-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ اردیبهشت ۳, جمعه

قهرمان حوادث مزار

جنگ داخلی 1929 در افغانستان 

آغاز زندگی سیاسی خلیل الله خلیلی

نویسنده: وی. اس .بویکو

برگرداننده از روسی  به فارسی دری  ف. ن. بهرمان





 این برگردان در باره استاد« خلیل الله خلیلی» را در سال ۲۰۰۶ از روسی به پارسی  نموده  و در سایت «دیدگاه» به نشر سپرده بودم. اما سایت «دیدگاه» در آخرین روز های زندگی اش قرار دارد و از اول جون به فعالیت اش پایان میدهد.

دوست ارجمند  ـ فاروق فارانی ـ مرا متوجه این برگردان نمودند و ضمن سپاس از ایشان متن را برای پژوهشگران  به گونه مکمل  شریک می سازم.

در پی قتل امیر حبیب الله در سال 1919، تغییر قدرت در افغانستان رونما گردید . امان الله، شاه جدید شد و به زودی کشور را به سوی استقلال رهبری کرد. او تصمیم گرفت تا جامعهء به شدت سنتی افغانستان را اصلاح نماید. در جریان تحقق اصلاحات، بسا اتفاق افتاد که به سنت ها و شرایط عینی جامعه بی مبالاتی صورت گیرد و خواست  مردم کنار گذاشته شود. شاه امان الله، مالیات را افزایش داد و در نهایت هموطنانش را علیه خویش برانگیخت. بحران عمیق اجتماعی و سیاسی آخر سالهای 1928 و شروع 1929، منجر به جنگ داخلی و تضعیف بیش از حد حاکمیت مرکزی افغانستان تا مرز ازهم پاشی شیرازه دولتیت (حاکمیت) آن گردید. در کشور تعارض های ملی، عشیره ای و گرایشات منطقوی نیرومند شد. در جریان سال 1929 و حتا آغاز سالهای 1930 تعداد زیادی  ازشبه دولتهای نیمه خودمختار در افغانستان عرض وجود نمودند، که بیشتر متمایل به منطقه گرایی بودند، تا استقلال کامل.

امان الله بعد از سقوط سلطنتش در اواسط  جنوری سال 1929 تلاش نمود تا حکومت< ملی>  را  با تکیه بر خویشاوندی های قبیلوی پشتونی خویش در کندهار،  که به آن جا فرار نموده بود،سامان دهد. اما به زودی به شکست مواجه شد. او عملا  خویشتن را از بسیاری از همکاران، که مجبوربودند هم در پایتخت و هم در شمال مستقلانه فعالیت کنند، تجرید ساخت. و بالآخره درآخر ماه می 1929 میلادی کشور را برای همیشه ترک نمود.

در جریان سال 1929 میلادی، نقش مرکزی در سیاست افغانستان به نیرو های که کابل را در قبضه داشتند، انتقال یافت.  آنها کسانی بودند که «بچه سقا» را به حیث نماینده گروه های پایینی جامعه به قدرت رساندند. سپس او  را امیر غازی (که در واقعیت امر حبیب الله دوم بود)  اعلان کردند و دولتش را که متشکل از کابل، اطراف و بعضی از مناطق ولایت شمالی (ترکستان افغانستان، قطغن، بدخشان و وغیره) میگردید، برخلاف حکومات پیشین پشتون ها، به کابلستان تغییر نام دادند.

در بین «سقاویان» هم تعداد زیادی از نمایندگان نخبگان مذهبی (عمدتا تاجیک یا تاجیکی شدهء زمینداران ناحیه کابل <کوهستان و کوهدامن>)  موجود بودند و هم بروکراتهای سابق امان الله  و مذهبیان واپسگرا . آنها نتوانستند نه وظیفه  مدیریت اقتصادی را انجام دهند و نه ماشین دولتی را احیا نمایند.

تا تابستان سال 1929، در مناقشه اتنیکی سیاسی داخلی افغانستان، ساخلو های قبایل پشتون نیرومند گردیدند. نادر خان، وزیر دفاع  وسرفرمانده کل قوای نظامی امان الله و یکی از چهره های برجسته اشرافیت افغان (سردار) توانست که همهء آنها را زیر لوای خود متحد سازد.  

