-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۹ اسفند ۱۴, پنجشنبه

در دو راهۀ جغرافیه قومی یا کشور شهروند؟

 تنور داغ حکومت سازی و بازی با الفاظ 

نسیم اکبر



نام هایی چون حکومت وحدت ملی، حکومت همه شمول، حکومت مشارکت ملی، حکومت عبوری، موقت و یا انتقالی، حکومت ایتلافی، حکومت با قاعده وسیع، حکومت توافقی و حکومت انتخابی تنها اسم ها و صفت های اند که در افغانستان برای فریب مردم استفاده شده اند. 

قدرت های بزرگ دست نشانده ها را به ما تحفه داده اند.

 در طول تاریخ هرزمانی، شخصیتی از میان توده  ها ظهور کرده و برای آزادی، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی عرض اندام کرده، اورا سربریده اند و کشور را توسط دست نشانده ها مدیریت کرده اند. در مدت چیزی بیشتر از صدو پنجاه سال مثال های زیادی وجود دارد که خارجی های استعمار گر در مراحل مختلف، شخصی را با عبا و قبا فرستاده اند تا اینجا یک پادشاه دست نشانده؛ ولی یک حکمران جابر بالای ملت خودش باشد.

 آخرین مثال چنین حکومت سازی در سال ۲۰۰۱ در پیش چشم مردم ما صورت گرفت. سازمان سی آی ای حامد کرزی را از مرکز سی آی ای در سند پاکستان تحت حمایت یازده تن افسران ماهر CIA توسط هلیکوپتر به ترینکوت ولایت ارزگان وارد نمود. حامد کرزی که در امریکا عملا به نفع طالبان کار میکرد و حال در شروع سقوط طالبان به ترینکوت آورده شده بود، دو هدف را دنبال میکرد. یکی این که رهبری قبایل مختلف پشتون را بدست بگیرد و دیگر این که اعتماد طالبان خوب را که اختراع خود کرزی بود به خود جلب نماید و در سقوط کامل طالبان نقش بازی کند. 

هدف دیگر کرزی و یازده همسنگر (سی آی ای ) اش این بود که باید به زودی قبایل مختلف را منسجم کند و زود تر به طرف کابل حرکت نمایند تا بتوانند کابل را تصرف کند؛ پیش ازین که قوت های ایتلاف شمال به کابل داخل شوند. البته خوشبختانه یا بدبختانه که چنان نشد و با وجود گوشزد های پیهم امریکا به ایتلاف شمال، آنها کابل را در تصرف خویش درآوردند. به هر حال همین حامد کرزی را اندکی بعد امریکا در کنفرانس بن البته که بالای افغانستان تحمیل نمود. امروز خلیل زاد دوست و همسنگر حامد کرزی در کانگرس امریکا میگوید : "ما کرزی را نمی شناختیم. برای اولین بار بود که کرزی را از دهن داکتر عبدالله عبدالله شنیدیم که به ما گفت که ما میخواهیم حامد کرزی رئیس حکومت عبوری شود". رو سیاه شود کسی که دروغ بگوید.

اما کرزی با وجود همه واقعیت های ننگین میتوانست کشور را با استفاده از فرصت های بزرگی که به دست آمده بودبه یک مسیر مثبت و مطلوب سوق دهد. او اگر میخواست میتوانست جغرافیه قومی و قبایلی و جنگ زده افغانستان را به سوی یک کشور شهروند محور سوق بدهد و منافع ملی افغانستان را تعریف میکرد تا در روشنایی ان دوست و دشمن افغانستان به روشنی تعریف میشد. متاسفانه کرزی و ریس جمهور غنی هردو در زنده شدن و قوت گرفتن دوباره طالبان نقش بزرگ و جبران ناپذیری را ایفا نمودند. 

یک کشور جنگ زده و فقیر و پر از عقده های که از خیانت ها و جنایات بزرگ ریشه گرفته اند معمولا سال های متمادی در یک گرداب عواقب سیاست های ناجور میچرخند و پیوسته زخم های خونچکان خود را میلیسند. 

افغانستان یکی از واقعیت هایست که دران جنگ های نیابتی، جنایات بشری، خیانت های بزرگ ملی، جعل و فریب، و تقابل قومی ، قبایلی وعشیره یی بار ها خود را تکرار کرده اند و رویداد های مشابه و موازی به هم را در تاریخ خود رقم زده است. 

اکنون معلوم میشود که با پیشنهاد ایالات متحده امریکا برای رفتن به سوی یک کنفرانس بزرگ جهانی برای افغانستان مانند کنفرانس بن، مذاکرات دوحه بین طالبان و دولت امریکا باطل گردیده است. مذاکرات نام نهاد بین الافغانی هم نتوانست حتی توافق بالای یک اجندای نهایی برای پیشبرد اصل مذاکرات را بوجود بیاورد ناتمام ماند. 

سوال درین جاست که ایا بعد از چهل سال تاریخ خونین در افغانستان مفکوره ها و تجارب درست و کارا در دست سیاسیون ما و کشور های دخیل در قضیه افغانستان است که بتواند اینبار نسخه عبور افغانستان از بحران کنونی را بنویسند؟ یا اینکه ما بطرف سراب دیگری میرویم و بلاخره داخل همان گرداب گذشته میشویم و به انتظار کدام حامد دیگری مینشینیم؟

این همه بستگی به همه انسان های وطن پرست و معتقد این سرزمین دارد که چگونه باید ازین گذرگاه پر خطر عبور کرد و برای یک کشور و ملت با عزت دست به دست هم داد.