-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ بهمن ۱۳, دوشنبه

ادبیات عقیم در توجیه برده گی مادام العمر سیاسی

 اشاره: این مقاله، از نام امرالله صالح انتشار یافته و مجموعه عناصر ریخت وپاش از منابع بی نام و نشان است که به طور مهندسی شده، کنارهم بخیه شده اند. اما هرکسی که آن را نوشته، بی شک که درارتجاعی نویسی مقام قهرمانی گرفته می تواند.



قومیت و هویت تاجیک ها در فضای تنوع و کثرت گرایی

امرالله صالح:

نوشتن در مورد قومیت و هویت قومی تنش زاست، زیرا روند مسلط این است که تعریف از هویت خودی معمولا در ستیزه با هویت دیگر صورت می گیرد. در چنین حالت نظر دهنده خواسته یا ناخواسته "خود" را بزرگ و برتر جلوه می دهد و بهای این بزرگ بینی را باید هویت دیگر که در عین سرزمین زیست می نماید بپردازد. امروز که مسلط ترین گفتمان در محور هویت قومی، گسست و فروپاشی روایت های تاریخی و رسیدن مجدد به هویت بزرگ مورد اتفاق همه می چرخد گاه و ناگاه بر من ایراد می گیرند که نظر مشخص من راجع به قومیت و هویت چیست؟

با آنکه من به این پرسش در گذشته بصورت نامنسجم صحبت کرده ام، نخست باید تاکید نمایم که هدف این نوشتۀ کوتاه، تاختن بر دیگر و بزرگ نمایی خودی نیست. صرفا ایجاد جرقه برای بحث عقلانی و خونسردانه راجع به بیداری هویتی و تازه سازی ریشه ها است. جامعه بشری از دید تمدنی و تاریخ تمدن چنانچه ابن خلدون گفته است به دو شاخه بزرگ تقسیم می شوند. تمدن صحرا و چادر نشینی و تمدن متوطن و شهری.

تاجیک ها از دید تمدن به شاخه دوم تعلق دارند یعنی برای زیست و بقا اتکا به کشاورزی، کسبه کاری در شهر، مهارت های شهری و حضور در کتابت و دیوانداری بوده و بیشتر از دیگران مراودات شهری داشته اند به همین دلیل است که در شماری از ولایات پشتو زبان افغانستان تاجیکان را دهگان می گویند یعنی دهقان. کلمۀ دهقان در گذشته مفهوم امروزی خود را نداشته است بلکه معنای اصلی آن صاحب زمین بوده اما امروز دهقان به کسی خطاب می گردد که بالای زمین کار می کند نه الزاما مالک زمین.

در تبصره کنونی به تعریف و مشخصه های تمدن سرا نمی پردازم. سلسله سامانی ها از دید تباری تاجیکان سچه بودند که ساحه حاکمیت شان شامل افغانستان امروزی قسمت هایی از پاکستان امروز، بخش های از ایران امروز و تقریبا کل آسیای میانه می شد. سلسله سامانی ها در اثر کودتای نظامیان ترک تبار حکومت سامانی که بعدها شهرت به غزنوی ها یافتند از هم پاشید و از همین رو است که در میان تاجیکان آسیای میانه هیچ خانواده ای اسم فرزند اش را محمود نمی گذارد، اما این حساسیت در میان تاجیکان افغانستان وجود ندارد زیرا خود را هموطن و هم سرزمین با محمود غزنه می دانند.

پس از فروپاشی حاکمیت تک قومی سامانیان که تاجیک بودند تاجیک ها سهمدار در آنچه حاکمیت های ترک فارسی می گویند شدند. اصطلاح ترک فارسی از آنجا سرچشمه می گیرد که حاکمان ترک تبار این خطه در تبار ترک و در زبان و فرهنگ فارسی بودند. مانند غزنویان، بابری ها و تیموریان. در اثر استیلای طولانی ترک تباران فارسی شده بخش هایی از تاجیک ها، زمین های حاصل خیز خویش را از دست دادند و زیر فشارهای طولانی در مناطق سخت گذر و دره های دور افتاده، تنگ و کم حاصل جابجا شدند که اکنون این ساحات میان افغانستان و تاجیکستان تقسیم شده است.

تسلط ترک تباران فارسی شده را ظهور حاکمیت پشتون ها به چالش کشید و احمدشاه بابا بانی امپراطوری درانی ها از بطن بحران در دولت افشار سربلند کرد. اگر نگاه سرسری و کوتاه به منازعه زمین در شمال افغانستان نماییم تاجیک ها هیچ منازعه زمین با پشتون ها ندارند و اگر دارند کوچک است زیرا آنها قرن ها قبل زمین های خود را از دست داده بودند مانند تخارستان، بادغیس، بغلان و غیره. بیشترین منازعه زمین در شمال افغانستان اکثرا میان ترک تباران و پشتون تبارهای افغانستان است و این بر می گردد به ساقط شدن حاکمیت ترکان فارسی شده و ظهور حکومت های عمدتا پشتون در افغانستان شروع از نیمه دوم قرن هجده.