در پائیز 1929، روشن گردید، که شکست طرفداران «بچه سقا» در افغانستان مربوط به زمان و درحال  فرا رسیدن است. هم  در کابل و هم در ولایاتی که به طورضمنی و شکلی از حاکمیت پایتخت اطاعت میکردند، تنش روبه فزونی نهاد. در شهر مزارشریف یکی از رهبران هزاره به نام اکلیل خان با سید حسین وزیر دفاع کابلستان داخل مذاکره گردید. عبدالقیوم، نائب الحکومه مزار، که یکی از طرفداران پنهانی نادر خان پنداشته می شد و از جمله کاندیدای مقامات عالی دولتی در اواخر 1929 به شمار میرفت، نتوانست جلو خروج سید حسین را از شهر که خزانهء  محلی قریب نیم میلیون افغانی را در قبضه داشت، بگیرد . در 27 اکتبر، حکومت مزار بدست مستوفی خلیل الله افتاد، که علیه عبدالقیوم عملیات مستقلانه نموده و پس از سرکوبی قوای هزاره ها، خود را نائب الحکومه ترکستان افغانی اعلان کرد. 

در مقاله حاضر، که در ادامه می آید، کوشیده شده  تا به ابعاد فردی و شخصیتی  مناقشه افغانستان در آخر سالهای 1920 و آغاز 1930 پرداخته شود.  در تاریخ نگاری افغانستان مناقشه مذکور، به «انقلاب» شهرت دارد. موضوع تحقیق این بحث چهره و شخصیت خلیل الله است. او در آنزمان نماینده نسل جوان از سیاسیان کشورش به شمار میرفت، که بعد ها به شخصیت برجسته اندیشه وری (انتلکتوئل) و دولتی مبدل گردید. در پایین صحبت در بارهء رویدادهایست که زایشگر آغاز زندگینامه سیاسی خلیل الله شد.

ظهور خلیل الله در صحنه سیاسی ، که بعد ها به نام خلیل الله خلیلی مشهور شد و شهرتش فراتر از مرز ها  رفت، یک حادثه تصادفی نبود. پدر وی محمد حسین خان، از رجال پرقدرت عصر امیر حبیب الله خان و مستوفی الممالک وی بود. اما  در آغاز پادشاهی امان الله خان، ضمن اتهام به فساد، رشوه ستانی و دیگر جنایات، در سال 1919 به امر امیر محکوم به اعدام شد. همچنان امیر جدید، امان الله خان فرمان صادر نمود تا خانهء وی را در کابل مصادره  نمایند. بعدا خانهء مذکور به حیث اقامتگاه برای استفاده نماینده سیاسی شوروی داده شد. بنا به تقاضای محکوم، خانواده اش را امان دادند، اما به ولایات از جمله چاریکار و با دریافت حقوق اندک  تبعید نمودند. 

خلیل الله با وصف از دست دادن پدر، به تحصیل و آموزش پرداخت. به روایتی وی مکتب دهاتی را به اتمام رسانید و به قول دیگر، در مکتب حبیبیه به کسب دانش همت گماشت. بعد هم چند مدتی در آنجا به وظیفه آموزگاری مشغول شد. 

او که در میان مردمان شمالی (تاجیک ها و پشتونهای تاجیکی شده) رشد یافته بود، در سن کمی بیش از 20 سالگی به جنبش «بچه سقا» گروید و یکی از طرفداران دلباخته و تحصیل یافتهء آن شد. در زمستان سال  1929 جزء بلندپایگان محلی <سقاوی> گردید و به مقام مستوفی ترکستان افغانستان ارتقا یافت.

