-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ فروردین ۳, سه‌شنبه

طالبان جلریز، دست خوش!

نوشته رضا روزبهان 

با رجز خوانی های دیاسپورای قومی.. کینه یی در سینه خیلی ها نسبت به هزاره ها وجود دارد. 



دیروز، میهمان سفیر ناتو بودیم، از تاریخچه و اهمیت نوروز گفتیم و ازین که سه بار، نوروز، ممنوع شده، با حمله اعراب، با آمدن طالبان و حالا با دوباره آمدن طالبان، هراس جای جشن را گرفته است. 

فرش سرخی برای آمدن طالبان، انداخته شده، روان است. امسال، برای اولین بار در بیست سال گذشته، هیچ مقام حکومتی برای ژنده بالا(برافراختن درفش کاویانی) به بلخ نرفته، در نیم بیشتر افغانستان، اجازه جشن گرفتن نبود و هزاره جات، نوروز را با هراس و بیم شروع کردند.

 برای طالبانی که در جلریز درین بیست سال، حتی به پرندگان اجازه سفر ندادند، (تعدادشان شاید بیست نفر هم نباشد اما همین بیست نفر، بیست سال بی هیج مزاحمتی هزاران مسافر بی گناه را کشتند) اما جشن بود. درین چند سال، برای آن ها مزاحمتی از جانب مردم پیدا شده بود. برای کوچی ها هم، جشن است، امیدوارند که امسال، دوشیزگان عفیف مراتع بهسود یتیم باشد. کوچ نشینانی که در بین یک بازی بد افتاده اند، (زمین های ییلاق اجدادی آنها، توسط امیر آهنین، شکارگاه شد و در عوض کوهستان برهنه بهسود و غزنه و تخار به آنها حواله شد) قصه کوچی و ده نشین به این سادگی ست که اگر یک کاکا مراد دیگر پیدا شود و دشت های خالی اطراف کابل و میدان را، چاه آب بکند و سبزه بکارد، جنگی در هیچ دهی، رخ نمی دهد.

فضای مناطق مرکزی، اما تلخ و نگران است، بعد از دره جلریز، شادمانی گم می شود. در روستاهای فقیری که به جای نان گندم، نان جو و جواری خورده می شود، امسال کسی سمنک نپخته است. مردم، آماده جنگ شده اند نه با طالبان نه با داعش نه با دشمن، با دولتی که قرار بوده حامی آنها باشد، جنگی که با هیاهوی رسانه ها، در گرفت. 

با رجز خوانی های دیاسپورای قومی.. کینه یی در سینه خیلی ها نسبت به هزاره ها وجود دارد. دلیلش را من نمی دانم، در دانشگاه سواس، یک خانم کشمیری، دکترایش را در همین مورد گرفته، یک گروه زیاد از آدم های زر دار و زور دار، ازین که این مردم، فقط درس می خوانند و از نان جو خوردن به بهترین آکادمی های دنیا می رسند، ناراحتند(اینها چه بلا هستند، جن هستند_نقل قول از کتاب).  بهسود، بهانه یی برای تحقیر هزاره هاست. تا اینها بفهمند که طالب، در حال آمدن است و اگر آثار باستانی شان را نابود کرد و قریه هایشان را آتش زد، آرام بنشینند و مخته کنند. تازه یک قوم هم نیستند(طبق نظر اداره احصاییه و تذکره، مردم بهسود به هشت قوم مختلف تقسیم شده اند. دولت می گوید ما علیه یک قومندان، جنگ می کنیم اگر اینگونه است چرا همه بهسود و مناطق اطرافش مثل ناوور و بامیان، همه مردم پشت سر آن قومندان ایستاده اند. هر چه مردم بیشتر درگیر جنگ باشند، تجارت جنگ پر رونق تر است. برای همین هزارها حساب توییتری در چند روز گذشته ساخته شده و بر طبل جنگ می کوبند. نوروز، چو خون آلوده دزدی سر زمکمن کشیده و این همه را می نگرد. به قول شاعر:

به روی فرش غریبی درون خانه غم

نشسته ایم دو زخمی سر جنازه هم

عبث نشسته و سنگی به سنگ می کوبیم

به قرخ دشت عظیمی کلنگ می کوبیم...