-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ اسفند ۲۶, سه‌شنبه

جمیعت وجود ندارد، کش وگیر سر نام آن است!


لااقل نسل نو جمیعت باید نگاه انتقادی به نسل اول خود داشته باشد. تا زمانی که انتقاد از راهی که پیموده شده، به یک فرهنگ سازنده بدل نشود، جمیعت با دیدگاه های سنتی اش درگرو چند سوداگر خواهد ماند.

 جمیعت، بعد از کنفرانس بن، جزنام، ممثل اراده و عمل کدام کتلۀ سیاسی فراگیر نبود. حتی درزمانی که استاد ربانی حیات داشت، جمیعت از چند نقطه تجزیه شده بود. استاد ربانی خود به قدرت توده ای جمیعتی که سال ها آن را رهبری کرده بود، اهمیت قایل نشد. اگر استاد ربانی به قدرت جمیعت درتغییر تاریخ سیاسی افغانستان واقعاً اعتقاد داشت، خود بعد از کودتای سه نفره، زمینه را برای یک رستاخیز تشکیلاتی با مرام جدید ومنطبق با وضعیت جدید فراهم می کرد. ایشان هیچ کاری نکرد و به عضویت درولسی جرگه قناعت کرد.

عین اشتباه را صلاح الدین مرتکب شد. او جمیعت را به دست دیگران داد. هرکس از بر وبرج جمیعت چیزی بر می داشت برای سوداگری سیاسی خود؛ صلاح الدین طوری برخورد می کرد که به من چی؟ بعد از شهادت استاد ربانی، صلاح الدین در وزارت خارجه تکیه زد و چنان راضی و سبزبخت بود و کاری به کار جمیعت نداشت که گویی به عرش معلی رسیده است. قانونی و عبدالله جمیعت را دراوج قدرتش ارزان و حتی مفت دراختیار دشمن قرار داده بودند. حالا یک فروشندۀ تازه دم هم ظهور کرده که نامش عطا نور است. 

تازه وقتی جمیعت یادش آمد که فشارهای غنی بروی آغاز و عاقبت منجر به انفکاکش از دولت شد. حالا قاشق بردار و حوض را پر کن!

با همه ای این ها، بخت صلاح الدین برای رهبری جمیعت قدرتمند، هنوز شگوفا است؛ اگربخواهد.