سقوط [سقاویان] نه تنها در ارادهء خلیل الله خلل وارد نکرد، بلکه برعکس قاطعیت و شدت عجیبی را  در درون او پدید آورد. او نادر خان را دست نشانده انگلیس خواند و طرح ایجاد دولت جدید شمال با اکثریت باشندگان ازبک، تاجیک و ترکمن را پیش کشید. طرح  هم برای مخالفین  و هم برای حلقات معین سیاسی  ونظامی دیپلوماتیک شوروی غیر منتظره بود. به پندار خلیل الله، فکتور اصلی توانایی زیستن دولت آینده  د ر حمایت [همسایه] شمالی ـ اتحاد شوروی ـ و مناسبات دوستانه با جمهوری های شوروی نهفته بود. برای اثبات حسن نیت، امر نمود تا مهاجرین آسیای میانه آزادانه، به ماوا و وطن اجدادی شان برگردند.

این سند، در یادداشت های دیپلوماتیک  شوروی به <اطلاعیه خلیل اللو (الله)،  معاون نائب الحکومه ترکستان) شهرت دارد.  (مستوفی مزار تقریبا سه هفته یعنی از آخر اکتبر تا 19 نوامبر 1929، در منطقه حکومت راند.  ولی  در اسناد یا از نام نائب الحکومه و یا معاون وی امضا میکرد. بویکو) در اعلامیه آمده است: < از آنجائیکه مناسبات نهایت دوستانه میان حکومت اسلامی حبیب الله  با حکومت اعلای اتحاد  جماهیر سوسیالیستی شوروی برقرار است،بناءً هرگاه مهاجرین مقیم سرزمین افغانستان خواسته باشند تا به وطن اصلی شان برگردند، بهتر است تا خود تصمیم بگیرند، که کجا را برای بودوباش آینده ترجیح میدهند. از جانب حکومت اسلامی حبیب الله در مزار شریف تمام قید و بند های که به ضرر بهتر شدن شرایط  زندگی این مردمان باشد، مرفوع میگردد. دولت اعلای اتحاد شوروی مطابق اطلاعیه رسمی موجود آماده است تا امکان برگشت با عافیت و جابجایی مهاجرین را در وطن شان فراهم آورد.> حاکم خود خوانده وعده نمود تا در آیندهء قریب جرگه نمایندگان باشندگان محلی را دعوت نماید. آن جرگه می بائیست حکومت دایمی شمال افغانستان را انتخاب کند. خلیل الله و طرفدارانش مطمئن بودند که ولایات قطغن ـ بدخشان و میمنه نیز به منطقهء مزارـ به حیث کانون دولت آینده شمال ـ  خواهند پیوست.

اما پیدایی یک چنین متحد غیر عادی و بخصوص طرح های آن سبب احتیاط کاری بیش از حد جانب شوروی گردید. به عقیدهء نمایندگان دیپلوماتیک شوروی در آسیای میانه (آ. زنامینسکی)، <اجرای چنین پلانها قبل از همه به معنای تقسیم افغانستان به دو زون بود: یکی جنوب شرقی تحت رهبری نادر خان، که بیشتر زیر تاثیر نفوذ انگلیس ها قرار میداشت و دیگر شمالغربی تحت رهبری خلیل الله و عمدتا با تفوق تاثیر شوروی. ما باید این امکان را منتفی بدانیم زیرا در شرایط حاضر از تقسیم افغانستان انگلیسیها نسبت به ما بیشتر سود میبرند . ما به افغانستان واحد، غیر قابل تجزیه و دارای تمامیت نیاز داریم. (اتکا قوس ها از نویسنده. بویکو) 

طرح ها واقداماتی که در مغز گرم خلیل الله در حال شکل گیری اند، باید کنار گذاشته شوند. به خصوص که امور شوروی ها علیه انگلیسی ها در افغانستان به خوبی پیش میرود.>

دیری نگذشت که طراح دولت شمال افغانستان به اندیشه هایش بی باور شد. او و اطرافیان نزدیکش کوشیدند تا باب مذاکرات را با اس. وایتزگر S.Weizeger،  قونسل شوروی در مزارشریف  جهت اخذ  ویزای دخولی (که عملا درخواست پناهندگی بود) باز کنند. همچنان خواستارتوافق در بارهء  گسیل اشیای قیمتی (پول و قره قل) از طریق مرز افغانستان ـ شوروی  و حفاظت آنها در بانکهای دومی شدند  .  

