-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ اسفند ۱, جمعه

الماسِ کوهِ نور، سرمایه گذاری برای یک امپراتوری

اشاره: درین پژوهش ارزشمند؛ اما وقایعی که الماس کوه نور را دراختیار احمد شاه ابدالی قرار داد؛ ذکری نشده است. رحیم جان ابراهیم، حیف است که این تحقیقات جالب را مثل گاوی نیم پوست کرده، رها کنی. مأمون


 

یکی از الماس هایی که در تاریخ بشریت، هیاهوی زیادی داشته، الماس کوهِ نور است که اکنون جز جواهرات سلطنتی انگلستان، می باشد. می گویند خاستگاه اصلی این الماس هند است و قرنها در دست راجه های آنجا بوده است. 

و اما این سنگ قیمتی، زمانی که بابر دهلی و آگره را فتح می کند؛ در دست پسرش نصیر الدین محمد همایون می افتد.  ظهیرالدین محمد بابر در بارۀ این واقعه- افتادن الماس به دست همایون-  می نویسد: 

« بیکر ماجیت هندو، راجای گوالیار بود. اجدادش بیشتر از صد سال در گوالیار حکومت کرده بودند. اسکندر در آرزوی گرفتن گوالیار چند سال در آگره مقام کرد. در زمان ابراهیم، اعظم همایون سروانی چند بار به جِد جنگید. در آخر، به صلح گرفت و شمش آباد را به او داد. بیکرماجیت، هنگام مقهور کردنم سلطان ابراهیم لوی را، به دوزخ رفت.

فرزندان و خیلخانه اش در آگره بودند. وقتی که همایون به آگره آمده است؛ خیلخانۀ بیکر ماجیت قصد فرار داشته اند. افرادِ همایون که در مقام احتیاط بوده اند؛ آنان را دستگیر می کنند. همایون اجازۀ غارت کردنِ شان را نمی دهد. به رضا و رغبت خود، جواهر بسیار به او پیشکش می کنند. از جمله، الماس مشهوری بود که گویا علاءالدین آورده بوده است. آن گونه که مشهور است، یک جوهری، قیمت آن را  برابر به خرج دو و نیم روزۀ عالم تخمین کرده است. شاید هشت مثقال بوده باشد.

وقتی که من آمدم؛ همایون آن را به من پیشکش کرد. من، در حال بَهَش بخشیدم.» (در بارۀ بابر-بابرحقیده، 1396، 152) 

در اکبر نامه روایت دیگری از انتقال الماس کوهِ نور به خانوادۀ بابر هست: «والدۀ سلطان،[سلطان ابراهیم لودی]  ممنون عنایت بی غایت گردیده یک قطعۀ الماس که هشت مثقال وزن داشت و به تخمین مبصران جواهر شناس قیمت آن نصف خرج روزمرۀ  ربع مسکون بود و گفتند که آن الماس از خزانۀ سلطان علاء الدین است که او را، از اولاد راجه بکر ماجت به دست آمده بود؛ پیشکش حضرت پادشاه نمود.» (اکبرنامه، 1373، 565) این روایت،  بعد از روایت بابر نوشته شده است. احتمال التباس در آن هست.

به هر ترتیبی که بود؛ این الماسِ « امپراتور ساز» به دست همایون رسید. بعد از سال  947 هق میلادی/1540  که همایون، «پادشاهِ آوارۀ هندوستان» است؛ این الماس، چند بار، به خطرِ از دست رفتن می افتد.  در یک مورد، راجه مالدیو، قصدِ گرفتن آن از همایون را دارد. موصوف « ...از آنجا کوچ کرده؛ در مقام پهلور[ی]  رسیدند. در مقام پهلوری فرود آمدند ... آنجا دخلِ مالدیو بود. بعد، از آنجا فرمان به رای مالدیو فرستاد. مشاراً الیه، عذرخواهی گفت و اندکی میوه ارسال داشت. فامّا،هیچ اثرِ دولت خواهی ازو ظاهر نشد که تسلی حضرتِ پادشاه شود. راجو نام دربان حضرت بود؛ گریخته؛ پیشِ مالدیو رفت. آن لعینِ نمک حرام، پیش مالدیو رفت و خاطر نشان کرد که: پادشاه لعل‌ها دارد؛ بِطَلَب. 

در آن روز، خان محمد ایشان نیز گریخته؛ پیشِ مالدیو رفت. و خاطر نشان کرد که لعلها بِطَلَبد.

مالدیو با مردم خود قرار این داد که لعل حضرتِ پادشاه بِطَلَبید یا بدهند یا ولایتِ ما را گذاشته، جای دیگر خواهند رفت. » ( تذکرة الواقعات، متن چاپ ناشده، ص 93)

و باز در  مشهد- در سال 950 هجری قمری/1543میلادی، دو تن از معتمدان همایون- خواجه غازی و روشن کوکه- چند پاره لعل همایون را که نزد همسرش - حمیده بانو بیگم- بوده است؛ می دزدند. شاید آنان نمی دانستند که الماس کوه نور هم در میان جواهر است یا نخواستند که آن را بردارند. این سنگ گرانبها باز هم از خطرِ گم بوده شدن در امان می ماند.  

