوم ظلمت جنگ و بیداد لشکریان جنگ، آزمایش‌گاه انواع تولیدات تسلیحاتی شرق و غرب ساخته اند، ولی همه در انکار قراردارند.

گویی این‌ همه‌جنایات خودشان سر برآورده و فقط افغانستان را گزینه ی اعمال خشونت بار شان پنداشته اند.

گویی این ‌همه ویرانی، این‌ همه خون و شهادت هموطنان ما نتیجه ی یک اقدام‌ موهوم است که دست گناه آلود هیچ‌ شروری در داخل و خارج از افغانستان به آن آغشته نیست.

گویی بارگاه بلند قافله ی وحشت، بی ساربانی راهی دیار کشور ما است که از وادی مرگ می آید و چنان بی رحم می آید.

گویی حیات انسان سر زمین ما در گرو چکمه های ستوران و چابک‌ سواران مرگ‌ آفرین است که

 بی رحمانه می‌تازند و تاختن مرگ آفرین شان را تقصیر اشباح می دانند. 

جنگل سبز وطن ما را ایادی استکبار و استبداد به فکر گدازه های آتش بار نشانه رفته اند‌ و شرم گینانه بار گناه شان را بر تصادف شدت گرما پیوند می دهند.

هست و بود وطن را قاصدان زر و زور، رهرنانه می ربایند و درظاهر بر شهدای وطن اشک‌ تمساح می‌ریزند اما آن‌طرف ها‌ به می پرستی و تعیش و غارت دارایی های انسان سرزمین ما مشغول استند و‌ چون ‌کرگسان‌ و لاش خواران پرسه می زنند.

حالا مقایسه کنید، که در این همه ستم‌ و ظلمت اگر دست کین و پرطمع اهریمن نیست و ‌اگر بستر سازان این بیداد گری و یغما و این ستیز علیه همه‌ی کشور در داخل، قشون متعهد آن ها نیستد کی ها هستند؟

جارچی های نا آگاه از علم و سیاست و منادیان کور مدنیت و دشمن های دون‌صفت ملت و دست بوسان بی وقار درگاه قدرت را جمع می کنند تا اخگر سوزان سرزمین ما را نه تنها مشتعل نگهداری کنند بل آتش بیار و هیزم پرداز آتشفشان کینه و نفرت شوند.

افغانستان فقط یک بار حکومت مؤقت را تجربه کرد که آب از آب تکان نه خورد و ‌کرزی از گوشه ی عزلت خدمت در دربار بوش که حاکمانه حامدش می خواند بر سریر قدرت تکیه زد و تا دوازده سال ماندگاری داشت،‌ حکومت مؤقت نه تنها مشکلی نه داشت که بیش تر از هر گاهی بستر آرامی را ارمغان داد، این آقای کرزی دست را با دزدان هم تبار غرب زده‌ی خود یکی کرد و نابخردانه ناقوس چور را نواخت، کمر بر 

احیای حاکمیت تک تباری بست، برنامه برای انحلال جبهه‌ی مقاومت ملی بستًً، قبیله زاده گان درون‌ و بیرون مرز‌ها را حیوان گونه یک جا در آغیل حمل و‌ نقل گاوان و خران و اسپان شاه راه ها سوار کرد تا مردم خیال حیوان بر آنان کند و همه را به شمال انتقال داد تا چنین روزی را رقم زند، طالب پروری را پیشه‌کرد‌ تا نخبه گان اقوام دیگر غیر از قوم خودش را هدف گیرد که گرفت و همه را راهی دیار عدم کرد ‌و جنگ را دامن زد و‌ نا آرامی را به باران دلار خرید و‌ برادرش را ترور کرد تا خودش سر و‌ سردار کندهار بزرگ بماند و...و...و...کشور ما را جهانی از مواد مخدر و ‌فحشا و فساد ساخت و به هدایت باداران خود و دخالت و حمایت مستقیم آمریکا تلویزیون طلوع را برای ترویج فساد و فحشا و بدکنشی های اخلاقی و دینی حمایت کرد و کابل بانک را برای تقویت عزیزی بانک و بانک های مربوط قوم خاص عمدن ورشکست ساخت ‌و قانون اساسی را دزدید و صد‌ها جنایت دیگر انجام داده، راه را برای خلف بدتر از خود باز گذاشت و سنا را با انتصاب مسلم‌یار جاسوس بی‌تربیت پاکستان گروگان گرفت، آن جا کرسی پدر مسلم یار نیست تا کسی حق کاندیدا شدن به ریاست سنا را نه داشته باشد، به ویژه که سناتور انتخابی هم حق کاندید شدن را نه دارد و چامانده مدفوعی او که متفکر!؟ هم می خوانندش برای ابقای جاسوس در رأس سنا حتا با استفاده‌ی سوء از صلاحیت خود آن سناتوری که خود را کاندید ریاست سنا کرده بود عزل و‌ در تلویزیون ها هم با افتخار یاد کرد، هم سلف و هم خلف ارتش تادندان مسلح باکیفیت و نیروی با کمیت چشم گیر پسا مقاومت را با ترفند توسط برخی ارکان بی تجربه ی سیاسی و نظامی مقاومت از هم پاشاند گپی است درخور تأمل.

پس بدانیم که حکومت ها مؤقت یا دایمی ملامت نیستند، مدیران مدیریت ها بی خرد اند.