علی رغم تمام شک وگمان ها در بارهء پلانهای ستراتیژیک خلیل الله، حلقات سیاسی و نظامی ـ دیپلوماتیک شوروی نمیتوانستند همکاری با یکی از جانبداران چندی پیش پرو پاقرص «بچه سقا» را از نظر دور بدارند. بنا به محاسبات آنها، چنین افرادی را بائیستی به مثابه نیروی ذخیره < و به حیث ابزار بازی افغانستان، که فرجام آن تا هنوز نامعلوم بود>  در دست داشت؛ زیرا آنها از توانایی حفظ توازن در برابر انگلیسی گرایی نادر خان، شاه جدید افغانستان برخوردار اند. 

بنابرین در تاشکنت به اعضای گروپ خلیل الله (< که آخرین بقایای رژیم حبیب الله پنداشته می شدند>) و قبل از همه شخص وی، به مثابه یک شخصیت سیاسی، ارج میگذاشتند. 

آ. زنمامینسکی  نماینده فوق العاده کمیساریای خلق در امور خارجی در ازبکستان، ضمن گزارش به رهبری بیروی آسیای میانه کمیته مرکزی حزب کمونیست( بلشویک)  سراسری شوروی، به این باور بود که:« مفید است تا آنها را به حیث وسیله در بازی افغانستان، که آغاز و انتهای آن کاملا ناروشن است، با خود داشته باشیم.»

 در 12 نوامبر یک محموله 19 هزار جلدی پوست قره قل، از طریق مزار شریف به ترمز، جهت فروش در اتحاد شوروی ارسال گردید. جنس را خلیفه عبدالله، مامور گمرکات و معتمد خلیل الله همراهی میکرد ... بعد از چند روزی تمام اعضای گروه که متشکل از شخصیت های مزارشریف و مجموعا به 46 نفر میرسیدند، به وسیله پاسپورت های تجارتی و اخذ ویزای اتحادشوروی، آماده گذر از مرز و ترک دیار شان شدند. آنها در شهر، آخرین بقایای طرفداران نادرشاه را تیرباران نمودند. خلیل الله شخصا به قونسل مراجعه و ضمن نگارش نامهء دوستانه، به وی هوشدار داد که وضعیت در حال دگرگونی است و آرزو دارد تا پرسونل دیپلوماتیک شوروی،  مزار را ترک نمایند: < میخواهم شخصا به اطلاع شما برسانم، که احتمالا کسانیکه در صورت نبود حضورمن و دیگر شخصیت های سرشناس به قدرت میرسند، از موقع استفاده نموده و به شما آسیب برسانند.> در ضمن، خلیل الله چند روز پیاپی و با اصرار از ما تقاضای می نمود هواپیمایی را در اختیار وی قرار دهیم، که هیأت مزار را به کابل انتقال دهد. هدف آنها این بود تا روشن نمایند که در پایتخت چی میگذرد و کی بر اریکهء قدرت قرار دارد وغیره. برای حفظ مصئونیت جانی هیأت تصمیم گرفتند تا نمایندگان نادر را به شکل گروگان نگهدارند. درین حال از هواپیما خبری نبود، زیرا جانب شوروی در فرستادن آن تأخیر و تعلل به خرچ میداد. موقعیکه تصمیم گرفته شد تا هیأت مزار به وسیله اسپ راهی کابل گردد، آنوقت شوروی ها موافقه نمودند تا یک پروند هواپیما  را جهت پرواز به کابل به آنها کرائیه دهند. هیأت مزار متشکل از: محمد رفیق نماینده نظامی، فقیر محمد ـ حکیم مزار، اعطا محمد نماینده روحانیون و عثمان خواجه ـ نماینده تجار بودند. آنها را شخص نادر در کابل ملاقات کرد، که جدیدآ اعلان پادشاهی نموده بود. نمایندگان،  به شاه  بیعت نمودند و ازوفاداری شان اطمینان دادند. اما یک  روز پس از برگشت از کابل، یعنی به تاریخ 18 نوامبر، نمایندگان شمال در میدان هوایی به اطلاع مردم خویش ، که بی صبرانه  انتظار دیدارآنها را داشتند، رسانیدند که: حبیب الله زنده است و در کابل حکومت میکند! 

