-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ اردیبهشت ۲, پنجشنبه

چه کسی مستحق جانشینی احمد شاه مسعود است؟


پاسخِ مفصل به پرسش دوستِ صمیمی من که در مورد آقایان قانونی، ضیا مسعود و امان الله گذر در پیام گیرِ من پرسیدند:

نوشته‌ی محمدعثمان نجیب



بخش اول:

من به توصیۀ خود تان نامی از شما نه بُردم، اما من آرزو دارم در آینده از بُردن نام تان مانع ما نه شوید.

اکثرِ تحلیل گران محترم سیاسی ‌و نظامی و‌ امنیتی مان جارچی های متحدالمال و پس ‌و پیش کردن واژه های تکرار در سی مقاله نه باشند، یکی بنویسند و با کمال بنویسند.

من که خودم نادانی بیش نیستم از تعداد اندک آن بزرگ واران می آموزم.

این است دلیلی که من بیش‌تر کهن نگاری ‌و خاطره نگاری را ترجیح می‌دهم اگر بتوانم.

بلی، آقای قانونی دامادِ سر به کف مرحوم جلیلی صاحب اند ‌و مهرۀ ویران‌گری که از نخبه گان پشتون تبار ما به ترس خُسر خیل و برای بقای خود و خانه واده اش حمایت می کند، برای آقای قانونی مهم نیست که کدام اصول و ‌کدام اخلاق زیر پا می شود و‌ کدام آرمان در کدام زمان نابود می‌گردد، برای جناب شان مهم است که از کدام نورِ کم رنگ به روشنایی نورانی قَوسِ قُزح می رسند حتا اگر برای شخصیتِ خودش هم لطمه وارد شود. البته که محترم قانونی تنها نیستند ‌ماشاءالله تعداد شان در پنجشیر زیاد شده.

توجه داشته باشید که آقای قانونی آدمِ بسیار علمی هم نیستند، ایشان در بیابان های اجبار تاریخ کمی فصیح زبانِ با تکرارها اند. از ایشان بخواهید که یک تحلیل جامع و علمی برای در دست داشتن وضع موجود جهانی و نورماتیف های معقول جلوگیری از تقابل تمدن های زرادخانه‌یی به شما ارایه کنند، به یقین کامل می گویم فقط چند اصطلاح کلیشه‌یی چیزی اندرباب حتا نورماتیف ها نه می دانند.

آن چه را من در تبادل دیدگاه ها و بیش‌تر پاسخ به پرسش های آقای محترم بیک داشتم همان واقعیت های عینی است.

روایات کتبی ‌‌‌و کهن افغانستان در نزدیک به ده سال اخیر شاهد چهار جَهشِ خردمندانه‌ی تاجیکان بود که هرگز تکرار نه می‌شود، آن چهار مرحله این ها بودند:

اول- امیر حبیب الله خادم دین رسول الله:

قیام و اقدام بنیادگذارانه ‌و متهورانه و عاقلانه و رهنمود دهنده و شکستن طلسم سیطره‌ تباری و حاکمیت نخبه‌گانی پشتونیزه‌ شده از آن سوی مرز ها و ‌داخل مرز ها توسط یک مرد عیاری از تاجیک تباران که تاریخ را دگرگون کرد و برخلاف داستان پردازی های مغرضانۀ ادامه‌ی رونده پشتونیزه‌ سازی طرزی ‌و امان الله خان تا امروز، حاکمیت امیر حبیب‌الله بذر تخم عدالت خواهی و عدالت گستری بوده، اشتباهات خُرد و بزرگی هر رژیم دارد، ولی جنایت تنها رژیم های تک تباری پشتونیستی دارد و بس.

به خاطر هم داشته باشید که اختناق نخبه های نظام های پشتون تبار به اقشار بی واسطه ‌و بی وسیله‌ی خود شان هم بوده،‌ درست مانند جمهوری چهار نفرۀ امروز غنی.

حبیب‌الله خان به تاجیک تبار های جبون یاد داد که اگر اراده کنند یک دهقان بچه هم می تواند یک شاه بی کفایت را چنان بی سر ‌و پا فرار دهد که در حسرتِ برگشت به تختِ استبداد جان بدهد و‌ غیر از خمیر بردن به نانوایی و چنانی که تاریخ می‌گوید سَودا بردن به خانه کاری نه داشته و تاریخی هم نه نوشته باشد که دل خوش آن باشیم،‌ چون توانایی آن را نه داشته. اما تاجیک های ترسویی که ما به زبان مادری آنان را فارسی ها ‌و پارسی ها می گوییم کاری از پیش نه بردند و دوباره سر به آستان اسارتِ قبیله دادند.

