-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ اسفند ۱۸, دوشنبه

از جنگ‌های صلیبی تا ملاقاتِ مناره و ناقوس در عراق


ستار رفعت یاوز

نقطه‌ی طلایی این تصویر، دستمال کاغذی ‌ست؛ دقیقا وسط، دقیقا در دید، دقیقا پنهان!


+



دستمال کاغذی، در مقایسه با آن تکه پارچه‌هایی که در گذشته مورد استفاده قرار می‌گرفت، پدیده‌ای ضد تاریخیست. آن کهنه ها، مثل همین دستمال کاغذی کثافت را پاک میکردند اما حذف نه. اینطور مقایسه کنیم که کهنه ها، شسته میشدند اما دستمال کاغذی دور انداخته میشود. کهنه ها، کثافت را جابجا میکردند، اما دستمال کاغذی، کثافت را انکار میکند...

به عبارتی دستمال کاغذی، تمهیدی ضد تاریخیست برای جعل کردن اکنون. این شی ساده، باعث میشود که راحت تر گذشته فراموش شود و تحریف اکنون راحت تر تحریف شود. و این تصویر، تماما دستمال کاغذیست و به دنبال فراموش کردن گذشته و انکار کثافت است...

منظور از گذشته، نه خیلی دور، بلکه همین قرن حاضر است. منظور جنگ هایی است که اگر چه بهانه های متمدنانه داشتند اما بر اساس اهداف دینی استوار بودند و توسط دیندارترین رییس جمهور آمریکا شروع شد...

گذشته همین چند سال پیش است که پاپ فرانسیس اعلام کرد کسانی که در تویتر دنبالش کنند، مدت زمان کمتری در جهنم میمانند. گذشته همین دو سه سال اخیر است که واتیکان اعلام کرد نظریه ی داروین و بیگ بنگ نه تنها انکار خدا نیست بلکه تایید خداست...

نقطه ی جالب دیگر تصویر، دست هاست. برای اهالی این فضا، چه رهبر چه پیرو، دست حتی بیش از دهان کارکرد دارد. یا برای دفاع یا برای حمله، به هر حال دست درگیر است؛ چه در نبرد فزیکی و چه در نبرد کلامی، دست در حرکت است و بیش از لحن موثر. حتی در عکس ها و پرتره ها، دست حتما مشغول چیزی هستند و بیانگر چیزی و معنایی را مخابره میکنند. این طور بگویم که دست، از مهمترین نقاط آغازین امر مقدس است که مدام بوسیده میشود...

اما در این عکس، دست ها خاموشند؛ حالتی کرخت و جعلی البته ریاکارانه که در راستای همان فراموشی گذشته قرار میگیرند. این دست از صاحبش جدا شده تا پیشاپیش در جواب یادآوری گذشته، بگوید من نبودم دستم بود، تقصیر آستینم بود!

شاید هم به دلیل انفعال دست ها، جدید و ناآشنا بودن موقعیت است که نمیداند باید دفاع کند یا حمله، و لذا همه چیز را به تعلیق درمیاورد و فقط ابتدایی ترین عضو میتواند کاری کند: یعنی چشم...

دیدار دو رهبر دینی، در محل زایش بنیادگراترین جنبش افراطی دینی معاصر، فقط یک معنی دارد: تولدِ دوباره...

پ ن: خیلی بیشتر از اینها میشود برای این تصویر داستان نوشت، اما ربط دارد به اینکه از جانب کی و چگونه نوشته میشود. داستان شما در این مورد چگونه تعریف میشود؟