-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ فروردین ۱۰, سه‌شنبه

شرم برما که مولانا را از خود می پنداریم

 سمیه رامش

دور ماندن از اصل خویش!



افغانستان امروز یکی از خاستگاه های زبان فارسی است و مولانا به عنوان یکی از بزرگترین شاعران زبان فارسی در بلخ – افغانستان به دنیا آمده است ..

اما زبان فارسی و شاعران این زبان در سرزمین خود افغانستان مورد بی مهری قرار گرفته و مهجورند!

 دو روز قبل فرصتی این را یافتم که در سمینار دو روزه " مطالعات مولانا در شبه قاره هند " اشتراک کنم و مقاله یی را در مورد " فلسفه ی اخوت انسانی مولانا و جهان امروز " ارایه کنم . دراین سمینار از کشورهای ایران، پاکستان، هند و بنگلادیش اشتراک کننده ها در مورد اندیشه ی مولانا صحبت کردند. 

صحبت ها و مقالاتی که در این سمینار ارایه شد ، بر پایه ی بزرگداشت از اندیشه ی مولانا و از طرفی دیگر راهی برای وصل شدن جغرافیای دور و نزدیک با شعر ، فلسفه و اندیشه ی مولانا بود. ذوق ، ارادت ، فهم و درکی که اشتراک کننده ها از مولانا داشتند مرا مجذوب کرد... ادارک و اشراف اشتراک کننده ها به زبان و شعر فارسی هم لذت بخش و حتی رشک برانگیز بود. مولانا "خداوندگار بلخ " خوانده میشود اما در بلخ – افغانستان چنان غریب است که آدم شرمگین میشود. کمترین مطالعه و پژوهش ها در مورد مولانا در افغانستان صورت گرفته است ، کمترین توجه به اندیشه و منش و فلسفه ی مولانا در افغانستان صورت گرفته است ، زادگاه و خانقاه مولانا در بلخ ویرانه یی ست و این ویرانه نشانه ی ویرانگی ماست.

من در برنامه های مختلف مولانا شناسی در کشورهای مختلف شرکت کرده ام ، به قونیه رفته ام و کتابهای زیادی در مورد مولانا خوانده ام اما همیشه و هر بار در یافته ام ما با خود در ستیزیم، فرهنگ ستیزی و با خود ستیزی در این جغرافیا ریشه دوانده است... مولانا قرن ها پیش از سرزمین ما رفت تا در جایی دیگر ماند گار شود و ما از همان زمان عرق شرمندگی بر جبین داریم ...

ما نباید گله مند باشیم که مثنوی معنوی را ایران ، ترکیه یا هر کشور دیگری به
نام میراث فرهنگی خود ثبت میکند و یا هر گونه امر دیگری از این دست اگر جریان دارد، از ماست که برماست. چون ما میراث داران رسالت مندی در قبال تاریخ ، فرهنگ ، ادب و فرهنگ خود نبوده و نیستیم. 

هزار بار دیگر هم که سیاست مداران این سرزمین با زبان این سرزمین بیگانگی کنند و به شعر و شاعر این زبان پشت کنند ، آنرا نخوانند ، ندانند ، درکش نکنند و یا دوستش نداشته باشند، اتفاق بعیدی نیست ! اما من همین قدر میگویم این زبان و این فرهنگ آنقدر ریشه دارد و قوی و محکم است که با هیچ سیاست ستیزه جویانه یی ضعیف نمیشود ، در درازنای تاریخ پربار و پر ثمر زندگی میکند و انسان ها را به شور و عشق و معنویت و زیبایی وصل میکند و خوشا به حال آنان که بیشتر از این بحر بهره میگیرند!