-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۴۰۰ فروردین ۱۴, شنبه

تاجک وهزارۀ حکومتی، مبلغ «دری» شده اند

 «فارسی» به جای «دری»، همچو آغاز حرکت برای بازیابی هویت زبانی ـ فرهنگی

فیاض بهرمان نجیمی

اکنون این «دری» غلط را، سوا از پشتونتبارها، اکثریت تاجیک ها و هزاره های پارسی ریشه، زبان مادری شان می پندارند. اینها سخنان معروف یعقوب لیث را یا نمیدانند و یا هم فراموش کرده اند!


 اکثریت پشتون تبار های پارسی گوی ترجیح میدهند واژه سیاسی و تحمیلی «دری» را برای زبان پارسی به کار برند. کسانی با تعصب آگاهانه حتا تاریخ و فرهنگ پارسی زبانان را به سُخره گرفته و به آنها درس هویتی میدهند.  

همین قوم حاکم از آغاز حکومت احمدشاه ابدالی به پارسی زبانان مراجعه نمودند تا دم و دستگاه اداری آنها را سامان دهند. منشی  ها و محرر های زیادی از خراسان را در اطراف دربار جمع کردند. محمود الحسینی الجامی منشی دربار و نگارنده کتاب تاریخ احمدشاه درانی یکی از نمونه  های برجسته یی آن  بوده است. 

بعد ها پس از انتقال سلطنت از کندهار به کابل، محله های بزرگ از شهر (کهنه) با نام اقوامی در پیوند شد که در چنداول زندگی می کردند و تا هنوز نام اقوام پارس را حمل می کنند که از خراسان آورده شده و در ایجاد دیوان و دیوان داری، منشی گری و میرزایی مصروف بودند. 

همه یی آنها پارسی زبانان با گویش خراسانی بودند که بعد ها به گویش مسلط کابل مبدل و تا پیش از جنگ های داخلی جریان داشت. ـ درینباره در آینده نزدیک، ضمن یادی از زریاب بزرگ، خواهم پرداخت.

آن زمان  پارسی به حیث زبان درباری و عامی رسمیت داشت. دیوان های شعری تیمورشاه درانی و دوپسش زمانشاه و شاه شجاع به زبان پارسی باقی مانده اند.

در هیچ سندی در آن زمان حرفی در باره «دری» به حیث زبان جداگانه از پارسی مطرح نبود. من بر اساس بعضی شواهد و قرینه ها به این نتیجه رسیده ام، که جدا سازی برنامه شده و سازمان یافته پارسی زبانان از ریشه  اصلی آنها و تحمیل «دری» به حیث یک زبان جداگانه از زمان تسلط تدریجی غلجایی ها در قدرت آغاز گردید. کافیست به نوشته های محمود طرزی اشاره شود، که زبان مادری اش را «افغانی» می پنداشت نه پشتو و از دری سخنی نه گفته بود!

ارچند اسناد خیلی کم باقی گذاشته اند و شاید همه شفاهی و دستوری،  اما طرح قوم سازی پشتون و زبان پشتو و پایین آوردن زبان پارسی به دری و جدا سازی پارسی زبانان به زیر مجموعه های قومی از دهه ۱۹۳۰ آغاز گردیده است. 

نظریه پشتو سازی و دری سازی را در اسناد منتشر شده در سالنامه ها از دهه ۱۹۳۰ تا ۱۹۶۰ به خوبی می توان رد یابی کرد. ۳۰ سال پخش جعل  ـ مطابق نظریه هیتلر، تکرار دروغ  باور همگانی می شود ـ بالآخره  باور همگانی را ایجاد کردند، که نه تنها در ذهن حاکمان پشتونتبار بلکه خدمتگار های پارسی تبار آن ها نیز رسوب کرد و جاه افتاد. سپس برنامه  ویژیی پس از دهه ۱۹۶۰ روی دست گرفته شد تا  در راستای ایجاد دولت ـ ملت سازی «افغان» کتاب های نصاب تعلیمی طوری تیوریزه و تنظیم گردند تا در آینده به راحتی بتوانند ذهن کودکان را در مسیر ناسیونالیسم افغانی کانالیزه کنند. 

از آن زمان القای باور غلط پارسی یا فارسی به حیث زبان مجزا حتا در میان پارسی زبانان همچو «ابزار نرم» نفوذ  و تاثیرجدی داشته وعمل می کند.

ــــــــــــــــــــ    

چندی پیش با دو دانشجوی جوان افغان - جرمن سرخوردم که به با پارسی شکسته با هم هم گپ شدیم. 

من از هردو پرسیدم زبان مادری آنها کدام است؟  پاسخ شان یکسان بود: پشتو.

