-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ اسفند ۱۸, دوشنبه

صالح اشتباه کرد

 فیاض نجیمی بهرمان

پس از نامه بلینکن حتا اگرمجسمه های "بودا"  می بودند، فرومی ریختند! 



شاید رهبران دست نشانده افغانستان بارها از سوی ولینعمت های شان توهین و تحقیر شده باشند، ولی اسناد آن ها هیچگاه بیرون نشده اند. این نامه بلینکن به اشرف غنی شبیه نامه یک بزرگ به کودکی برای تعیین رفتارش است. او به گونه یی واضح حالی ساخت که دست نشانده یعنی کی و تبعات پا درازکردن از گلیم یعنی چی!

یکی از جمله های غیر متعارف و غیر دیپلوماتیک بلنیکن: "بی‌پرده و صریح با شما حرف زدم تا فوریت لحن مرا در رابطه با این کار جمعی که در نامه تشریح شده است، درک کنید. "

و یا هم : "آقای رییس جمهور باید برای شما روشن کنم که با ادامه بررسی سیاست ما در واشنگتن، ایالات متحده هیچ گزینه‌ای را منتفی نکرده است. ما ضمن بررسی گزینه های دیگر، خروج کامل نیروهای مان‌را تا اول ماه می نیز بررسی می‌کنیم. " 

ـــــــــــــ

از این که رهبران کشور های همپیمان با امریکا از ناتو تا آسترالیا حیثیت واسال ها یا دست نشانده ها را داشته و دارند، حرف جدید نیست. اما وقتی دست نشانده ها عرف وفادارای را زیر پا می گذارند، آنگاه با برخورد تحقیر آمیز  مواجه می شوند. باری جورج بوش در آستانه حمله به افغانستان با مشرف برخورد درشت نموده بود.

اما چرا چگونه دولت امریکا می تواند چنین برخورد نماید ؟

چون تمام شاه رگ های سیستم مالی جهان یعنی مجرای گردش سرمایه از امریکا می گذرد.  زندگی همه سیاسیان جهان به طریقی با حساب های مالی شان در امریکا بند است. نخستین فشار دولت امریکا بستن حساب های مالی این اشخاص است. بعد تعقیب بین المللی و کشاندن هر شخص به صندلی دادگاه به امریکا جهت محاکمه.

نامه به اشرف غنی نشانه نارضایتی گسترده امریکا از وی و اطرافیان نزدیکش است.

دیده می شود هم اشرف غنی و هم اطرافیانش نمی دانند. به همین خاطر آن بازی را که در پایان کار حکومت ترامپ آغاز نموده بودند، حالا تکرار می کند ـ نمیدانم به اینگونه سخافت ها  ناآگاهی سیاسی نام گذاشت یا هم بیماری جنون قدرت؟!

ساندروم  اشرف غنی در سخنان امرالله صالح در مراسم هفتمین سالروز درگذشت مارشال قسیم فهیم چنین بازتاب یافت: "امریکایی‌ها و غربی‌ها حق دارند که در مورد سرنوشت عساکرشان نامه بنویسند، کنفرانس بگیرند و با طالب مذاکراه کنند، اما حق حکومت افغانستان است که سرنوشت سی میلیون جمعیت خود را معامله نکند. " 

سپس خاطر پریشانش را با اشاره به نامۀ وزیر خارجۀ ایالات متحده به غنی چنین پی گرفت: "جوهر زعامت در همین لحظه معلوم می‌شود که از نامه، از بم، از دسیسه، از غوغا نترسد، نلرزد و سر اصل ایستاد شود. ما از این نامه نگران استیم (یا نیستیم؟). نه در موقف ما تغییر آمده و نه می‌آید".

در این چند کلمه نه تنها خامی سیاسی و دیپلوماتیک بلکه  التباس مطلق فکری و روانی را نیز مشاهد می توان کرد. آقایان دانش و محب نیز ازین دست حرف ها درین دو سه روز گفته اند، معلوم می شود کشتی آنها قطب نما ندارد!

تاریخ  افغانستان از دوران نخستین لشکر کشی بریتانیه تا به حال، تاریخ خشم میان تهی و روگردانی دست نشاندگان از ولینعمت های شان بوده است. 

اما همان ولینعمتان تاریخ سیاسی این کشور را مسیر داده  اند و سرنوشت مردمان درون جغرافیای به نام افغانستان را تعیین کرده و می کنند.

نباید به سیاستگران وابسته به خارج و یاوه سرا  باور داشت. 

وطن دوستی و مردم دوستی دو مقوله یی اند، که در افغانستان مفقود بوده و می باشند!