-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ اسفند ۱۴, پنجشنبه

سه بزرگ قوم جمع طالبان

 فیاض بهرمان نجیمی

مضمون اصلی جنگ کنونی منازعۀ قدرت بین طیف های مختلف پشتون است.



اکثریت مطلق طالبان فرمانبردار کویته پشتونت باران اند و زبان شان تنها پشتو. اما یک بخش از باند های مافیایی و گروه های تاجیک ـ ازبک تباران نیز طالب اند، که در واقع ناراضیان به ستوه آمده از ظلم و فساد حاکمیت کابل را تشکیل داده  و  با طالبان رفاقت دارند ـ مثلی که« تداوم» امانی به همان مسیر در حرکت است!

ــــــــــــــ

 زمانی من هم شیفته تحول سریع بودم. اما پس از ۴۰ سال پژوهش و تجربه  دریافتم که راه برون رفت افغانستان از بحران نه در شکل سیاسی ـ ارزشی بلکه در محتوای یک تحول اقتصادی نهفته است که باید از پایین اتفاق بیافتد. مدرن اندیشی من معنای آن را نمیدهد که بار دیگر خلاف جامعه به شدت سنتی و دینی حرکت کنم. فکر من برای افغانستان موجود نیست و اتوپیست هم نمی خواهم باشد، بلکه برای من راه مدرنیزاسیون این جغرافیا از مسیر رشد اقتصادی می گذرد!

مهم نیست نظام سیاسی افغانستان چگونه باشد ـ دیکتاتوری مذهبی یا امارت قرون وسطایی ـ چون افغانستان دموکراتیک شده نمی تواند،  اما رشد اقتصادی مهم است.

البته موضوع بحران افغانستان دارای  پایه های خیلی عمیق نظری هم است، که رابطه به موضوع «جنگ به حیث صنعت» می گیرد. 

از دوران جهاد  بدینسو جنگ در افغانستان به یک «حرفه» یا «صنعت» برای بدست آورن درآمد و بقا مبدل شده است. 

مرد خشن و  بیسواد با داشتن یک قبضه سلاح به قدرت مبدل می شود. اطرافیان از وی هم  وهم می داشته باشند و هم مطیع می گردند.  او می تواند پوزه رقیب و یا مخالف شخصی، خانوادگی حتا قومی اش را به راحتی  یا به خاک بمالد و یا به آنسوی زندگی بفرستد. 

و در حالات دیگر با  امکان در دست داشته یعنی سلاح می تواند هم از مردم جزیه بگیرد و یا هم مال و جان انسان ها را در حیطه صلاحیتش به تارج برده و فقر جنسیتی اش را مرفوع سازد. 

ـــــــــــــــــــــــ 

چند سال پیش جنرال (مارشال کنونی) دوستم از یک اسیر جنگی طالب به پشتو سوالی کرد  که بلافاصله پاسخ به ازبکی دریافت کرد ـ یعنی از آن زمان روشن شد که طالب ازبک هم در مناطق حوزه نفوذ  دوستم در شمال وجود دارد. 

در بدخشان بخش بزرگ طالبان پشتون نه بلکه غیر پشتون اند  ـ به همین گونه در بادغیس و یا هرات.

اینها حاملان اندیشه و تفکر طالبانی اند که در افغانستان مسلط گردیده و در کل زیر یک چتر با طالبان همسو می باشند. طالبان از فعالیتهای آنها واقف و از آن  بهره می برند. درینجا  یک بُعد دیگر جامعه کافکایی افغانستان به قول عتیق رحیمی می بینیم.

طالبان اصیل پشتونتباران بوده و استند. سایت « جهاد غږ» امارت اسلامی طالبان یک نمونه بارز است که در آنجا با وضاحت می توان  مشکل پارسی نویسی و پارسی اندیشی آنها را دید. چنین کاستی را در  صفحه پشتو نمی توان دید،  به گونه منظم به روز رسانی می شود. 

و آخرین دستور کمیسیون نظامی طالبان به جنگجویان آنها در مورد قطع رابطه با القاعده نمونه یی روشن دیگری است به یک قوم و یک زبان بودن طالب ها ـ چون مخاطب آنها غیر پشتون نیستند!

ـــــــــــــــــــــ

من مدت ها پیش نوشته بودم که غیر پشتون ها باید یاد بگیرند  که چگونه  به مذاکره با طالبان به حیث نماینده پشتون تبارها بروند، نه این که در یک  ایتلاف با حکام حاکم کابل بایستند.  جنگ در افغانستان ـ همانطوری که بار ها نوشته ام ـ  میان پشتون ها برای تسلط  و یا حفظ قدرت جریان دارد.

اشتراک پشتون های موجود حاکم که در تنگنا  قرار گرفته اند با غیر پشتون ها، به معنای تکرار اشتباه ۲۰۰۱ در مورد تقسیم و سهم عادلانه در قدرت خواهد بود. 

ارچند ایجاد اجماع الترنتاتیف در بین سه بزرگ قوم غیر پشتون دشوار به نظر می رسد، اما غیر ممکن نیست. 

اگر موضوع صلح پایدار آینده با  طرح مسأله «حکومت مشارکتی» امریکا  در یک مجموعه به نفع جغرافیای موجود افغانستان مطرح باشد، باید ایتلاف سه بزرگ قوم هرچه زودتر خود شان را برجسته تعریف نمایند. 

خوب خواهد بود  هرگاه در «گفتگو» های فرضی میان افغانستانی،  آنسان که رسانه های تبلیغ می کنند، اشرف غنی با تیمش، حامد کرزی  با دنباله روانش  و گلبدین  حکمتیار با حزبش  به حاشیه رانده شوند، زیرا آنها نمایندگی از اقوام پشتون در حضور طالبان را کرده  نمی توانند!

آمادگی نماینده ها ی واقعی  به اضافه شخصیت های موجود سیاسی  سه بزرگ قوم  (تاجیک، هزاره و ازبک)  می توانند متضمن حفظ ارزش های نظام و قانون اساسی آن باشند؛ زیرا از این سه بزرگ قوم تا اکنون در هیچ سطح و در هیچکجا بر ضد نظام موجود و به نفع امارت طالبان حرفی شنیده نشده است.  

واقعیت این است که آنها تا اکنون وثیقه تداوم دو دهه  حاکمیت ها  ـ ارچند در بازی های ناپاک انتخاباتی  ـ بوده اند!

نباید  سناریوی بن در شکل بد تر آن برای اقوام دیگر تکرار شود!