بعد گفتم خوب است پارسی را هم بلد استید. پاسخ واکنشی آنها این بود که پارسی نه بلکه دری، چون  فارسی زبان ایرانی ها است. بعد پرسیدم آیا  آنها گاهی  هم با ایرانی ها همصحبت بوده اند؟ ـ بازهم بلافاصله پاسخ همگون گرفتم – بلی خیلی زیاد.

پرسیدم با آن ها به آلمانی صحبت میکنند یا «دری»؟ـ گفتند: با بزرگان شان به زبان فارسی و با جوانان به آلمانی.

بعد پرسیدم، زبان فارسی را از کجا آموخته اند؟ -  گفتند نه آموختیم، وقتی ما به «دری» حرف میزدیم آنها گاهی می پرسیدند - منظورت را نفهمیدیم. بعد ما به آلمانی توضیح میدادیم و آنها واژه برابر فارسی آن را می گفتند. وما به همین گونه زبان آن ها را یاد گرفتیم. 

سپس پرسش آخری ام این بود که اگر یک سویسی آلمانی زبان با گویش خودشان حرف بزند، آیا شما چیزی میدانید و هم آیا گویش آنها زبان جدا از آلمانی است؟- پاسخ  هردو بازهم یک سان بود، گویش آنها معنای آن را نمیدهد که زبان آنها آلمانی نباشد.

من که میدانستم اینهمه تلقین غلط را آن جوانان در کانون خانواده های شان فراگرفته اند، پس تغییر دگم های ذهن آنها کار یکی دوباره صحبت نیست پس ترجیح دادم کوتاه صحبت کنم. من به آنها گفتم:  در زبان پارسی هم مثل آلمانی یا انگلیسی گویش های زیاد وجود دارد، که نمی توان هرگویش را یک زبان جداگانه نامید. 

اما آنها در عالم نافهمی،  تنها باور به قرآن بابای شان داشتند و دانستم که حرف مرا نپذیرفتند. 

پشتونتبار ها اگر به من بگویند زبان مادری تو پارسی نی بلکه دری است ـ ارچند این مداخله به حقوق شهروندی و نقض حقوق اساسی من می باشد ـ  اما پاسخ یکی است : آنچه را مادرم به من یاد داده است، زبان من است. 

من مشکل با پشتونتباران حاکم درین باب درین دو دهه اخیر ندارم، بلکه مشکل من با آن تاجیک ها و هزاره های است، که از نام قوم استفاده ابزاری کرده اند ولی تقویت کننده و خدمتگار حاکمیت غیر عادلانه بوده اند. 

زمانی که پارسی زبانان «گله وار» تیوری غلط حاکم را که در واقع هدف غایی آن اضمحلال یا آسیمولاسیمون هویتی و زبانی آنهاست می پذیرند و در برابر نظریه خطرناک حاکم به دفاع از هویت خویش به مقاومت بر نمی خیزند، آنگاه این تشویش به وجود می آید که اینها در فهم از مسایل هویتی و فرهنگی شان به شدت مشکل دارند و نا آگاه اند.

ــــــــــــــ

در زمان اقامتم در افغانستان به گونه گسترده شاهد بوده  که تاجیک ها و هزاره های مستخدم حکومت هیچگاه شجاعت نداشتند تا در باره فرهنگ و زبان شان واضح حرف بزنند و یا زبان مادری شان را پارسی  بنامند. بلکه برعکس در همه جا «دری» تحمیلی را پذیرفته اند. حتا جرأت آن را ندا شته اند تا واژه های اصیل پارسی را به جای واژه های پشتو زیر نام مصطلحات تحمیلی اداری و ملی در صحبت های روزمره به کار ببرند ـ حرف روی متن های نوشتاری اصلا نیست! 

این تسلیم طلبی پارسی زبانان سرافگنده در برابر هویت شان در ماده شانزدهم قانون اساسی به وضاحت دیده می شود: «مصطلحات علمی و اداری ملی موجود در کشور حفظ می گردد». افغانستان کجا  یک ملت شده که واژگان ملی داشته باشیم!

مطابق اصول کاری، من حق نداشتم متن هایی برای اداره های کابل بنویسم و به حیث سند باقی بگذارم، چون چوکات کاری من مشوره دهی بود. اما گهگاهی از روی عاطفه به گونه شفاهی کمک می کردم تا بعضی مکتوب های رسمی را از بهر کاستی های املایی و یا انشایی اصلاح و ویراستاری کنم. یکی دوباره پس از ویراستاری به من گفته شده بود: مکتوب به ریاست جمهوری می رود و نباید با متن به زبان ایرانی فرستاده شود.

