-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ فروردین ۲۹, یکشنبه

آیا غلام نبی وستلی، قاتل میراکبرخیبر بود؟


 نامۀ دبز در پیرامون مرگ خیبر

کابل، 21 جنوری 1979

دکترصبورالله سیاه سنگ


موافقت‌نامۀ دگروال غلام‌نبی وستلی به حیث سفیر در وارسا [پولند] به جمهوری دموکراتیک افغانستان رسید. گماشته شدن وستلی به خارج می‌تواند خیلی مهم باشد، زیرا به باور بسیاری، او از پیروان وفادار حفیظ الله امین - یکی از رهبران بلندپایۀ رژیم خلقی - است.

در بایگانی سفارت [امریکا/ کابل] اطلاعات کمی از سوابق وظیفوی وستلی در دوران قبل از انقلاب داریم: این افسر نظامی پشتون و متولد 1935 ولایت کنر است. در 1955 از اکادمی نظامی افغانستان [حربی پوهنتون؟] در رشتۀ پیاده فارغ شده و تا رسیدن به موقف کنونی، کورس‌های اختصاصی مسلک پیاده و محاربۀ کوهی و نیز تحصیلات در بخش "تاکتیک" [جنگی] در اتحاد شوروی را پشت سر گذاشته است. او در 1973 [سال کودتای محمد داوود] به حزب دموکراتیک خلق افغانستان پیوسته بود.

وستلی پیش از انقلاب، استاد اکادمی نظامی و قوماندان گارنیزیون پکتیا بود و بعد در بست احتیاط تبدیل شد. پس از انقلاب ثور، چند موقف بلند داشت. والی ولایت ننگرهار، قوماندان فرقۀ یازده [جلال‌آباد]، والی هرات، قوماندان فرقۀ هفده [هرات]، لوی درستیز وزارت دفاع و قوماندان قوای سه پکتیا بود. به روسی، پشتو، دری و کمی انگلیسی شکسته سخن می‌زند، متأهل است و سه فرزند دارد.

به گفتۀ [جسونت] دولت سنگھ ـ شارزدافیر سفارت هند، وستلی فرمان‌بردار وفادار امین - وزیر امور خارجۀ افغانستان -بود و به دستور وی جنایاتی - به شمول گویا قتل میراکبر خیبر نظریه‌پرداز پرچم - در شام هفدهم اپریل 1978 را انجام داده است. (جرقۀ کشته شدن خیبر آتش انقلاب ثور را برافروخت). سنگھ شیوه ادارۀ ولایات ننگرهار و هرات دوران وستلی را "ددمنشانه" خواند.

اگر او راستی مهرۀ حفیظ الله امین است و متهم به ارتکاب اعمالی که برای اثباتش سند نداریم، تقررش به خارج می‌تواند یک مقدار مفهوم داشته باشد. اکنون بدون معلومات کافی، نمی‌خواهیم تخیل‌پردازی کنیم. ولی، آیا ماموریت تازۀ نبی وستلی در چهارچوب مقررات عمومی "انتخاب افراد برای مقام سفارت" - از طرف جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان - می‌آید؟ دانستنش دشوار است. 

از میان کمابیش بیست سفیر برگزیدۀ حکومت (به شمول شش پرچمی تبعیدی)، شاید دو یا سه تن صلاحیت‌های لازم برای چنین موقف را دارند. دیگران یا بالانشینان ناکاره در اجرای امور داخلی بوده اند یا مخالفین رانده شده به تبعید توأم با امتیاز. البته، انگشت شمار کسانی سفارت را [در برابر خدمات معین] از جانب حکومت پاداش گرفته اند.

همچو مقرری‌ها از سوی حاکمیت نوپا و درگیر چالش‌های بزرگ درونی شاید قابل درک باشد، ولی برای ما شگفت‌آور است: رژیم تره کی پیش از آسیب رساندن به ارکان پالیسی خارجی خویش، تا کی به استفاده از پست‌های بلند دپلوماتیک منحیث "صندوق کثافات" ادامه خواهد داد؟

یادداشت

آیا غلام‌نبی وستلی در کشتن خیبر دست دارد؟ دولت سنگھ راست می‌گفت یا آوازه شنیده بود؟ اگر سفارت امریکا چهل‌وچند سال پیش در بارۀ فرد نظامی نه چندان مشهوری چنین دوسیۀ پنهان داشت، از سران و کادرهای جنبش‌ها و جریان‌های راست و چپ و میانۀ‌رو دیروز و امروز چها می‌داند؟ این‌همه معلومات دقیق و عمیق را چه کسانی از کدام راه به سفارت می‌دادند؟ چهل‌وپنج روز پیش از کشته شدن در هوتل کابل، سپایک دبز این سند خونین را به نشانی چه کسی نوشته بود؟ چرا هر بار "انقلاب ثور" می‌گفت، نه کودتای ثور؟ نقشۀ کودتای قادر-شاپور-میرعلی اکبر چگونه به سفارت امریکا و گزارش مقدمات آن کودتا از میان سفارت به گوش حفیظ الله امین رسید؟

اگر پاسخ این هفت پرسش را می‌جویید، از خواندن جلد اول و جلد دوم کتاب "ستاپ" پشیمان نخواهید شد.

کانادا، هفدهم اپریل 2021