-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ بهمن ۳۰, پنجشنبه

چرا غیر پشتون ها در سیاست بیسواد اند؟

 در خیالی آمدن کاوه آهنگر

فیاض بهرمان نجیمی



جنگ در افغانستان با وجود ابعاد مختلف خصلت تک قومی داشته و دارد، که با کودتای ثور  ۱۳۵۷ آغاز گردید ـ یعنی جنگ پشتون تبار ها علیه همدیگر به استثنای مقطع های کوچک زمانی!

کودتای ثور در اصل غصب قدرت از  درانی ها به وسیله غلزایی های شهری بود.  این جنگ در ادامه به رویارویی غلزایی های شهری با همتباران روستایی آنها مبدل گردید. 

مقاومت تاجیک ها و هزاره هیچگاه به هدف گرفتن قدرت  در مرکز نبود. به همین خاطر وقتی قدرت به ترکیب از شورای نظار، حزب وحدت اسلامی و جنبش اسلامی رسید؛ احمدشاه مسعود حاضر نشد در رأس حاکمیت قرار گیرد برعکس برای  رفتن به اهرم قدرت به گونه یی ترسید و گذاشت شورای جهادی فیصله نماید. در نتیجه موتلفان کابلش سرگیچه شدند و برعکس حکمتیار چیز جز تصاحب قدرت نمی خواست. 

ــــــــــــ

این موضوع را طالبان به سادگی حل نمودند. آنها با کمترین مقاومت بر بخش بزرگ افغانستان مسلط شدند و حاکمیت مطلق روستاییان پشتون تبار را بر کابل و اکثریت ولایت ها چیره ساختند. 

درین جا نمی خواهم روی بُعد اسلامی یا ایدیالوژیک قدرت تماس بگیرم، بلکه بحث  تنها در موضوع قدرت باقی می ماند. آنزمان تمام تلاش حلقه مقاومت مسعود در یک جغرافیای دشوار گذار صرف براصل بقا استوار بود و بس ـ ورنه مسعود شانس گذار جنگ به سوی قومی را بسیار داشت ولی نتوانست از آن بزرخ عبور کند.

ـــــــــــــــــــ

پس از بن ۲۰۰۱ بار دیگر تاجیک ها، ازبک ها و هزاره ها جرأت گرفتن قدرت را نکردند، در حالی که هم توانایی و هم امکان آن را داشتند، چون امریکایی ها برای تحقق برنامه یی شان حاضر به هر معامله بودند. در عوض چند تا آدم های خودخوانده نمایندگان تاجیک با فریب ازبک ها و هزاره ها، دهن بسته معامله را برای دریافت پول با امریکایی ها باز نمودند و آماده شدند تا قدرت را به یکی از  نماینده  های پشتون های شهری بسپاردند، که تا اکنون ادامه دارد. 

این که پشتون های شهری در میان اقوام شان بی ریشه اند واقعیتی است انکار ناپذیر، که پس از کودتای ثور وضاحت یافت. به همین خاطر هیچ پشتون شهری بدون حمایت غیر پشتون ها نمی تواند در قدرت باقی بماند. 

اما غیر پشتون ها به توانایی های شان در معادله قدرت افغانستان خیلی نا آگاه و حتا پراگنده تا حد رویارویی و دریدن یکدیگر اند! 

دلیلش ساده است. آنها از یکسو سیاست را به جز از حرافی  های میان تهی  به گونه درست یاد ندارند و از سوی دیگر همیشه تسلیم طلب بوده و به حداقل،  قانع اند. چنان بوده که در موضوع تقسیم قدرت پسا طالبان، سهم کم و بی اهمیت به دست آورده اند ـ اما  در ۴۰ سال جنگ هیزم سوخت خوب بوده اند!

نافهمی  و یا ناپختگی تاجیک ها، ازبک ها و هزاره ها در موضوع قدرت برمی گردد به فرهنگ دهاتی معامله گران آنها در چند دهه اخیر. 

در گذشته ها که افغانستان مدرنیزاسیون را آزمایش می کرد، نخستین نخست وزیر افغانستان دوران دموکراسی داکتر یوسف  پارسی زبان کابلی بود. هیچکس گفته نمی تواند که میوندوال  به جز از سمرقندی یک پشتون تبار بوده باشد و یا هم  داکتر ظاهر از پارسی زبانان لغمان نبوده باشد. 

آنها بهترین سیاستمداران و شخصیت های تاریخی افغانستان با ریشه پارسی زبانی بودند، که به اساس لیاقت و شایستگی به مقام نخست وزیری رسیده بودند. 

اما امروز کسانی که از این سه بزرگ قوم نمایندگی می کنند، روستاییان نو به دوران رسیده اند، که صرف در فکر کیسه خود اند و هر روز مصروف معامله اند، نه در فکر مردم. از اینها، پشتون های فاقد حمایت تباری خیلی ها خوب در برابر همتباران شان استفاده ابزاری می کنند.

ــــــــــــــــــــــــ

طالبان نگفته اند علیه فلان شخصیت از فلان قوم می جنگند ـ البته اگر فرصت برای آنها به دست آید، از نابودی آن شخصیت دریغ نمی ورزند. اما یک حرف را به کرات گفته اند: جنگ علیه ارگ.

و ارگ چون توانایی بیسج پشتون تبار ها را ندارد؛ گویا دست به دامان مردمان شمال انداخته، تا با حمایت آنها در قدرت باقی بماند. برخورد پر انعطاف با مارشال دوستم، حاجی محمد محقق و عطا محمد نور یک نمونه بارز این سیاست است.