«دری» یعنی زبان  پارسی غلط کسبی پشتونتباران:  « [یاد] بوی جوی مولیان آید همی»!

 اما اکنون این «دری» غلط را، سوا از پشتونتبارها، اکثریت تاجیک ها و هزاره های پارسی ریشه، زبان مادری شان می پندارند. اینها سخنان معروف یعقوب لیث را یا نمیدانند و یا هم فراموش کرده اند!

 من در جلسه ها و نشست ها واژه پارسی یا فارسی را به کار می بردم. روزی یکی از مقام ها برایم گفت: فارسی، زبان ایرانی ها است و ازما زبان دری . من در واکنش گفتم: فکر نکنم زبان مادری خودت پارسی باشد اما نخستین لالایی ها را مادر کلان و مادرم به زبان پارسی برایم خوانده بودند؛ پدرم  هم به زبان پارسی مجموعه های شعری از خود باقی گذاشت و هیچگاه در کودکی کسی در خانواده ام نگفت پارسی زبان جداگانه و دری زبان جداگانه قوم های مختلف اند. 

بعضی از چهره های آکادمیک پشتونتبار مثل داکتر مجاور احمد  زیار توضیح های روشن دارد در باره پارسی یا فارسی به حیث زبان سه جغرافیای ایران، تاجیکستان و افغانستان.

من مخالف روایت دروغین هستم که حبیبی عمدی جعل کرد، به سنگ نبشته بغلان اشاره نمود و برای آن ریشه های عجیب غیر علمی با پایه های چوبین و سبک دلیل ساخت.

 در فلسفه یک اصطلاح به نام کانفرمیسم یا همنوایی و هنجار طلبی وجود دارد ـ یعنی کسانی که رفتار هم‌نوایانه دارند. درین روز ها بحث محمد محقق در رابطه به فدرالیسم یک مثال خوبی از کانفرمیسم او در برابر ارگ است.   کانفرمیست یعنی کسی که سیاست  رسمی را می‌پذیرد و برای به موفقیت رساندن  آن خدمت می کند.

لنین به اینگونه افراد کانفرمیست، اصطلاح «احمق های مفید» نام گذاشته بود، که با اقدام ها و گفته های معین خدمت به احکام و علیه گروه ها و همفکران خویش می کنند.  

سوگمندانه یک بخش بسیار فعال دانش آموخته های تاجیک و هزاره ازین نوع اند و برای دریافت  یک مقام و یا یک وظیفه حاضر به معامله گری اند، چون سردرگم ، بی هدف و بی هویت در مفهوم واقعی به سر می برند.

من هیچ شک ندارم که  در شش سال اخیر در افغانستان سیستم ها و تیوری ها به گونه یی خیلی آرام ولی تنظیم شده در حال الگوسازی از تجربه ناسیونال سوسیالیست ها برای محو هویت های دیگر اقوام ایجاد شده اند. دریافت اجباری شناسنامه ، ترتیب لیست بیش از قوم ۷۲ و لشکر کشی به بهسود را باید جدی پنداشت و آنها آغاز یک برنامه بزرگ اضمحلال هویت اند. 

تنها کافی نیست که چند شعارگونه در باره برتری هویتی داده شود.  اشتباه محض پارسی زبانان بوده است که بدون دلایل دقیق  به فرهنگ شهری در برابر فرهنگ قبیله ای تاکید  و اتکا کرده اند. این بحث نشانه یی از عدم فهم آنها از مقوله شهر یا سیتی مدرن است. در اصل شهر مدرن در شرق به ویژه اسلامی وجود نداشته و شبه شهر یا روستای بزرگ فاقد حوزه عمومی و خصوصی   زیر تاثیر فرهنگ حاکم دینی میزیسته، که پارسی زبان نیز در چنین شهر ها پرورش یافته اند ـ  یعنی فرهنگ دینی در شهرگونه ها  جاگزین فرهنگ هویتی شده است. 

آنجا هایی که از شبه شهر ها فاصله داشته اند  در آنجا ها هویت زبانی و فرهنگی پُر رنگ بوده است:  بدخشان، تخار، غزنی یا بامیان.

باید روح فرهنگ دوستی و هویت یابی و پارسی زبان بودن را به گونه دوامدار و مکرر به سوی همه پارسی زبانان آگاه و هدفمند که هویت شان را قومیت شان میدانند بُرد و زنده ساخت.

نخستین گام برای بازیافت هویت زبان مادری هر پارسی زبان  عبارت از  بیان صریح واژه «زبان پارسی» یا «پارسی دری» به حیث نخستین حربه هویتی «من» در افغانستان است!