-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ فروردین ۳۰, دوشنبه

صاحب مغازۀ «جمهوری» سرِ دخل نشسته


خواجه اشرف غنی، از «جمهوریت» طوری سخن می گوید که گویی یک مغازۀ شخصی اش باشد با چند نفر خدمه و کارگر درپیشخوان و حیاط پشتی. 

خودش عقب میز دخل نشسته، پول تحویل می گیرد و پول باقی مانده را به مشتری پس می دهد و همزمان، با صدای خشن و جرشده، گاه طرف مشتری رتبه پائین دست می شوراند و چشم می کشد؛ گاه، ملازم دهن دروازه را «بچه خر» گفته، ملامت می کند که چرا خاک جاروب پسخانه را درداخل مغازه ریختانده. جعبه ( روک) دخل را با شدت بسته و باز می کند و چانه زنی اش با مشتری های متمول، آگنده از خوشحالی آمیخته با چیغ است. این صاحب مغازۀ قراضه، تا ختم روز کاری، چند بار کاسه را به کوزه و کوزه را به زمین می زند و چند ملازم روزمزد را بی معاش از مغازه بیرون انداخته و به چند تن دیگر، هشداریه و کسرمعاش و دست کم سه دو و دشنام به اهالی «غلام خانه» نثار می کند و بدین وسیله، رعیت جمهوری را منت دار خود می سازد.

فاجعه درین جاست که گاه به نظر می آید که تعداد ملازمان داوطلب و سینه چاک، اتوکشیده، نکتایی بسته، تئوریسن های شاخدار و خود خود خوانده و رایگان خواجۀ جمهوری، بیشتر در «خارج» تشریف دارند نسبت به داخل!

هرصبح، قسمت تازه ای از همین سریال مسخره به نمایش می آید؛ و مغازه دارِ متوهم، بی خبر از آن است که درچاه جمهوری خود سازِ و قلابی خودش سر به تالاق شده و دیده شود که چی گونه خودش را زنده بیرون خواهد کرد. غنی « آب از سرپریده شده» و برایش مفهوم نیست که ازین رقم چاه های تاریخی درافغانستان، کمترکسی زنده برآمده است.