-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ اردیبهشت ۶, دوشنبه

آقای مدقق به اساس پشتون تباری مقرر شدند

      نخبه‌گرایی پشتونیزم جدید، پیر ‌و جوان نه دارد

        محترم غلام نبی فراهی تبارگرای جنون آمیزی دارد که فکر نه کنی.

عثمان نجیب



با نام بهترین روشن‌فکر نما ها حتا اساتید دانش‌گاه ها، ‌سیاسیونِ چپ و راست، نظامی ها و مُلکی های بلند رتبه‌ نخبه های پشتون همه آگاه ایم.

آقای نبی فراهی یکی از آن کاروان اند،‌ من با ایشان آشنایی نزدیک دارم و حلقه‌ وصل ما هم آقای عبدالغفور رشیدی ژورنالیست و هم‌کار گرامی و عزیز ماست.

فراهی صاحب معینِ وزارت اطلاعات و فرهنگ بودند، به گمان غالب هم آقای کریم خُرم هم وزیر.

من که به یمن لطف آقای کرزی بی سرنوشت بودم، باید دفتر سوانح خودم را از وزارت اطلاعات و‌ فرهنگ به وزارت دفاع انتقال می دادم.

با آقای جاوید ذهاب مدیر با تدبیر و‌ آگاه و سرپرست ریاست دفتر وزارت در دهلیز دفتر وزارت ایستاد بودی و‌ باشی صاحب محمد طاهر خان لطف کردند پرسیدند چای می نوشیم یا نه و من نه گفتم. همان لحظه سر و کله‌ جناب محترم فراهی صاحب پیدا شد. همه از دفتر وزیر محترم اطلاعات و فرهنگ خارج شدند.

در گذشته فکر می کردم آقای فراهی عادت دارند که به همه وعده می دهند ‌و به هیچ‌ کسی کمکی نه می کنند اما کسی را آزرده هم نه می سازند. من جدا از رفاقت شخصی بنا شده کاری با ایشان نه داشتم.

استاد پشتون دیروزِ دانش‌گاه رئیس پشتون جست و جو داشت و ما بی خبر:

    بدون شک دیدگاه وزیر هم همان بوده است.

پس از احوال پرسی گرمی که از خصوصیات شان است به من گفتند نمبر تلفن آقای مدقق را دارم یا خیر؟ با خنده جواب دادم امکان دارد نمبر هم‌کاران گرامی ام را نه داشته باشم، از دفتر برطرف شدیم از رفاقت نه.

آقای مدقق آن زمان در تلویزیون آریانا بودند. پرسیدم چه کاری با ایشان دارند، گفتند به صفت رئیس نشرات رادیو مقرر شان می کنیم.‌

من گفتم آقای مدقق کاندید خوبی اند و‌ جوان اما در رادیو تلویزیون کادر های زیادی مستحق تر از مدقق صاحب اند، نام های چند هم‌کار ما را برای شان گرفتم که حتا مستحق معینیت و وزارت اند، پا فشاری های من برای معرفی کسی دیگر قانونی هم نه بودند و آقای فراهی صاحب از من مشوره هم نه خواسته بودند و من در یک تصادف با ایشان رو به رو شده و به طور عمد پافشاری کردم با ترفند خاصی برای شان فهماندم که نقص آن ها پشتون نه بودن شان است یعنی وقتی در لابه لای صحبت ها نام ‌و تبارِ آن هم‌کاران عزیز مان را که حتا مستحق تر از خودِ فراهی صاحب در معینیت اند گفتم، اما کارگر نیافتاد، سر انجام از تلفن خودم به آقای مدقق زنگ زده و برای شان گفتم فراهی صاحب گپ می زنند همراه تان و مبارک...همان و بس. تلفن را به فراهی صاحب دادم و به آن گونه استاد پشتون تبار که رئیس پشتون تبار جست ‌و جو‌ داشتند و زبان برای شان مهم تر از دانش بود، رئیس مقرر کردند.‌ البته مدقق صاحب برای من هیچ کمی از دیگر جوانان نه داشتند و‌ نه دارند و جوان با تمکینی اند، به یقین اکر پشتون تبار نه می بودند، هرگز به ریاستی نه می رسیدند که روزگارانی سرآمد های فرهنگ و‌ ادبِ کشور به آن کُرسی تکیه داشتند.

به یقین اگر یک استاد تاجیک تبار می دانست که جوان پشتون تباری مستحق‌تر و دانش‌مند تر از جوان تاجیک است تقرر جوانِ پشتون را رجحان می داد.