به همه حال، این الماس تا قزوین پایتخت شاه طهماسپ صفوی می رسد.  و روزی در آنجا - حین طهارت- از جیب همایون می افتد. جوهر آفتابه چی- افتابه بردار همایون پادشاه- پیدایش می کند. حادثه چنین رخ می دهد: «و حضرتِ پادشاه، لعل- الماس در کیسه، بر جیبِ دامن خود داشتند. و قاعدۀ ایشان بود که وقت طهارت از جیبِ دامن خود برآورده؛ از خود جدا نگاه می داشتند. چنانچه در وقتِ رفتن فراموش شده. و بنده جوهر به جانبِ اسپ خود می آمد؛ دید که بر بوته، خریطۀ سبز و قاب و دوات و قلم افتاده است. آن را برداشت و آورد و به نظرِ حضرت گذرانید. چون نظرِ مبارکِ ایشان بر آن افتاد؛ حیران و متعجب ماندند. فرمودند که: ای غلام عجب کاری کردی که ما را از خجالت حضرتِ شاه خلاص کردی. ان شاء الله تعالی، امانت را به امانت دار سپاریم.»(تذکرة الواقعات، متن آمادۀ چاپ)

از سخن همایون پیداست که او می خواسته است در بدل پذیرایی ها و مهربانی های شاه طهماسپ صفوی، این الماس را که خرج دو و نیم روزۀ عالم بهایش بوده است؛ به او پیشکش کند و با این کار، از یک طرف خود را از زیر منتِ او خلاص نماید و از طرف دیگر، با کمک آن پادشاه، به دولت از دست رفته برسد. 

روایت گلبدن بیگم از فرستادن الماسِ کوه نور به شاه طهماسپ صفوی چنین است: «حضرت پادشاه معلوم کردند که اخلاص و اعتقاد شاه به دستور سابق نیست. فی الحال از لعل و جواهر هرچه داشتند، به شاه فرستادند.» ( گلبدن نامه، 1383) 

 جوهر آفتابه چی، در کتاب  تذکرة الواقعات می نویسد :« بعد از آن به خانه تشریف آوردند... در آنجا چند روز مقام شد. همدران مقام، لعل و الماس که برای شاه آورده بودند؛ فرستادند. خوانچه طلبیده؛ صندوقچه در میانِ آن یک الماس که بزرگ بود؛ در صندوقچۀ صدف نهادند و دیگر لعل و الماس، گِرد بر گِردِ آن صندوقچه نگاه داشت و در خوانچه نهاد. حوالۀ بیرم بیگ کردند که [به ] نظر شاهِ عالم پناه گذراند که به نیت و نذر ایشان آورده بودم. امانت را بسپار.» (تذکرة الواقعات)

شاه طهماسپ صفوی، آن هدیه را قبول می کند: « چون بیرم بیگ، این پیشکش را گذراند؛ حضرتِ شاهِ عالم پناه، الماس و لعل را از صندوقچه به در آوردند. از جوهری قیمت او پرسیدند. جوهری گفت که: بی قیمت است. آنچه محاصل چهارده ولایت بعوضِ این دهند؛ کم است. آن پیشکش قبول نمود.»  (تذکرة الواقعات، ص 136) این هدیه فرستادن در سال 951 قمری/ 1544 میلادی بود.

در روضة الصفویه، راجع به این هدیه آمده است: « از جمله هدایایی که همایون پادشاه گذرانیده بودند؛ یک قطعه الماس بود به وزن چهار مثقال و نیم و دیگر جواهر ثمین نیز با آن به نظر اشرف در آورده بودند.» (روضة  الصفویه،1378، ص، 496) 

و به این ترتیب، همایون الماس کوه نور را به شاه طهماسپ صفوی می دهد و در بدل قیمتِ آن - افزون بر پذیرفتن مذهب شیعه به اقتضای حال- کمک نظامی دریافت کرده؛ قندهار را در سال 952 هجری قمری/1545 میلادی، فتح می کند. و فتح قندهار، مقدمۀ رسیدن همایون به تاج و تخت هندوستان در سال 963 هق./ 1556 میلادی، می شود. با فتح دهلی توسط همایون، بنیان گذاری امپراتوی کورگانیان در آن سرزمین توسط جلال الدین محمد اکبر- به خان بابایی بیرم خان- آغاز می گردد. و این امپراتوری تا سال 1275 هجری قمری/ 1858 میلادی - سالی که توسط انگلیسان سقوط داده شد-  ادامه پیدا می کند و عمر این امپراتوری، به 312 سال می رسد که یکی از دراز مدت تر امپراتوری های دنیا به حساب می آید. 

مآخذ

1. آفتابچی، جوهر. تذکرةالوقعات. به تصحیح رحیم ابراهیم.(1398) آمادۀ چاپ

2. ابراهیم، رحیم. در بارۀ بابر- بابر حقیده. (1396) مؤسسۀ انتشارات تعلیمی، مزار شریف/ افغانستان.

3. جُنابادی، میرزا بیگ. روضة  الصفویه(1378) به کوشش غلام رضا طباطبایی مجد، تهران:انتشارات اساطیر.

4. علاّمی، ابوالفضل. اکبر نامه.  (1373 ) تهران

5. گلبدن بیگم. گلبدن نامه. (  1383) به کوشش ایرج افشار  . بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، تهران

6. سافتِ تبدیل تاریخ شمسی میلادی قمری- با حساب.