-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ اسفند ۸, جمعه

ز روسی نجوید کسی مردمی

نگاهی گذرا به کتاب«نمونه ادبیات تاجیک» اثر منحصر به فرد علامه صدرالدین عینی 

استاد عبدالحی خراسانی



بعد از تأسیس « جمهوری خود مختار تاجیکستان» در سال ۱۹۲۴، تعدادی از برجسته ترین دانشمندان تاجیک درپی احیاء تاریخ تمدن گذشته فرارودان می شوند و علامه صدرالدین عینی مجموعه ای نفیسی از مشاهیر علم و ادب و فرهنگ یک هزار ساله را تحت عنوان « نمونه ادبیات تاجیک» به عنوان دانشنامه فرهنگ و تمدن زبان فارسی تدوین نموده و به چاپ می رساند.

شادروان صدرالدین عینی کتاب را با نام حکیم ابوعبدالله رودکی سمرقندی آغاز نموده و با نام خلیفه عاشور محمد یکدل بخارایی؛ شاعر عصر انقلاب به پایان می برد.

این اثر کم نظیر در سه فصل و ۶۴۰ صفحه تألیف گردیده است.

متأسفانه این دورهٔ طلایی بیش از پنج سال دوام نمی آورد و با تأسیس جمهوری تاجیکستان در سال ۱۹۲۹ و تغییر الفباء و رسم الخط فارسی به لاتین تحت فشار و سیاست مسکو، سرزمین تاجیکستان هرچند هویت مستقل خود را پیدا می نماید، اما با دریغ و درد با الفباء رودکی و فردوسی و دقیقی برای همیشه خدا حافظی می نماید.

متأسفانه بار دیگر در سال ۱۹۴۰ کشور تاجیکستان با تغییر الفباء و رسم الخط از لاتین به سیریلیک دچار سردرگمی تمدنی می شود.

هدف رهبران مسکو از این اقدام؛ گسست تاجیکستان از فرهنگ و هویت باستانی و تجرید فارسی‌زبانان آسیای‌میانه از حوزه‌ی بزرگ فرهنگ و تمدن زبان فارسی به ویژه افغانستان و ایران بوده است.


این اقدام روس ها، مرا به یاد اندرز نظامی گنجوی انداخت که قرنها قبل فرموده بود:

ز روسی نجوید کسی مردمی

که جز گوهری نیستش زادمی

خلل چون در آن مرز و بوم آورند

طمع در خراسان و روم آورند


کتاب گرانسنگ« نمونه ادبیات تاجیک» برای مردم افغانستان بسیار ارزشمند است، هم به دلیل کاربرد واژگان و مفاهیم خالص خراسانی و هم نوع فرهنگ جامعه شناسنامه که در نثر و نظم شاعران و سخنوران سمرقند و بخارا و خوقند و خجند آمده است.

این کتاب منحصر بفرد و نفیس بسیاری از واژگان اصیل و کهن فرهنگ مردم ما را که به مرور زمان مهجور واقع شده است، دوباره می تواند احیاء و زنده نماید.


با خوانش سرودهٔ زیبا خطاب به بخارای شریف، از عبدالرؤف فطرت بخارایی این یادداشت را به پایان می برم.

ای مادر عزیز من ای خطهٔ بخار

ای باتو افتخارم و وی باتو اعتبار 

ای کوه علم، بحر شهامت، فضای فیض 

صحرای مجد، باغ هنر، ساحهٔ وقار 

عرش شرف، سپهر سعادت، بهشت عدل 

لوح صفا، ستارهٔ عز، برج اقتدار 

روحی؛ چرا چو کالبد مرده ماندهٔ

زیر سم ستور دوسه دون نابکار 

عرشی؛ ولیک خاک جهانی به چشم من 

امروز در زمینت و بینم فتاده زار 

آخر نه در بنای عدالت بدی اساس؟

آخر نه در اساس مروت بدی مدار؟


یادداشت 

یکم

چاپ و نشر مجدد این کتاب مفید و مهم را با حروفچینی مجدد؛ از اوجب واجبات و اولویت مهم برای جامعه و اهل فرهنگ و ادب افغانستان می دانم.

امیدوارم یکی از سه بنیاد مطرح: بنیاد استاد، بنیاد آمر صاحب یا بنیاد مارشال فهیم، این مهم را در اولویت فعالیت های راهبردی خود قرار بدهند.

باقیات صالحات همین کارهاست، بقیه را باد و باران با خود خواهد برد.

دو 

تصاویر برخی از صفحات با خط زیبای صدرالدین عینی می باشد.