در همان روز به یاری خلیل الله، تخلیه و انتقال کارکنان قونسلگری شوروی از مزارشریف آغاز گردید. همزمان افراد وی بدون اتلاف وقت شهر را ترک نمودند. شهر بلافاصله توسط قطعات کوهستان به رهبری محمد عظیم خان اشغال گردید. حاکمان جدید امر نمودند که کسی حق خارج شدن از شهر را ندارد. درعین حال قونسل وایتزگر و تعداد باقی ماندهِ همکاران شوروی با دادن رشوه به قوماندان کوتوالی (اداره پولیس) موفق شدند ذریعه یی دو پروند هواپیما، در حالیکه رگبار گلوله و مرمی به سوی آنها شلیک می شد، به شکل معجزه آسا از مزار خارج شوند.

خلیل الله و همراهان راهی تاشکنت شدند. در آنجا تعداد ازهموطنان از میان طرفداران امان الله   وجود داشتند که از چند ماه در شرایط مناسب روزگار به سر میبردند.  وی که از وسایل معیشتی و سرپناه بی بهره و در محل سرد اسکان گزیده بود، توانست باحمایت بی ریای هموطنان زنده باقی بماند. آنها به وی کمک کردند زیرا باور داشتند که یاری شان به حدر نمیرود و روزی فرا خواهد رسید که پاداش آنرا از خلیل الله  دریافت بدارند. 

از ویژگی های سر سپرده «بچه سقا» این بود، که هیچگاه نتوانست با بلشویک ها زبان مشترک بیابد. حتا در هنگام تبعید هم از برخورد انتقادی در برابر متحدین مؤقتی خویش دست بردار نشد. و جانب مقابل نیز برخورد مشابه نمود. 

غیر از آن، خلیل الله، میزبانش را به غصب اموال یعنی محموله های پوست قره قل و اسپ ها متهم می ساخت. طوریکه قبلا هم اشاره گردید، گروپ یادشده در آستانه فرار به آسیای مرکزی، در نوامبر 1929،  محموله های پوست قره قل را به شوروی فرستاده بود. اما بعدا اشخاص دیگر از جمله تجار افغانی ادعای حق مالکیت بر آنها را می نمودند. 

اما مسأله دعوای قره قل یک بهانه بود. اصل ایجاد جنجال، رابطه به شناسایی رسمی دولت شوروی از رژیم نادرخان میگرفت. خلیلی که در چشم میزبانش یک مهاجر سیاسی ولی با چهره مشکوک بود، نتوانست روابط حسنه با نادری ها برقرار سازد. تسوکرمن Zuckermann مسوول بخش آسیای میانه کمیساریای خلق در امور خارجی ضمن تبادل نظر با قره خان معاون کمیساریا در بارهء مهاجرین مزار نوشت: « شما حق به جانب هستید. لازم نیست تا ما درین موضوع مداخله نماییم. برای ماسکو و تاشکنت پیوسته حضور خلیل الله در خاک شوروی  سنگین تمام می شود.» آنها آماده بودند تا با استفاده از هرامکانی خلیل الله را دوباره به افغانستان بازگشت دهند.

بالآخره وضعیت وقتی تغییر کرد که نادر خان فرمان عفو خلیل الله را صادر و وی را به برگشت به میهن دعوت نمود. ولی کوهستانی شورشگر، چند صباحی در شک و دودلی به سر برد؛ زیرا به صداقت رژیم جدید کابل باور نداشت: «نادر شاه مرا بخشید، ولی اعتذار مرا تا حال دریافت نکرده است. این شخص را مردم افغانستان خوب می شناسند: او حرف خود را میزند؛ قرآن را می بوسد؛ و بعد فریب می دهد.» اما جریان آب به دیگر سو روان بود، شرایط طاقت فرسای مهاجرت، خلیل الله را واداشت تا پیشنهاد شاه را بپذیرد. در 17 فبروری 1930، «قهرمان حوادث مزار» (چهره یی از ردهء دوم کودتای سقاوی پائیز 1929) به اطلاع نادرشاه رساند که برای برگشت به میهن آماده است ولی به شرط اینکه به وی تضمین مصئونیت جانی، پول راه و اجازهء اقامت در هرات ـ جاییکه عبدالرحیم خان مامایش ایفای وظیفه می نمود ـ داده شود. چنین اجازه یی به وی ارزانی گردید. و فراری مزارشریف به توابع مامایش برگشت.