دوم- ببرک کارمل رهبر نام دار و با وقار و عالم:

در سیر تحولات سیاسی ‌مبارزات نستوه عدالت خواهی، از میان بردنِ تبعیض، سهم گیری همه رده های حزبی و‌ غیر حزبی اما وفادار به کشور کارنامه های با افتخاری درج دوران مبارزات ‌و اقتدار خود دارد که خط زرین هم از آن ها زرین‌ تر نه بود ‌و نیست و همه اقوام خود را در آیینه‌ی نظام تحت مدیریت ایشان می دیدند و حتا نخبه های خاین پشتون تباران بیش‌تر.

بعد ها همین نخبه گان جبون و‌ معامله‌گر تاجیک تبار و هزاره تبار ها و در کنار زدن ‌و کودتا علیه همان رهبر دانش‌مند و عزیز خود پهلوی دکتر نجیب ایستادند و سر انجام خود شان هم شرم‌سار شدند.

هیچ کسی حتا متعصب ترین کادر پشتون تبار نه می تواند ثابت کند که کارمل عزیز فاصله میان اقوام به خصوص قوم شریف پشتون را با دیگر اقوام زیاد و شکاف را عمیق کرده باشد. تمام دوران حاکمیت عقلانی شان رشد ظرفیت های اقوام محروم کشور ‌حفظ تناسب برادری و برابری بود نه مهتری و کهتری.

سوم- استاد ربانی رهبر مردم دار اما مدیرِ ضعیف:

سومین نسل از تاجیک تباران که تحت رهبری استاد ربانی عرض وجود کردند در کلافه گری های درونی خود تاجیکانِ ترسو و در بحبوحۀ بی امان دسایس نخبه‌گان پشتون و گاهی به هم‌کاری دست های قدرت مند اما ویران‌گر تاجیک ها زودتر دچار اختلال و اختلاف ‌و تشنج شدند که آقای قانونی به دست خود سند تسلیمی استاد را به خُسرخیل خود امضا کرد و به قول خود استاد شهید چند روپیه خرچی هم گرفت و‌ همه می دانند که استاد شهید عملن در گلبهار حبس ‌و در محاصره بود تا مجبور به استعفا شد. در دوران حاکمیت ‌و ضعف مدیریت ایشان بود که کشور و تاجیک تباران هزینه های سنگینی پرداختند.‌

به اصطلاح نخبه گان تاجیک را تخت و بختِ و مزدوری در دربار پشتونیزم چنان غرق کرده بود که با‌ وجود داشتن صلاحیت ها نه خواستند حتا یک نامِ ماندگار به تبارِ خود کمایی کنند.

معصوم استانک‌زی قاتل استاد پیش چشمِ آقای صلاح الدین خرامان کرده روان است و او‌ خمی به ابرو نه می آورد و رهبران جمعیتی که از همان سفره نان خوردند و به دختران شان پیراهنِ سراپا طلا و کمربند الماس ساختند هم چنان جبونانه در‌ پی گرفتن جای‌گاه استند. سر انجام رژیم تحت مدیریت استاد با آشفته حالی های زیاد توسط قانونی در بُن معامله و ختم اعلان شد.

چهارم - احمد شاه مسعود قهرمان ملی!

هرگز فراموش نه کنیم که متحجر ترین نخبۀ پشتون مثل حکمت یار و زمانه سازترین نخبه‌ پشتون مثل کرزی هم به دست بوسی احمدشاه مسعود در قطار ایستاده بودند.

من بار ها گفته ام که از لحاظ سیاسی اختلاف دیدگاه من با قهرمان ملی و یا جنرال رازق قهرمان زمین تا آسمان فرق دارد و رهبر سیاسی من رفیق کارمل مرحوم استند. اما در بحث مقاومت ملی علیه دو تجاوز سیاه و مقابله با سیاست زمین سوختۀ
امپریالیسم در افغانستان و هویت بین المللی بخشیدن به مقاومت ملی ‌و ظرفیت و کاردانی و‌ عیاری ‌و کاکه‌گی و بساط عدالت گستری کشوری مسعود برای من یک الگو و یک افتخار است و به حیث یک مسلمان و یک افغانستانی به ایشان افتخار می کنم، او هم کسی بود که همه اقوام حتا نامرد ترین دشمن خود را هم در آغوش گرفت و رنگ ‌و بویی از تعصب نه داشت.

ادامه دارد...