-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ فروردین ۱۰, سه‌شنبه

آیا صلاح الدین ربانی، به جلو می رود یا به گذشته؟


فیاض بهرمان نجیمی

«جمعیت اسلامی» به هیچ وجه یک حزب با معیار های مدرن نبود. اکنون به کنفدراسیون بدل شده است.


«جمعیت اسلامی» به هیچ وجه یک حزب با معیار های مدرن نبود. بلکه یک چتر ـ تشکل شبیه «کنفدراسیون»  از جمع آمد چهره های نظامی باورمند به نظریه اخوان المسلمین بود، که در اطرافش همفکران ملکی را نیز با خود داشت. اگر کودتای ثور و به ویژه تهاجم شوروی به افغانستان صورت نمی گرفت، جمعیت اسلامی هیچگاه به حیث یک تشکل جنگی مطرح نمی شد و در معادله های سیاسی نقش نمی داشت. 

وقتی به اسناد برنامه یی جمعیت اسلامی نگریسته شود، چیزی به حیث یک برنامه مدون برای آینده افغانستان را در آن نمی توان سراغ کرد. 

دو مرکز قدرت یعنی پنجشیر و هرات همچو «پاشنه آشیل» به گونه یی جریان های مرکزیت گریز و حتا رقیب همدیگر در زیر چتری به نام جمعیت اسلامی بوده اند.  جنگ و تهدید ها عوامل اصلی بقای جمعیت اسلامی  بوده است.  

پس از کنفرانس بُن دوران فتور جمعیت اسلامی آغاز شد و به سرعت  نقش تاثیرگذاری آن را فروکاست. همه رهبران «کنفدراسیون»  حمعیت اسلامی در بی برنامگی به سوی جا پیدا کردن در دسترخوان قدرت رفتند و حاضر شدند حتا به رهبر شان برهان الدین ربانی پشت کنند. 

نقاط ضعف چهره های اصلی جمعیت اسلامی برای نیروی مهاجم یعنی امریکا روشن بود. گزارش های کتاب «جنگ اشباح» نشان میدهد که چگونه  عده یی به راحتی آن حاضر شدند تا در ازای دریافت پول و همکاری نزدیک با جنبش ملی اسلامی و حزب وحدت راه را برای تهاجم امریکا و ناتو به افغانستان باز سازند.  

از فردای حضور امریکا و متحدانش در افغانستان، آنچه به نام جمعیت اسلامی خوانده می شد در درون بروکراسی در حال شکل گیری فرو رفت. از آنجایی که جمعیت اسلامی برنامه یی نداشت، بنا برین چهره های کلیدی آن راه ثروت اندوزی را در پیش گرفته و در زدوبند های قدرت زینه را از زیر پای یکدیگر کشیدند. 

حضور جمعیت اسلامی تنها در روز های که با گذشته جنگی آنها در پیوند بود، مثل ۷ و ۸ ثور، روز شهید، روز خروج عساکر شوروی از افغانستان قابل رویت بوده است.

مشکل اساسی کسانی که  خود را اعضای جمعیت اسلامی می نامند عبارت از نبود فکر رهنما و بسیج کننده است. شعار های جهادیسم را گروه های دیگر از آنها ربوده است. این گروه ها مسیر جهاد را علیه امریکا و متحدین ناتوی آن تغییر داده اند. درین رابطه جمعیت اسلامی نیز بخشی از اهداف جهادیست های جدید بوده است، چون راه تهاجم غرب به افغانستان از درون جمعیت اسلامی گذشت.

در عرصه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی حتا فکر مکتب «اخوان المسلمین» را نیز حمل نکرد،  درین عرصه حزب اسلامی حکمتیار دست بلند دارد. 

ارچند بخش بزرگ چهره های کلیدی جمعیت اسلامی را پارسی زبانان تشکیل میدهند، اما نه در دوره مقاومت علیه طالبان و نه هم بعد از آن نتوانستند از سر سایه خویش جهیده و مسیر ساختار محافظه کار قومی با برنامه مشخص اقتصادی شبیه حزب رفاه اردوغان را ایجاد کنند.

برداشت ها وتفسیر های رهبران جمعیت اسلامی در رابطه به موضوع حاکمیت و دموکراسی نیز به شدت ناقص و نشانه ای از عدم درک آنها از دموکراسی و قاعده های بازی آن بوده است. به همین خاطر سیاستمداران پشتون تبار همیشه از آنها استفاده ابزاری نموده و در هر مرحله توانسته اند این ساختار کهن سیاسی به شدت در گل گیرافتاده را بخش بخش برای اهداف شان مورد استفاده قرار دهند.

اکنون بحران جمعیت اسلامی از عمق به سطح رسیده و به شاخه های متعدد پارچه شده است. در اصل رقابت میان دو شاخه جمعیت اسلامی به محوریت صلاح الدین ربانی و عطامحمد نور ریشه در موضوع جهاد دارد. در یکسو صلاح الدین ربانی و ضیا مسعود نسل مستفید از امتیاز ها و برون از جهاد قرار دارند و در سمت دیگر مجموع از جهادگران گذشته. 

وجه مشترک هردو نداشتن برنامه و تمایز آنها عبارت از برداشت های متفاوت از مفهوم قدرت است.

درین اواخر صلاح الدین ربانی ممکن به دلیل آموزش و زندگی درغرب،  قاعده بازی  اپوزیسیون را بهتر از چهره های اصلی جمعیت اسلامی عملی کرده است. عدم اشتراک وی در قدرت و طرح تغییر قانون اساسی مطابق نظریه تمرکز زدایی حرکت کوچک و مثبت می تواند تلقی شود. اما معلوم نیست که آیا وی بعد از برداشتن دو گام کوچک توانایی رفتن به جلو را دارد یا به گذشته بر می گردد؟ 

رفتن به جلو یعنی ایجاد یک حزب مدرن با برنامه جدید می باشد. 

در دو دهه اخیر بسیار از تاجیک ها از چپ تا راست مذهبی چشم امید به جمعیت اسلامی به حیث یک ساختار قومی مدافع منافع تاجیکان دوخته بودند. اما این امید به یک دلیل ساده یعنی گرایش به شدت مذهبی جمعیت اسلامی چیزی جز سرآب نبوده است. 

دین با مقوله قوم مشکل دارد. پرداختن به موضوع قوم از مسیر تاریخ، فرهنگ و بزرگ روایت های می گذرد. این ها همه ابزار های دنیوی اند، که با بینش دینی در تضاد می باشند. 

بازی که رهبران جمعیت اسلامی در دو دهه از نام قوم نموده اند، تنها یک منفعت و آنهم برای خودشان داشته است ـ زراندوزی.