خلیل الله، بدون احرازمقامی در اداره هرات، از نفوذ زیاد در زندگی اجتماعی و سیاسی محل برخوردار گردید. او خود را با روحانیون مقرب ساخت، که تکیه گاه اصلی عبدالرحیم خان بودند. بدینگونه توانست مبارزه شدیدی را علیه گروه ترقیخواه «سرور جویا» به راه اندازد. گروه «جویا»که در بحبوحهءرویداد های 1929 شکل گرفت و بیشتر بر نیروی جوان تکیه داشت، هیچگاهی سعی نکرد تا به عبدالرحیم خان مزاحمت خلق نماید. برعکس گرانیگاه انتقاد آنها بیشتر متوجه مظاهر کانسرواتیسم بود. نزدیکی  یک عده از شخصیت های پرنفوذ هرات از جمله فرمانده قرارگاه فرقه ، فرمانده تأمینات (اعاشه و اباطه) قطعات نظامی، بخش از فرماندهی قطعات نظامی هزاره ها به گروپ ترقیخواهان سبب افزایش نفوذ آنها بر محیط  اداری ـ سیاسی آن دیار گردید. این امر احتمالا عبدالرحیم خان را واداشت تا به یاری خواهر زاده اش خلیل الله، که هنوز از نبرد های 1929 خسته نشده بود، گونه یی از توازن را در برابر فعالیت ترقیخواهان برقرار سازد. مبارزات فزونی یافت و اوج آن عبارت از سؤ قصد به جان «سرور جویا» در دسامبر 1930 بود. جویا ـ ژورنالیست به شدت زخم برداشت. در عقب آن حادثه دست خلیل الله را دخیل دانستند. جویا، در آستانهء آن حادثه، پس از تهدید های مکرر مجبور شده بود تا از والی تقاضای کمک نماید. عبدالرحیم خان در پاسخ، یک عدد تفنگچه فرسوده را جهت دفاع به وی اعطا نمود. چندی بعد از حادثهء سؤ قصد، شبنامه یی در شهر پخش گردید و در آن هدف اقدام کنندگان چنین توضیح شده بود: «چند روز پیش، مسلمانان مؤمن و متدین گردآمده در یک گروپ، توانستند با گروه از افراد بی خدا ومضر بر حال جهان اسلام تصفیه حساب نمایند.» به اساس اطلاعات قونسلگری اتحاد شوروی در شهر هرات، نویسنده شبنامه کسی جز خلیل الله با همدستی حاجی محمد عظیم خان دوست والی و رییس پولیس نبود.  

ولی اقدامات خلیل الله در هرات تا مرز عملیات تهاجمی و تروریستی علیه نیرو های ترقیخواه پیش نرفت. خلیلی با داشتن قریحه عالی، ارچند از نظر سنی جوان، به تحقیق و پژوهش در مسایل تاریخی ـ فرهنگی پرداخت و در وقفه های میان فعالیت های سیاسی، کتاب «آبدات (اماکن) تاریخی هرات» را به رشته تحریر درآورد. در جریان سال 1931، نویسنده نو به پختگی رسیده، مصرانه به کابل دعوت می شد. او اثرش را به نادرشاه تقدیم کرد. اما این عمل وی هنوز معنای آشتی با نادری ها را نداشت. خلیل الله، در پایان ماه می 1931، و در آستانه برگشت به کابل، از آ. پلیاک قونسل شوروی در هرات تقاضای ملاقات غیر عادی را نمود. ضمن ملاقات، از حکومت جدید افغان انتقاد شدید به عمل آورد. همچنان از عزم خویش در مورد رهبری یک «جنبش وسیع مخالف نادر» در کابل خبر داد. خلیل الله حتا از قونسل تقاضا کرد تا در تأمین ارتباط وی با طرفداران امان الله [خان] برایش یاری رساند. در ضمن ابراز امیدواری نمود تا تماس های وی با نمایندهء سیاسی اتحاد شوروی در کابل برقرار و حفظ گردد! 