در این ادوار تاجیک ها برای بقا و زیست بیشتر رو آورده بودند به آنچه از دید تحلیل تمدنی قوت شهری به آن خطاب می گردد. آنهایی که زمین پایگاه قدرت شان نیست متوسل به تحصیل، کسبه کاری، تجارت و کارهای شهری می شوند. البته به خاطر اینکه این متن دراز نشود من از سلسله حاکمان بخارا و حصار که حاکمیت شان تا آمدن استالین دوام کرد و از دید تباری نیز تاجیک مخلوط با درصدی کم ترک بودند نمی پردازم.

یکی از مشخصه های تمدن شهری و دهنشین این است که پدیده ی قوم در آن ساختار عمودی ندارد و جامعه به وسیله زبان مشترک، دین مشترک، فرهنگ مشترک، مراوده فرهنگی و داد ستد تجاری با هم وصل اند نه تبار و قوم به همین خاطر است که جامعه شناسانشان می گویند تاجیک ها مردم قبیله ای نیستند نه اینکه قبیله از دید تبار شناسی بد است برعکس حاکمیت هایی که شکل گیری آنها بر اساس ساختار قبیله بوده در تاریخ بیشتر دوام کرده اند تا بر اساس مناسبات شهری و شهروندی.

مناسبات امروز و ارزش های مدرن نگاه منفی و قلیل به ساختارهای قبیله ای دارد اما این مبحث بسیار تازه و مدرن است. مقوله ای وجود دارد که دو پدیده می تواند یک ملت و یک هویت مشخص را بخاطر تسخیر قدرت به وجد و هیجان آورد. یکی عصبیت قومی و دیگری جذابیت قدرت و برهم زنی نظم و تسخیر غنمیت به منفعت فردی و یا گروهی. ایجاد عصبیت قومی و هویتی در میان تاجیک ها بخاطر مشخصه های تباری و تاریخی آنها مشکل تر از هر قوم دیگر است اما از اینکه تاجیک ها در هیچ دوره از تاریخ بصورت کامل از قدرت دور نبوده اند و به نحوی سهمدار بوده اند و ازهمین رو است که حس محرومیت نیز در میان آنها ضعیف و کمرنگ است.

بنابر مسلط بودن زبان فارسی در کتابت و بیروکراسی حاکمیت های ترک و پشتون تاجیک ها همیشه به وسیله زبان نفوذ قابل ملاحظه در حاکمیت داشته اند. تسلط فارسی در دستگاه بیروکراسی برای قرن ها نه تنها تاجیک ها را سهمدار در قدرت حفظ کرده بلکه بخش های بزرگ از اقوام ترک و پشتون را فارسی زبان ساخته است اما در صد سال اخیر مفهوم تاجیک در افغانستان چه بوده است. روال معمول این بوده که فارسی زبان های افغانستان که به آنها فارسیوان خطاب می شده خود را از دید هویتی تاجیک معرفی می کردند و این الزاما معنی اش این نیست که هر فارسی زبان تاجیک است.

ادغام دیگران در اقوامی که ریشه شان به تمدن صحرا می رسد خیلی سخت و حتی ناممکن است اما ادغام با هویت تاجیک و حتی پنهان شدن در آن خیلی خیلی آسان است. تهداب هویت تاجیک زبان و فرهنگ است و هر که به این زبان و فرهنگ روی آورد تابعیت قومی تاجیک را از‌ آن خود می کند و کسی از او نمی پرسد که از کدام سلسله تاجیکان است چنانچه بلوچ های بدخشان و تخار و بختیارها و قزلباش های غزنی همه در تذکره هایشان تاجیک نوشته است.

من در پی مقایسه و سبک و سنگین کردن خوبی ها و بدی های تمدن صحرا و تمدن دهنشین نیستم اما منیحث کسی که خودم به تبار تاجیک تعلق دارم می دانم که کار بسیج در میان تاجیک ها تنها با شعار به جایی نمی رسد. این قوم و یا بهتر است بگوییم این هویت میراث بسیار بزرگ، عمیق و با محتوای یک فرهنگ را به دوش می کشد که شمشیر و زراب خانه ای هیچ تهاجم آن را از میان نبرده بلکه خود در آن جذب شده است. معنی حرف من این نیست که تنها با توسل به کار فرهنگی ما بافت قدرت را عدالت محور می سازیم. نه روزی حامد کرزی در یک مجلس خصوصی که مرا با خود داشت خطاب به استاد ربانی کرد و گفت استاد شما شکایت دارید که از قدرت کنار زده شده اید در حالیکه نفوذ تاجیک ها در بیروکراسی دولت من بالاتر از شصت درصد است. استاد با تبسم بسیار معنی دار گفت اینها را شما شامل کار نساخته اید اینها صاحب خاک اند و حتمی نیست که هر تاجیک جمعیتی باشد. شما در تلاش حذف فکر سیاسی ما هستید که می خواهیم قدرت منصفانه توزیع گردد مبارزه ما بخاطر ازیاد مامورین تاجیک تبار نیست.

تاریخ انتشار: 1396 خورشیدی