-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ فروردین ۱۹, پنجشنبه

سرنوشت ما باز درخارج تعین می شود


نوشته ی : اسماعیل فروغی



     پس از بیست سال قراراست بازطی اجماع بین المللی دیگری سرنوشت دیگری برای افعانستان درترکیه رقم زده شود . سرنوشت نامعلوم وگنگی که ملت باغیرت وآزادیخواه ( ! )با پشتوانه ی تاریخی پنجهزارساله ( ! ) تا بیست سال دیگریا کم ازکم تا اجماع جهانی دیگرقادربه درک وتغیرآن نخواهند بود . ارچندمعلوم نیست تا چه زمان وچندباردیگرسرنوشت ما اینگونه توسط امریکاییان تعین خواهد شد ؛ اما ازقراین برمی آید که اینبارحمایت چاق و بی سرحد مالی جهانی همانند اجماع جهانی بن را درقبال نخواهد داشت .

     بیست سال پیش ، آن گاهی که ازاثراجماع جهانی ، چانس طلایی برای بیدارشدن از خواب چند قرنه ی افغانستان میسر شده بود ؛ نه مردم اراده ی بیدارشدن ازخواب چند قرنه ی شان کردند و نه سفیران تربیت شده دردامان امریکا ( زلمی خلیلزاد ، حامد کرزی و محمد اشرف غنی احمدزی ) به مردم فرصت دادند تا برای بیدارشدن فکرنمایند . این ماموران کهنه کار، ازهمان آغازهجوم وآغاز سرازیرشدن سیل کمکهای پولی جهان که می شد افغانستان را قشنگ تر و مرفه ترازپاکستان وایران بسازد ، ازتمام فرصت ها وامکانات عظیم مالی جهانی به نفع خانواده ها ویاران نزدیک دیسانتی وجهادی شان استفاده برده ، با ترویج و گسترش آگاهانه ی فساد ، هم مانع پیشرفت سریع کشورما شدند وهم نگذاشتند تا مردم ازخواب چند قرنه ی شان بیدار شوند. آنان فرهنگ جدیدِارجگذاری به دالروزبان انگلیسی را مروج و مسلط کرده ، با اعطای آزادی بی رویه ی ضدفرهنگی وضد اخلاقی دررسانه ها ونشرفلمها و کنسرت های منحرف کننده ؛ مردم را چنان مصروف وغرق تخیلات و رویا ها نمودند که  قدرت تفکرواندیشه درباره ی سرنوشت وطن و مردم را کاملاً ازدست دادند.

      این ماموران معلوم الحال ، با ترفندهای گونه گون زمینه های تقویت دوباره ی طالبان را هم مساعد کرده ، با چسپیدن به سیاست های تکروانه ، قومگرایانه وتمرکز خواهانه ی شان ، سبب تضعیف روحیه ی وحدت میان تمام گروههای قومی کشور نیز گردیدند . درمیان این سه مامورخاص ، داکترغنی زیرکانه ترازهمه سیاست نموده است .

داکترغنی با آنکه اگاهی ناچیز وناقص ازادبیات فارسی ، تاریخ اسلام و تاریخ افغانستان داشته و بارباراشعار، آیات ، احادیث یا نام های تاریخیِ را اشتباه بیان نموده است ، خم به ابرو نیاورده ، به راحتی توانسته است هزاران باغ خیالی سبز و سرخ را بروی مردم خواب آلود بگشاید. ، دهها وعده بدهد و یکی راهم عمل نکند . داکترغنی به همان اندازه که ازنگاه دانش سیاسی نسبت به تمام سیاستبازان سالهای پسین برتری دارد ، به همان پیمانه نیز نسبت به همه لافوک تر ، تفرقه اندازتر ، خودخواه تر و ناکام تر نیز بوده است . ودرست به دلیل افشای اینهمه حقایق و ناکامی های اوست که امریکاییان صد درسد خواهان کنارزدن ایشان ازقدرت می باشند .

       به باور اکثر تحلیلگران اوضاع افغانستان عمرحکومت داکترغنی به پایان اش نزدیک شده است . آنکه نان میدهد فرمان صادرکرده است . شاید آخرین کار تاریخی داکترغنی برپاکردن یک لویه جرگه ی دیگرو رها کردن هفت هزار زندانی باقیمانده ی طالبان باشد . این که فرماندار بزرگ ، کدام شارلاتان یا شارلاتان های دیگری را برای فرمانروایی ملک خداداد افغانستان برمسند قدرت خواهد نشاند ، هنوز کسی نمی شناسد . اندکی صبرکنیم تا بیشتر بدانیم .

      به باورمن هرکه باشد گلبدین حکمتیاروملاهیبت الله نیستد. الحاج محمد محقق مشاورارشد هم نیست .