آ. پلیاک که با اندیشه های خلیل الله و زندگی سیاسی وی به خوبی آشنایی داشت و او را دشمن سوگند خورده ما [یعنی اتحادشوروی ـ بویکو] می دانست، به خواهشات و تصوراتِ ملاقات کنندهِ غیر مترقبهِ خویش به دیدهء شک نگریسته و بدون از دست دادن جانب احتیاط ، حتا در عقب آن عامل تفتین را نفی نکرد. در واقعیت امر، ضدیت خلیل الله با شوروی، ناشی از آزردگی وی در هنگام اقامت در تاشکنت و مشکلاتی که در ایام تبعید سردچار گردید ه بود، می شد. همچنان نقشی که در دوران جنبش «بچه سقا» ایفا می نمود، صداقت وی را در راه اندازی کودتا به نفع امان الله خان مورد سوال قرار میداد.

نادری ها و قبل از همه صدراعظم هاشم خان، چندین بار پیشنهاد نمودند تا خلیل الله به پایتخت افغانستان برگشته و در روشنگری بعضی از مقاطع تاریخ عصر «بچه سقا» یاری رساند. ممکن است که پایوران قدرت به توانایی های علمی ـ ادبی او با دیدهء قدر می نگریستند (کافیست از «تاریخ هرات» نامبرده شود، که در سال 1931 در سه جلد، به نام نادرشاه اعطا گردید). اما علت اصلی تلاش حاکمیت برای برگشت خلیل الله به کابل عبارت از آرزومندی مرکز برای پایان بخشیدن به نیمه خود مختاریت عبدالرحیم خان بود. آنها خواستند تا خلیل الله را به حیث فرد والا مقام و در عین حال گروگان نگهداری کنند.

تقریبا مقارن آن، به تاریخ 12 جون 1931، خلیل الله به کابل وارد و از جانب صدراعظم و دیگر شخصیت های حکومتی و در نهایت نادرشاه پذیرفته شد. با نادر خان سه بار ملاقات نمود. به درخواست خلیل الله، دوبرادر و کاکایش محمد یوسف خان، یکی از سازماندهندگان اصلی اغتشاش کوهدامن، که نادرشاه به سختی توانست تخت و تاجش را در برابر آن نگهدارد، از حبس رها شدند. 

حکومت با چنین برخورد سخاوتمندانه در برابر خلیل الله و حرکات مشابه دیگر توانست، گام به گام آخرین بقایای عصر حبیب الله را خنثا نموده و وی را با وسایل صلح آمیز در ساختار های قدرت رژیم جذب و آمیزش دهد.

خلیل الله بعدتر در زمان ظاهر شاه و داوود خان به مقام های عالی حکومتی و دیپلوماتیک رسید و پروفیسور دانشگاه کابل گردید. بعد از حادثه 27 اپریل 1978 به پاکستان مهاجرت کرد. در آن سالها فعالانه در جنبش مقاومت علیه رژیم آنوقت کابل اشتراک نمود، ارچند همیشه با اسلامیست ها همنوا نبود، ولی پیوسته به فعالیت های سیاسی ـ پروپاگندی ادامه میداد و تا آخر عمر از خلاقیت های ادبی ـ شعری دست نکشید. خلیل الله خلیلی، در سال 1986،  در گرماگرم جنگ داخلی افغانستان در شهر سرحدی پیشاور پاکستان در گذشت.   


1ـ رجل دولتی و  شخصیت های سیاسی ـ اجتماعی افغانستان (فرهنگ اطلاعات)، ماسکو،1967، ص.49. منابع دیپلوماتیک شوروی،کتاب معلوماتی < زیر عنوان نقش روحانیان در زندگی اجتماعی افغانستان> منتشر شده در سال 1957 ،   اطلاعات گسترده یی در باره تحصیلات خلیل الله خلیلی در لیسه حبیبیه ، در اختیار می گذارد. در کتاب، خلیلی به حیث یکی از پیشتازان سیاسی مذهبی و اندیشه ور با اعتبار کشورش و منطقه معرفی می شود. См:АВП РФ референтура по Афганистану, оп 39, папка241,пор 14, л.40  

مقاطع از زندگینامه سیاسی خلیلی با <انقلاب> 1929 ارتباط میگیرد، که کمتر مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است؛ ارچند عده یی از خاور شناسان با ژرفا به بررسی میراث شعری و نویسندگی وی  پرداخته اند. خانم الف. پرونتا رسالهء دکتورایش درین گستره در دانشگاه بامبرگ Bamberg  آلمان فدرال نگاشته است. او بارها در سخنرانی هایش جهات مختلف  زندگی و فعالیت خلیلی را در کنفرانس های بین المللی مورد مطالعه قرار داده است  از جمله نگاه شود به صحبت وی در سومین کنفرانس اروپایی زبان ایرانی (ایرانستیک) در سپتامبر 1995 در کمبریج زیر عنوان: 

Bacca-i Saqqa`- an Afghan Robin Hood or a bandit: Khalilullah Khalili`s revision of  1929.

  کتاب خلیلی در بارهء عصر «امیر حبیب الله کلکانی» (بچه سقاو) منبع اصلی پژوهش و تحقیق خانم پرونتا بوده است که به نام («عیاری از خراسان ـ امیر حبیب الله خادم دین رسول الله» چاپ پیشاور، 1990)  یاد می شود. 

2ـ РЦХИДНИ, ф.62. по.2.д.1806, л.197.

3ـ АВП РФ референтура по Афганистану, оп 11, папка147,пор 4, л.50-51.

ضمن استناد به اطلاعیه خلیلی، شیوه نگاری و سبک ترجمه متن به زبان روسی، که به یاری همکار قونسلگری شوروی در مزارشریف صورت گرفته بود، با امانت داری حفظ گردید. 

4ـ همانجا، ص 198.

5ـ РЦХИДНИ, ф.62. по.2.д.1806, л.199.

6ـ АВП РФ референтура по Афганистану, оп 11, папка147,пор 4, л.223-

7ـ همانجا، ص 46.

8ـ РЦХИДНИ, ф.62. по.2.д.1806, л.215.

9ـ АВП РФ референтура по Афганистану, оп 12, папка153,пор 19, л.18. 

10 ـ همانجا، ص 19.

11 ـ АВП РФ референтура по Афганистану, оп 12, папка147,пор 41, л.127-

12ـ یکی از نمونه های این کتاب ها ( منتشره در سه بخش)، اکنون در کتابخانه اصلی دانشگاه هارورد (Widener Library) نگهداری می شود. نویسندهء این نوشتار فرصت پیدا که در هنگام سفر علمی اش به ایالات متحده امریکا در پائیز سال1998 ـ بهار 1999 با آنها آشنایی حاصل نماید. در یادداشت های دیپلوماتیک شوروی سالهای 1930 تذکر داده می شود که کتاب منتشره 1931 خلیل الله، توسط ماکسیموف، همکار کمیساریای خلق در امور خارجی به زبان روسی برگردان شده بود. و نسخهء اصلی آن به زبان فارسی به کتابخانه  کمیساریای خلق در امور خارجی سپرده شد.

13ـ  АВП РФ референтура по Афганистану, оп 12, папка158,пор 8, л.114.-

14ـ در مورد  بعضی از مقاطع از بیوگرافی وی، که درین بخش آمده، و توسط ادبیات پزوه  تاجکی صابر میرزایف نگارش یافته، میتوان شک نمودـ او در مرحلهء آغازین ادبیات روشنگرانه افغانستان، از جمله تزرا مطرح میکند که به اساس آن از < جمله شاعران آن دوره (سالها 1920 ـ بویکو)کسانیکه به دفاع از سلطنت امان الله خان برخاستند ... یکی هم خلیلی را می نامد. (قوس ها از نویسنده است ـ بویکو)> نگاه شود به: میرزایف، صابر، مرحلهء آغازین ادبیات روشنگرانه افغانستان، رساله کاندیدای دکترا علوم زبانشناسی، به شکل نطق علمی، دوشنبه، 1994، ص.15.